tgindex
✏️متن فرمایشات 2

✏️متن فرمایشات 2

Статистика
@Matnefarmayeshat_2персидский

📝متن فرمایشات نوشتار و صوت تدریس الهیات ظهوری "کاشف توحید بدون مرز" 🔑ارتباط با ادمین @kashef_noor

Последний пост
30 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
68
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 137
−2 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,18%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
234
40 постов
Вовлечённость
20,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 68
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
204
1/48двое суток
233
1/72трое суток
252

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • ❇️ من و تو می‌خواهیم که در ظهور «وَ جاءَ رَبُّک‌َ» بشود؟ ابراهیم در همین عالم «وَ جاءَ رَبُّک‌َ» شد. البته خب به طور محدود، بعد هم اینکه شاید لحظه‌ای بوده، در ظهور همیشه انسان در محضر ذات است ولی احتمالاً ابراهیم یک لحظه، آن لحظه هم شاید وسط آتش بود، او را در آتش انداختند همه آمدند به او کمک کنند، خود خدا زیر پای بنده و مخبرش پوست خربزه گذاشت، جبرائیل آمد، میکائیل آمد، اسرافیل آمد، عزرائیل آمد، همه گفتند کمک کنیم. عزرائیل گفت همه آنها را در یک لحظه قبض روح کنم، موکل باران آمد، موکل باد آمد، همه را، خدا اینها را فرستاد می‌خواست ببیند آیا ابراهیم قلبش چقدر جا می‌گیرد؟ یعنی جبرائیل بیاید پر می‌شود یا نه؟ ❇️ این امتحانات خیلی سنگین است! همه آمدند ابراهیم گفت بروید، نمی‌خواهم. آخرش از دست اینها خسته شد، حالا داشت می‌سوخت! گفت بابا «عِلمُهُ بِحَالِي کَفَی عَنْ مَقَالِي» تمام شد، بروید. «عِلْمُهُ بِحَالِي کَفَی عَنْ مَقَالِي» یعنی من به عشق او درون آتش رفتم، خودش هم دارد می‌بیند، خودش هم هر کاری بخواهد بکند باید خودش! دقت کنید، منتظر واقعی این است نه آب دوغ خیاری که تا به او فشار می‌آید تا یک مطلبی را نمی‌فهمد، می‌زند زیر همه چیز! ابراهیم گفت جبرائیل خیلی عظمت دارد، بله خیلی مهم است، بزرگترین ملَک عالم است، بله! ولی ای جبرائیل برو من خدا را می‌خواهم، درست است که تو مأمور خدا هستی، خودِ خودِ خودِ خود او را می‌خواهم. ❇️ «اِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»، وقتی که گفت «عِلمُهُ بِحَالِي کَفَی عَنْ مَقَالِي» بعد ذات اقدس گفت باشد، الان دیگر تو مال من هستی و من مال تو، آنجا این مدال را بر سینه‌اش زد، خدا این مدال را به سینه‌اش زد که خلیل الرحمان! خیلی حرف است، رفیق خدا! خدا کجا، ابراهیم کجا! یک کلمه بگو این مخلوق است، او خالق است، تمام شد ولی ابراهیم در حین سوختن گفت «عِلمُهُ بِحَالِي کَفَی عَنْ مَقَالِي». ❇️ آتش نمرود هم خیلی زیاد بود، این طوری نبود که دستش به اجاق گاز خورده، آی آی آی، حالا یکی آمده پماد آورده، بیا، نه نمی‌خواهم. نه این طوری نیست. گفتند آتشش اینقدر گسترده بوده که جرثقیل از نوع ابتداییش ساختند که این را وسط آتش پرت کنند، اینقدر آتش زیاد بود چون این سیستم خدای مدعیان اختیار را به هم زده بود، به بتخانه رفته بود و همه را شکسته بود، گناه اکبر کرده بود، گناه اعظم کرده بود، این نابخشودنی بود. این آمده گفته بابا غیر از ذات همه چرند است بعد هم رفته مظاهر چرند و پرند را با تبر شکسته! ❇️ خب یک شهر، یک کشور، یک قوم، یک ملت به هم ریختند، آنهایی که پشت به ذات و رو به ثنویه و قدریه کرده بودند، این بود که هر کسی به نوبه خودش یک هیزمی، یک چوبی آورده بود، می‌خواسته ثواب کند، گفت حالا که این، خدایان ما را کشته ما برای همین کل شهر یا کل بت‌پرست‌ها نذری دادند، مثل نذری که الان می‌دهند، نذری دادند. نذری آنها چه بود؟ چوب و هیزم بریزید تا این آتش خیلی خیلی گسترده بشود، نذر بت‌ها. ❇️ حالا در چنین آتشی می‌سوزد می‌گوید «عِلمُهُ بِحَالِی». بابا جای چَک و چونه نیست، بیا بیرون، خانه آتش گرفته در برو، کمک بخواه. نه! من می‌خواهم به ظهور برسم. ظهور در غیبت برای خیل کمی از بزرگان توحیدی پیدا شده، خیلی! به این ظهور خفی می‌گویند، ظهور کوچک، یکی‌ از آنها ابراهیم بوده. دقت کنید! «اِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» خودش را تسلیم کرد، خدا آمد درون دلش، خدا در دل ما هم هست، ولی این «جَاءَ» یعنی تمام عظمت! اصلاً تصورش مشکل است. ببینید ساختار ایجاب نمی‌کند تمام عظمت خدا بیاید، چون باید «یَأتِ بِخَلقٍ جَدیدٍ» بشود، خلق جدید مال ظهور است. حالا چطوری شده؟ آیا یک لحظه بوده؟ نگفتند، ننوشتند، ولی ظاهر آیه را ما بحث می‌کنیم، «اِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ». ▪️آیه ٨۵: «اِذْ قَالَ لِاَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ» وقتی که بیرون آمد باز هم ثناخوانی ذات اقدس را ادامه داد. این طوری نبود که ترسید عقب نشست، بدنش سوخته دیگر نا ندارد، نه! البته وقتی که از آتش بیرون آمد، یعنی آتش گلستان شد، وجودش هم خوب شد، وجودش هم گلستان شد. وقتی که ربّ می‌آید اسکلت، سازماندهی و ساختار تماماً مثل روز اول می‌شود بلکه بهتر. روز اول ممکن است یک نفر با نقص عضو وارد شده ولی وقتی که خدا در وجود تجلی می‌کند، دیگر همه چیز اصلاح می‌شود.

  • ❇️ کلاً شما حساب کن، یک نفر یک مغازه داشته باشد، ده سال صبح کرکره را بالا می‌کشد و شب پایین می‌کشد. در محل چقدر سرشناس شده؟ چقدر آشنا دارد؟ چقدر مشتری دارد؟ حالا شد بیست سال، حالا سی سال، حالا چهل سال، حالا این آمده کرکره مغازه بابایش را بالا زده، یعنی عمر بابا و خودش قاطی شده، شده صد سال. حالا این مخبر وحی، نهصد و پنجاه سال صبح کرکره رسالت را می‌زد بالا، شب می‌کشید پایین، بعد چقدر طرفدار شد؟ چقدر مشتری جمع کرد؟ یک کشتی! ما می‌گوییم کشتی، شما حساب کن صنعت کشتی‌ سازی چندین هزار سال قبل چه بوده؟ کشتی‌هایشان کوچک بوده، اسمش کشتی بوده، به اندازه این جمعیت جمع کرده، حالا من نمی‌دانم صد نفر جا گرفته، دویست نفر جا گرفته. کلاً نهصد و پنجاه سال یارو دکان دارد، مشتری‌اش صد نفر، دویست نفر، خیلی حرف است! برای همین گریه می‌کرد. می‌گوید «سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ» سلام بر نوح، خدا می‌گوید. ▪️آیه ٨٠: «اِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» ما به محسنین و نیکوکاران جزا می‌دهیم، جواب می‌دهیم. همین که اسمش را در تاریخ ثبت کرد، همین که به دعای او ذات اقدس سیستم طبیعت را بر هم زد، همین که به وسیله نفرین او کاری کرد که در بین بشریت سابقه نداشته، کاری که کرد این بود، گفت که در منطقه کویری کشتی بساز و بعد از اینکه همه، سالیان دراز تمسخرش کردند، بعد درهای آب را از آسمان باز کرد از زمین هم چشمه‌ها را باز کرد، زمین و زمان به وسیله آب به هم دوخته شد. ❇️ این سربلندی برای نوح و ثبت در تاریخ است که یک منادی ظهوری آنقدر حرفش مهم بود که خدا یک کاری کرد که هیچ وقت نکرده بود، یعنی کل بشریت را از بین برد. می‌شود یک چیز دیگر هم گفت، یک توجیه دیگر هم دارد، اینکه داستان نوح مثل داستان جابجایی عصر است که در نزدیکی آن قرار داریم، خیلی شبیه به این است، حالا یک ابعاد کوچکی است. نوح در جابجایی عصر مردم را به ظهور دعوت کرد فقط صد نفر دویست نفر جواب دادند، کلاً از بین رفتند، دقیقاً مثل همین می‌شود که از هزار نفر، یک نفر ظهوری است از این هفت میلیارد، نهصد و نه نفر مقتول است، مصدوم است، نابود است. منتها آنها آمدند وارد کشتی شدند و دوباره در دنیای فعلی ادامه حیات دادند بعد از اینکه آب فروکش کرد، اما در جریان نهایی غیبت نه، دیگر سیستم به کل تغییر پیدا می‌کند. ❇️ به هر حال «اِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»، خدا می‌گوید که ما آنهایی که برایمان زحمت می‌کشند را هوایشان را داریم این طوری خیال نکن که ما آنها را رها می‌کنیم. می‌گوید که «خدا دیرگیرِ شیرگیر است»، این هم از شعارهای حاج آقا بزرگ بود. گاهی وقت‌ها که خیلی به او فشار می‌آمد با گریه می‌گفت: «ای دیرگیرِ شیرگیر»، یعنی قول و قرارش به تأخیر می‌افتد، ولی شیرهای عربده‌کش زمان را می‌گیرد می‌کند در قفس. حالا صبر خدا برای نوح، نهصد و پنجاه سال بود، برای همین است در قرآن عریضه دادند می‌گوید، بگو «لَا طَاقَةَ لَنَا {٢٨۶ بقره}» که ما طاقت نداریم عمرمان کوتاه است. اگر برای او نهصد و پنجاه سال عقب انداختی، بداء زدی، او نهصد و پنجاه سال عمرش بود، نه ما! الان اعلام کردند میانگین عمر سی سال است، از برکات آب و هوا و غذای خوب زمان غیبت است. ▪️ آیه ٨١: آیه بعد می‌گوید «اِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ». ما ثابت کردیم که مؤمن منتظر است. غیر از منتظر هر کس در مقطع ایمان است به تکامل نرسیده و انتظار مرحله بالای اسلامیت و ایمان و اخلاص است، «اِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ». ▪️آیه ٨٢: «ثُمَّ اَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ»، می‌گوید که ما همه را غرق کردیم. حالا من نمی‌دانم جمعیت آن موقع چقدر بوده. الان که قرار است از هفت میلیارد یک میلیون، دو میلیون، سه میلیون باشد بقیه...، حالا آن موقع مثلاً صد نفر، دویست نفر، سیصد نفر را سوار کشتی کرده، الباقی‌اش چقدر بوده، نمی‌دانیم! چون مسئله نوح خیلی قدیمی است شاید یک چیزی حدود هفت هزار، هشت هزار سال قبل بوده است. ▪️آیه ٨٣: «وَ اِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَاِبْرَاهِيمَ» می‌گوید که ابراهیم پیرو نوح بوده، دنباله‌رو نوح بوده، یک سلسله مراتب ولایی از نوح آمده به ابراهیم. ابراهیم هم خب می‌دانید که ابتدائاً بحثش را کردم که خلیل‌الرحمان بوده، یعنی دوست خدا، برعکس نوح، او عبدالجبار، بنده زورگو، این خلیل الرحمان، دوست بخشنده. چقدر متفاوت است! ▪️ آیه ٨۴ می‌گوید: «اِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» خداوند وارد بدنش شد. خیلی جالب است! ببینید «وَ جاءَ رَبُّک‌َ ﴿۲۲ فجر﴾» مال ظهور است. برای ابراهیم می‌گوید «اِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» قلب او فرودگاهی بود که خدا درون آن برود. مسئله خیلی مهم است، می‌گوید دریا دل. دریا دل چیست؟ یعنی یک قلبی که هستی درون آن جا بگیرد «اِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ».

  • 2516               1395-05-11 🔴 در این مبحث که در دیدار با غوامض آیات و اسرار توحید است در مکتب «فَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ». - «سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ ﴿۷۹﴾ اِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۸۰﴾ اِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ﴿۸۱﴾ ثُمَّ اَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ ﴿۸۲﴾ وَ اِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَاِبْرَاهِيمَ ﴿۸۳﴾ اِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ﴿۸۴﴾ اِذْ قَالَ لِاَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ ﴿۸۵﴾». سوره صافات آیه ۷۹ تا ٨۵ است. ▪️آیه ٧٩: «سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ» سلام بر نوح. نوح اسمش «عبدالجبار» بوده، برعکس ابراهیم که «خلیل الرحمان» بوده، خیلی جالب است، در این عناوین انبیاء سلف دقت کنید! ❇️ ابراهیم بعد از نوح بوده، نوح عنوانی است که خیلی گریه کرده، نوح از نوحه می‌آید، آنقدر گریه کرده که به او گفته‌اند نوح، در حالی که اسمش عبدالجبار بوده. حالا چرا عبدالجبار؟ معمولاً اسماءالحسنی را یک عبد می‌گذارند بغلش، برای اشخاص نام گذاری می‌کنند؛ عبدالرحمان، عبدالکریم، عبدالرحیم، عبدالجواد، عبدالرئوف، عبدالصاحب، عبدالرفیق، ولی این عبدالجبار، شاید دلیلش این است که نزدیک به سه هزار سال عمر کرده، جبر را او شناخت، با یک روز و یک سال و ده سال و صد سال نمی‌شود به جبر مطلق آگاه شد چون در ایام زندگی، آدم یک پرده‌ای، یک چشمه‌ای از توحید می‌بیند. همیشه خدا ورق گردانی نمی‌کند، گاهی اوقات. ❇️ حالا این دو هزار و پانصد سال عمر کرده، فهمیده جبار یعنی چه! جبر را با گوشت و پوست و استخوانش پیدا کرده، برای همین هم گریه می‌کرده. جالب است! نوح برای چه اینقدر گریه می‌کرده؟ حالا آدم از بهشت بیرونش کردند گفتند دویست سال گریه کرد. یعقوب در دوری از یوسف گریه کرد. امام سجاد بعد از واقعه عاشورا دائماً گریه می‌کرد. همه اینها دلیل است. ولی نوح برای چه؟ برای همین! عمر دراز کرد. عمر طولانی در غیبت یعنی محکوم به ابد بودن در سیاهچال، چون که اگر کسی در یک بُعد هم به او خوش بگذرد در نود و نه بُعد لَنگی دارد، از آنجا آزار می‌بیند و آبش درمی‌آید. مثل یک حوض که از یک جایی آب می‌آید، ترک دارد از یک جایی هم آب می‌رود ته آن چیزی نمی‌ماند! ❇️ کما اینکه قدرت‌ها همين طور است، زر و زور و تزوير دارند، انتظار آنها از سرنوشت به اندازهٔ همان قدرتشان است، يعنى من و تو كه مستضعف محروم زمين خورده‌ هستیم توقع‌مان از چرخ گردون به اندازه گروه خونمان است، به اندازهٔ محدوده‌مان است، ولى قدرت‌هاى بزرگ به اندازهٔ بزرگی‌شان توقع دارند. مثلاً فرض كنيد شما در خيابان راه می‌روید يكى به تو اهانت می‌کند در حد شخصيتت با او برخورد می‌کنی. حالا حساب كن يک نفر ابرقدرت است به او اهانت می‌شود. ❇️ نوح نبى دو هزار و پانصد سال تحمل كرد، بدی‌ها را ديد، زشتی‌ها را ديد، بدبياری‌ها را ديد، مهمترين بدبختى هم اين مصداق است، اين را حاج آقابزرگ زياد می‌خواند، می‌گفت: «روح را صحبت ناجنس عذابیست اليم». يكى از شعارهاى حاج آقا بزرگ بود که خیلی معنا دارد! این درد دل همه انبیاء، همه اوصیاء، همه اولیاء، همه اجداد ماست، یعنی اینکه حرفشان را نمی‌فهمیدند حتی دوستانشان! ❇️ ما چقدر داریم در غیبت صغری که امام غائب در توقیعاتش از شیعیان گله کرده بود؟ چقدر داشتیم؟ حتی به این عنوان که «شیعیان احمق»، تند و تلخ و تیز، «شیعیان نادان»! مخاطب وقتی آدم را درک نمی‌کند، این بزرگترین عذاب است، وقتی من می‌بینم که یک قرن اصغر، یعنی سی سال قیام کردیم به تمدن غدیری و قائم بودیم به فرهنگ ظهوری، بعد یک دفعه می‌بینی یک بحثی می‌شود یک کلمه برای یک شاگرد جا نمی‌افتد، وقتی که این بحث یا این کلمه یا این قاعده که مطرح می‌شود سنگین است تو باید کمک بگیری از ارادتت و آشناییت به معلمت، یعنی بگویی اگر این را نمی‌فهمم آن را که می‌فهمم، این مطلب را درک نمی‌کنم آقایم را که درک کردم، پس واگذار کنیم به ارادتمان. ❇️ نوح نبی هم از این دلخور بود که اینقدر گریه کرد. حالا اینکه چقدر گریه کرد؟ خیلی گریه کرد که اسم او را گذاشتند نوح، شاید از این دو هزار و پانصد سال، کل عمر رسالتش گریه کرده، عمر رسالتش را گفته‌اند نهصد و پنجاه سال بود. برای چه گریه می‌کرد؟ برای چه به او بد می‌گذشت؟ برای اینکه همین؛ «روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم»! نهصد و پنجاه سال یک حقیقت محض را مطرح می‌کند به نام جبر مطلق، چون عبدالجبار بود، که بابا تو هیچ کاره‌ای بشر، همه کاره اوست و کلاً جوابی که می‌شنید مسخره کردن و فحش دادن و پشت کردن و سنگ زدن بود.

  • без подписи

  • 2516- در این مبحث که در دیدار با غوامض آیات و اسرار توحید است در مکتب «فَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ». 11-05-95 #صوتی

  • без подписи

  • 🔸حواستان را جمع کنید، وجه تمایز غیبت و ظهور را می‌گویم؛ اینجا غیبت است، «جَاءَ رَبُّكَ» غائب است. «جَاءَ رَبُّكَ» چیست؟ اسماءالحسنی. یعنی اینجا من و تو گرسنه و تشنه‌ هستیم، برای اسماءالحسنی له له می‌زنیم، داریم جان می‌کنیم، جان می‌دهیم، روزمرگی داریم، چون همه چیز در اسماءالحسنی است، آن سفره‌ای که خدا انداخته و ما را از عدم آورده به وجود، سر این سفره‌ای گذاشته، متأسفانه این سفره خالی از نان است. نانش کدام است؟ اسماءالحسنی، «فَتَبَارَک اللهُ ﴿١۴ مومنون﴾»، «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا ﴿۷۰ اسراء﴾». 🔸«وَ جَاءَ رَبُّكَ»  یعنی در ظهور می‌آید رب تو. وقتی که می‌آید چه چیزی می‌آورد؟ «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» رحمت می‌آورد، کرامت می‌آورد، مغفرت می‌آورد. در اینجا متوقف شده است، اینجا خدا نیامده. «جَاءَ رَبُّكَ» در ظهور. ضدش در اینجا یعنی نیامد خدا. آنجا آمد خدا، می‌آید خدا، اینجا نیامده، نمی‌آید. نمی‌آید یعنی چه؟ مگر این سرزمین بدون خدا می‌شود؟ نه. یعنی اینجا ذکر نمی‌آید، اجر نمی‌آید. اینجا در این آیه به این اشاره شده است: «وَ مَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ اِنْ هُوَ اِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ» این ذکر و اجر مال ظهور است. 🔸ذکر و اجر اسماء و صفات نوازشگر و بنده‌نواز و مرحمتی و مکرمتی است که اینجا نیامده. اینجا چرا نیامده؟ به خاطر اینکه خباثت و لئامت و کثافت این غیبت مانع می‌شود که خوبی‌ها در آن وارد بشود، فقط بدی‌ها وارد می‌شود. بدی‌ها یعنی شرالازمنه، زمن الکلاب، زمن الذئاب، زمن الفتن، اینها با «جَاءَ رَبُّكَ» مغایرت دارد. خدا خوب است، خدا جایی وارد می‌شود که مکان پاک، تمیز و تطهیر باشد، اینجا چون زمان و زمین آلوده است و آلودگی‌اش را هم خودش تعیین کرده و این آلودگی به خاطر این مراتب و مراحلی است که منتظر سپری می‌کند، یعنی در بدی‌ها باید ساخته بشود، در زشتی‌ها به دنبال زیبایی‌ها می‌گردد. 🔸زیبایی، ظهور است. زشتی، غیبت است. در غیبت با دیدار بدی‌ها عطش خوبی‌ها در وجودش شعله می‌زند، می‌شود منتظر! یعنی ما اینقدر اینجا بدی دیدیم که منتظر خوبی‌ها هستیم. حالا اگر اینجا خوبی باشد، می‌خواهی منتظر چه باشی؟ اصلاً فلسفهٔ انتظار یعنی این! یعنی اینجا همه چیز بد باشد تا تو دو تا چشمهایت را به «وَانتَظِروا» به ظهور بدوزی. اگر اینجا همه چیز خوب باشد انتظار یعنی چه؟ انسان دیوانه است که منتظر باشد؟ 🔸وقتی اینجا درد، غم، غصه، مشکلات، سیاهی، تاریکی، تباهی و تیرگی نباشد، همه چیز خوب باشد، خب آدم اشباع شده است، دیگر منتظر چه باشد؟ شما وقتی که ناهار خوردی دیگر دنبال غذا نمی‌روی. وقتی که الان سیرآبی، دیگر نمی‌روی از در یخچال شیشه آب را برداری سر بکشی، سیر هستی، عطش نداری. راحت هستی، شب راحت می‌خوابی، دیگر به دنبال راحتی نیستی. منتظر، منتظرِ خوبی‌ها، نوازش‌ها، لذایذ و عنایات است، یعنی چیزی که امروز پیدا نمی‌شود و نباید بشود و نخواهد شد از جمله هدایت. 🔸حالا برگردیم دوباره یک مروری به بحث کنیم. اینجا خدا چه گفت؟ گفت که من نمی‌گذارم اکثریت مردم هدایت بشوند. هدایت قشنگ است، خوب است، دلنواز است، زیبا است، پسندیده است، حسنه است، اما ظرف ایجاب نمی‌کند که مردم هدایت بشوند، «اِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي ﴿۵۳ یوسف﴾». آن حرف یوسف یادتان بیاید، «اِنَّ النَّفْس لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء اِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي ﴿۵۳ یوسف﴾» یعنی تمام مردم گرفتار بدی هستند مگر آنکه خدای باریتعالی آنها را حفظ کند.

  • 2515               1395-05-10  🔴 در کلاس دیدار با کلمات ربوبی در معیت عنایت حقتعالی به موقعیتِ «فَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ». - «وَ مَا اَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ ﴿١٠٣﴾ وَ مَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ اِنْ هُوَ اِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ ﴿۱۰۴﴾». 📗سوره یوسف آیه ۱۰۳ و ۱۰۴ است. ▪️آیه ۱۰٣: «وَ مَا اَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ» حقتعالی به کارگزارش ختمی مرتبت می‌گوید که من اکثر مردم را در حوزه توحید ناب ظهوری راه نمی‌دهم. «وَ مَا اَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ»، ولی پیغمبر دوست دارد همه را به خط انتظار بیاورد و به ملاقات رب‌الارباب موفق گرداند ولی ارادهٔ خدا تفوق دارد بر خواسته منادی و مبلّغش. 🔸«وَ مَا اَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ»، حرص، طمع، ولع، جوش و خروش بیش از حد، هم بد است و هم خوب است. زیاده‌خواهی در خوبی‌ها خوب است و در بدی‌ها بد است. پیغمبر حرص دارد که همه را سر سفرهٔ ذات شناسی بنشاند ولی خدا نمی‌خواهد، خدا قیچی کرده «وَ مَا اَكْثَرُ النَّاسِ» اکثریت را رها کن. این اکثریت در قرآن چند جا توبیخ شده؛ «وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾»، «وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» در برابرش اقلیت ظهوری را می‌گوید: «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ ﴿۱۳ سبأ﴾» یک تعداد کمی هستند. 🔸اقلیت، اکثریت: ➖«اکثریت» فرزندان با وفای غیبت هستند. ➖«اقلیت» بینا شدگان ظهوری هستند که از آغوش این نامادری که اسمش سرزمین بدی‌ها است، خودشان را جدا کردند. «وَ مَا اَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ». ▪️آیه ۱۰۴: آیه بعد می‌گوید: «وَ مَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ اِنْ هُوَ اِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ» پیغمبر، تو برای چه حرص و ولع داری که همه به بازار خداشناسی بیایند؟ مگر اینجا مال توست؟ مگر متاعی می‌خواهی بفروشی؟ مگر بازار گرم بشود چیزی گیر تو می‌آید؟ 🔸«وَ مَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ»؟ مگر آمار بالا برود وضع تو خوب‌تر می‌شود؟ اکثریت بیاید مشتری زیاد بشود درآمد بالا می‌رود؟ بله؟ «وَ مَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ»؟ نه، این نه به دنبال مزد است نه اینکه سؤال از بندگان می‌کند. «تَْسْأَلُهُم» از سؤال می‌آید، سؤال هم از مسئلت و به معنای خواسته، پرسش. 🔸«وَ مَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ» یعنی پیغمبر حرص می‌زند برای خود مردم است نه برای خودش، برای اینکه می‌داند اینجا چه باتلاقی است و آنجا را می‌شناسد که ظهور چه منطقهٔ زیبا و دلنوازی است، برای همین زور می‌زند، حرص می‌زند، فشار می‌آورد که همه، کسی جا نماند، همه سوار کشتی سفینةالنجاة بشوند. 🔸«وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ». اما اینجا بحث جبر و اختیار است، می‌گوید: جبر مطلق یعنی حاکمیت بلامنازعهٔ ذات اقدس کبریایی، من نمی‌خواهم دوروبرم شلوغ بشود. ای پیغمبر مگر تو نمی‌خواهی مردم را به سمت من، به سوی من، برای من جمع کنی؟ من نمی‌خواهم، بلکه من می‌خواهم اندکی بیایند. 🔸این اندک، در کلاس‌های گذشته داشتیم که شد یک در هزار، یعنی نهصد و نود و نُه از جمعیت هفت میلیاردی در غیبت می‌مانند و اینجا دچار تسویه حساب‌های طبیعی و انسانی می‌شوند، قربانیان عشق‌بازی با سرزمین فقدان‌ها هستند، یک در صد آنهایی هستند که در اینجا آیه به آن اشاره کرده: «اِنْ هُوَ اِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ»، می‌گوید این رسول ذکر است، رسالتش ذکر است، هدفش ذکر است، مواضعش ذکر است، شعائرش ذکر است، هدفش ذکر است، تلاشش ذکر است، ذکر برای عالمین، برای همه. 🔸حالا ذکر چیست؟ ذکر ابتدائاً خود پروردگار عالمیان است. در یک آیه دیگر می‌گوید: «فَذَكِّرْ اِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَىٰ ﴿۹ اعلی﴾»، ذکر بگو که ذکر تو را نافع است. یعنی همان «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا»، «اِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» منفعت می‌دهد. منفعت یعنی «تُفْلِحُوا»، یعنی خدا را بخوان به سمتش حرکت کن که ذات خواهان، پیروزمندان این جهان هستند. 🔸«اِنْ هُوَ اِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ» این ذکر در زمین، خط انتظار است. با نردبان ذکر، ذاکر که همان منتظر است، می‌رود به سمت «اِنَّ وَعَدَالله الحَقّ»، «وَعْدَ اللهِ لَا يُخْلِفُ اللهُ وَعْدَهُ»، وعده‌گاه! وعده‌گاه کجاست؟ مرکزیت ذکر هستی؛ ظهور. ظهور کجاست؟ ظاهر شدن ذات اقدس کبریایی، «وَ جَاءَ رَبُّكَ ﴿٢٢ فجر﴾» آنجایی که خدا می‌آید. 🔸اینجا مگر خدا نیامده؟ مگر اینجا مخلوق خدا نیست؟ مگر غیبت مصنوع حق‌تعالی نیست؟ هست، ولی اینجا خدا نیامده است. خیلی حرف است! از نظر کارشناسی و موشکافی بحث و کنکاش در کلمات و جملات دقت کنید. در ظهور «جَاءَ رَبُّكَ ﴿٢٢ فجر﴾»، پس در غیبت «لَا يَجِيءُ رَبُّكَ»!

  • без подписи

  • 2515- در کلاس دیدار با کلمات ربوبی در معیت عنایت حقتعالی. 10-05-95 #صوتی

  • без подписи

  • «فَقُلْ اِنِّمَا الْغَيْبُ لِلهِ» اینجا چه مناسبتی دارد؟ اینها گفتند که آیه‌ای بفرست تا ما ربّمان را بشناسیم، می‌گوید غیب مال خداست. چه تناسبی دارد؟ تناسب این است، باید آیات را ملاقات کرد، تک تک حروف، کلمات، جملات و اشارات. ببینید مردم دنبال آیه‌ای هستند که خدا به آنها وعده داده، یعنی «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» این آیه است، یعنی ما خدا را می‌شناسیم. به چه صورت؟ به صورتی که گفته انسان بهترین است، بشر به اینجا آمده، حالا آیا بهترین هست یا نیست؟ نیست! خب، این که نیست، شد غیب. ⏹ در مکالمات و محاورات معروف است می‌گوید که یک دفعه غیبش زد! عه پولم اینجا بود یک دفعه غیبش زد! عه فلانی اینجا بود یک دفعه غیبش زد، نیست. این هم همین را می‌گوید، قرار بود اسماءالحسنی اینجا به داد بشر بدبخت بیچاره بی‌ کس و کار برسد، ولی چه شد؟ غیبش زد. حالا ببین در ملاقات با قرآن آیات چقدر قشنگ تحلیل می‌شود! «فَتُلَقَّی اَلْقُرْآن مِنْ لَدُن حَکیمٍ عَلیمْ». ⏹ می‌گوید: «فَقُلْ اِنِّمَا الْغَيْبُ لِلهِ» نعمت پر زد رفت. وقتی که پر زد رفت از دید پنهان شد، می‌شود غیب، یعنی غائب، یعنی اینجا ما در مرتبهٔ بالقوه همه چیز داریم، فقرمان وصل به غنای احدیّت است، یعنی «يَا اَيُّهَا الْاِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ﴿۶ انفطار﴾» چه کسی تو را طلبکار کرد از خدا؟ این آیه این طوری تفسیر می‌شود، «مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» چه کسی تو را وادار کرد که مطالبات از خدا داشته باشی؟ تو که خاک بودی، تو چه حقی داری بگویی که تو قول دادی، تو چک کشیدی، چرا نمی‌دهی؟ تو چه کاره هستی؟ می‌گوید که خودت گفتی، به من چه؟ چه زمانی گفته؟‌ می‌گوید «کَرَمکَ یَا الله» این جواب آن است، «مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» چه کسی تو را مغرور کرد، طلبکار کرد، بستانکار کرد، نسبت به خدا؟ می‌گوید «کَرَمکَ». ⏹ این «کَرَمکَ یَا کَرِیم» در تفسیر و حدیث است، یعنی قول و قرار خودت. آقا خودت قول دادی، می‌خواستی ندهی، ما که خاک بودیم، تو ما را برداشتی گِل کردی، گوشت، پوست، خون و استخوان دادی، به اینجا آوردی، بعد هم یک چمدان به ما دادی، گفتی بیا اینها سوغاتی ربّ توست، داخلش همه چیز است. اسماءالحسنی حدود چهل پنجاه تا بخش امدادی و درمانی و هدایتی و ارشادی است، مال توست، به همه ما هم یک چمدان داد. این چمدان، همان بالقوه است، همان قول و قرارهای عالم ذرء. ⏹ خب پس چه شد؟ الان نیست. «فَقُلْ اِنِّمَا الْغَيْبُ لِلهِ». نیست؟ پیغمبر می‌گوید خب من چه کار کنم؟ غیب دست خداست، خدا غیبش کرده، یعنی جبر مطلق. ببینید ما هر جا را که بحث می‌کنیم دوباره برمی‌گردیم سر اصل موضوع تولیت ربوبی که جبر مطلق است. یعنی این که خدا دلش خواسته ندهد، دلش خواسته قول بده، دلش خواسته اجرا نکند به تو چه؟ «فَقُلْ اِنِّمَا الْغَيْبُ لِلهِ». ⏹ بعد انتهای آیه قشنگ است: «فَانْتَظِرُوا اِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ» این همان آیه انتظار است. ببینید چقدر قشنگ است. می‌گوید که باباجان این رب شما آیه دارد، همه چیز دارد، این آیاتش، این مکارمش، این فضائلش، این عنایاتش، این مراحمش به غیب رفته. غیب کجاست؟ ظهور است. ظهور که الان نیست، غائب است. خب چه کار کنیم؟ «فَانْتَظِرُوا اِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ» منتظر بشوید به آن می‌رسید. ⏹ در این کالبدشکافی آیه دقت کنید! یعنی منتظر به انتظار نشست، که چه شود؟ که آیات خدا را ببینید و بگیرد، در آغوش گیرد، حس کند و بپذیرد. این آیات رفته ظهور، تحت عنوان غیب. ببینید غیبت، غیب، از یک ماده است. آن چمدان‌های ارسالی مرحمتی مکرمتی ربوبی اینجا غائب شده. کجا رفته؟ رفته غیب. غیب کجاست؟ ظهور. «فَانْتَظِرُوا» منتظر باش به او می‌رسی و خواهی دید که دروغ نگفته، نه خدا دروغ گفته، نه مخبرینش!

  • 2514                 1395-05-10 🔴 در كلاس ملاقات با قرآن، سوره يونس را آيه ٢٠ داریم. - «وَ يَقُولُونَ لَوْ لَا اُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ اِنِّمَا الْغَيْبُ لِلهِ فَانْتَظِرُوا اِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ». 📘یونس آیه ۲۰ است. ⏹ «وَ يَقُولُونَ لَوْ لَا اُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ» مخالفين توحيد، عدم پذيرش مناديان ظهورى را در اين بيان می‌کنند كه براى اينها آیه‌اى نازل نشد. منظور از آیه، نه بيانات ربوبى است بلکه مقصودشان معجزه است. معجزه دو بخش دارد، يكى اين است كه می‌خواهد يقين كند كه اين ولىّ خداست، بايد كارى بكند كه نشدنى است، غير طبيعى است اين يک بخش است اين براى ورود است، براى ورود به مرتبه يقين است، اين كارت شناسايی پيشوايان حقه است! شما از طرف ذات اقدس نمايندگى داريد؟ بله. كارت شناسایی‌ات را ببينم؟ اين كارت شناسايى، معجزه است. ولى اين براى مرحله ورود است، يعنى براى اين است كه انسان بفهمد با چه کسی روبرو است، یک شخصیت حقیقی و حقوقی از جانب ذات اقدس است، ولی در انتها و ادامه این معجزات را می‌خواهد برای اینکه زندگی کند. ⏹ بشر در جهنم که زندگی می‌کند، دلش سنگ می‌شود، سنگدل می‌شود، قسی القلب می‌شود، یعنی آنقدر به او فشار می‌آید که هر نوع باورداشت خوب و خیر را از خودش دور می‌کند. در فشار و آزار روزگار، انسان به بدبینی مبتلا می‌شود. الان ببینید بشر معاصر که مورد غضب حقتعالی است آرامش ندارد، رفاقت ندارد، حُسن ظن ندارد، حُسن نیّت ندارد، حُسن برداشت ندارد. بدبینی آمده داخل رختخواب و این عذاب اکبر است. یعنی انسان زیر پتوی خودش هم از دست فشارهای روزگار در امان نیست، می‌خواهد یک چرت بزند آنجا هم مورد حملات فکر و خیال قرار می‌گیرد و ایضاً روابط زناشویی تحت تأثیر مستقیم فشار روزگار قرار می‌گیرد. ⏹ «وَ يَقُولُونَ لَوْ لَا اُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ» یعنی این رَبِّ ما که تو فرستاده‌اش هستی، پیک او هستی، این ربّ ما برای چه ما را آفریده؟ معمولاً هر سخنی هم است، هر سؤالی هم هست و هر اعتراضی هم هست نسبت به خالق، مردم می‌روند دنبال تلفنش که به او بگویند، تلفن خالق، مُخبرین او هستند، به آنها می‌گویند، لهذا همه اعتراضات به انبیاء است، خدا را که نمی‌بینند، دستشان هم که به او نمی‌رسد، صدای خدا را هم که نمی‌شنوند. خدا یک فرمانروای غیبی است، این است که در فشارها مردم اعتراض را می‌آورند روی منابعی که آن، خدا را به اینها معرفی کرده مثل دین، مذهب، پیامبر، کتاب. ⏹ اینها می‌گویند که این رَب که ما را از هیچ آفرید و به اینجا آورد، شما که متشرع هستید، شما که شارع هستید، شما که معرف خدا هستید، می‌گویید خدا اسماءالحسنی دارد، این اسماءالحسنی داستان است که تعریف کنی ما خوابمان بگیرد یا اینکه نه اکسیژن زندگی بشر است؟ مسلماً اسماءالحسنی پیچ و مهرهٔ عمر بشر است، پیچ و مهره‌ها قطع بشود عمر به پایان می‌رسد، خب دنبال آن می‌گردند. ⏹ «وَ يَقُولُونَ لَوْ لَا اُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ». شما می‌گویید که «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» و بعد هم برای رحمان و رحیم دریایی معانی و مفاهیم نوازشگر و بنده‌نواز و ملاطفت‌بار می‌آورید، بسیار خب، نوکر این خدا هستیم. خب، کجاست؟ باید دید! ما تعریف خدا را که نمی‌خواهیم تابلو کنیم به در و دیوار بزنیم، محسنات خدا برای ما است، یعنی خالق، بشر را خلق کرده، قبلاً هم در عوارضی در گمرک به بشر نگفته تو دوست داری بروی یک جایی که من خلق کردم اسمش غیبت است، جهنم است؟ دوست داری بروی؟! خب معلوم است هیچ کس نمی‌آمد، یک پیش‌پرده از زندگی بشر در قبل از ورودش نشان می‌دادند که آقا، خانم، شما دوست داری بروید؟ هیچ کس نمی‌آمد، باور کن هیچ کس نمی‌آمد، انبیاء هم نمی‌آمدند، چون انبیاء هم اینجا له شدند. اولیاء هم نمی‌آمدند، اولیاء هم له شدگان تاریخ هستند. ⏹ ولی خدا چه کرد؟ خواست بشر را به اینجا بیاورد به او وعده داد، «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾». دعوای منکرینِ توحید با انبیاء سر این است؛ «وَ يَقُولُونَ لَوْ لَا اُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ» می‌گوید مگر شما نمی‌گویید که خدا با سلام و صلوات ما را به اینجا آورده و هزار و یک قول داده که به ما بد نگذرد؟ خب پس کجاست؟ باید ثابت بشود، باید رحمانیت را بچشیم، باید رحیمیت را حس کنیم. مشکل مردم در هر عصر و زمانی با مخبرین وحی سر همین بوده. «فَقُلْ اِنِّمَا الْغَيْبُ لِلهِ» ای پیامبر به مردم بگو غیب برای خداست. غیب به چه مناسبت اینجا آمده؟ ⏹ اینجا فرازهای فوق تخصصی دارد، باید خیلی توجه کنی، اگر توجه نکنی بعد هزار و یک سؤال در ذهنت مطرح می‌شود، بعد یک دفعه دیدی افتادی بیرون.

  • без подписи

  • 2514- در کلاس ملاقات با قرآن سوره یونس را داریم، آیه ۲۰. 10-05-95 #صوتی

  • без подписи