tgindex
خیال
@Khialtionперсидский

شاعر و عمیل دزدان #تلخ_وش

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
83
+2 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
190
23 постов
Вовлечённость
228,9%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
64
1/48двое суток
73
1/72трое суток
79

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • با عده‌ای طرف هستم که خود نمیدانند از زندگی چه میخواهند و از من میپرسند که چه چیزی باید خواست؟ وقتی میگویم، کمی سپاسگزار میشوند و کمی متعجب و در ادامه اگر رشدی بود، معمولا ناسپاس. وقتی عمل میکنند، بسیار دورتر از چیزی که بحث شده است رفتار میکنند و وقتی اینکار را میکنند، به من طعنه میزنند. لزوما دچار اشتباه نمیشوند ولی هنوز هم نمیدانند که چه می‌خواهند. من مبصر نیستم، مرشد هم نیستم ولی وقتی حتی خودت نزدیک به چیزی که میخواهی نمیشوی، مشکلت با من چیست؟ این تناقض به شدت عجیب است. من کمکت کردم؛ بدترین حالت این است که برای تو موثر نبوده است یا چیز درستی نگفته‌ام، با این حال من این کمک را کرده‌ام، وقت گذاشته‌ام و اهمیت داده‌ام. سزاوار این سردی نیستم و در بهترین حالت، موجب رشدت شدم و اگر حس کردی از من بالاتر ایستاده‌ای، من کسی نبودم که مانع رشدت باشم؛ اتفاقا برعکس، عاملش بودم! چرا اینگونه میشود نمیدانم. من درصد کمی از اشتباه های شمارا داشته‌ام اما با این حال من هم دچار اشتباه شده‌ام. اشتباه کردن، بارها تکرار شده‌ است و درس گرفته و یا تقاص داده‌ام. شاید مشکل از من است که با شما ارتباط میگیرم. شاید بهترین راهنمایی این باشد که بگویم زندگی‌ات را خاتمه بده. من با کسی در جنگ نیستم. پیش‌تر بودم، دیگر نیستم. جنگیدم تا موردی بسیار مهم را ثابت کنم و ثابت نشد؛ فرونشستم. اکنون شما چرا میجنگید تا ثابت کنید من بی‌فایده بودم؟ مشکلی با قبول کردنش ندارم، اصلا من بی‌فایده‌ترین موجود خلق شده هستم، برای اثباتش، نیاز به جنگ نیست! پذیرش این اتفاق برایم به هیچ وجه دشوار و آزار دهنده نیست اما با این حال ما میتوانیم در کنار هم با آرامش زندگی کنیم یا میتوانیم ترک کنیم و دیگر خبری از یکدیگر نباشد. میتوانیم یادبگیریم. اینگونه بهتر نیست؟ میشود در تنهایی به خیلی چیزها فکر کرد‌. میشود شجاعت پذیرش نقد داشت. میشود قدرت اصلاح داشت. در نهایت میشود مهربان‌تر بود‌‌. در طی تکامل، گونه انسان از دسته راست‌قامتان، نیاز به پذیرش و اصلاح داشتند؛ اصلی‌ترین شرط، داشتن رفتار مناسب بود. حتی منزوی‌ترین ها و گونه گریز‌ترین ها نیز به این شرط پایبند بودن، نه از روی فرهنگ و قدرت تفکرِ واقعی، از این رو که مشقت زندگی، بر فرد بیشتر میشد و از جمع نیز طرد میشد. سازوکاری شکل گرفت که بیانگر مهربانی بود. به عقیده‌ی من واژه معرفت و سپس عطوفت یا حتی انعطاف، از اینجا شکل میگیرد‌ چرا که افراد دقیق، به این اتفاق پی میبردند و مابقی در نهایت کشته میشدند. غایت این ماجرا همین است. -ما دوستیم باهم از این دوستی‌ها زیاد خورده به تورم... #تلخ‌وش

  • без подписи

  • میرسه دنیا به دستِ بسته‌ی ما.

  • 4 авг.1492из MimisEverything

    شعر: #پویا_جمشیدی صدا: #تلخ_وش Mim...

  • без подписи

  • مشکل یکی دوتا نیست، تلخ‌وَش تاست. #تلخ‌وش

  • سازگاری من با طبیعت به میزان ناسازگاری‌ام با زندگی است. تضاد من از درون آغاز میشود و در کوهپایه ها، آرام‌آرام میمیرد. #تلخ‌وش

  • Mr. Watson, come here, I want too see you.

  • без подписи

  • این توصیف، آوانگارد است. یک ترسیم از هژمونی یک طرفه، علیه مردم فقیر در سرزمینی گران، وسیع و نامیرا. سرزمین مادری. هژمونی در این مکان، با جهان سر و کله نمیزند؛ فقط برای ماست. شرم‌آوری، محدود به وسعت همین جغرافیا، به این مرکزِ میانِ خاوران به مختصات غرب آسیاست. ترسیم خون و جنگ و فقر؛ ترسیم شدت عبور جریان حادثه، مرگ و شانتاژگری‌. ترس و قهر و انزوا. اقتصاد بی رمق و خانه های استوار به روی خون مظلومین بیشمار. دانه های گندم برای ظالم، صدای سکه میدهد و تیرهای سربی. #تلخ‌وش

  • این عده‌ی قوم‌الظالمینِ کثیف‌عنصرِ نسلِ پست حرامزاده‌ی مادر به خطای پدر بیناموس نجس‌فطرتِ ذلیل‌سرشت، مخترعان خدای‌صنعتیِ کور و کرِ مطیع شیادانِ شیطانی‌ و حکومت دینی بطنی، خدایی مظلوم را کشتند تا صنما گوی بر سر اوی برکوبند و خاک برخیزد و ماتم ز جهان نعره برزاید‌. از دستگاه، خونی زلال برریزد و جانی عزیز بخشکد‌. ستم، فزونی یابد و اذان، زندگی‌ها بستاند. این نخوت رام نشده‌ی الهی، هم‌مرز با ناتوانی خدای حقیقی و مرگ یک اکتشاف بزرگ در قبال زندگیِ جان‌های ناشایست است. این انتخاب‌ِطبیعی و گامی همسو بر تکامل نیست؛ مرگِ الهیاتی است که ایزدش سال‌ها هذیان گفته و وحی کرده است! در همان روزی که هابیلِ قاتل، در محضر یزدان جان‌آفرینِ حق‌تعالی عزیز شد، باید میدانستی تیغ را بر هر دستی نشاید سپرد. باید میدانستی روزی بر کوس رحلت تو نیز می‌کوبند و شیره‌ی وجودت را با یک معبود صنعتی انتزاعی، به ازای چند مملکت، جایگزین می‌کنند. کجا شده‌ای؟ شریکان طغیان کرده‌اند؛ توحیدت کجاست؟حیله‌ی خودت را خورده‌ای نادانِ آسمان ها و زمین؟ #تلخ‌وش

  • طلوع آفتاب اذان اعدام تئاتر تراژدی جلاد کمدی مردم و حضار قاتل و حکام

  • без подписи

  • یک چکش هزار سو بر تخت نیمه شب یک خانه‌ی بنا شده در قلب آسمان #تلخ‌وش

  • از این طرف دیگر چیزی تراوش نمیکند، خسته از زمانم و قاصر است زبان. من واقعا نمیدانم که چرا این فکر در سرم سرد میشود. تا کنون چگونه داغ نگه داشته بودمش. کاش یکبار دیگر تکرار شوی و حتی باز هم تحمل نکنی و بروی؛ مشکلی ندارد. فقط میخواهم بدانم باز هم میتوانم داغ نگهش دارم یا اساسا از جانب من تخلیه‌ی بار صورت گرفته است و غالبا تمام مشکل از من است. ملول شدم که دیگر نمیتوانم داغ باشم. مگر چه چیزی از دست رفته است؟ من همانم که میجنگید... آرامشم سنگین است ولی برای این اتقاق مگر نمیجنگیدم؟ چه مرگی برایم در دست احداث است که دیگر تکان نمیخورم؟ لعنت به پدیده، حتی دیگر ساختار خیال‌پردازانه‌اش را از دست داده ام. دیگر چه چیزی باقی میماند که شوق رقصیدن به ذغال هارا بدهد؟ همه چیز خاکستر شده است؟! از درون دود میشوم و سرفه میکنم و لعنت به شعبده، این ها تردستی افکارند. من نمیتوانم کنار بیایم. نمیتوانم ببینم که پیشانی‌ام کشیده میشود تا چیزی را داد بزنم اما ناگهان مست میشوم و دیگر فکری نمیماند. من به این حضورِ مرده، قول زندگی داده‌‌ام. چرا بسترش دزدیده میشود. آشفتگی بیشتری در انتظار این جهان است. آهای پدیده‌ی رومی جهان فکری! بینش آرمانگرای نیک! زنده شو که من بی‌خطرتر از لباسِ جسم مرده تو هستم. تکرار شو که در‌ک عمیق روشنایی، در مصدر تداوم حضور تو درون ذهن من است. عشق، دیدن نبود یک تعشق است. نه نقطه وصال و ترک شوندگی. تمام تکه های قامتم به دست باد بوسه میزنند و پرت میشوم به کورسوی ریزش قرار اول. اینجا بیا، نفس بکش مرا. زنده شو دوباره و باز هم همین. #تلخ‌وش

  • نرفته‌راه! اگه دوباره برگشتم، اینبارو کنار همیم؛ کج نمیشه راهمون.