tgindex
تصنیف دختر باران

تصنیف دختر باران

Статистика
@samfoni_abrhaМузыкаперсидский

سمفونی ابرهاست" صدای تو چندقطره عشق ترنّمی روی نُت موزون انگشتهایم سرزمینی از تو در نزول آیه ی روشن چشمهایم تصنیف دختر باران می خوانم کلمات چکه میکنند جهان با آوای تو شنیده می شود تنها دوستت دارمی " به دار بلندآسمان آویخته ای #زینب_سادات_حسینی(ترنّم)

Последний пост
1 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
204
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
287
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
53
40 постов
Вовлечённость
18,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 204
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
39
1/48двое суток
44
1/72трое суток
48

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تصنیف دختر باران pinned «قرآن رو باز می کنم و آیات سوره ی قصص میشینه جلوی چشمم من که میخوام برم میخوام دیگه از پا نیفته جونم؛ "فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ #الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ…»

  • قرآن رو باز می کنم و آیات سوره ی قصص میشینه جلوی چشمم من که میخوام برم میخوام دیگه از پا نیفته جونم؛ "فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ #الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ ﴿٢٩} بندهای بعدی و بغضم میشکنه؛ وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ ۖ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ #وَلَا تَخَفْ ۖ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ ﴿٣١﴾ خیس می شن چشمام؛ قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا ۚ بِآيَاتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ ﴿٣٥} می بارم و قرآن روی سینه ام مامن آرامشم میشه وقتی سطر آخر صفحه رو میخونم میدونم باز محکم بغلم کرده باز امن و امانم شده.. ـ میگن چهل منزل رو که رد کنی میرسی به مقصد چهل وادی چهل روز چهل سال چهل.... به خودم میگم سخت می گذره لحظه ها، آدم ها، جهان، جنگ... به تکرار و به تکرار آدم ها یک لحظه حالت رو خوب میکنند لحظه ی بعد، دردی روی قلبت می زارن که هرچقدر ناله کنی، خاموش نمیشی جهان... روزگار... جنگ... زخم هایی به جونت می نشونه که طاقت برخاستن نداری باز به این فکر میکنم؛ چقدر بگذره؟ چقدر باید تحمل کرد؟ چقدر غم، غصه، بیماری، ناراحتی؟ پس کی تموم میشه؟ کی منم روی خوش میبینم؟ و فکر میکنم مگر از چهل وادی عبور نکردم به بی صدایی میرسم، غرق سکوت غرق اشک تنهایی تا کجا....؟! و بعد میرسم به اون نقطه که درد همیشه هست غم.... ناراحتی.... و مگر خودش از ابتدا نبود؟! پناهم نشد؟! تمام جانم نشد...؟! راه میفتم به چهلمین روز می رسم به غربت به وادی نور به ما رایت الا جمیلا... تمام جان بود و قصه ی صبر تمام دار و ندار غم بود در نفس هوا... درد چله نشین زمین تنها صدایی گفت؛ جز زیبایی ندیدم... و باز من... غمم، دردم، به وسعت شونه هام نبود، باید عبور میکردم از چهل وادی و کم آوردم باید طاقت بندگی رو پس میدادم هیچ بودم و باز یک کاغذ بی خط و طاقتی که از دست رفت آره یه وقتایی خیلی سخت میشه یه وقتایی همه ازت خسته میشن طاقت تلخی هات رو ندارن، طاقت سکوتت رو... طاقت خسته گیات رو یه وقتایی خیلی درد میشه،روزگار برات، وقتی تمام دنیا روی سرت آوار میشه و هیچ امیدی نمونده جز نگاه خودش یه زمان هایی دیگه کم میاری، و میگی بسه.. همون لحظه اون هست که بگه کنارتم باهم حلش میکنیم، از پسش بر میایم یه لحظه هایی که فکر میکنی آخرشه و دیگه هیچی درست نمیشه، یه راه دیگه برات باز میکنه... یه نور و روشنایی همیشه خدا بوده.. همیشه... حتی وقتی از خودش به خودش پناه آوردیم تا طاقتمون تموم نشه صبرمون به آخر نرسه همون لحظه میگه دستت رو به من بده نترس... من با توام با هم از این وادی هم عبور میکنیم هر آنچه در این مسیر میبینی جز خیر نیست یرای اینکه به حقیقت هستی برسی به عشق به خواستن دل به دوست داشتن به ما رایت الا جمیلا به زیبایی هرآنچه جز او نمیبینی حالا میون هق هق لحظه هام میون خلوت گاه عاشقی جون پناهم جز خدا نیست و من چهل منزل مقصودم و هنوز اول راه اول #طور... ابتدای سوره ی انسان نجوا میکنم به اجابت بارانی بر گونه ی احساس در حریم یار که تا همیشه خدا هست حالا که همان ابتدای عشق است همان ابد... همان خود ِاو اغاز و پایان جهان تنها امن و ایمن... که تا همیشه خدا هست "دختر باران" یه وقتایی نپرس جرا من؟ چرا این درد تمومی نداره؟ عاشقی راه و رسم خودش رو داره، عاشقی کن... عاشقی.... همین

  • видео или голосовое, без подписи

  • گفتم؛ خدا رو نه از روی نام، ببینمش می شناسم....! گفت؛ به تماشا؟ چگونه خدا را می بینی؟ گفتم؛ دیروز چله می کشید نگاه گرماسوز خورشید، پیرمرد همسایه تا از در خانه زد بیرون، بادی خنک ریخت وسط کوچه، وزید رویِ برگ درختان چنار کنار پیاده رو... نفس می کشید…

  • تصنیف دختر باران pinned «گفتم؛ خدا رو نه از روی نام، ببینمش می شناسم....! گفت؛ به تماشا؟ چگونه خدا را می بینی؟ گفتم؛ دیروز چله می کشید نگاه گرماسوز خورشید، پیرمرد همسایه تا از در خانه زد بیرون، بادی خنک ریخت وسط کوچه، وزید رویِ برگ درختان چنار کنار پیاده رو... نفس می کشید…»

  • گفتم؛ خدا رو نه از روی نام، ببینمش می شناسم....! گفت؛ به تماشا؟ چگونه خدا را می بینی؟ گفتم؛ دیروز چله می کشید نگاه گرماسوز خورشید، پیرمرد همسایه تا از در خانه زد بیرون، بادی خنک ریخت وسط کوچه، وزید رویِ برگ درختان چنار کنار پیاده رو... نفس می کشید هوا...! بی نوا عصا به دست راه کم خانه را نمی توانست تا سر چهار راه برود.. گفت؛ چه می خواهی بگویی؟ گفتم؛ آن لحظه مدارا و نجابتِ مهرِ خدا را دیدم.. گفت؛ چه توهمی داری... گفتم؛ آری... "عشق یک توهم عجیب ولی دلچسب است" مثل تصور کودکی بدون اسباب بازی که ماشینش را با مشت کردن دستانش دور فرمانی حلقه ای روی هوا می سازد و با صدایی از حنجره، حرکت می کند به سمت جلو... پرسید؛ تو عاشق خدایی؟ گفتم؛ فقط این را می دانم لبخند که باشی برای غم کسی آرامش را در قلبی میبینی که آنرا می شناسی پرنده که باشی دست های کسی با خرده نان هایی که در جیبش است ، که آنرا می شناسی .... "دختر باران" گفتم؛ خدا هست تو چشم های بارون زده ، تو سکوت تو نفس هایی که کنار بودن های زندگی ت به مهر و محبت می کشی تو دستی که دستگیری تو صدایی که با ساز کلامی همدم لحظه های کسی میشی به آوای آرامشی «خدا هست خدا همیشه هست خدا عشق است» و گفت؛ "و شما را برای محبت آفریدم #سوره_ی_مبارکه_ی_هود۱۱۹

  • видео или голосовое, без подписи

  • ‍ 🕊☁️ حالا کسی نيست ، تکه تکه روی دست هایش ، تنهاييم را جدا کند! وسط روياهايم خطی سفيد بياندازد ! حالا که داده ام عکست را در چشم هايم قاب  کنند! این همه سال که وقت کمی نيست'' حالا ياد گرفته ای کفش هايت را ، اين پا و آن پا کنی ! بر تَرک خيابان بنشينی...! چهار راه ها را با خيالت  دور بزنی ...! و تمام ارابّه های سوار بر دوش زمین کنار قدم های تو راه  بروند...! حالا که  از تو دور مانده ام... برای مخفی شدن لبخندهايم ، باچه کسی، بايد شير يا خطّ بياندازم؟ این همه سال که وقت کمی نيست'' روبروی آينه بنشینم ، موهايم را با سر انگشت های تو نوازش کنم ! دست بکشم به گونه های نَم زده ام ! سنجاق سری ازستاره های پولکی آسمان بر کلاف نقره ای آن بچسبانم! کنارحوض بروم، صورت ماه را درآب خطّ بياندازم ! و از قول تو، برای دلتنگيم گريه کنم...! #زینب_سادات_حسينی(ترنّم) 🍃 @samfoni_abrha☔️ ╰─────🍃🍃🍃

  • видео или голосовое, без подписи

  • تصنیف دختر باران pinned «گفتم : اگر کلمه بودم و شعر؟ گفت؛ تو همان کلمه ای در نمی دانم های بسیار در بودن ها همان کلمه امن،آرام،وطن،خانه، شور، امید، آغوش، ماندگار، نور و روشنایی، جان پناه... پناه... پناه... پناه تو شعری ناخوانده مانده ای از تمام کتاب های جهان هرچند "شاملو، سعدی،…»

  • گفتم : اگر کلمه بودم و شعر؟ گفت؛ تو همان کلمه ای در نمی دانم های بسیار در بودن ها همان کلمه امن،آرام،وطن،خانه، شور، امید، آغوش، ماندگار، نور و روشنایی، جان پناه... پناه... پناه... پناه تو شعری ناخوانده مانده ای از تمام کتاب های جهان هرچند "شاملو، سعدی، حافظ، مولانای شمس، شمس لنگرودی، اهلی شیرازی، وحشی،... تو تمام بندهای یک شعری نه یک بند... تمام تک تک سطرها و بیت های نخوانده ..." "سربرگ های کاغذی جهان خالیست از جای ِنام تو " .... ♡ گفتم؛ و تو اگر بودی دوست، یک رفیق ناب، یک قلب برای من؟ گفت؛ ‏من همونیم که، منتظرت میمونم تا بند کفشت رو ببندی، در حالی که بقیه دارن به راه رفتنشون ادامه میدن اما ‌ یادت باشه تو همیشه تو دوتا گوش واسه حرف هات و دوتا شونه واسه گریه کردن داری و فهمیدم از تمام جهان نه شعر باشد نه کلمه(تو آن شعری که من جایی نمی خوانم) تو باشی تنها تو باشی ابدیت می شود.... کلمه و شعر... و تو تمام پناه و آرامشم از سهم جهان در قلـبـ❤️ــی که به سندیت رفاقت و دوستی تو در آمده است.... "دختر باران" ♡تــــو همان همیشه ای برای من♡

  • видео или голосовое, без подписи

  • ما هم بسیاریم ما هم روزی دور  ِهم جمع خواهیم شد تاریکی را از همه ی کوچه ها منها خواهیم کرد. ما هم مثل  ِ زندگی ضرب در ضرب روی نومیدی ضربدر می کشیم. ما سرانجام آزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد. حالا دستت را به من بده از سکو بالا بیا روی تخته ی کلاس  ِباران و بنفشه بنویس: اینجا هر کسی حق دارد رویایی داشته باشد. #سید_علی_صالحی 🕊

  • видео или голосовое, без подписи

  • ♡روزت جهانی دوستی مبارکت رفیق♡

  • видео или голосовое, без подписи

  • هزار گل اگرم هست ، هر هزار تویی گل اند اگر همه اینان ، همه بهار تویی به گرد حسن تو هم ، این دویدگان نرسند پیاده اند حریفان و شهسوار تویی زلال چشمه ی جوشیده از دل سنگی الا که آینه ی صبح بی غبار تویی دلم هوای تو دارد ، هوای زمزمه ات بخوان که جاری آواز جویبار تویی به کار #دوستی ات بی غشم ، بسنج مرا به سنگ خویش که عالی ترین عیار تویی سواد زیستن را ، ز نقش تذهیبت به جلوه آر که خورشید زرنگار تویی نه هر حریف شبانه ، نشان یاری داشت بدان نشانه که من دانم و تو ، یار تویی برای من ، تو زمانی ، نه روز و شب ، آری که دیگران گذرانند و ماندگار تویی تو جلوه ی ابدیت به لحظه می بخشی که من هنوزم و در من همیشه وار تویی #حسين_منزوی 🕊

  • видео или голосовое, без подписи

  • چہ قـدرت قلبے میـدہ این آیہ: خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ قسم بہ خودم کہ براے تو؛ بهتر از چیزے کہ از دست داده‌ای.. نصیبت میگردانم❤️ آیه ۷۰ سوره انفال 🕊

  • تصنیف دختر باران pinned «وقتی یه فیلم روی صحنه به نمایش درمیاد، وقتی یه کار اجرا روی سِن می ره، وقتی یه برنامه ی کاری، به وقت و عالی نشون داده میشه، ما نمیپرسیم آدم های اون فیلم، زیرنویس چه اسم هایی بودند! یا آدم هایی که اون نمایش رو اجرا کردند، پشت صحنه ش چه عواملی کار کردند!…»

تصنیف دختر باران — tgindex