tgindex
Dead inside
@Mydimnessперсидский

سقوط در اقیانوسِ سایه سیاه. . Selenopphile . Nyctophilia t.me/HidenChat_Bot?start=7361290927

Последний пост
10 авг. 2025 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
104
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
789
20 постов
Вовлечённость
758,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • شاید عشق همان آتش زیر خاکستریست که گمان می‌رفت تلاش برای سرکوبش ثمربخش بوده اما ناگاه شعله می‌گیرد و جانت را دوباره به تب و تاب می‌اندازد.

  • می‌گفت: عشقِ ناپنداشتنی بود که از صبرِ فراق گذشت و به جهانش وصال کرد؛ مجنونی که جنونش از لیلی بود و ازانِ او دیگر نه؛ جهانی که تمامش لیلی بود و او شیفته فریادِ جنونش؛ جنونی که در جهان به آن بالیدن و عرفان خواندنش.

  • شايد روزی چشمانش ابری شد و بوی باران کسی را به خاطرش آورد؛ کسی که نامش در کنجِ خاطرات خاک می‌خورد.

  • دل به داستانی بست که انتظارِ تتمه آن از تمامِ حقیقت زیباتر بود؛ نه آنکه انتظارِ شبِ هزار‌ و یکم باشد، تنها قصه‌ی ناتمامِ شبِ اول بیقراری بود.

  • قانع به خیالی از تو بودیم. - حافظ

  • نگاهش که به چشمانم افتاد، دانستم عمری آن نگاه در خاطرم خواهد ماند؛ نگاهی که همنشینِ تک‌تک نفس‌هایم بود..

  • "ویران شده را حوصله منت معمار نباشد ویرانهٔ مارا بگذارید که ویرانه بماند."

  • به امید آنکه بارانِ چشمانش خاطرات خاک خورده میانِ کوچه و خیابان‌های قلبش را پاک کند، میگریست.

  • همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی - سعدی

  • برای زخمی که می‌پرستید شکنجه‌ای بالاتر از مرهم نبود.

  • این قمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد.. - علیرضا آذر

  • ابر سایه می‌اندازد که مرا دلتنگتر کند؛ باران می‌بارد که عهدش را به چشمانم وفا کند؛ پاییز می‌رسد که دوباره مرا مبتلا کند..

  • ای ظلمتِ شب با من بیچاره بساز

  • کاش برای مستی چشمان، باده‌ای گیراتر از لبانش یافت میشد. کاش برای بیقراری‌ جان، ذکری دلارام‌تر از نامش یافت میشد.

  • از که و در پی چه میگریخت؟ تمام جهانش محبوسِ کلبه‌ی چوبی‌ای بود که در‌هایش با فولاد قاب و پنجره‌هایش با قفل‌‌های آهنی مهمور شده بود. کلیدِ قفل‌هارا کجا می‌بایست پنهان کند تا هیچگاه ملتفتش نشود "خود بلای خویش است، از خود کجا بگریزد؟"

  • سکوتِ گوش‌ خراشی حاکم بود، نمی‌دانست تنها جوهرِ قلمش خشکیده یا گوهرِ وجودش نیز منجمد شده بود..

  • اندکی از تو، بسیاری‌ست از همه چیز... - محمود درویش

  • دیگر ارمغانِ گرانقدری نمانده، تنها فنجانی چای برای اختلاط اگر بیشتر بمانی قاصدکی نامه‌رسان اگر منظورِ شیفتگی بدانی ساغری آب پشتِ قدم هایت اگر قصدِ عزیمت کنی

  • هرکه آمد به جهان نقشِ خرابی دارد در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟ - حافظ

  • بعد از آنکه او صدایش زد با نامش قرابت گرفت

Dead inside — tgindex