tgindex
🎞نقد فیلم و سریال🎞

🎞نقد فیلم و سریال🎞

Статистика
@NaghdeFilmoSerialВидеоперсидский

نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞 ------------------------------------- ارتباط با ما⬇️ 🆔️ : @I_am_Mr_Mercury 🆔️ : @omidius

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
39
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Видео
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 714
−1 за 4 дн.
Сутки
+1
+0,06%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
220
33 постов
Вовлечённость
12,8%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 39
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
83
1/48двое суток
95
1/72трое суток
102

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • نوشیدنی کشمکش》》نوشیدنی مویز 😅

  • خبر کوتاه بود و تلخ میشاییل‌هانکه (بنظرم مهم‌ترین فیلم‌ساز زنده دنیا) خودش بازنشست کرد 😭 توصیه می‌کنم برای درک بهتر کارهای هانکه، حتما کتاب سینمای آزار رو مطالعه کنید. فوق‌العاده هست 👌

  • 📌با عرض سلام و خسته نباشید به دنبال کنندگان کانال نقد فیلم و سریال 🔷تعرفه تبلیغات کانال 📍یک روزه ۱۶۰ 📍سه روزه ۵۰۰ جهت ارتباط و اطلاعات بیشتر👇 🆔 @I_am_Mr_Mercury 🎙@NaghdeFilmoSerial

  • @NaghdeFilmoSerial

  • #کوتاه با روز افشاگری(Disclosure Day) در زمانی که هوش مصنوعی سهم بیشتری از سوژه‌های فیلم‌های علمی‌تخیلی را به خود اختصاص داده، اسپیلبرگ به رؤیای قدیمی‌اش بازگشته است. با همان نور و دوربین همیشگی، همان شوخ‌طبعی، همان موسیقی جان ویلیامز و همان حس آشنای پایان. مثل همیشه پیش‌زمینه را می‌چیند، شخصیت‌ها را معرفی می‌کند و درست وقتی انتظار داریم بعد از لحظه‌ی موعود را ببینیم، سفینه با مسافری از زمین یا بدون آن پرواز می‌کند و ادامه‌ی قصه را به ذهن تماشاگر می‌سپارد. این‌بار هم، با وجود حضور کم‌رنگ موجودات فضایی در استودیوی افشا، فیلم را با همان نگاه امیدوارانه‌ی همیشگی‌اش به پایان می‌رساند. دوربین، موسیقی و بازی‌ها ــ به‌ویژه امیلی بلانت ــ همچنان از نقاط قوت فیلم هستند؛ اما بزرگ‌ترین مشکل روز افشاگری همان خوش‌بینی همیشگی اسپیلبرگ است. خوش‌بینی‌ای که زمانی نقطه‌ی قوت سینمایش بود، این‌بار مانع جان گرفتن جهان فیلم شده است. دوازده حواریونی که از سازمان بیرون آمده‌اند، به‌خصوص رئیسشان، پرداخت کافی ندارند و تمام مأموریتشان به بازسازی خانه‌ی کودکیِ مسیح‌شان خلاصه می‌شود؛ فلش‌بک خانه نیز کمکی به کشف راز نمی‌کند و تلاش مداوم گروه را کم‌اثر جلوه می‌دهد، هرچند سکانس بعد، یعنی نامرئی شدن خانه، نشان می‌دهد بازیگوشی‌های بصری اسپیلبرگ هنوز هم کار می‌کنند. ارجاعات دینی نیز همین وضعیت را دارند؛ بعضی، مانند فشردن صلیب و استفاده از زخم دست برای مقابله، در خدمت فیلم‌اند و بعضی دیگر، مانند ملاقات با راهبه، بی‌دلیل و کم‌اثر به نظر می‌رسند. همین مسئله درباره‌ی پل ارتباطی فضایی‌ها با حیوانات و ارجاع به هانسل و گرتل هم صدق می‌کند؛ ایده‌هایی که ظرفیت بیشتری از آنچه می‌بینیم دارند، اما در متن و فرامتن به درستی به ثمر نمی‌رسند. فیلم از همان مسابقه‌ی کشتی‌کجِ افتتاحیه نشان می‌دهد قصد دارد فراتر از دوگانه‌های سیاسی، حقیقتی را از دریچه‌ی نگاه فیلمسازش آشکار کند؛ حقیقتی آمیخته به امید و ترس. اما واکنش جهان فیلم به این حقیقت بیش از اندازه خوش‌بینانه است. دنیایی که تا آستانه‌ی جنگ جهانی سوم پیش رفته، با خبر حضور موجودات فضایی ناگهان به اشک و پشیمانی می‌رسد و سازمانی که قرار است فراتر از نهاد ریاست‌جمهوری باشد، ابهتی در حد یک پاسگاه نظامی دارد. حتی اصرار فیلم بر اینکه ارتباط دو برگزیده با فضایی‌ها حتماً باید ریشه در کودکی‌شان داشته باشد، بیشتر از آنکه به قصه عمق بدهد، بازتاب همان ذهنیت نوستالژیک اسپیلبرگ است. هنوز هم می‌توان از دوربین پرتحرک و چند سکانس هیجان‌انگیز فیلم لذت برد؛ اما شاید همین‌جا تفاوت نسل‌ها آشکار شود. در پروژه هیل مری(Project Hail Mary)، قهرمانی که روی زمین معلم بوده، پس از نخستین برخورد نیز همان مسیر را ادامه می‌دهد و در پایان، او را می‌بینیم که در سیاره‌ای دیگر به دوستان فرازمینی‌اش درس می‌دهد؛ جسارتی که رابطه با موجود بیگانه را از لحظه‌ی کشف فراتر می‌برد. در مقابل، اسپیلبرگ همچنان ترجیح می‌دهد قصه را همان‌جا که رؤیا کامل می‌شود رها کند. شاید جهان امروز دیگر به خوش‌بینی اسپیلبرگ پاسخ گذشته را ندهد؛ اما میراث او، همچنان به آینده امیدوار است. @NaghdeFilmoSerial | RAINMAN✍

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «پنجره عقبی | از تحلیل نما به نما تا خوانش مفاهیم 📽 مقدمه در سکانس های قبل با توجه به رفت و آمد های مشکوک شبانه مرد و اختلاف شدید با همسرش، بستر شک برای جف نسبت به او فراهم شده است. حالا این بستر گسترش یافته و می رود تا سیری را طی کند. پس تحلیل نماها با…»

  • جمع بندی نماها با پیشروی قصه و نماها و همچنین با تغییر تدریجی دید عادی به دوربین معمولی و سپس دوربین حرفه‌ای، جف به‌واسطه‌ی شخصیت کنجکاو، ماجراجو و حساسش نسبت به محیط پیرامون، هر دم تشنه‌تر به نفوذ دیداری در سوژه می‌شود؛ چون دامنه‌ی داده‌های مشکوک مدام در حال گسترش است. باید به این نکته مهم نیز توجه داشته که هیچکاک تمام نماها را در قالب یک سری قاب پنجره از دید شخصیت به ما ارائه می دهد و مستقیماً وارد فضای زندگی همسایه ها نمی شود تا حس همزادپنداری مخاطب و شخصیت اصلی حفظ شود. اگر چنین کاری صورت نمی‌گرفت بی شک عنصر دید زدن جایگاه خود را در فیلم پیدا نمی کرد. پیام پنهان فیلم هر پنجره و همسایه در این اثر، نماینده‌ی قشرهای گوناگون جامعه است که هیچکاک با مهارت، آن را در قالبی سرگرم‌کننده و نه صرفاً مفهومی به تصویر کشیده است. مرد پیانیست نماینده‌ی جامعه‌ی هنری است؛ با وسواس قطعه مورد علاقه‌اش را می‌نوازد، اما از جایی به بعد از کارش ناراضی می‌شود، عصبی می‌گردد و موقتاً آن را کنار می‌گذارد. در طبقه‌ی پایین، زنی هنرمند مشغول مجسمه‌ سازی است. زن رقصنده شخصیتی کاملاً نمایشی دارد و با وسواس، صبح تا شب خود را به شکلی سطحی و ظاهری سپری می کند. زن سوخته‌دل نماینده‌ی زنان تنها و افسرده است که در ادامه، با شنیدن موسیقی خوب و یافتن عشق، درمان می‌شود. زوج جوان خوشبخت در ظاهر نماینده‌ی ازدواج‌اند، اما نگاه فیلم به ازدواج منفی است. در ابتدا شاد و هماهنگ به نظر می‌رسند، اما در پایان وقتی مرد برای سیگار کنار پنجره می‌ایستد و دختر صدایش می‌زند، با بی‌میلی و از سر اجبار نزد او بازمی‌گردد. زوج مسن نیز نماینده‌ی سالمندانی هستند که از سر تنهایی سگ نگه می‌دارند. و شخصیت کارآگاه نماینده قانون محسوب می شود اما فهم جنایی خوبی ندارد. درست است که در قاب پنجره‌های مقابل نیست اما به هر حال وجهی از این جامعه و جهان درون فیلم است. بنابراین اگر مجموع پنجره و قاب های متنوع مقابل جف را نماد و نماینده ای از کل جامعه بدانیم، قاب های مختصِ مرد قاتل، نماد جنایتی در دل یک جامعه است و این یعنی یک دیدگاه نسبتاً جامع. در این جامعه هر کسی مشغول و درگیر زندگی و کار های خودش است و همه چیز در ظاهر عادی به نظر می رسد در حالی که گاهی در میان روزمرگی ها، جنایت این گونه خودش را پنهان می کند. در نتیجه روزمرگی و عدم توجه کافی نسبت به یک دیگر (نه به معنای فضولی کردن) نقاب و پوششی می شود بر اعمال تاریک انسان. پیام محوری فیلم در یکی از گفت‌وگوهای فیلم، جیمز استوارت از معشوقه‌اش می‌پرسد آیا درست است که با فضولی در زندگی خصوصی دیگران بتوان قتلی را کشف کرد؟ این پرسش در کانون مضمون اصلی فیلم قرار دارد. پیام پنجره عقبی سرشتی دوگانه و کنایی دارد و نمی‌توان آن را به صورت مطلق درست یا نادرست ارزیابی کرد. کشف قتل و به دام انداختن قاتل هدفی مثبت و ارزشمند است، اما شیوه‌ی رسیدن به آن، یعنی دخالت در حریم خصوصی همسایگان، عنصری منفی به‌ شمار می‌آید. شخصیت‌ها با چشم‌پوشی از اصول اخلاقی مربوط به احترام به حریم خصوصی، به هدفی مهم دست می‌یابند و در نهایت موفق می‌شوند. در عین حال، نگاه شخصیت اصلی به‌ تدریج از حالت صرف فضولی و تماشاگری منفعل به نگاهی مسئولانه و مداخله‌گر تبدیل می‌شود؛ نگاهی که دیگر تنها مشاهده‌ی زندگی دیگران نیست، بلکه به عمل و تعهد در برابر واقعیت‌های کشف‌شده می‌انجامد. بدین ترتیب فیلم مضمونی کناییِ مثبت را از دل عناصر دلهره‌آور و سرگرم‌کننده خود بیرون می‌کشد. 🖋 محمد پارسا داوودیان

  • نمای آخر اینجاست که جف به یقین می رسد و تصور جنایت در ذهنش جان می گیرد و در نتیجه ترس را احساس می کند. وقتی چشم ها گرد باشد معنای ترس و یا تعجب را القا می کند اما اینجا تعجب برای شخصیت معنا ندارد پس بازی چشمان وی نسبت به موقعیت فیلمنامه معنا پیدا کرده و به منظور ترس به آن حالت درآمده اند. از جهت دیگر، چشم های خیره شده به یک سو، تفکر و کشف را در زبان چهره می سازند و همینطور ابرو ها به حالت اخم گونه و نزدیک به چشم قرار گرفته اند که این واکنش هم نشان از حس بدگمانی دارد. پس یک سیر تحولیِ از شک به یقین برای شخصیت طی می گردد.

  • مرد آسوده و بدون حضور و مزاحمت همسرش مشغول استراحت می شود؛ طوریکه انگار به خاطر شب نخوابی و فعالیت های مشکوک، خسته است.

  • در این نما شک جف قوی تر و به مرز یقین می رسد.

  • با دوربین اشیا تیز و برنده (اره و چاقوی بزرگ) را می بیند که مرد در حال پنهان کردن آنهاست. این اشیا در این قاب فرضیه قتل را به شکل نمادین عرضه می کنند. مرد در حالت پشت به دوربین قرار گرفته و مرموز و مشکوک به نظر می رسد. چهره مهم‌ترین کانال همدلی و خواندن احساس است. وقتی پشت به دوربین باشد، ما دسترسی به حالت چشمان، ابروها و دهانش را نداریم. همین فاصله‌ی عاطفی باعث می‌ شود شخصیت برای لحظه‌ای ناشناخته و کمی غریبه به نظر برسد، حتی اگر از قبل بشناسیمش. وقتی چهره در کادر نیست، چشم بیننده ناخودآگاه به دست‌ها، تبر و چاقو می‌رود. این جابه‌جایی تمرکز، حس تهدید و خوف را تقویت می‌کند؛ چون ابزارهای خشونت در مرکز توجه قرار می‌گیرند. از طرفی وجود سایه نسبتاً بزرگ مرد روی کابینت ها او و فضا را خوفناک تر جلوه می دهد.

  • حالا دوربین را عوض می کند. این بار تفاوت مهمی با دید زدن نمای قبل در کار است. به واسطه این دوربین خاص او را در قامت یک عکاس خبرنگار می بینیم و اینجا شغل او نه در دنیای بیرون، بلکه در خانه اش به قلم تصویر در می‌آید و این موضوع در نوع خود تضاد خلق کرده و درام را به ارمغان می آورد.

  • 6 авг.2084из Mohammad P. Davoudian

    видео или голосовое, без подписи

  • این بار با چشمان مسلح به نگاه کردن ادامه می دهد. تصویر جواهرات برایش واضح می شود. از این حرکت جزئی، نتیجه ای بر علیه مرد می گیرد چرا که زن در خانه حضور ندارد اما جواهراتش هستند و به دست مرد افتاده اند.

  • 6 авг.2154из Mohammad P. Davoudian

    видео или голосовое, без подписи

  • جف ابتدا با چشم عادی چمدان و جواهرات درون آن را نگاه می کند. از چیزی که می بیند چندان مطمئن نیست پس درخواست دوربین می کند.

  • پنجره عقبی | از تحلیل نما به نما تا خوانش مفاهیم 📽 مقدمه در سکانس های قبل با توجه به رفت و آمد های مشکوک شبانه مرد و اختلاف شدید با همسرش، بستر شک برای جف نسبت به او فراهم شده است. حالا این بستر گسترش یافته و می رود تا سیری را طی کند. پس تحلیل نماها با توجه به مقدمات و کاشت های قبلی معنای علی و معلولی پیدا می کند.

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «سلام به همگی ❤️ برای کانال 《زندگی با سینما》 @livibc به این آیدی نیاز به ادمین داریم. دوستانی که تمایل دارن به آیدی پایینی پیام بفرستن. حقوقی در کار نیست چون از کانال درآمدی نداریم. @Omidius»

🎞نقد فیلم و سریال🎞 — tgindex