tgindex
𝄞⃝⃭░⃡⃟ٜٜٜ. 𝐚𝐫𝐚𝐦𝐞𝐬𝐡𝐞 آٰرؓاٰمۘشۜ࣫ دࣸرؓوࣳنۨ𝐝𝐚𝐫𝐨𝐨𝐧░⃡⃟ٜٜٜ𝄞⃝⃭.

𝄞⃝⃭░⃡⃟ٜٜٜ. 𝐚𝐫𝐚𝐦𝐞𝐬𝐡𝐞 آٰرؓاٰمۘشۜ࣫ دࣸرؓوࣳنۨ𝐝𝐚𝐫𝐨𝐨𝐧░⃡⃟ٜٜٜ𝄞⃝⃭.

Статистика
@ahmadiponeМузыкаперсидский

سینه ام سمساریِ یک مشت دردِ بی دوا ضایعاتی بهتر از اینها ندارد در خودش #افسانه_احمدی_پونه

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
34
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 505
0 за 2 дн.
Сутки
+1
+0,04%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 306
34 постов
Вовлечённость
52,1%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 34
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
514
1/48двое суток
589
1/72трое суток
635

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • امشب کنار خاطرات کهنه می میرم جان از تنی بی تکیه گاه و خسته می گیرم مانند شمعی پای عمر رفته می سوزم با بغض تلخی چشم بر عکس تو می دوزم... #افسانه_احمدی_پونه✍ ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #مهدی_احمدی_قمی🎙 @ahmadipone

  • 12 авг.1 0021011

    تو نوری ، نغمهٔ صبحی ، وَ یا یک بوسهٔ شبنم! تو شوری ضرب سنتوری که بر قلبم شدی محرم لطیفِ نم نم باران ، به گلبرگ اقاقی ها ! به روی گونه هایم می نشینی بی هوا کم کم نسیم مهربانی روی دست و شانه های باد ؛ که وقتی میخورد بر صورتم میشوید از آن غم برایم حس آرامش ، لطیف لمس بابونه کمند و موج گیسویی که روی شانه دادی لم ببین گلهای باغ از شوق رویت رنگ می گیرند به پایت از خجالت تک به تک افتاده اند و خم هوایی پاک و خوش هستی میان هر نفس جاری سرانگشت بهارانی به باغ خانه ام خرّم در این بازار بی مهری محبت رایگان داری برای زخم سینه مثل دارو می شوی مرهم چنان سربازی ام خسته پس از جنگی پریشانی فضای تیره را نوری به بند دل دژی محکم هر آنچیزی که دور از دسترس باشد به آسانی فراهم می شود با چرخش دستان تو در دم میان این همه ناباوری های بلاتکلیف به چشمان منِ"حوا" تو هستی بهترین"آدم" به سرسبزیِ گلهای قشنگ "پونه" میمانی که وقتی عطر مستت میرسد پر می کشد ماتم #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • شعر از هر واژه بعد از رفتنت ، بیزار شد‌ لای انگشتان من جای قلم ، سیگار شد.... شعر ✍ و صدا🎙 #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 8 авг.1 7851141

    بس که پشت هم مصیبت دیده ایم از سرنوشت؛ لحظه ها را دور خود چرخیده ایم از سرنوشت سهم دلهای جوان شد گورِ سرد آرزو ! درد را با بُغض ها بلعیده ایم از سرنوشت در میان این همه ناباوری ها و بلا؛ لابلای گریه ها خندیده ایم از سرنوشت دل شکسته بی رمق افتاده ایم از پا دگر لایه لایه زخم را پیچیده ایم از سرنوشت مثل یک دیوانه ای زنجیری و بی دست و پا؛ پا به پای زندگی رقصیده ایم از سرنوشت آنچنان ناغافل از ره می رسد پای اجل؛ جان خود را بارها بخشیده ایم از سرنوشت ای فلک نامردی ات از حد فزون شد مهلتی! هر پسین و واپسین جنگیده ایم از سرنوشت خاک کردیم و شدیم ردّ از کنار خاکشان روی دامان خدا چسبیده ایم از سرنوشت کاش می شد نسخه ای دیگر نویسد زندگی با چنبن احوال بد ترسیده ایم از سرنوشت بارها مُردیم امّا زندگی زد دورمان مثل سنگی از میان پاشیده ایم از سرنوشت پشت هم اخبارهای کوچ یاران می رسد عطر تلخ مرگ را بوییده ایم از سرنوشت دسته های گل نشد آرامشی بر روحمان "پونه"ای بر خاک خود روییده ایم از سرنوشت #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 31 июл.8091012

    کُنده ای پیر میون یه جنگلم ریشه هام مونده روی خاک زمین کِرمای گرسنه ریختن رو سرم یه طرف تبر نشسته تو کمین.... شعر ✍ و صدا🎙 #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 29 июл.8961517

    درود ای درخشان ستاره ، وطن! درود ای تمامی حدیث و سخن وجودت چنان آینه در مِه است به شبهای تیره فروزان مَه است تمدن به نام تو خورده نشان سرایت بماند همیشه امان زمین و زمان از تو یاری گرفت وَ آسودگی ، در تو جاری گرفت سرت تاجدار شکوه است و فَر تنت زنده از غیرت است و هنر شکوفایی ات ارث دیرین توست که انسانیت دین و آیین توست تماشای تو غایت سختی است وَ لبخند تو اوج خوشبختی است دماوندت آیینه ی پاکی است نگینی در این عالم خاکی است شبی چشم های عزیزت نخفت ز خون سیاوش شقایق شکفت هزاران مصیبت صدافسوس و آه جهان شد بر این اشک و آهت گواه اگر از خروشت نمانده نفس اگر شد هوایت به رنگ قفس هنوزم ، به امید تو زنده ایم به عشق تو و مهرت آکنده ایم نباشی اگر ، ایمن از دشمنان؛ بهارت شده فصل زرد خزان؛ نگشتی از این تیرگی ها رها؛ نشد آتش فتنه از تو جدا ! هم آهنگ و آوا به دامان هم بگیریم ، روزی به دستان هم؛ شب از روزهای تباهیِ مان پریشانی و بی گناهیِ مان که خورشید ایران نکرده غروب نشسته ببیند ، شکست عیوب دهیم دستِ هم را به جان و به مهر زُداییم این خاکِ پاکان ز سِحر چو زَر پرچم شیر و خورشیدمان برقصد به بام و در و آسمان چنان چتر ایمن شود بر وطن شود سایه بر "پونه"های دمن #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #شماره_ثبت۱۴۷۸۱۲ @ahmadipone

  • غزل شماره 222 #حضرت_حافظ✍ #افسانه_احمدی_پونه🎙 ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • هر شب که تمام خاکیان خواب و چادر نقره فام شب بر چشم های آسمان کشیده می شود دست های دلم به جستجوی تپش های گمشده ای است که شبی از قابِ پنجره ای باز ، پرکشیدند و قلب پریشانم را در عزای نبودشان برای همیشه در سردابه ای از چراها و اگرهای بی پایان در هاله ای از دردی ریشه دوانده در سینه نشاندند که تیر می کشد در اعماق خاطراتی شیرین اما کشنده... تپش هایی که روزی حقیقت را زیسته اند و حال در تکاپوی تلاشی جنون آمیز برای لمس گرمایی اندک در رگهای عاطفه می چرخند لبخندی محال را جستجو می کند که هر بندش پیوند میزند لبهایم را به تلخندهای زندگی و خلق می کند شکافی تازه از تنهایی را برای همدم شدن با چشم های منتظر به راهی که هرگز چراغِ امید را در درونش خاموش نخواهد کرد شبها برای دیگران خواب دارد ولی برای من شروع بیداری های بی تکراری ست از جنس تنهایی.. #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • در سایه روشن های شب درگیری ای دل از رسم این دنیای واهی سیری ای دل.... #افسانه_احمدی_پونه✍ ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #صدا_شاهین🎙 @ahmadipone

  • 22 июл.1 3392118

    در سایه روشن های شب درگیری ای دل از رسم این دنیای واهی سیری ای دل صدبار دیگر هم به دنیا پاگذاری قربانیِ این چرخِ پرتزویری ای دل پایین نرفته آب راحت از گلویت در آسیاب سینه سنگ زیری ای دل در حسرت آزادی ات صد بار مردی اما همیشه پای در زنجیری ای دل با درد های بی شماری روبرویی بر زخم های کهنه بی تقصیری ای دل هرچه بلا آمد سرت آسان گرفتی بیش از همه از دست خود دلگیری ای دل فرسوده تر از آن شدی تا تکیه باشی در دست های ناشیِ تعمیری ای دل شیرازه ات پاشید از هم پای عشقت یک خاطره در قاب یک تصویری ای دل یک روز روی دست غم با ناامیدی دور از هوای زندگی میمیری ای دل هر چند نبضت می زند اما به سختی دیگر برای "پونه"هایت پیری ای دل #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #شماره_ثبت۱۴۷۶۵۸ @ahmadipone

  • 21 июл.1 015124

    غزل شماره 221 #حضرت_حافظ✍ #افسانه_احمدی_پونه🎙 ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 18 июл.1 8532337

    .. این سرزمین خسته دیگر نا ندارد در سینه اش داغی دوباره جا ندارد امروزش از ابر سیاهی ها گرفته رنگین کمانی ، کودک فردا ندارد زانوی غم ها را بغل کرده چنان که؛ شادابی اش پنهان شده پیدا ندارد فقر و ستم ها ریشه کرده در نهادش چشم طمع بر مال این دنیا ندارد رخت عزا شد بر تنش سارای قصه این خاکِ غرق خونِ ما دارا ندارد آبش شده جولانگه دزد و حرامی حتی برای قایقی ، دریا ندارد از بس شنیدیم آه و واویلا همه عمر صوت خوشی در گوشمان نجوا ندارد تا کی بخوانیم از فِراق و مرگ خاموش فصل الکتاب زندگی معنا ندارد آنقدر سیریم از نفس از زندگانی؛ دیگر کسی بر حق خود دعوا ندارد این گربه ی پاسوخته جانش درآمد بر باد رفت آرامشش اِحیا ندارد جا مانده از آلاله های سرخ باغیم یک "پونه"هم جایی در این صحرا ندارد #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #شماره_ثبت۱۴۷۴۶۷ @ahmadipone

  • 14 июл.1 28195

    سوختنم را تمــــــــــاشــــــــا کردی بیوفا.! به.. 🖋 #آرمـــــــــان.. کمی از عطر پونه را برای دلخوشی ببر.. شعر: به🖋... #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 13 июл.3 8531048

    چند ماهی میشود از حال و روزت بی خبر؛ مانده ام ، گویا که رفتی راه دوری را سفر! سوت و کور این خانه گشته گوشه ای افتاده ام نیست اصلا از تو ردّی یا نشانی دور و بر دست بر دامان یاد و خاطرات کهنه ات؛ می شوم شاید بگیرم از وجودت یک اثر راستی در غیبتت امسال بارانی لطیف ؛ پشت هم میزد به روی پنجره دیوار و در آسمان چشم های من هم از این فاصله؛ پا به پای ابرها بارید و شد نمناک و تر کاش میشد ر‌وزهای عاشقی ها چون قدیم باز می گشت از مسیر آشنایی بی خبر کاشکی اصلا جدایی ها شود ممنوع و ردّ هر دو دل باشند در آغوش هم بی دردسر جرم عاشق دوری اش باشد وَ حُکمش تا ابد؛ دست در دستان معشوقش به هر کوی و گذر کاشکی از لحظه ی آغاز تا پایان راه؛ زندگی را مِهر بی پایانشان باشد سپر با نمی باران و چتری سبز از "گلپونه"ها خنده هاشان بیش باد و غصه هاشان مختصر #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 1 июл.1 5911912

    غزل شماره 218 #حضرت_حافظ✍ #افسانه_احمدی_پونه🎙 ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 1 июл.1 6041750

    امشب کنار خاطرات کهنه می میرم جان از تنی بی تکیه گاه و خسته می گیرم مانند شمعی پای عمر رفته می سوزم با بغض تلخی چشم بر عکس تو می دوزم در باوری بی انتها گم می شوم هر شب مُهری پر از حرف نگفته می زنم بر لب با رفت و آمدهای رویاییت بیمارم قلبی پُر از یک زندگی ساده کم دارم من فکر می کردم برایم نیم این جانی روشن چراغی ، در دل تاریک زندانی مانند "ماهی" در میان برکه افتادم وحشی پلنگِ چشم هایت داد بر بادم آسوده بودم با غزل چشمان آرامت شد این دل سرکش به جرم عاشقی رامت دلخوش به آهنگ وزین خنده ات بودم با تو مسیر عشق را ، با عشق پیمودم خود را به روی ابرهای زندگی دیدم جادوی عشق از شاخه های آرزو چیدم رویای زیبایی که میکرد چشم ها را کور شد حسرتی شیرین برای دیگران از دور ناگاه طوفان حسادت ها چه بی پروا درهم شکست ایوان و تخت عاشقی ها را سُر خوردم از بالای بام زندگی بی تو شد قصه ی پایانمان آغازِ دردی نو حالا فقط من ماندم و جسمی ضعیف از درد چشمان کم سو چهره ای بی رنگ و رو و زرد خونی ندارد راه در رگ های خشکیده دالان دل را ، بوی مرگی تلخ پیچیده گاهی مرور روزهای رفته سنگین است پرواز مرغی پرشکسته روی پرچین است گاهی فقط با جای خالی روبرو گشتن! یعنی خودت را با طناب بیکسی کُشتن هم خسته ام از زندگی هم عاشقم اما؛ بیزارم از تنها شدن در جامِ این دنیا چون قاب سرد پنجره در قلب یک دیوار بیزارم از هرگز ندیدن های حسرت بار از بس به شعر و واژه هایم روح بخشیدم سقط جنین عشق را با چشم خود دیدم آخر چه شد آن ر‌وزهای خوب و رویایی آن لحظه های شاد و دور از مرز تنهایی پر زد هوای زندگی از خانه ی احساس خشکید بی لمس حضورت بوته های یاس از کوچه های خاطره پر می کشید آرام؛ تا دنجِ ساحل های بی موج این دل بی نام از دور می دیدم شناور ؛ قایقی پرگُل؛ از "پونه" تا رنگین کمانی تازه میزد پُل #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #شماره_ثبت۱۴۷۳۳۱ @ahmadipone

  • 28 июн.1 2931313

    نسیم صبح و بیداری به موهای تو آویزد که هر تارش به جانم صد هزاران فتنه میریزد به موهای پریشانت بزن سنجاق محکمتر مبادا در میانِ شهر آشوبی دگر خیزد #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 27 июн.2 1191519

    کُنده ای پیر میون یه جنگلم ریشه هام مونده روی خاک زمین کِرمای گرسنه ریختن رو سرم یه طرف تبر نشسته تو کمین میباره بارون از ابرای سیا ؛ رو تن لخت من از تو آسمون آرزوم بود که بشم یه قاب عکس واسه عاشقای بی نام و نشون یه روزی پای همه مسافرا شاخ و برگام توی باد می رقصیدن کلاغا لونه میساختن رو شونم آدما نشونی مو می پرسیدن حالا موندم تو سیاهیِ خزون تک و تنها وسط این همه برگ مث یک سنگ اضافی نوک پا رسیدم آخر خط تو دست مرگ شونه هام شکسته جونی ندارم خشکم و پوسیده زیر دست و پا می برن منو واسه اجاق کور میشم از جنگل بی وفا جدا دستای یخ زده گرما میگیره میشه روشن از تنم شب سیا یه روز دیگه میاد و میمونه مشتی خاکستر سرد ازم بجا بعد من به "پونه"ها هوا بدید تا بپیچه عطرشون تو در و دشت دیگه وقت رفتن و بریدنه باید از دنیای سایه ها گذشت #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #شماره_ثبت۱۴۶۹۸۳ @ahmadipone

  • 27 июн.1 219124

    کاش میشد خلاف عقربه های ساعت چرخید تا به دوش نکِشم درد سنگینِ نبودت را سرانجام در زیر سنگینیِ پچ پچِ ثانیه ها جان خواهم داد #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ @ahmadipone

  • 25 июн.1 3392630

    من تو را در لابلای سبزه ها دیدم عزیز در میان سینه از هجر تو نالیدم عزیز بی تو بیرون رفتم از خانه ولی چشمان دل؛ را به جای خالی ات بی وقفه باریدم عزیز بی نوازش های دستت گونه هایم خیس اشک از هوای بی تو بودن سخت رنجیدم عزیز از درختی که به رویش یادگاری داشتیم برگ برگ خاطرات کهنه را چیدم عزیز پلک بستم خنده هایت را فراوان داشتم خنده هایت را میان اشک خندیدم عزیز چشمه بود و آسمان آبی و سبزی ولی؛ دور یادت مثل یک پروانه چرخیدم عزیز هر کجا چرخیدم اندوهت فراموشم نشد تلخ تلخ از بیکسی ها در تو رقصیدم عزیز نام زیبای تو را فریاد کردم هر زمان! خون دل را بی صدایت باز نوشیدم عزیز با تمام قاصدک ها قصه این غصّه را؛ بارها گفتم، نشانی از تو پرسیدم عزیز با امید دیدن رویای رویت تا سحر ؛ در کنار "پونه"های دشت خوابیدم عزیز #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ #شماره_ثبت۱۴۶۸۵۳ @ahmadipone

𝄞⃝⃭░⃡⃟ٜٜٜ. 𝐚𝐫𝐚𝐦𝐞𝐬𝐡𝐞 آٰرؓاٰمۘشۜ࣫ دࣸرؓوࣳنۨ𝐝𝐚𝐫𝐨𝐨𝐧░⃡⃟ٜٜٜ𝄞⃝⃭. — tgindex