انزوا در تاریکی.
Статистика«به نام خالقی که عشق را در پستوی خانهیِ مولانا و شمس نهان کرد.» t.me/HidenChat_Bot?start=863819175
- Последний пост
- 25 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 70
- 1/48двое суток
- 80
- 1/72трое суток
- 86
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هیچوقت نمیشود فراموش کرد ذوقی را که چگونه در دستانِ زمختِ روزگار له شد و به نابودی پیوست.
این ساکتِ صبور، که چون شمع سر کرده در کنار غم خویش با این شب دراز و درنگش، جانش همه فغان و دریغ است. فریاد هاست در دلتنگش. هوشنگ ابتهاج.
видео или голосовое, без подписи
در آن ساعات روز که کنارت نشسته بودم و چشمانم را بسته بودم تا نفسهایت در گوشم بپیچد ، دستانم را در دستت گرفتی نگاهی زیرکانه و لبریز از احساس به من انداختی و بوسه ای به من هدیه کردی، فهمیدم که در دامت افتادهم و دل به دلت دادهم.
گویی همه آنها محالی بیش نبود.
جان خواهی گرفت.
چیزی افاقه نخواهد کرد، تا آن زمان که وطن در خون است.
دی ماه در کتابِ تاریخ سنگینی خواهد کرد.
چه بر سرمان خواهد آمد، ای دوست؟!
تو مرا به خودم بازمیگردانی. همان حس مرده را در من زنده میکنی که سالهاست در من به غریبی در جایی خزیده بود و خود را نمایان نمیکرد. پس بمان؛ با من تا انتهای این مسیر بمان.
در تکاپو بودن برای فردی که برای شما ارزشی قائل نیست، جز بی احترامی به خود تاوان دیگری ندارد.
شاید سخت بتوان از سکوت مرگبار و بیانتهایِ آشنایی گذشت که با او قدم زدن های طولانی معنایِ خستگی را یادآور نبود. هر چیزی یکجا به پایان خود خواهد رسید؛ اما گویی انتهای این مسیر را نمیتوان دید.
باورم کن هرچه را تاکنون دیدهام فقط از دور زیبا و چشمنواز بودند؛ پس به من بگو با دروغ فریبنده چهکنم که نزدیکی با آنها روحم را میرنجاند؟
شاید در انتهای ناامیدی آرامش را بیابی.
چهشد که به اینجا رسیدیم؟
یقین بدان که هیچگاه حقایق پنهان نمیشوند ، چشمانِ ما بازگوی همه چیز است.
گویا حتی چشمان هم حقیقت را بازگو نمیکنند.
видео или голосовое, без подписи
ویرانی را سخت آباد توان کرد.
تو تنها کسی هستی بهای تصمیمت رو میپردازی نه شخص دیگه.