tgindex
شعر و آوای لیلی احمدی ❤️✍🎙

شعر و آوای لیلی احمدی ❤️✍🎙

Статистика
@ahmadileiliМузыкаперсидский

دختری در من ، ساز امیدواری مینوازد ....🎶🎵💚

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
78
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
846
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
486
40 постов
Вовлечённость
57,4%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 78
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
112
1/48двое суток
128
1/72трое суток
138

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • مرابه کودکی ام برگردانید آنجاکه خیال پایانی نداشت و درد، به ترکه های شیرین پدرم خلاصه می‌شد وعشق تازمین های فوتبال خاکی وشالیزارهای پراز قورباغه وباغ پراز میوه همسایه گسترده می‌شد و کرکر خنده هایمان گوش چراغ های زنبوری خانه راکر می‌کرد مرااز کابوسی که حالادرآن دست وپامی‌زنم بیدارکنید وبرگردانیدم به روزگار سیاهو سفیدِ دیدنیها و برسانیدم به آرامش خوابِ کناررادیوی پدر لابلای قصه‌ی ظهر جمعه مرا ازتمدن زوری دورکنید من مال این حرف ها نیستم من آدم تماشای روشنفکری نیستم هنوز توی گوشم هایده ومعین زمزمه می شود و سوسن بازخمه هایش امادیگه‌تموم شد می‌خواند ودعای سحری پخش می‌شود وربنای استادمرامست می‌کند من دلم لک زده است برای کتک‌خوردن جوری که سرم بشکند امادلم نه جوری که به کبودی تنم پز بدهم ومادرم بعد ازمدتی ازدلم دربیاورد اصلا دلم میخواهد برای عزیزی نامه بنویسم وگل خشک شده ای راداخلش بگذارم وبعد اززبان مالی بامشت محکمی بکوبم وبفرستم به‌جایی که غم نباشد لطفامرابه کودکی ام برگردانید به خانه های چوبی به آبتنی بچه های محل وسط چله‌ی تابستان میان کانال گلی مرابرگردانید من مال این حرفهانیستم #عادل_عالیمنش✍ #لیلی_احمدی ❤️🎙

  • شاعر و شعر و قلم ، روح سخندانم تویی ... #لیلی_احمدی✍❤️🌸 #فاطمه_صالح🎙❤️🌸 https://t.me/ahmadileili

  • چای، بهانه بود من نگاهت را نوشیدم و در فنجان دست‌هایت آرام‌آرام حل شدم قند، میان لبخندت گم شد دست‌هایم بوی باران گرفت وقتی نامم را با همان صدای گرم گفتی بخار از لب فنجان بالا رفت و دل من در هوای نفس‌هایت ابر شد چای، بهانه بود من هر غروب به شوق چشم‌هایت می‌آیم که دوباره مرا جرعه‌جرعه بنوشی #لیلی_احمدی ❤️✍ https://t.me/ahmadileili

  • 9 авг.125111

    🎙️ فریدون فرخزاد؛ هنرمندی فراتر از یک صدا فریدون فرخزاد (۱۳۱۵–۱۳۷۱) شاعر، خواننده، بازیگر، مجری و هنرمند ایرانی بود که با شخصیت پرانرژی و سبک متفاوتش، جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ و هنر معاصر ایران پیدا کرد. او فعالیت هنری خود را با شعر و ادبیات آغاز کرد و بعدها با اجرای برنامه‌های تلویزیونی، به‌ویژه برنامهٔ مشهور «میخک نقره‌ای»، به یکی از چهره‌های شناخته‌شدهٔ تلویزیون ایران تبدیل شد. حضور پرشور، شوخ‌طبعی و شیوهٔ متفاوت اجرای او باعث شد نامش برای همیشه با خاطرات تلویزیون و موسیقی آن دوران گره بخورد. فرخزاد علاوه بر خوانندگی و اجرا، در زمینهٔ شعر، تئاتر و سینما نیز فعالیت داشت و از هنرمندانی بود که مرزهای معمول میان هنرهای مختلف را پشت سر گذاشت. او در سال ۱۳۷۱ در شهر بُن آلمان درگذشت. با گذشت سال‌ها، نام فریدون فرخزاد همچنان برای بسیاری یادآور شخصیتی متفاوت، پرانرژی و فراموش‌نشدنی در تاریخ هنر ایران است. یادش هماره جاودان 🌹🙏

  • 5 авг.221164

    . #تاوان لب به لب سر می کشم این شوکران را تلخ تر روزهای آخرین نیمه جان را ... تلخ تر ذوق عشق و عاشقی از حال و روز من نخواه ! بارها پس داده ام این امتحان را تلخ تر ذره آوردی و دنیا در نگاهت ریختی تا بگیری از دلم تاوان آن را تلخ تر چون پلنگ از چشم ماه مست خود افتاده ام می کشم  در خاک ، شوقِ آسمان را تلخ تر رنج من اصلا به حال دیگران مربوط نیست چون نمی خواهم خیال مردمان  را تلخ تر ای که با خود برده ای ته مانده جان مرا می نویسم بعد تو شرح خزان  را تلخ تر #لیلی_احمدی❤️✍ بهار۱۴۰۵🌸🌸 https://t.me/ahmadileili https://ble.ir/1357LA

  • 4 авг.1 326138

    ‍ . #کودک_جاودان ای دختر عروسک‌به‌دستِ پنهان در پسِ پرده‌های مه‌آلودِ جانم، کودکِ سپیدپوشِ خفته در گهواره خاطراتِ دور، آخرین ترانهٔ نخواندهٔ باغِ کودکی، شقایقِ سرخِ روییده بر ویرانه‌های دلم، پرندهٔ بی‌آشیانِ آسمانِ معصومیت، ماهِ گمشده در شبستانِ سال‌های بی‌چراغ، نغمهٔ خاموشِ نیِ شکستهٔ تنهایی، بارانِ نازل‌نشده بر کویرِ تشنهٔ اندوهم، عطرِ یاسِ مانده در صندوقچهٔ روزهای بی‌بازگشت، آخرین نگهبانِ سرزمینِ رؤیاهای کوچک، مرا ببخش... که تو را سال‌ها میانِ هیاهویِ آدم‌بزرگ‌ها به سکوتِ صندوقچه‌ای سپردم. ای دخترِ چشم‌های آسمانی و دستانِ عروسک‌نواز، وارثِ تاجِ بی‌زنگارِ سادگی، ملکهٔ بی‌تختِ دیارِ پروانه‌ها، قصهٔ ناتمامِ دفترِ کودکی، فانوسِ لرزانِ شب‌های بی‌پناهی، شکوفهٔ خندانِ بهارهای مدفون، آینهٔ پاکِ پیش از غبارِ جهان، هنوز در من زنده‌ای... هنوز با همان عروسکِ کوچک ، کنارِ پنجره می‌نشینی و آمدنِ کسی را انتظار می‌کشی که شاید تمامِ زخم‌های جهان را با یک آغوشِ ساده درمان کند. ای دخترِ عروسک‌به‌دستِ درونم، آخرین ستارهٔ نچیده از آسمانِ امید، رازِ مکتومِ قلبِ خسته‌ام، کودکِ جاودانِ روحِ من، بمان... که اگر تو نباشی، در این هجومِ سنگ و آهن، چه کسی هنوز باور خواهد داشت که می‌شود با یک عروسکِ کوچک تمامِ جهان را دوست داشت؟ #لیلی_احمدی ❤️✍ تابستان ۱۴۰۵🌻🌻

  • 4 авг.217185

    ✍#لیلی احمدی 🍀 🎙امیر علی ...۱۴۰۵/۵/۱۲ #رویای بی رنگی# با قهوه چشمان مستت  ، فال می گیرم گاهی سراغ از سیب های کال می گیرم در هر کجای دور این دنیا ... نمی دانی رنگ غم از این عشق پر جنجال میگیرم اسم تورا با هر زبان و لهجه می پرسم حتی جواب از مردمان لال می گیرم زنجیر عشقت بسته پایم را ولی هر صبح جان از صدای رقص این خلخال می گیرم از نذر های روزهای بی تو بودن  ها   من حاجتم را بر همین منوال  می گیرم خواهی بیایی  یا نیایی ، من همیشه باز بوی تورا از گوشه های شال می گیرم #لیلی_احمدی❤️✍

  • 3 авг.1 4271316

    #بانوی پارسی؛ شکوهِ جاودانِ وطن بانویِ پارسی‌نژاد، برخاسته از تبارِ خورشید و سپیده‌دمان؛ گوهرِ گرانمایهٔ خزانهٔ فرهنگِ کهن‌سالان، دُرِّ دریایِ فرزانگی و فروغِ نیاکان، سروِ سرافرازِ بوستانِ آزادگی و جوانمردان، شمعِ فروزانِ شبستانِ دانش و مهر و ایمان، آذرخشِ تابنده در ظلمت‌کدهٔ روزگاران، لالهٔ سرخِ روییده از خونِ دلیران، مِهربانویِ نگهبانِ آب و خاک و آرمان. تو از تبارِ پوراندختِ دادگر و آذرمیدختِ خردورز، از شکوهِ بانوانی که بر تختِ تدبیر نشستند و نامشان در دیوانِ روزگار به زرِّ جاودان نگاشته شد. فروغِ فرخندهٔ خانه‌های ایرانی، نقشِ نگارینِ دیوارِ دیرینهٔ هنر، رازِ مکتومِ کارگاهِ عشق و آفرینش، مینویِ مهرآیینِ سرزمینِ شعر و شور، نغمهٔ نهفته در تارِ جانِ حافظهٔ تاریخ. تو همان آتوسایِ بلندهمت، همان شیرزنِ پارسیِ تاج‌دارِ تدبیر، همان بی‌بی‌خانم استرآبادی، بانوی قلم و اندیشه و بیداری، همان پروین اعتصامی، چشمه‌سارِ حکمت در کویرِ سخنوری، همان فروغ فرخزاد، پرندهٔ شوریدهٔ آسمانِ شعر و رهایی، همان سیمین دانشور، نگارگرِ جهانِ داستان و دانایی، همان بی‌بی مریم بختیاری، بانوی دلاورِ زاگرس، پرچمدارِ آزادی. نگینِ تابناکِ هنرستانِ ایران، کِلکِ زرنگارِ نقش‌آفرینِ خیال، پنجهٔ جادوییِ فرخ‌لقا هوشمند و بانوانِ هنرمندِ این دیار، آوازِ ماندگارِ قمرالملوک وزیری در گنبدِ زمان، حنجرهٔ پرنیان‌گونِ دلکش در باغِ نغمه‌ها. تو کتابِ گشودهٔ صبر و شکیبایی، دفترِ مینویِ مهر و ایستادگی، قصیدهٔ بلندِ نجابت و سربلندی. بانوی آفتاب‌سرشتِ دیارِ کهن، ماهِ تابانِ شبستانِ امید، پرنیانِ بافته از رنج و رؤیا، گوهرِ تراش‌خورده در کورهٔ آزمون‌ها، سروِ پابرجایِ توفان‌دیده. بدان... تا جهان نامِ ایران را بر زبان دارد، عطرِ تو در گلستانِ این خاک خواهد ماند؛ که زنِ ایرانی، نه سایه‌ای در حاشیهٔ تاریخ، که خود خورشیدی‌ست که تاریخ از پرتوِ او روشن می‌شود. #لیلی_احمدی ❤️✍🌻

  • 2 авг.194163

    . درود و آفرین بر یاران دیرآشنا و میهمانان نورسیده این سرای شعر ❤️ قدومِ فرخندهٔ یکایک شما، چه آنان که از دیرباز هم‌نفس این محفل بوده‌اند و چه بزرگوارانی که اخیرا بر آستان این انجمنِ واژگان گام نهاده‌اند، بر دیده و دل نهاده باد. این محفل، به یُمن حضور شما، فروغی دیگر یافته و خامه را به شوق سرایش و جان را به وجد هم‌نفسی وامی‌دارد. امید که این بزم ادب، هماره مأمن مهر، هم‌سُرایی، دادِ سخن و دادگری اندیشه باشد و از آفت کین، گزند جفا و غبار ملال برکنار ماند. به همگان، از ژرفای جان، خیر مقدَم می‌گویم و از ایزدِ دادار، کامرانی، تندرستی و پایندگی روزافزون آرزومندم. سپاس از مهرِ حضورتان؛ این سرای، به بودن شما رونق می‌یابد. با مهر و ارادت #لیلی_احمدی ❤️✍ تابستان ۱۴۰۵🌻 https://t.me/ahmadileili

  • 2 авг.202124

    ‍ ‍ ‍ آری به پایان میرسد این عمر هر چه هست ای داد از احساس و دلهایی که بد شکست با تو کنارت زندگی را هم چشیدم و ... طعنه کنایه از همه عالم شنیدم و .. گوشم نبود اصلا بدهکارِ اتل متل... در من فقط تو بودی و شعر و شب و غزل هر لحظه شعر تازه ای با واژه های بکر شب تا سحر بیخوابی و دنیای درد و فکر کم کم شدی جاری میانِ شعرهای من باران شدی بر رویش و سرسبزیِ چمن من ماندم اما تو به قصد رفتن آمدی حرفی که آخر بر زبانت بود را ، زدی! یادش بخیر آن حادثه آن لحظهٔ سپید یادت بخیر  یارِ قدیمی ، دشمنِ جدید من با تو ما شدم تو خود را پس گرفتی و .. تقدیر تنهایی برای من نوشتی و ... از ذوق روز اولت ،  دیگر خبر نشد پایت شریک راه پر پیچ و خطر نشد رفتار سرد تو مرا بد در خودم شکاند زخمی عمیق و تازه روی قلب من نشاند بلعیدم از ناچاریِ دل ،  رنجِ حاصلت خاموش شد احساسم از سَردابه ی دلت گفتی به من آرام ، حتما خوب می شویم داریم به سنگِ دشمنی سرکوب می شویم حساسیت هایم زیاد آری ، ولی چرا؟ هر روز با بهانه ای تازه شدی جدا ؟ گفتی بمان اما نگاهت دستِ رد به من زد آتشی بی دود بر ، سلول های تن حق باتو بود دیوانه ات بودم ولی چه سود قلبی که می مُردم برایش مالِ من نبود هر بار جانم را گرفتی و ، دوباره باز می کردم التماسِ تو با گریه در نماز خواب از دو چشمم رفت تا شعری برای تو.. تو غرق شعر و من فقط ، غرقِ صدای تو اصلا مرا حس میکنی در لابلای شعر؟ دیگر نبر نام مرا ، در انتهای شعر ! با من کشیدی قد ،  کنار دارِ مثنوی از جنسِ بغض و خنده با اشعار مُنزوی باید که اشعارِ جدیدی رو کنم ، نخوان حالا رها کردم تو را بی گفتگو ، نمان دیگر غزل ها را به دست باد می دهم دل را به زخمِ شانه های یاد می دهم اصلا من و شعرم درک احساسمان چه شد آن خاطرات و غیرت و وسواسمان چه شد یعنی برایت این روانی تا همیشه مرد؟ یعنی که آمد؟قلبمان را این چنین فشرد! نفرین نمی کنم تو را اما خدا کند ؛ آنکه تو را از من گرفت از تو جدا کند یا کاش طوری عاشقش گردی و بینوا او را کسی دیگر بگیرد از تو بی هوا آن وقت میفهمی چه دردی داده ای مرا هر ثانیه می میری از قلبی که شد دوتا با هر نگاه سرد تو ، من لال می شدم شاهد به مرگم بی پر و بی بال میشدم دارم سکوتی جای یک فریاد می خرم نعش دلم را روی بغضی تازه می برم حتما نبودم آنچنان باید سزای تو حتما نبودی لایقم ، بودم گدای تو من میروم دیگر نباشم زیر دست و پا با ماندنم دردی نشد از رنجِ تو دوا اصلا بمان با هر که بودی و هر آنکه هست عشقی که داری بیخ ریش سرخوشانِ پست بردار و با خودت ببر هر آنچه دادی ام در عشق متهّم به جرمِ بی سوادی ام از روی سینه جمع کن ضربان مانده را رگهای احساسم بریدی تا به انتها در لا بلای هر نفس قلبم تو را شنید بارِ غمت بر گُرده ی زخمی خود کشید هرگز ندادی گوشِ دل ، بر نبض و خواهشش با بی محلی ها شدی باعث به کاهشش چیزی نمانده از نفس هایم به پای تو چشم و نگاه و نبض آخِر هم فدای تو هر طور شد واکردی از بارِ دلت مرا تلخم ولی تو شاد باش از ختمِ ماجرا یک مشت شعر نصفه نیمه مانده روی دست نووش دلت باشد رفیقِ شعرِ غم پرست در را که میروی ببند و گِل بزن به آن تا روزنی نباشد از ، یک نور یا نشان میترسم این دل جان بگیرد با نوازشی باید بمیرد نیست دیگر ، تابِ سازشی قدری بمان تا سیر دل بنوشمت ، وَ بعد... شعری بخوان تا بیکران بگوشمت ، وَ بعد .. با دست های خود ببند این چشم نیمه باز با من نشد باشی پس از این با خودت بساز آرام بگذارم در این ، گوری که کنده ای دورم کن از هر طعنه و حرف کشنده ای هر آنچه غم داری به من بسپار ، وَ برو از روی من نامِ خودت بردار ، وَ برو آویز کن تا خرخره از خنده کوله ات شلیک کن بر بیکسی تنها گلوله ات سنگت به سینه ام زدم آخر سرم شکست شد سنگ قبر من به روی نعش دل نشست دنیا نداشت آنقدْرها هم ، ارزش تلاش دیگر برو از اشک خود برخاک من نپاش قبل از وداعت "پونه"ای در خاک من بکار من را به دستِ همدمِ تنهایی ام سپار ! #افسانه_احمدی_پونه #لیلی_احمدی❤️🎙 ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─

  • 2 авг.165135

    #دفترحساب جهان از روزی که به دنیا آمدم جهان آهسته‌آهسته مرا قرض گرفت نخست خنده‌های کودکی‌ام را بعد زانوهای خاکی‌ام را که بوی کوچه می‌داد اندکی بعد صدای مادرم را که هر شب کنارم می‌نشست و خواب را به نام من صدا می‌زد و ناگاه دست های پدرم را ... جهان عجیب خوش‌حساب نیست... هر سال چیزی از ما می‌بَرَد؛ اندکی از روشنی چشم‌ها اندکی از شوق سلام کردن اندکی از باور باران و اندکی از آن آدمی که قرار بود تا آخر عمر خود ما بماند بعد روزی می‌رسد که در آینه به غریبه‌ای لبخند می‌زنیم و تازه می‌فهمیم جهان چهره‌ی ما را هم قرض گرفته است کاش... روزی برسد که خدا تمام آدم‌های خسته را فرا بخواند دفتر حساب جهان را باز کند و بگوید: «اکنون وقت پس دادن است...» آن‌گاه مادری صدای جوانی‌اش را پس بگیرد پدری کمرِ راستش را درختی بهارش را دریا ماهی‌هایش را و انسان... آن دل بزرگی را که سال‌ها پیش بی‌آنکه بفهمد به دنیا قرض داده بود #لیلی_احمدی ❤️✍🌻 https://t.me/ahmadileili

  • 1 авг.185142

    . مأیوس مباش؛ که هیچ شب محاق ماندگار نیست همّت برافراز که ظفر رهینِ استقامت است دهر، بسی آزمون پیش رویت نهد؛ امّا فرّهِ پیروزی، از آنِ دلیران است. #لیلی_احمدی ❤️✍🌻 https://t.me/ahmadileili

  • https://t.me/ahmadileili تنهایی من بزرگ می شود بزرگ بزرگ ... آنقدر بزرگ که سکوت در پناهش پناه می گیرد ... #لیلی_احمدی ❤️✍🌻

  • 30 июл.1 6211313

    ‍ #تنهاییِ من بزرگ می‌شود... بزرگِ بزرگ... چنان بزرگ که مرزهای جهان را در خود مُستَحیل می‌کند؛ چنان فراخ که سکوت، در برابرش واژه‌ای کوتاه و ناتمام است. تنهاییِ من در تِیهِ بی‌کرانِ زمان سرگردان مانده است؛ جایی که آخرین نشانیِ خورشید در مُحاق گم می‌شود و افق، خویش را از حافظهٔ روشنایی به اِستِبعاد می‌سپارد. به اِستِغراقِ اندوه رسیده‌ام؛ آنجا که ثانیه‌ها بر شانه‌های ملال می‌گریند و رؤیاها پیش از آن‌که به دنیا بیایند، در اِحتِضارِ خاموشی به اِضمِحلال می‌رسند. در این اقلیمِ مُوحِش، تمام پنجره‌ها به سمت تاریکی گشوده می‌شوند؛ پرنده‌ها پیش از گشودنِ بال از پرواز اِستنکاف می‌ورزند؛ و هر خاطره، در ژرفایِ مُغاک آهسته‌آهسته مُضمَحِل می‌شود. چنان از خویش دور افتاده‌ام که نامم نیز بر لبانِ باد به اَندِراس نشسته است؛ آینه، از اِنعِکاسِ صورتم سر باز می‌زند، و سایه‌ام سال‌هاست مرا به یاد نمی‌آورد. تنهاییِ من از جنسِ شب نیست؛ شب سرانجام تسلیمِ سپیده می‌شود؛ اما این بی‌کرانگی خورشید را نیز به اِستیصال می‌کشاند و روشنایی را در سکوتی مُندَرِس به تبعیدیِ ابدی محکوم می‌کند. اینجا حتی عشق نیز در اِستِحالِهٔ رنج، ماهِیَّتِ خویش را از دست داده است؛ واژه‌ها مَکتوم مانده‌اند، لبخندها در گلو شکسته‌اند، و امید سال‌ها پیش از این سرزمین کوچ کرده است. اکنون در ویرانه‌هایِ خویش قدم می‌زنم؛ با قلبی که دیگر از تپیدن نیز خسته است، با روحی که بر گورِ آرزوهایِ خویش مَرثیه می‌خواند، و با چشمانی که آخرین تصویرِ جهان را در خود به خاک سپرده‌اند. تنهاییِ من بزرگ می‌شود... بزرگ‌تر از اندوه، بزرگ‌تر از انتظار، بزرگ‌تر از تمامِ واژه‌هایی که فرهنگ‌هایِ جهان برای شرحِ فِقدان آفریده‌اند. و من آخرین بازماندهٔ شهری هستم که ساکنانش یکی‌یکی در هجومِ سکوت به اِضمِحلال سپرده شدند؛ شهری بی‌اِنقِضا که تاریخش را باد بر سنگ‌قبرهایِ فراموشی می‌نویسد. #لیلی_احمدی ❤️✍🌻 https://t.me/ahmadileili

  • . بهار می رسد امّا چه سود از این بهار برای شاخه ی خشکی که در اجاق افتاد!؟ #لیلی_احمدی ❤️✍ https://t.me/ahmadileili

  • این جا بدون تو سخت است ، سخت ِ سخت باغی ست بی بهار شهریست بی درخت #لیلی_احمدی ❤️✍🌻 https://t.me/ahmadileili

  • شب عجیب است شب به بوی تو عجین است... #لیلی_احمدی ✍❤️🌻 https://t.me/ahmadileili

  • 26 июл.1 7601123

    #رویای بی رنگی# با قهوه چشمان مستت  ، فال می گیرم گاهی سراغ از سیب های کال می گیرم در هر کجای دور این دنیا ... نمی دانی رنگ غم از این عشق پر جنجال میگیرم اسم تورا با هر زبان و لهجه می پرسم حتی جواب از مردمان لال می گیرم زنجیر عشقت بسته پایم را ولی هر صبح جان از صدای رقص این خلخال می گیرم از نذر های روزهای بی تو بودن  ها   من حاجتم را بر همین منوال  می گیرم خواهی بیایی  یا نیایی ، من همیشه باز بوی تورا از گوشه های شال می گیرم #لیلی_احمدی ❤️✍ https://t.me/ahmadileili

  • تو چه دانی که چه سخت است دل از دامن غم برچیدن به غریبی غم هجران دیدن یار شب بودن و معشوق سحر سوختن در طلب یار و به لب خندیدن تو چه دانی که چه زیباست به همراه گلی مست شدن یا ز بوی چمن له شده سیراب شدن تشنه لب بودنو از جام جنون نوشیدن تو چه دانی که چه زجری ست هراسان بودن خامش و سرد و پشیمان بودن شمع یک خانه ی دور از دل مهتاب شدن سوختن ، آب شدن شعله یک آه شدن ! به قلم #لیلی_احمدی صدا #محبوبه_یوسفی

  • #وطن گفتم: «وطن!» گفتی: «پر از آوار می‌آیم با کوله‌بارِ قرن‌هایِ تار می‌آیم» از تیغِ اسکندر، ز داغِ تازیانِ دور از زخمِ چنگیز و شبِ خونبار می‌آیم از دارهایِ بی‌صدا، از کوچه‌هایِ مرگ از خاطراتِ مانده بر دیوار می‌آیم از هر جوانی کز امیدِ خویش دل کنده‌ست از آهِ بی‌نانِ پدر، غمبار می‌آیم از مادری کز اشکِ خود رودی روان کرده از دختری در حسرت دیدار ... می‌آیم بر خاکِ من خون و غم بسیار باریده‌ست امّا هنوز از گردِ این پیکار می‌آیم هر برگِ تقویمم گواهِ رنجِ یک قرن است از فصل‌هایِ حادثه ، بسیار می‌آیم روزی اگر این ابرهایِ تیره کوچیدند خورشیدوار، دستم به دستِ یار می‌آیم گفتم: «وطن! ای روشنایِ مانده در جانم!» نامت به لب، با افتخار این بار می‌آیم گر خونِ من صد بار بر دامانِ خاک افتد چون لاله از آغوشِ این گلزار می‌آیم.  به قلم #لیلی_احمدی صدا #محبوبه_یوسفی . #لیلی_احمدی ❤️✍ #محبوبه یوسفی🎙