بازدم🫁
Статистикаشروع ²⁰'¹⁰ آنچه هستم ، روایتیست میان سکوت و صدا. من، همین منِ ساده؛ باور کن برای یکبار برخاستن هزار هزار بار فرو افتاده ام... @nafasbazdam_bot
- Последний пост
- 3 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ولی یادتون نره اکستون رزومتون میشه درست انتخابش کنید🐾
☁️✨
عمیقا دلتنگم برای روزهای عادی زندگیمون☁️
وصل که میشی میبینی اینقدرم واجب نبود حالا داشتی جر میدادی خودتو که کانکت شی
What a time to be alive; such a waste of fucking time.
واقعا درست نیست هر گیگ یک میلیون باشهههههه
نمیدونم باید چی بنویسم معمولا نوشتن آرومم میکرد ولی الان نمیتونه میدونید یه احساس خلا توی وجودمه ، یه احساس فقدان ۴۰ روز گذشته و من از خودم میپرسم چرا زندم؟! از خودم میپرسم چی شد؟! نمیدونم چیکار کنم ، دست به هرکاری میزنم غمگینم و ناخوداگاه نفسم تنگ میشه و قفسه سینم سنگین شایان همبازی بچگی و پسر عمهام بود معمولا برای اتفاقها زود کنار میام و به زندگی روزمرهام میرسم اما این یکی رو نمیتونم اونقدری گریه کردم که دیگه جون ندارم برای بار هزارم این کلیپ رو ببینم یک روز قبل تولدم من یکی از اعضای خانوادم رو از دست دادم و دیگه هیچوقت نمیتونم صداشو بشنوم نمیدونم چطوری باید ادامه بدم... من دیگه بلدش نیستم دیروز که چهلم یکی از همکلاسیام بود یهو گفتم : "بچه ها خیلی زود نبود برای اینکه بریم مجلس ختم هم سن و سالامون و دوستامون؟!" خیلی زوده چون ما هنوز زندگی نکردیم شایدم خیلی زود بود چون دیگه نیستیم که زندگی کنیم...
البته که تهش تنهایی زورم به همه چی میرسه ولی دروغ چرا؟ دلم نمیخواست تنهایی از پس همه چی بربیام...
ولی من یادم میمونه کیا بودن این روزا
من حالم خوبه حال جسمیم البته حال روحیم مثل اکثرشماهاست لطفا مراقب خودتون باشید تا دوباره برگردیم پیش هم ، تا دوباره برگردیم به روزمرگیمون
آدمها به اشتباه در ضرر صبوراند.
يادش نداده بودند که وقتى غمگین است حرف بزند هميشه گوشه اى تنها و ساكت مى ماند و احساساتش را مخفى ميكرد.
بچه ها یادتونه همیشه از حسرت میگفتم؟ دقیقا الان همونجای زندگیمم ، که حسرت داره بزارید رک باشم باهاتون ، داره دهنمو صاف میکنه و هیچ راه حلی براش ندارم نمیدونم واقعا کجای راهمو اشتباه کردم ، نمیدونم چیکار کنم با زندگیم هربار که میرم و تصمیم به انصراف میگیرم دودلی و ترس نهیب میزنه بهم
نزار آخرین خدافظ با غم فریادِ تو باشه
اولین سالیه که جمعه کنکور ندارم یه حس گسی داره ، نه خوبه نه بد اما هنوز اون استرس و اضطراب رو ته دلم احساس میکنم دقیقا جایی هستی که هیچ کلمهای یا جملهای آرومت نمیکنه پس منم چیزی نمیگم ولی میخوام بگم ممنونم که تا همینجا دووم اوردی البته درسته که بازی هنوز تموم نشده اما یه خداقوت از ته دل برات🫂🪐
گفتم شاید شما هم توی وضعیت من باشید...
هرجا به مو میرسه و میخواد پاره بشه، مامانم میاد یه گرهی محکم میزنه بش.
واقعا فاصلهای تا فروپاشی روانی ندارم
بازهم لعنت به جبر جغرافیا
اینکه جشن فارغ التحصیلی یکی از عزیزترینام رو نمیتونم برم آزار دهندهاس