𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡
Статистика«به جهان سبز و پر از آرامشم خوش آمدید💚🌱» . تبلیغات @tab_delseda . سفارش متن اختصاصی 👇 @beheshte_golgoli .
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 56
- 1/48двое суток
- 64
- 1/72трое суток
- 69
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یک روز بالشتَمو برمیدارم جایِ خوابمو جمع میکنم میندازم روی کولَم و خودمو میبَرَم یک جای دور و از روزهای سخت و کسِل کنندهای که دمار از حسِ قلب و روحم در اورده؛ بیدار میشم. #فرگل_مشتاقی
سلام رفقای جان🩵 این پیام برای دوستان اهل کتاب و مطالعه است🤓📚 تعداد محدودی از کتاب «آن یکی چشم چپتر و عجیبترم» به قلم نازیلا زارع باقی مانده داستان تم روانشناختی و اجتماعی دارد درگیری انسانهای مدرن با روان آشفته اگر مایل به خرید کتاب هستید به آیدی زیر پیام بدهید تا راهنمایی کنم☺️🙏🏼 @nazila019zare
بزرگ شدیم ، قد کشیدیم، دوستای جدید پیدا کردیم. جاهای جدید رفتیم. کارای جدید یاد گرفتیم. بلندتر خندیدیم، یواشکیتر گریه کردیم. صدها بار شکستیم، بدون اینکه کسی بفهمه رو زانوهایی که هنوز میلرزیدن بلند شدیم. خودمونو پنهون کردیم. بیشتر سکوت کردیم. کمتر نگاه کردیم. بله... ما بزرگ شدیم. رفتیم میون آدم بزرگایی که تموم بچگیامون آرزو داشتیم یه شب وقتی که خوابن کفشاشونو بپوشیم و توی حیاط خونه راه بریم و یک لحظه جاشون زندگی کنیم. اما یادمون نرفت! هیچوقت یادمون نرفت که پای این بزرگ شدن آرزو و رویاهایی رو فدا کردیم که یک روز در آغوش بزرگترها به امیدِ فردا سودای داشتنشون رو داشتیم. #فرگل_مشتاقی
آرام در گوش خودم زمزمه میکنم: «عزیزِ صبورم! چقدر خوب است حضورت در پهنای این جهان! چقدر خوب است که گامهای سرسخت تو از میانِ لاشهی سختیها گذشت و به دشتِ آرامش رسید!» خودم را در آغوش میگیرم و میگویم: «تو همان آدمِ قوی و محکمی هستی که در حافظهی سبز زندگی ثبت شدی و ثابت کردی که وقتی دستهای خدا روی شانههای تو باشد، و اعتماد به نفس در روحت ریشه دوانده باشد، مسیرِ زندگی برایت پر از سبزینههای موفقیت و شادی میشود!» خودمِ عزیز و صبورم را سخت به سینه میفشارم و به او میگویم که چقدر دوستش دارم! #نازیلا_زارع
سلام رفقای جان❤️ راستش دلم میخواد قبل از اتمام کتابها شماها کتابم را سفارش بدین و داشته باشین تا با سبک و سیاق قلمم در داستان آشنا بشین کتابها تموم بشه تا چاپ دوم زمان زیادی باید منتظر بمونین لطفا زودتر ثبت سفارش کنین عزیزان❤️🥰 برای ثبت سفارش به آیدی زیر پیام بدید تا راهنماییتون کنم☺️🙏🏼 @nazila019zare
видео или голосовое, без подписи
𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡ pinned Deleted message
یه روز توام اون مدال رو گردنت میندازی. توام روی بالاترین سکوی دنیا قرار میگیری و میگی: «سخت بود اما من انجامش دادم» یه روز توام اشکات نه از غم، بلکه از شادی داخل چشمات میرقصن و رویصورتت سوار میشن. یه روزی که شاید زیاد دیر نیست تمام وسیلههای رزم و جنگ رو میذاری یه گوشه و یه نفس از ته دل میکشیدی که : «بلاخره شد». تموم چیزهایی که با درد از دستشون دادی با شادی و بزم بهترشون رو به دست میاری. عزیزِ من، به دست میاری ، درست همون نقطه که از دست داده بودی. #فرگل_مشتاقی
هرروز صبح که از خواب بیدار میشم. خودم رو جلوی آینه میبینم که به خودم میگم: «تحسینت میکنم، اما افتخار نه» تحسینت میکنم هرروز صبح که از خواب بیدار میشی، کفشای آهنیتو میپوشی، زمختترین نقاب و روی صورتت میزنی. هربار میزننت زمین بلند میشی میخندی میگی اصلا هم درد نداشت. وقتی برمیگردی خونه ، انگار تو یه خیابونِ طویل و بیانتها بدونِ سَکنهای. متروک، تاریک، سرد. نوری نیست که مسیرتو پیدا کنی و باید کورمال کورمال بری تا خودت به خونه برسی. جلوی آینه بایستی نقاب زمخت و قوی تو در بیاری و حالا با چهره مغموم و رنج کشیده خودت رو به رو بشی. کسی چه میدونه که تو امروز چندبار فروریختی، چندبار خودت رو به نفهمیدن زدی، چندبار مجبور به سکوت و صبر شدی، چندبار لبخند زدی و رد شدی. وَ آخرِ هر روز فقط خودتی که میفهمی چقدر ته کشیدی. برایِ تک تکِ وقتایی که دَووم آوردی تحسینت میکنم، اما افتخار نه.🌱 #فرگل_مشتاقی
بزرگ شدیم ، قد کشیدیم، دوستای جدید پیدا کردیم. جاهای جدید رفتیم. کارای جدید یاد گرفتیم. بلندتر خندیدیم، یواشکیتر گریه کردیم. صدها بار شکستیم، بدون اینکه کسی بفهمه رو زانوهایی که هنوز میلرزیدن بلند شدیم. خودمونو پنهون کردیم. بیشتر سکوت کردیم. کمتر نگاه کردیم. بله... ما بزرگ شدیم. رفتیم میون آدم بزرگایی که تموم بچگیامون آرزو داشتیم یه شب وقتی که خوابن کفشاشونو بپوشیم و توی حیاط خونه راه بریم و یک لحظه جاشون زندگی کنیم. اما یادمون نرفت! هیچوقت یادمون نرفت که پای این بزرگ شدن آرزو و رویاهایی رو فدا کردیم که یک روز در آغوش بزرگترها به امیدِ فردا سودای داشتنشون رو داشتیم. #فرگل_مشتاقی
یک روز بالشتَمو برمیدارم، جایِ خوابمو جمع میکنم ، میندازم روی کولَم و خودمو میبَرَم یک جای دور؛ و از روزهای سخت و کسِل کنندهای که دمار از حسِ قلب و روحم در آورده بیدار میشم. #فرگل_مشتاقی
بچهکه بودم وقتی نبود. کنج خونه ، توی تاریکی میشستم تا بیاد برق خونه رو روشن کنه. نایلونای خرید و بذاره کنار پاهاش ، بلند اسممو صدا کنه. دوتا پا داشتم، دوتا بال نیاز داشتم تا طرفش پرواز کنم. میشست روی زمین ، دستاشو باز میکرد میگفت: باز تو تاریکی نشستی؟ گُمشده بودی مگه بابا؟ دستاشو دورم حلقه میکرد میگفت: هروقت تاریک بود ترسیدی و گُم شدی منو صدا کنی میام همه برقارو روشن میکنم و پیدات میکنم. وقتی که بود. میرفتم تو کمد رختخوابا پنهون میشدم. سرمو میکردم تو انبوه بالشتا. با صدای بلند گریه میکردم که همه چراغای دنیا وقتی روشنن همونجوری خراب بمونن تا هیچوقت خونهمون تاریک نباشه و بیصداش نمونه. حالا بزرگ شدم بابا. یادته وقتی میخوردیم زمین میگفتی بزرگ میشی یادت میره؟ زخمای بچگییادم رفت. زخمای بزرگسالی ولم نمیکنه. کل دنیام تاریکه. تمومِ مسیرا باریک و ترسناکه. نور و پیدا نمیکنم. جلوی پاهام پر از سنگ و کلوخه. هرچقدر دستمو به دیوارای تنگ و کهنه میگیرم راه و پیدا نمیکنم. میخوام داد بزنم: بابا من گم شدم، زانوهام سست شده. دستام میلرزه. قلبم نبض نداره. به هر دیواری تکیه میدم رو سرم میریزه. تو چطوری انقدر سخت و محکم ادامه میدادی بابا؟ کجا بارتو زمین میذاشتی؟ چطوری زخماتو میبستی که ما نبینیم؟ من از نبودن تو بیشتر از همه تاریکیای دنیا میترسم. کاش برق تموم کوچه پسکوچههای زندگیمو روشن کنی. بشینی روی زانوهات ، دستاتو باز کنی بگی: من اینجام بابا، نترس من پیشتم. بچه بشم. بخزم تو آغوشت یادم بره که بزرگسالی یعنی خسته و درموندهای ولی مجبور و محکومی به ادامه دادن. سرت سلامت بابا♥️ #فرگل_مشتاقی
نه که فکر کنی انقدر خودخواهم؛ که همه ات را برای خودم میخواهم و همان قدر لجبازم ؛ که هیچ کسی را لایقِ داشتنت جز خودم نمیدانم... یا که فکر کنی میخواهم تصاحبت کنم ؛ و فاتحِ قلبِ مهربانت ؛ فقط من باشم. من برایِ خودت میگویم حیف است حالا که این همه دل باخته ام به تو! برای من نباشی و سهمِ دیگری شوی. #فرگل_مشتاقی
از دلتنگی در حال خفه شدن بود، میخواست کنار پنجره بایستد ، دست هایش را باز کند و به سمت هر آنچه که دوست داشت پرواز کند، اما بهیکباره یادش آمد روزهاست پر و بالش را برای پرواز چیدهاند. #فرگل_مشتاقی
مامان قشنگم من قربون اون خستگیهات برم! قربون اون قلبت برم که همیشه آرزوهای منو به آرزوهای خودت ترجیح دادی میخوام بدونی که همیشه شخص اول زندگیم میمونی و هر چقدر هم که روی صورت ماهت چروک بیفته زیباترین تصویر جهان توی ذهن من خود خودتی ماه آسمونم! #نازیلا_زارع
یکی از قشنگترین لغات جهان «مامان»ـه! مامان هست وقتی خستهای، مامان هست وقتی از عالم و آدم دلگیری، مامان هست وقتی سرت روی شونههاش سُر میخوره دیگه هیچ غمی دائمی نیست. اما برای من همهی روزهای دنیا، روز مادر هستش یک کلمه نیست، یک جهانه♥️ #فرگل_مشتاقی
تو به یک قهرمان نیاز داری تا پیشرفت کنی ، بزرگ بشی ، قد بکشی، موفق بشی و اونو الگوی خودت تو زندگی قرار بدی، تو به یک قهرمان تو زندگیت احتیاج داری که بهت بگه چیکار کنی، وقتایی که کم میاری، وقتایی که خسته ای، وقتایی که از هم گسیخته و درهم پاشیده ای. کیو سرسختتر و قویتر از خودت تو دنیا میشناسی که آخرِ همهی جادههای تاریک به انتظارت بایسته ، برای پیدا شدن و دیدنت دست تکون بده و به وقت رسیدن ، نور رو نشونت بده؟! خودت قهرمانِ زندگیِ خودت باش. #فرگل_مشتاقی
برای سفارش متن اختصاصی به مناسبت ولنتاین، روز پدر، روز مرد، تولد، سالگرد ازدواج یا حرف دلتون که دوست دارین در قالب ادبیات بیان بشه، یا هر موضوع و مناسبت دیگهای به این آیدی پیام بدین👇☺️ @beheshte_golgoli @beheshte_golgoli
فارغ از تمام چیزهایی که رنجم میدهد، چشمهایم را به اشک میاندازد و قلبم رو به درد مینشاند. مسیری است که با تمام زخم و جراحاتم تا کنون پیمودهام. آن خیابانها، تاریکیها، ترسهای بیش از اندازه. لحظات نفس گیر، ناامیدیهای دیو سیرت. نفس عمیقی میکشم ، سرم را بالا میگیرم و میگویم: این من بودهام که تمام این راهِ پر فراز و نشیب را به تنهایی، بیچتری برای فرود، وَ بیدستی برای کمک ، پیمودهام. #فرگل_مشتاقی
عجب خیاطِ پیر و حسودی است این دنیا دلِ هیچ کسی را در هیچ جایِ دنیا برایم حتّی ذره ای تنگ ندوخت. #فرگل_مشتاقی