360 روز با مولانا
Статистикаنقطه شروع پیشرفت مادی و معنوی شما شناخت معنای زندگی ،شادی بی سبب وطبیعی، سلامت تن و ذهن
- Последний пост
- 5 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 3 410
- 1/48двое суток
- 3 907
- 1/72трое суток
- 4 214
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
@Molana360 ما عاشق کسی میشیم که به رویاهامون نزدیکتره... بخشی از گفتوگوی سروش صحت و دکتر امیرحسین ماحوزی، پزشک و ادیب، و ادامهی بررسی حکایت طوطی و بازرگان در دفتر اول مثنوی معنوی
❤️ سفری عجیب و رستمی نگاهی تطبیقی به دو داستانِ هفتخان رستم در شاهنامه و مسجد مهمانکُش در دفتر سومِ مثنوی گردآوری و تألیف و خوانش: فریبا خادمی «یک حکایت بشنو از تاريخگوی» فایل صوتی ❤️ @fariba_khademi
@Molana360 ای چشمهٔ آگاهی، شاگرد نمیخواهی؟ چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم؟ (مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۶۳) 📝✨ ای چشمهٔ آگاهی، ای خداوند، ای مولانا، آیا تو شاگرد نمیخواهی؟ من باید چه حیلهای بکنم و چه کاری انجام دهم که خودم را به تو بدوزم و از تو جدا نشوم؟ [برای وصل شدن به خدا یا مولانا، حیله و تدبیر خاصی لازم نیست، مگر تکرار مداوم ابیات، کارِ ادامهدار روی خود، عدم تمرکز روی دیگران، دوری از سروصدا و اِشکالتراشی آدمهای اطراف و حفظ کردن خود از منهای ذهنی.]
@Molana360 خویِ بد دارم، ملولم، تو مرا معذور دار خویِ من کِی خوش شود بی رویِ خوبت، ای نگار؟ بی تو هستم چون زمستان، خَلق از من در عذاب با تو هستم چو گلستان، خویِ من خویِ بهار بی تو بیعقلم، ملولم، هرچه گویم کژ بُوَد من خجل از عقل و عقل از نورِ رویَت شرمسار مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۷۳
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید...
без подписи
без подписи
без подписи
@book44_book44 خدارو چه دیدی .....
سلام دوستان لطفا کانال زیر رو حمایت کنید👇 https://t.me/Maryam_Galleri444 #بازار_جنت_سوخت
без подписи
@Molana360 تشنگان گرآب جویند از جهان آب جوید هم به عالم تشنگان
без подписи
چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد دل میجهد نشانه که دلدار میرسد این هدهد از سپاه سلیمان همیپرد وین بلبل از نواحی گلزار میرسد جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی بفروش خویش را که خریدار میرسد آن گوش انتظار خبر نوش میکند وان چشم اشکبار به دیدار میرسد آن دل که پاره پاره شد و پارههاش خون آن پاره پاره رفته به یک بار میرسد قد چو چنگ را که دلش تار تار شد نک زخمه نشاط به هر تار میرسد آن خارخار باغ و تقاضاش رد نشد گلهای خوش عذار سوی خار میرسد آن زینهار گفتن عاشق تهی نبود اینک سپاه وصل به زنهار میرسد نک طوطیان عشق گشادند پر و بال کز سوی مصر قند به قنطار میرسد شهر ایمنست جمله دزدان گریختند از بیم آنک شحنه قهار میرسد چندین هزار جعفر طرار شب گریخت کآمد خبر که جعفر طیار میرسد فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت زیرا صفات خالق جبار میرسد ای مفلسان باغ خزان راهتان بزد سلطان نوبهار به ایثار میرسد در خامشیست تابش خورشید بیحجاب خاموش کاین حجاب ز گفتار میرسد دیوان شمس غزل شماره 870
без подписи
без подписи
без подписи
« پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است ! »
без подписи
без подписи