tgindex
شامکان: خاطرات، فرهنگ، هنر و ادب

شامکان: خاطرات، فرهنگ، هنر و ادب

Статистика

🔸گوشه‌هایی از خاطرات، آوازها، حکایات و فرهنگ بخش شامکان، واقع در شهرستان ششتمد، استان خراسان رضوی

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
67
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
478
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
257
40 постов
Вовлечённость
53,8%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 67
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
43
1/48двое суток
49
1/72трое суток
53

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بازگویی خاطرات یک سبزواری در کلینیک ترک اعتیاد از روزهای اعتیاد به شیشه. 😁😁😄😄 به امید پاکی و سلامتی همه‌شون 🌹

  • به کوهها  بگو از خجالت آب شوند صاحبانِ خورشید به گداییِ چراغ آمده‌اند...! #مسعود_احمدی_شامکانی

  • حضور تیم امدادی رسول خادم و دوستانش در روستای عشرت آباد . نیشابور

  • صدا: #حاج‌میرزاعلی_احمدی شعر: #محمدتقی_احمدی (پویا) (حاج میرزاعلی/حاجیه‌انسیه) 🌿سحر شوگیر بارو کرده شامکو سرحوضار چراغو کرده شامکو هوای نوروزگاه و گوحصارش دل مور واز د اَرمو کرده شامکو🌿 - پویا احمدی @MemoriesOfShamkan

  • آنگاه که دیگر هیچ چیزی آرامت نمی‌کند ، به موسیقی پناه ببر !

  • این عمارت به دستور حسین خداداد تاجر بزرگ فرش، ساخته شد و گچ‌بری آن ۱۲ سال طول کشید . (از ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲) اما پس از یکسال اقامت، به دلایلی نامشخص، ایران را ترک کرد و در سال ۵۳ راهی فرنگ شد. #معماری_ایرانی

  • مردان در حال انقراض‌اند؛ نه از روی زمین، از زندگی یک زمانی مرد بودن، فقط به نان‌آوری و محکم بودن خلاصه نمی‌شد. مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، هم‌صحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.» مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف می‌زدند، اما بیشتر کنار هم بودند. اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛ مردان هنوز هستند، اما آرام‌آرام از زندگی یکدیگر حذف می‌شوند. مردی را می‌بینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمی‌گردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار می‌کند. نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمی‌داند با چه کسی می‌تواند بدون ملاحظه حرف بزند. مردها یاد گرفته‌اند خستگی‌شان را پنهان کنند. یاد گرفته‌اند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند. یاد گرفته‌اند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند. و این‌گونه است که «مرد قوی» کم‌کم تبدیل می‌شود به «مرد تنها». شاید انقراض مردان از جایی شروع می‌شود که دیگر کسی سراغشان را نمی‌گیرد؛ وقتی یک مرد می‌تواند هفته‌ها و ماه‌ها با کسی بیرون نرود و هیچ‌کس متوجه غیبتش نشود. وقتی رفاقت تبدیل می‌شود به چند پیام مناسبتی در شبکه‌های اجتماعی؛ وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل می‌شود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛ وقتی فوتبال دیدن، سفر رفتن، چای خوردن و چند ساعت بی‌هدف حرف زدن، جای خود را به کار، صفحه موبایل و خستگی می‌دهد. مردان همیشه برای خانواده، کار و مسئولیت‌هایشان وقت گذاشته‌اند؛ اما کمتر کسی از آنها پرسیده است: «خودت چه می‌خواهی؟ با چه کسی حرف می‌زنی؟ وقتی خسته‌ای، به چه کسی پناه می‌بری؟» شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت… اما در درون، جایی خالی دارند که هیچ‌کدام از اینها به‌تنهایی پرش نمی‌کند. مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالم‌تر به خانواده بازگردد. رفیق، رقیب همسر نیست. رفیق، رقیب خانواده نیست. رفاقت، یکی از ستون‌های سلامت اجتماعی انسان است. ما نباید به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که بعضی مردان رفاقت را به خانواده ترجیح می‌دادند. اما نباید به نقطه مقابل هم برسیم؛ جایی که مرد هیچ‌کس را جز خودش ندارد. شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛ از بین رفتن رفاقت، گفت‌وگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق باشد. مردی که دیگر کسی را برای یک فنجان چای، یک قدم زدن، یک سفر کوتاه یا حتی یک درد دل ساده ندارد، شاید هنوز در میان جمع زندگی کند؛ اما بخشی از وجودش سال‌هاست در سکوت زندگی می‌کند. پس اگر رفیقی دارید که مدت‌هاست ندیده‌اید، اگر مردی را می‌شناسید که همیشه می‌گوید «سرم شلوغ است»، اگر دوستی دارید که همیشه خودش را قوی نشان می‌دهد، یک بار شما سراغش را بگیرید. گاهی یک «کجایی رفیق؟» می‌تواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد. رفاقت را جدی بگیریم؛ قبل از آنکه مردان، نه از روی زمین، بلکه از زندگی یکدیگر منقرض شوند.

  • #مسعود_احمدی_شامکانی

  • #مسعود_احمدی_شامکانی

  • ⭕️ ایلان ماسک توضیح داد چرا دخترش نباید بایک مردفقیر ازدواج کند!!!! چندسال پیش کنفرانسی در ایالات متحده درموردسرمایه‌ گذاری و امور مالی برگزار شد. یکی ازسخنرانان،ایلان ماسک بودو در جلسه پرسش و پاسخ، سوالی از او پرسیده شدکه همه رابه خنده انداخت. آیا شما بعنوان ثروتمندترین مردجهان،اجازه میدهید دخترتان با یک مردی فقیر یا متواضع ازدواج کند؟ پاسخ او تعبیر جدیدی از ثروت در جهان ایجاد کرد!!!! ایلان ماسک: اول از همه، این را درک کنید که ثروت به معنای داشتن حساب بانکی چاق نیست. *ثروت دردرجه اول، توانایی خلق ثروت است.* کسی که در لاتاری یا قمار برنده می‌شود،حتی اگر 100 میلیون برنده شود، ثروتمند نیست. بلکه او یک مرد فقیر با پول زیاد است.!! به همین دلیل است که 90 درصد میلیونرهای لاتاری، بعد از 5 سال دوباره فقیر می‌شوند. شما افرادثروتمندی هم دارید که پول ندارند.مثل اکثر کار آفرینان!! آنها در حال حاضر در مسیر ثروت هستند، حتی اگر پولی نداشته باشند، زیرا در حال توسعه هوش مالی خود هستند و آن ثروت است. فقیر و غنی چه تفاوتی با هم دارند؟ به بیان ساده:ثروتمند ممکن است بمیرد تا ثروتمندشود!، درحالی که فقیر ممکن است بکشد تا ثروتمند شود!!. اگر جوانی رادیدید که تصمیم دارد تمرین کند، چیزهای جدید بیاموزد و دائماً خود را بهبود ببخشد، بدانید که او ثروتمند است. ولی اگر جوانی را دیدید که فکر می‌کند مشکل از دولت است، ثروتمندان همه دزدند و مدام انتقاد می‌کند، بدانید که او یک فقیر است. ثروتمندان متقاعد شده‌اند که فقط به اطلاعات و آموزش نیاز دارند تا پرواز کنند. ولی فقرا فکر می‌کنند که دیگران باید به آنها پول بدهند تا بلند شوند. در خاتمه، وقتی می‌گویم دخترم با مرد فقیر ازدواج نمی‌کند، من در مورد پول صحبت نمی‌کنم، در مورد توانایی ایجاد ثروت صحبت می‌کنم. ببخشید که این را می‌گویم، اما بیشتر جنایتکاران مردم فقیر هستند!!!! وقتی حریصانه فقط بدنبال پول می‌دوند، عقل‌شان را از دست می‌دهند، به همین دلیل دزدی می‌کنند، دزدی می‌کنند و ... برای آنها این یک افتخار است، زیرا نمی‌دانند چگونه می‌توانند به تنهایی درآمد کسب کنند. یک روز نگهبان یک بانک، کیسه‌ای پر از پول پیدا کرد، کیف را برداشت و آن را به مدیر بانک داد. دیگران وقتی شنیدند، این مرد را احمق خطاب کردند، اما در واقع این مرد فقط یک مرد ثروتمند بود که پول نداشت!!! یک سال بعد، بانک به او پیشنهاد شغلی با عنوان پذیرش مشتریان داد، سه سال بعد او بخاطر کسب امتیازات عالی، مدیر بخش مشتریان شد و ده سال بعد مدیریت منطقه‌ای این بانک را برعهده گرفت. او اکنون صدها کارمند را مدیریت می‌کند و پاداش سالانه او، بیش از مبلغی است که می‌توانست دزدیده باشد. ثروت ، اول از همه یک حالت ذهنی است.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • امروز کنار هم، توی اون لحظه‌های خیلی سخت، فهمیدیم که آدم چقدر به دل‌های مهربون اطرافش تکیه داره… از ته دل ممنونیم از همه عزیزانی که اومدن و کنارمون ایستادن؛ خاندان‌های دوست‌داشتنی احمدی، بهروزی، رحیمی، لطفی، عباس‌زاده ، رجایی و بیات که با حضورشون دلِ داغدارمون رو تنها نذاشتن… و یه تشکر ویژه، از صمیم قلب، برای سید امراله علوی عزیز… که واقعاً تو این روزهای سنگین، مثل یه کوه کنارمون بود و همه کارهای مربوط به کفن و دفن و مراسم رو یک تنه به دوش کشید. محبتش هیچ‌وقت از یادمون نمیره. رامش ما رفت… آرام گرفت در بهشت رضا، بلوک ۲۵ مشهد مقدس… اما این همه عشق و همراهی که از شما دیدیم، کلی از سنگینی این غم رو برامون قابل تحمل‌ کرد. ممنون که بودید… و هستید… 🤍

  • هنرمند کوچک: #رامش_احمدی، متولد ١٣٩۴ دخت نرگس/مرتضی نوه‌ی حاج‌علی‌اکبر احمدی (حج‌کل‌محمد) و زنده‌یاد حاج‌فاطمه احمدی (حج‌حسین) تنبک‌نوازی رامش و اولین ضبط او در استودیو 🎶 ۱۴۰۱ خورشیدی @MemoriesOfShamkan

  • هنرمند کوچک: #رامش_احمدی، متولد ١٣٩۴ دخت نرگس/مرتضی نوه‌ی حاج‌علی‌اکبر احمدی (حج‌کل‌محمد) و زنده‌یاد حاج‌فاطمه احمدی (حج‌حسین) تنبک‌نوازی رامش و اولین ضبط او در استودیو 🎶 ۱۴۰۱ خورشیدی @MemoriesOfShamkan

  • ‏تا حالا دقت کردی وقتی بچه‌ای، تابستون انگار صد سال طول می‌کشه، ولی الان تا پلک می‌زنی سال تموم شده؟ «جورج مک» توی یه توییت خیلی جالب با استفاده از قانون ژانت (Janet's Law) اینو کالبدشکافی کرده. قصه، قصهِ درصدهاست: ماجرا خیلی ساده‌ست اما وحشتناک: وقتی ۵ سالته، یک سال زندگی معادل ۲۰٪ کل عمرته؛ پس معلومه که خیلی طولانیه! وقتی ۵۰ سالته، یک سال فقط ۲٪ عمرته؛ پس مثل یه چشم‌به‌هم‌زدن می‌گذره. طبق این منطق، تو وقتی به ۲۰ سالگی می‌رسی، از نظر «حسِ زمانی» نصف عمرت رو سپری کردی! یعنی تعطیلات تابستونی یه فسقلی ۵ ساله، با کل زندگی تو از ۴۰ تا ۵۰ سالگی برابری می‌کنه. چرا مغزمون بهمون کلک می‌زنه؟ دلیلش فقط ریاضی نیست؛ مقصر اصلی «روتین» و «اتوپایلوت» زندگی کردنه. وقتی بزرگ می‌شی، دیگه کمتر دنبال تجربه جدید می‌ری. مغز وقتی چیز جدیدی نمی‌بینه، خاطرات تکراری رو فشرده و حذف می‌کنه. نتیجه؟ انگار زمان غیب می‌شه! چطور زمان رو کِش بیاریم؟ (راهکار High Agency) نویسنده می‌گه نباید قربانی این قانون باشی. می‌تونی با High Agency (یعنی منفعل نبودن و فرمان زندگی رو دست گرفتن) این روند رو معکوس کنی: کشتن اتوپایلوت: روتین‌های مرده رو بشکن. تزریق تازگی: کارهای جدید، سفرهای نرفته و تجربه‌های نو. خاطره‌سازی آگاهانه: هر چی خاطره متمایز بیشتری بسازی، مغزت فضای بیشتری به اون بازه زمانی اختصاص میده و زمان «کندتر» می‌گذره. تهِ قصه دو راه داری: ۱. مثل بقیه زندگی کنی و توی ۸۰ سالگی حس کنی کلاً ۲۰ سال زندگی کردی. ۲. فرمان رو دست بگیری و طوری زندگی کنی که ۸۰ سالت به اندازه ۲۰۰ سال بهت مزه بده. خلاصه که زمانِ ذهنی دست خودته، نذار روی دور تند هدر بره. _Navid Taheri_

  • به یاد سرشاخه‌های شکسته‌ی درختِ ایران😔🥺

  • جواب جالب هوش مصنوعی به سوال اینکه آیا بین ایران و آمریکا توافق میشه یا نه؟ + توصیه میشه حتما ببینین. ‌

  • جواب جالب هوش مصنوعی به سوال اینکه آیا بین ایران و آمریکا توافق میشه یا نه؟ + توصیه میشه حتما ببینین. ‌