- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 29
- Всего постов
- 58
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 250
- 1/48двое суток
- 286
- 1/72трое суток
- 309
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گفتم: - «این باغ ار گلِ سرخِ بهاران بایدش؟ ...» گفت: - «صبرى تا کرانِ روزگاران بایدش. تازیانه یْ رعد و نیزه یْ آذرخشان نیز هست، گر نسیم و بوسه هاى نرمِ باران بایدش.» گفتم: - «آن قربانیانِ پار، آن گل هاى سرخ؟ ...» گفت: - «آرى...» ناگهانش گریه آرامش ربود؛ وز پىِ خاموشىِ طوفانی اش گفت: - «اگر در سوک شان ابر می خواهد گریست، هفت دریاى جهان یک قطره باران بایدش.» گفتمش: - «خالى ست شهر از عاشقان؛ وینجا نماند مردِ راهى تا هواى کوى یاران بایدش.» گفت: - «چون روح بهاران آید از اقصاى شهر، مردها جوشد ز خاک، آنسان که از باران گیاه؛ و آنچه مى باید کنون صبر مردان و دل امّیدواران بایدش.» محمد رضا شفیعی کدکنی در کوچه باغ های نشابور @maawe
تو ای پری کجایی؟ @maawe
⭕️ "کافرِ عادل یا مسلمانِ ظالم؟!" 🔹 "هولاکو خان مغول" ، از علمای زمانه اش سوالی پرسید: که آیا "حاکمِ عادلِ کافر" بهتر است یا "حاکمِ مسلمانِ ظالم"؟ 🔹 علما از پاسخش درماندند تا اینکه "سید بن طاووس" در پاسخ برایش نوشت که: "کافرِ عادل" بهتر از "مسلمانِ ظالم"است! 🔹 وقتی از "سید" دلیل این جواب را پرسیدند گفت: "حاکم مسلمان"،اسلامش برای خودِ اوست و "ظلمش" برای مردم؛ ولی "حاکم عادل کافر"، کُفرش برای خودش هست و "عدلش" برای مردم...!! ✍️ منبع: علی بن موسی بن طاووس (۵۸۹_۶۶۴هجری) معروف به «سید بن طاووس» از سادات معروف حلّه، فقیهان بزرگ مذهب شیعه جعفری سدهٔ هفتم هجری و استاد علامه حلّی است. @maawe
علم عصبشناسی ثابت کرده کتاب خواندن برای نوزاد، قویترین محرک رشد مغز است. در سالهای اول، مغز کودک در هر ثانیه بیش از ۱ میلیون اتصال عصبی جدید میسازد! شنیدن آهنگِ صدای والدین و دیدن تصاویر کتاب، دقیقاً همون چیزی است که این شبکه عصبی را فعال و قوی میکند. @maawe
«اگر کسی سرودی گوید و بدان حق را خواهد بهتراز آن بُوَد که قرآن خوانَد و بدان حق را نخواهد.» (نوشته بر دریا: از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۳۰۸) @maawe
انیمیشن کوتاه نوروز بَل; به مناسبت آغاز سال ۱۵۹۹ دیلمی. جشن کهن و باستانی که سند هویت ماست. ما در این سرزمین ریشه در خاک داریم. این انیمیشن به کمک هوش مصنوعی و توسط هنرمند گیلانی سینا مومن صالحی ساخته شده است. @maawe
من و وصیتهایم! ✍ رحیم قمیشی میدانم نوشتن وصیتنامه برای آدمهای شصت و هفتاد ساله هم ساده نیست، اما من اولین بار وقتی ۱۶ ساله بودم مجبور شدم وصیتنامه بنویسم. گفته بودند سوسنگرد به محاصره نیروهای صدام درآمده و بچهها آنجا کمک میخواهند. من نوجوان بودم و ماجراجو. گفتم میآیم... نگفتند تو هنوز کوچکی! فقط گفتند وصیتنامه نوشتهای؟ گفتم کاری ندارد، مینویسم! حقیقتش را بگویم، آن روز نتوانستم وصیتنامهای واقعی بنویسم، به نظرم به زور دو سه سطر کوتاه که؛ من هیچ وصیتی ندارم! شاید خدا دلش بسوزد و مرا نکُشد. اصلا تجسم اینکه مُردهام و دارند جنازهام را به خاک میسپارند و وصیتنامهام را میخوانند برایم تکاندهنده بود. من برای مُردن خیلی کوچک بودم... ولی ۱۸ سالگی و ۱۹ سالگی و ۲۰ سالگی، بارها وصیتنامه نوشتم، آنقدر نوشتم که حالا شدهاند یک کلکسیون وصیتنامه! یکبار خواستم همه را دور بیندازم، تنها برای یادگاری، نگهشان داشتم! تا یادم بیاید من از آن موقع، مشکل مرگ را برای خودم حل کرده بودهام، شاید در پیرانهسری کمتر از مرگ بترسم! بارها، همه وصیتنامههای قدیمیام را برای سرگرمی، خواندهام. در هیچکدام ننوشتهام، خواهرم حجابت را رعایت کن! از این اطاعت کنید، به آن ایمان بیاورید، اصلا دستوری به کسی ندادهام، فقط در همه از پدر و مادرم حلالیت خواستهام، از دوستانم خواستهام اگر حقی به گردنم دارند ببخشند. دلم نخواسته ذرهای برای کسی زحمتی درست کرده باشم. یکی دو سال پیش هم که دوباره وصیتنامه نوشتم تاکید کردم دخترانم باید به اندازه پسرم از اموالم حق داشته باشند، باز هم فقط خواستم مرا ببخشند، من پس از مرگ تنها چیزی که نیاز دارم آنکه کسی دلش از من نگرفته باشد، ظلمی نکرده باشم حلالیت بطلبم، یادم هست نوشتم از امروز منم و اعمالم، لطفاً هر کجا به خاکم سپردید بگذارید همانجا آرام باشم، هی نیایید بیدارم کنید!! آن روز منم و خدایم. و خدا نکند آهی پشت سرم باشد. و خدا نکند حق کسی را ضایع کرده باشم. هزار فاتحه هم بخوانید آن ظلم که پاک نمیشود! همه آن وصیتنامهها یادگاریاند، مگر کسی وقت دارد آنها را بخواند! من وقتی زنده بودم کسی حرفهایم را گوش نکرده، حالا حرفهای مُردهام را گوش کنند؟ اما دلم را باز کنند، حتما متوجه میشوند، من دو جمله بیشتر نداشتهام برای گفتن؛ همانطور که دوست دارید زندگی کنید. فقط مواظب باشید حقی از کسی ضایع نکنید. تفاوتها جزء زیباییهای خلقتند. و آخرین جملهام همانست که گفتم؛ "ببخشیدم"، من آن دنیا تنها نیاز به بخشیدن شما دارم. میترسم کسی حقی به گردنم داشته، و ادا نکرده باشم. بعد از رفتنم، هزار نماز و میلیونها ورد و دعا هم برایم بخوانید یکی از ظلمهایم پاک نمیشود. خودتان را خسته نکنید. خدا نکند دلی را شکسته باشم. خدا نکند حق کسی را ضایع کرده باشم. خدا نکند به درد دیگران بیتفاوت بوده باشم. خدا نکند کسی بهخاطر من زندان رفته باشد. خدا نکند خونی هدر رفته باشد. خدا نکند مادری دلش شکسته باشد. پدری درمانده شده باشد. که آن دنیا منم و خدا... هم او، که به نهانها آگاه است. اصلاً آن دو جمله را هم نمیخواهم بنویسم! مرگ را باور کنیم اگر مرگ را باور کنیم و ایستادن مقابل خدا را کمتر ظلم میکنیم... @maawe
بیهمگان به سر شود، بیتو به سر نمیشود داغِ تو دارد این دلم، جای دگر نمیشود دیدهٔ عقل مَستِ تو، چرخهٔ چرخ پَستِ تو گوشِ طَرَب به دست تو، بیتو به سر نمیشود جان ز تو جوش میکند، دل ز تو نوش میکند عقل خُروش میکند، بیتو به سر نمیشود خَمرِ من و خُمارِ من، باغِ من و بهارِ من خوابِ من و قرارِ من، بیتو به سر نمیشود جاه و جلالِ من تویی، مُلکَت و مالِ من تویی آبِ زلالِ من تویی، بیتو به سر نمیشود گاه سوی وَفا رَوی، گاه سوی جَفا رَوی آنِ منی کجا روی؟ بیتو به سر نمیشود دل بِنَهَند بَرکَنی، توبه کُنند بِشکَنی این همه خود تو میکنی، بیتو به سر نمیشود بیتو اگر به سَر شدی، زیرِ جهان زِبَر شدی باغِ اِرَم سَقَر شدی، بیتو به سر نمیشود گر تو سَری، قَدَم شَوَم، وَر تو کَفی، عَلَم شَوَم وَر بِرَوی، عَدَم شَوَم، بیتو به سر نمیشود خوابِ مَرا بِبَستهای، نَقشِ مَرا بِشُستهای وَز هَمهام گُسستهای، بیتو به سر نمیشود گَر تو نباشی یارِ مَن، گَشت خراب کارِ من مونسِ و غَمگُسارِ مَن، بیتو به سر نمیشود بیتو نه زندگی خوشَم، بیتو نه مُردگی خوشَم سَر ز غمِ تو چون کِشَم؟ بیتو به سر نمیشود هر چه بگویم «ای سَنَد! نیست جُدا ز نیک و بد» هَم تو بگو به لُطفِ خود، بیتو به سر نمیشود @maawe
این دو سکانسِ حالخوبکن رو از سریال «مگه تموم عمر چند تا بهاره؟» براتون انتخاب کردم... ▪️واقعاً هم، مگه تموم عمر چند تا بهاره؟ زندگی سهم خودش رو از رنج داره؛ بیماری، گرونی، دلنگرونی و هزار غصهی دیگه. اما میان این همه سنگینی، گاهی نوای شاد سنتوری در هوا میپیچه، دستها به شوق بر هم مینشینن و مردی با ذوق، با دهانش آهنگی مینوازه و «تو مثل گلی، ناز و خوشگلی» رو میخونه؛ و ناگهان جهان، برای چند لحظه، سبکتر میشه. گویی زندگی همین لحظههای کوچک و زودگذره؛ یک جمع صمیمی، یک موسیقی، همنشینی و خندههایی که بیخبر از کنارشون میگذریم. لحظههایی که تا هستن، ساده به نظر میرسن و وقتی میگذرن، تازه میفهمیم چه گرانبها بودن. پس تا فرصت هست، زندگی کنیم؛ کنار هم بمونیم و قدر این شادیهای کوچک رو بدونیم. @Khaneye_doust_kojast سپاس از سروش صحت که گاهی با همین لحظههای ساده، یادمون میندازه که زندگی هنوز میتونه زیبا و دوستداشتنی باشه. @maawe
@maawe
«کافی است یک انسان از انسان دیگری نفرت داشته باشد تا نفرت، رفتهرفته، سراسر بشریت را فرا بگیرد.» ▪️ژانپل سارتر، شیطان و خدا «تا زمانی که دربند کینههایش است، همواره به بیراهه خواهد رفت.» ▪️برادران کارامازوف فئودور داستایفسکی 🔘به نظرم این دو جمله، با فاصلهای از دو نگاه فلسفی متفاوت، به یک حقیقت انسانی اشاره میکنند: کینه فقط دیگری را هدف نمیگیرد؛ در نهایت خودِ ما را هم اسیر میکند. نفرت میتواند از یک انسان شروع شود و به جهان اطراف سرایت کند، اما در درون خودمان هم ریشه بدواند و مسیرمان را عوض کند. شاید بخش مهمی از رهایی، همین تواناییِ بخشیدن و زمین گذاشتن کینه باشد؛ اینکه نگذاریم زخمی که دیگری به ما زده، تبدیل به بخشی از شخصیت و نگاه ما به تمام جهان شود. @Khaneye_doust_kojast ▫️رهایی از کینه، بیش از آنکه بخششی برای دیگری باشد، رهاییِ خویشتن از گذشته است؛ انتخابی برای اینکه زخمها، آیندهی ما را تعریف نکنند @maawe
بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار ای که دستت میرسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار اینکه در شهنامهها آوردهاند رستم و رویینهتن اسفندیار تا بدانند این خداوندان ملک کز بسی خلق است دنیا یادگار این همه رفتند و مای شوخ چشم هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار ای که وقتی نطفه بودی بیخبر وقت دیگر طفل بودی شیرخوار مدتی بالا گرفتی تا بلوغ سرو بالایی شدی سیمین عذار همچنین تا مرد نامآور شدی فارس میدان و صید و کارزار آنچه دیدی بر قرار خود نماند واین چه بینی هم نماند بر قرار دیر و زود این شکل و شخص نازنین خاک خواهد بودن و خاکش غبار گل بخواهد چید بیشک باغبان ور نچیند خود فرو ریزد ز بار این همه هیچ است چون میبگذرد تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار نام نیکو گر بماند زآدمی به کاز او ماند سرای زرنگار سال دیگر را که میداند حساب؟ یا کجا رفت آن که با ما بود پار؟ خفتگان بیچاره در خاک لحد خفته اندر کلهٔ سر سوسمار صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر سیرت زیبا بیار هیچ دانی تا خرد به یا روان من بگویم گر بداری استوار آدمی را عقل باید در بدن ور نه جان در کالبد دارد حمار پیش از آن کز دست بیرونت برد گردش گیتی زمام اختیار گنج خواهی، در طلب رنجی ببر خرمنی میبایدت، تخمی بکار چون خداوندت بزرگی داد و حکم خرده از خردان مسکین در گذار چون زبردستیت بخشید آسمان زیردستان را همیشه نیک دار عذرخواهان را خطاکاری ببخش زینهاری را به جان ده زینهار شکر نعمت را نکویی کن که حق دوست دارد بندگان حقگزار لطف او لطفیست بیرون از عدد فضل او فضلیست بیرون از شمار گر به هر مویی زبانی باشدت شکر یک نعمت نگویی از هزار نام نیک رفتگان ضایع مکن تا بماند نام نیکت پایدار ملکبانان را نشاید روز و شب گاهی اندر خمر و گاهی در خمار کام درویشان و مسکینان بده تا همه کارت بر آرد کردگار با غریبان لطف بیاندازه کن تا رود نامت به نیکی در دیار زور بازو داری و شمشیر تیز گر جهان لشکر بگیرد غم مدار از درون خستگان اندیشه کن وز دعای مردم پرهیزگار منجنیق آه مظلومان به صبح سخت گیرد ظالمان را در حصار با بدان بد باش و با نیکان نکو جای گل گل باش و جای خار خار دیو با مردم نیامیزد مترس بل بترس از مردمان دیوسار هر که دد یا مردم بد پرورد دیر زود از جان بر آرندش دمار با بدان چندان که نیکویی کنی قتل مار افسا نباشد جز به مار ای که داری چشم عقل و گوش هوش پند من در گوش کن چون گوشوار نشکند عهد من الا سنگدل نشنود قول من الا بختیار سعدیا چندان که میدانی بگوی حق نباید گفتن الا آشکار @maawe
هزار سال میان جنگل ستارهها پیِ تو گشتهام ستارهای نگفت کزین سرای بیکسی کسی صدات میکند...؟ #هوشنگ_ابتهاج @maawe
از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم سعدی(با صدای ایرج)یادش گرامی و روحش شاد @maawe
فردین و لب خوانی صدای ایرج در فیلم طوفان نوح متن ترانه فیلم: تا کی خشم و کینه جویی تا کی نیرنگ و دورویی مهربانی ها رفته دیگر از میان ما با تو دور از خشم و غوغا در دنیای آرزو ها تا که دلها را پر کنیم از مهربانی ها یا رب تو کاری کن ما را تو یاری کن دل های…
فردین و لب خوانی صدای ایرج در فیلم طوفان نوح متن ترانه فیلم: تا کی خشم و کینه جویی تا کی نیرنگ و دورویی مهربانی ها رفته دیگر از میان ما با تو دور از خشم و غوغا در دنیای آرزو ها تا که دلها را پر کنیم از مهربانی ها یا رب تو کاری کن ما را تو یاری کن دل های ما را مهربان و با صفا تر کن این دشمنی ها را بیرون کن از دلها بیگانگان را مهربان و با صفا تر کن دنیا ای مکان درد و رنج و نامرادی ها برده ای از چهره ی ما رنگ شادی ها بگذر از این دنیا دنیای پر غوغا تنها تنها محبت در جهان ماند دنیا دنیا کی بی محبت جاودان ماند ترانه آهنگ محبت از ایرج خواجه امیری این دشمنی ها را بیرون کن از دلها بیگانگان را مهربان و با صفا تر کن دنیا ای مکان درد و رنج و نامرادی ها برده ای از چهره ی ما رنگ شادی ها بگذر از این دنیا دنیای پر غوغا تنها تنها محبت در جهان ماند دنیا دنیا کی بی محبت جاودان ماند @maawe
☘☘ برگی از تقویم تاریخ ☘☘ ❌ امروز ۲۱ امرداد ۱۴۰۵ ❌ درگذشت حسین خواجه امیری 🔳 ایرج "پهلوان آواز ایران"🔳 (زاده ۱۱ دی ۱۳۱۱ نطنز-- درگذشته ۲۱ امرداد ۱۴۰۵) خواننده در خانوادهای هنرمند زاده شد و پدربزرگش از خوانندگان بنام زمان ناصرالدین شاه بود و پدرش که از صدایی خوش و رسا برخوردار بود و ردیف میدانست، مدتها او را آموزش داد. وی در همان زمان در مراسم تعزیهخوانی شرکت میکرد و نزد تعزیهخوانانی که ردیف و دستگاه میدانستند به یادگیری آواز میپرداخت. در سال ۱۳۲۶ به مکتب ابوالحسن صبا راه یافت و دوسال پیاپی در حضور او دانستههایش را تکمیل کرد و به وسیله وی به رادیو ایران معرفی شد. در آنجا به اجرای برنامه با ارکستر ابراهیم منصوری پرداخت و پس از مدتی به دانشکده افسری رفت. او با ارکستر محمد بهارلو به اجرای برنامه میپرداخت، ولی به خاطر محدودیتهای ژاندارمری نام مستعار "ایرج" را که در اصل نام برادرش بود برای خود برگزید. در سال ۱۳۳۶ به دعوت داوود پیرنیا به برنامه گلها راه یافت و در اولین همکاریاش، برگ سبز ۴۳ را در مایه شور-ابوعطا و با همکاری علی تجویدی و فرهنگ شریف و امیرناصر افتتاح خواند. او علاوه بر اجرای برنامههای مختلف رادیویی به اجرای ترانه و آواز برای فیلمهای سینمایی پرداخت و بازیگران زیادی از جمله فردین، منوچهر وثوق، بیک ایمانوردی و... به لبخوانی ترانههای وی میپرداختند. نخستین فیلمی که وی در آن ترانه خواند، فیلم روزنه امید به کارگردانی سردار ساگر هندی و ترانهها از ساختههای جواد لشگری بود. او با هنرمندان، تجویدی، همایون خرم، پرویز یاحقی، حبیباله بدیعی، اسداله ملک "ویلون" جلیل شهناز، لطفاله مجد، فرهنگ شریف، فریدون حافظی، مهدی تاکستانی، مسعود جمالی "تار" اکبر محسنی، منصور نریمان، محمود رحمانیپور، یوسف کاموسی "بربط" سیمین آقارضی، "قانون" عمادرام "فلوت" امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، آبتین اجلالی "تنبک" حسن کسایی، محمد موسوی، حسن ناهید "نی" رضا ورزنده، منصور صارمی، مجید نجاهی، فضلاله توکل، محمد حیدری"سنتور" احمد عبادی "سهتار" انوشیروان روحانی "پیانو" و بسیاری از نوازندگان و البته خوانندگان دیگر همکاری داشت و مورد تأیید و تحسین آنها بود. ایرج را پهلوان آواز ایران دانستهاند. او با درجه سرهنگی از پلیس راه بازنشسته شده بود. وی در دوران فعالیت هنریاش بیش از ۲۰۰۰ آواز و تصنیف و ترانه در برنامههای مختلف خوانده است. ۲۸ آبان ۱۳۹۷ از موزیک ویدیوی "آوای ایران" با صدای ایرج و سالار عقیلی رونمایی شد. 🆔 @bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #حسین_خواجه_امیری #ایرج @maawe
🔴 اختلاف ۲۰ ساله امید به زندگی میان سیستان و بلوچستان و گیلان براساس دادههای ثبت احوال، میانگین سن فوتشدگان در ایران در سال ۱۴۰۴، ۶۶.۸ سال بوده است. میانگین سن فوت مردان ۶۴.۰۸ سال و زنان ۷۰.۶۴ سال گزارش شده است. این شاخص در استانهای مختلف اختلاف قابلتوجهی دارد؛ بهطوری که میانگین سن فوت در سیستان و بلوچستان ۵۱.۶ سال، در خوزستان ۶۲.۹ سال، در گیلان ۷۱.۲ سال و در مازندران ۷۰.۷ سال بوده است. به این ترتیب، فاصله میان میانگین سن فوت در سیستان و بلوچستان و گیلان به حدود ۲۰ سال میرسد؛ شکافی قابلتوجه که نشاندهنده تفاوتهای عمیق منطقهای در وضعیت سلامت، شرایط اقتصادی و اجتماعی و کیفیت زندگی در کشور است. منبع: تحکیم ملت
بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟ ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست همین جاست ، همین جاست ، همه خانه بگردید نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک در این جوش شراب است ، به خمخانه بگردید چه شیرین و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟ پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید درین کنج غم آباد نشانش نتوان داد اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید کلید در امید اگر هست شمایید درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید رخ از سایه نهفته ست ، به افسون که خفته ست ؟ به خوابش نتوان دید ، به افسانه بگردید تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد گرم باز نیاورد ، به شکرانه بگردید #هوشنگ_ابتهاج @maawe
آیا شما حاضرید برای تهیه شام امشب خود در زباله های دیشب؛ دنبال غذا بگردید؟ پس چگونه حاضر می شوید با جست و جوی در آشغال های کهنه ذهنی ؛ تجربه های فردای خود را بیافرینید. رها شدن از دست حرف و سخن کسی که باعث آزار شما شده فقط با بخشیدن آن فرد امکان پذیر است. با بخشیدن خود و دیگران از دست خاطرات تلخ راحت می شوید و همین آرامش باعث می شود که آنچه را که اتفاق افتاده فراموش کنید. اکنون زمان آن رسیده که خاطرات خوش؛ نگاه خوش بینانه و واقع بینانه را به همه ی ابعاد زندگی بیندازید. (لوییز هی) @maawe