tgindex
آیین مهر و خرد

آیین مهر و خرد

Статистика
@Pejman_Ghasemiперсидский

🔸بازنگری اندیشهٔ دینی ایرانی 🔸نشر مطالب این صفحه بدون ذکر منبع جایز نیست ارتباط با ادمین: @P_Gh71

Последний пост
12 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
137
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
140
20 постов
Вовлечённость
102,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ♻️ سنت در دایرهٔ نااندیشیده‌ها و اندیشه‌ناپذیرها ✍️پژمان قاسمی 🔸بر اساس سنت‌‌هایی که هیچ‌گاه بازنگری نشده‌‌اند و به عبارت دیگر، نقد و بازنگری آن‌ها در دایرهٔ «نااندیشیده‌ها» و «اندیشه‌ناپذیرها» قرار گرفته است، بسیاری از مقام‌ها، منافع و آرامش‌های کاذب‌ بنا شده‌ است. منظورم از سنت‌، تمام آداب و رسوم، باورها و روایت‌های مشهور - و نه لزوماً مطابق با واقع - است که از گذشتگان به ارث رسیده و مقدس و فراتر از چون‌و‌چرا دانسته می‌شوند. 🔸 بی‌تردید، نقدِ علمیِ سنت‌ به معنای یادشده، به تحولی بنیادین در یک جامعهٔ سنتی - علی‌رغم ظاهر مدرن آن - منجر می‌شود؛ به این معنی که این نقد شناختی متفاوت از سنت و عناصر آن به دست می‌دهد؛ این نقد، هر گاه به درستی انجام شود، چشم‌اندازی متفاوت می‌گشاید؛ عناصر کهنه و ناکارآمد سنت را می‌یابد و بدیل‌های نو و کارآمد برای آن‌ها ارائه می‌کند. این همان مسیری است تمام جوامع پیشرفته طی نمودند؛ به بیان دقیق‌تر، نقد سنت مهم‌ترین عامل پیشرفت هر جامعه‌ای انسانی است. 🔸 نقد سنت - که اصول و روش‌های خاص خود را دارد - در یک جامعهٔ سنتی، جایگاه‌ها و منافع بسیاری را به‌خطر می‌اندازد؛ چرا که تمام این جایگاه‌ها و منافع بر همان تصورات بی‌پایه از سنت به دست آمده‌اند و استوار گشته‌اند. نیز چنین نقدی، آرامش کسانی را که بدون هیچ مطالعهٔ تاریخی، سخت به سنت‌ دل بسته‌اند، می‌گیرد؛ از این جاست که اینان سخت تلاش می‌کنند تا از سنت‌ها محافظت کنند. https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • برزویه طبيب (پزشک نامدار و متفکر ایرانی عصر خسرو انوشیروان ساسانی) 🔸 هر طایفه‌ای را دیدم که در ترجیح دین و تفضیل(١) مذهب خویش سخنی می‌گفتند و گِرد تقبیح ملتِ خصم(٢) و نفی مخالفان می‌گشتند. به هیچ تأویل درد خویش را درمان نیافتم و روشن شد که پای سخن ایشان بر هوا بود، و هیچ چیز نگشاد که ضمیر (٣) اهل خرد آن را قبول کردی. اندیشیدم که اگر پس از این چندین اختلاف، رای بر متابعت این طایفه قرار دهم و قول اجنبی صاحب‌غرض (۴) را باور دارم، همچون آن غافل و نادان باشم که: شبی با یاران خود به دزدی رفت، خداوند خانه به حس حرکت ایشان بیدار شد و بشناخت که بر بام دزدانند، قوم (۵) را آهسته بیدار کرد و حال معلوم گردانید. آنگه فرمود که: من خود را در خواب سازم و تو چنان که ایشان آواز تو می‌شنوند با من در سخن گفتن آی و پس از من بپرس به إلحاح (۶) هرچه تمامتر که «این چندین مال از کجا بدست آوردی؟» زن فرمان‌بُرداری نمود و بر آن ترتیب پرسیدن گرفت. مرد گفت: از این سؤال درگذر که اگر راستی حال با تو بگویم کسی بشنود و مردمان را پدید آید(٧). زن مراجعت کرد و الحاح در میان آورد. مرد گفت: این مال من از دزدی جمع شده است که در آن کار استاد بودم، و افسونی دانستم که شب‌های مقمر (٨) پیش دیوارهای توانگران بایستادمی‌ و هفت بار بگفتمی که «شولم، شولم» و دست در روشنایی مهتاب زدمی و به یک حرکت به بام رسیدمی، و بر سر روزنی بایستادمی و هفت بار دیگر بگفتمی «شولم» و از ماهتاب به خانه در شدمی و هفت بار دیگر بگفتمی «شولم» همه نقود خانه پیش چشم من ظاهر گشتی. به قدر طاقت برداشتمی و هفت بار دیگر بگفتمی «شولم» و بر مهتاب از روزن خانه برآمدمی. به برکت این افسون نه کسی مرا بتوانستی دید و نه در من بدگمانی صورت بستی. به تدریج این نعمت که می‌بینی به دست آمد. اما زینهار(٩) تا این لفظ کسی را نیاموزی که از آن خلل‌ها زاید. دزدان بشنودند و از آموختن آن افسون شادی‌ها نمودند، و ساعتی توقف کردند، چون ظن افتاد (١٠) که اهل خانه در خواب شدند مقدم دزدان (١١) هفت بار بگفت «شولم» و پای در روزن کرد. همان بود و سرنگون فرو افتاد. خداوند خانه چوب‌دستی برداشت و شانه‌اش بکوفت و گفت: همه عمر بر و بازو زدم و مال بدست آوردم تا تو کافر دل پشتواره بندی و ببری؟ باری بگو تو کیستی؟ دزد گفت: من آن غافل نادانم که دَم ِ گرم تو مرا به باد نشاند تا هوس سجاده بر روی آب افکندن پیشِ خاطر آوردم (١٢) و چون سوخته نم داشت (١٣) آتش در من افتاد و قفای آن بخوردم(۱۴). اکنون مشتی خاک پسِ من انداز تا گرانی ببرم. 🔸 در این جمله بدین استکشاف (١۵) صورت یقین جمال ننمود. با خود گفتم که: اگر بر دین اسلاف، بی ایقان و تیقن، ثبات کنم(۱۶)، همچون آن جادو باشم که بر نابکاری مواظبت همی نماید و، به تبع سلف رستگاری طمع می‌دارد، و اگر دیگر بار در طلب ایستم عمر بدان وفا نکند، که اجل نزدیک است؛ و اگر در حیرت روزگار گذارم فرصت فایت گردد(١٧) و نساخته (١٨) رحلت باید کرد. و صواب (١٩) من آنست که بر ملازمت اعمال خیر که زبده (٢٠) همه ادیان است اقتصار نمایم (٢١) و، بدانچه ستوده عقل و پسندیده طبع است اقبال کنم(٢٢). (کلیله و دمنه، باب برزویه طبيب). ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ١) برتری؛ ٢) بدگویی دربارهٔ دین دشمنان (مخالفان)؛ ٣) باطن؛ ۴) بیگانه‌ای که قصد و غرض خاصی دارد؛ ۵) اهل خانه؛ ۶) اصرار؛ ٧) برای مردم آشکار شود؛ ٨) مهتابی؛ ٩) مراقب باش؛ ١٠) گمان کردند؛ ١١) سرکردهٔ دزدان؛ ١٢) دچار خیال باطل شدم؛ ١٣) سوختهٔ نیم داشته؛ ١۴) پس‌گردنی آن را خوردم؛ ١۵) جستجو؛ ١۶) بدون یقین و باور عمیق قلبی بر دین پیشینیان استوار مانم؛ ١٧) از دست رود؛ ١٨) به هدف نرسیده؛ ١٩) کار درست، صلاح؛ ٢٠) عصاره، خلاصه؛ ٢١) اکتفاء کنم؛ ٢٢) روی آورم. https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • ♻️ سلطهٔ جایگاه گوینده بر واقعیت گفتار در بسیاری از موارد، «درست / و نادرست»، «باارزش / و بی‌ارزش»، «کهنه / و نو»، «خوب / و بد» بودن یک گفتار، نه بر اساس واقعیتِ و محتوای خودِ گفتار، بلکه بر اساس جایگاه‌ گوینده تعریف می‌شود؛ این پدیده، به‌ویژه در میان پیروان مکاتب دینی، فکری و سیاسی مشهود است. بسیاری از اظهارات نمایندگان گفتمان سنتی و نمایندگان گفتمان روشنفکری در حوزه‌های مختلف، نه بر اساس واقعیت و محتوا، بلکه بر مبنای جایگاه نمادین این افراد در نظر پیروان متعصب آنان ارزیابی می‌شود و ارزشمند جلوه می‌کند. به عبارت دیگر، این نمایندگان، در بسیاری از موارد، سخن جدیدی نمی‌گویند و ایده‌ای نو ارائه نمی‌کنند؛ بلکه جهل پیروان آنان نسبت به پیشینهٔ موضوع از یک سو، و ارادت خاص آنان به این نمایندگان از سوی دیگر، سبب می‌شود که سخنان آن نمایندگان در نظر پیروان بدیع بنماید. به‌همین دلیل نباید به هیچ انسانی چنان ارادتی داشت که مانع از اندیشیدن به نقد آراء او گردد. ✍️پژمان قاسمی https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • ♻️ جهنم ساختهٔ بشر و بهشت موعود ✍️پژمان قاسمی 🔸 چه ارتباطی است میان جهنمی که ساختارهای سیاسی-مذهبی (به‌طور کلی) در این دنیا ساختند و بهشتی که وعده‌اش را در آن دنیا می‌دهند؟ ➖ آیا معماران این جهنم، خود به آن بهشت که وعده می‌دهند، باور دارند؟ اگر چنین باشد، این «بدترین نوع دین‌داری» است. ➖ یا واقعیت این است که ساخت این جهنم و وعدهٔ آن بهشت، صرفاً برنامه‌ای است برای حفظ منافع و مناصب و بقای قدرت و داشتن توده‌های مطیع. 🔸این حالت دوم چه معنایی دارد؟ به این معناست که آنها عملاً وانمود می‌کنند، ما راه رسیدن به بهشت و گرفتار نشدن به جهنم مذکور در کتاب‌های مقدس را - از طریق «تفسیر صحیح» این کتاب‌ها (تفسیر صحیح به گمان خودشان) - به شما نشان می‌دهیم، شما در عوض باید، تحت هر شرایطی، مطیع ما باشید. به عبارت دیگر مدعی‌اند: ما معنای صحیح، کلی و نهاییِ هستی و زندگی آدمی را که در کتاب‌های مقدس مستتر است، برای شما شرح می‌دهیم، و شما در عوض باید از ما پیروی کنید. همان چیزی که مارسل گوشه (Marcel Gauchet) فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی تحت عنوانِ «وامداری معنوی» از آن یاد می‌کند و آن را تحلیل می‌کند. می‌توان گفت وامداری معنوی به خودی خود و به‌طور کلی مذموم نیست؛ اما وقتی هدف صرفاً تأمین منافع مادی فرد یا گروه خاصی باشد، بسیار بسیار نکوهیده است. به‌ویژه وقتی گروهی که مدعی‌ شفاف‌سازی معنای نهایی نهفته در متون دینی بنیادین هستند، از طریق خوانش ایدئولوژیک مغرضانه، معنایی مغایر با معنای متون دینی بنیادین بسازند. در این حالت چه باید گفت؟ آیا می‌توان گردانندگان این برنامه را «انسان» نامید؟ https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • 25 июн.58из quranshenasi

    یکی از نکات تاریخی مهم در تحلیل رویداد عاشورا آن است که سپاهیان اموی، قتل امام حسین را به قتل عثمان بن عفان خلیفه سوم و تشنگی امام را به تشنگی عثمان همانندسازی می کردند. دینوری در اخبار الطوال آورده است که ابن زیاد در نامه ای به عمر بن سعد دستور داد که حسین و یاران او را از آب منع کن، به گونه ای که جرعه ای از آب را نچشند، چنانکه با عثمان بن عفان که از اهل تقوا بود، چنین کردند. (ورد كتاب ابن زياد على عمر بن سعد ان امنع الحسين واصحابه الماء، فلا يذوقوا منه حسوة كما فعلوا بالتقى عثمان بن عفان) پیش از وقوع حادثه عاشورا، ابن عباس که خود از بنی هاشم به شمار می رفت، این همانندسازی را پیش بینی کرده بود. شمس الدین ذهبی در تاریخ الاسلام آورده است که ابن عباس در مقام بازداشتن امام حسین از سفر به عراق، به وی گفت که سوگند به خدا! حدس می زنم که تو را در میان زنان و دخترانت، خواهند کُشت، چنانکه عثمان کشته شد و من بیم آن دارم که تو آن کس باشی که به خونخواهی از عثمان، او را به قتل رسانند. (قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ: وَاللَّهِ إِنِّي لَأَظُنُّكَ سَتُقْتَلُ غَدًا بَيْنَ نِسَائِكَ وَبَنَاتِكَ كَمَا قُتِلَ عُثْمَانُ، وَإِنِّي لَأَخَافُ أَنْ تكون الّذي يقاد به عثمان) به نظر می رسد این سنخ دعاوی امویان، ادامه گفتمانی بود که معاویه برای رد خلافت حضرت علی و تصاحب خلافت از جانب خود آغاز کرد و به خونخواهی از عثمان، جنگ صفین را به راه انداخت. بنابراین حادثه کربلا را باید در امتداد جنگ صفین، تحلیل و فهم کرد. @quranshenasi

  • ♻️ شخصیت‌های مقدس؛ میان معرفت تاریخی و تصورات ایدئولوژیک ✍️ پژمان قاسمی 🔸 یکی از ابعاد مدرنیتهٔ عقلی و فکری (در کنار مدرنیتهٔ مادی و نه در تضاد با آن)، این است که متفکران یک جامعه، بی‌قید و شرط تلاش کنند تا با بهره‌گیری از ابزارهای علوم انسانی جدید، آگاهی تاریخی دربارهٔ شخصیت‌های مقدس نمادین، و شرایط تاریخیِ ظهور آنان ارائه دهند. مهم‌تر از آن، بسط این آگاهی در سطح جامعه است تا عموم مردم بر اساس این شناخت تاریخی، در تصورات ایدئولوژیک خود دربارهٔ شخصیت‌های مقدس و نمادین بازنگری کنند. 🔸یکی از تفاوت‌های بنیادین میان جوامع به‌اصطلاح اسلامی و جوامع مسیحی-اروپایی در همینجا نهفته است؛ توضیح این‌که: صرف‌نظر از کاستی‌ها و انحرافات مدرنیته و عقلانیت عصر روشنگری (که خود به‌تدریج به ظهور عقلانیت پسامدرن با ویژگی‌های خاصش انجامید)، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مدرنیته برای جهان غرب این بود که اندیشمندان آن توانستند به جای تکیه بر تصورات افسانه‌ای و ایدئولوژیک از مسیح، با زدودن پوشش‌های تقدس و اسطوره، معرفتی تاریخی از او ارائه دهند. این آگاهیِ تاریخی-انتقادی در سطح جامعه توسعه یافت و در نتیجه، متون تاریخیِ بی‌شماری دربارهٔ شخصیت تاریخیِ مسیح پدید آمد. 🔸این بر خلاف وضعیت حاکم در جوامع به‌اصطلاح اسلامی نسبت به شخصیت‌های مقدس و نمادین است. در این جوامع، ما با میلیون‌ها عزاداری روبه‌رو هستیم که می‌توان با اطمینان و قاطعیت گفت، شناخت تاریخیِ حداقلی از شخصیت مقدس و نمادین همچون حسین بن علی [ع] ندارند؛ زیرا تقریباً هیچ پژوهش تاریخی-انتقادی گسترده‌ای در این زمینه، بر اساس روش‌شناسی‌های نوین علوم انسانی، صورت نگرفته است. اگرچه کتاب‌هایی در این باره نوشته شده، اما این آثار در نهایت همان اطلاعات «میراث مقدس» را بازتولید می‌کنند و نهایتاً همان تصویر مقدس، افسانه‌ای و ایدئولوژیک را تأیید می‌کنند؛ بدون آنکه نویسندگانشان ابزارها و دستاوردهای تاریخ‌نگاری نوین، روان‌شناسی تاریخی، زبان‌شناسی و سایر علوم جدید را در بررسی یک رویداد تاریخی به کار گیرند. 🔸می‌توانیم این گفتارمان را ادامه دهیم و از «تقدم اعتقاد بر عقلانیت و معرفت» در این باره بحث کنیم؛ درست بر خلاف آنچه در ادعاهای اندیشهٔ اسلامی دربارهٔ «تقدم عقل بر ایمان و اعتقاد» شنیده می‌شود. ناگزیر، به همین‌جا بسنده می‌کنیم. https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • ♻️خوانش ایمانی، خوانش مدرن و خوانش سکولار از متن قرآنی ✍️ پژمان قاسمی 1️⃣ خوانش ایمانی منظور از خوانش ایمانی، خوانشی از متن قرآنی است که بر مبنای اصول اعتقادیِ تثبیت‌شده در میراث یا سنت اسلامی و در قالب تفاسیر کلاسیک شکل گرفته است. از آنجا که درون میراث اسلامی، میراث‌های مختلفی (مانند میراث شیعه، میراث سنی و...) وجود دارد که پس از شکل‌گیری مصحف، در شرایط تاریخی خاصی تدوین نهایی یافته‌اند، ما در زمینهٔ تفسیر قرآن با مجموعه‌ای از مبانی «مشترک» و «اختلافی» روبرو هستیم. برای نمونه، «کلام‌الله» و «معجزه» دانستن قرآن، از اصول مشترک همهٔ مفسران مسلمان است؛ در مقابل، اعتقاد شیعیان به «جایگاه قدسی امامان» و باور اهل‌سنت به «مرجعیت صحابه» در فهم متن قرآنی، از مبانی اختلافی در تفسیر به شمار می‌روند. بسیاری از اختلافات تفاسیر ایمانی به همین مبانی اعتقادی و قواعدتفسیری بر می‌گردد. 2️⃣ خوانش مدرن میان «خوانش مدرن» و «خوانش سکولار» تمایز قائل شدیم؛ زیرا ماهیت و روش فهم قرآن در این دو رویکرد متفاوت است. توضیح این‌که: در دورهٔ معاصر شاهد خوانش‌های جدیدی از متن قرآن هستیم که می‌توانیم آن‌ها را به‌طور کلی «خوانش‌ ایمانیِ مدرن» بنامیم. طراحان و طرفداران این خوانش‌، چون از یک سو، به اصول اعتقادی موروثی پیرامون قرآن سخت مقیدند و از سوی دیگر، معنای برخی آیات را با آموزه‌های مدرنیته در تعارض می‌بینند، به «تأویل» این آیات دست می‌زنند تا میان متن و مدرنیته سازگاری ایجاد کنند؛ برای نمونه، در مورد عبارت «اضْرِبُوهُنَّ» در آیهٔ ۳۴ سوره نساء، برخی نواندیشان گفته‌اند، آن را به معنای «تنبیه بدنیِ» زنان دانستن، متأثر از ذهنیت‌ رواییِ است. استدلال آنان این است که مادهٔ «ضرب» در زبان عربی و متن قرآنی معانی مختلفی دارد و در آیه مذکور نه به معنای «تنبیه بدنی» زنان در شرایط نافرمانی، بلکه به معنای «دوری گزیدن و فاصله گرفتن از آنان» است؛ زیرا معنای خشونت با منطق کلی قرآن سازگار نیست. هدف ما در اینجا نقد این خوانش نیست، بلکه صرفاً اشاره به تلاشی است که برای حفظ مبانی کلامی در عصر جدید صورت می‌گیرد. نمونه‌های دیگر از چنین خوانشی را می‌توان در کتاب «الکتاب و القرآن؛ قراءة معاصرة» تالیف محمد شحرور، مهندس سوری، یافت. 3️⃣ خوانش سکولار نوع دیگری از خوانش متن قرآنی وجود دارد؛ خوانش جدیدی که می‌توان آن را «خوانش سکولار» یا تاریخی محض نامید. در این رویکرد، هم اصول اعتقادی تثبیت‌شده پیرامون متن قرآنی در میراث دینی اسلامی، هم میراث اسلامی اعم از میراث شیعه و سنی و... ، و هم خودِ متن قرآن در دو نسخهٔ شفاهی و مکتوب آن، «پدیده‌هایی تاریخی و فرهنگی» دانسته می‌شوند. پایه‌گذاران چنین رویکردی بر فهم تاریخی محض این پدیده‌های تاریخی در بستر تاریخی - اجتماعی - فرهنگی زمانهٔ شکل‌گیری آن‌ها، بر پایهٔ دستاوردهای علوم انسانی و اجتماعی مدرن تأکید می‌کنند؛ پیش از آن‌که تفسیر یا تأویلی ایدئولوژیکی و مغرضانه از متن قرآنی بر پایهٔ پیش‌فرض کلامی (اعتقادی) صورت گیرد. در این رویکرد هیچ اصل اعتقادی از پیش مسلم انگاشته نمی‌شود، و بیم آن نیست که گفته شود منظور از «وَاضْرِبُوهُنَّ»، «تنبیه بدنی زنان» متناسب با فرهنگ و ساختار اجتماعی عصر شکل‌گیری قرآن است؛ هر چند این معنا با اقتضائات مدرنیته ناسازگار است. به هر روی، این خوانش، چون با مبانی اعتقادی خوانش ایمانی (از جمله فراتاریخی دانستن قرآن) سازگار نیست، پذیرفته نمی‌شود. https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • ♻️ روشنفکران ما ✍️ پژمان قاسمی 🔸روشنفکران ما به‌گونه‌ای عمل کردند که رابطهٔ «مرید و مرادی» بار دیگر بازتولید شد. گروهی مریدِ مجتهدشبستری شدند، گروهی دلبستهٔ ملکیان و عده‌ای دیگر پیرو سروش و...؛ این روند تا آنجا پیش رفت که دربارهٔ برخی از آنان که منش عرفانی دارند، ادعای پیامبری نیز مطرح شد. در واقع، اینان به جای نهادینه کردن «عقلانیت نقاد» در جامعه، خود به قطب‌هایی تبدیل شدند که پیروانشان با آنان برخوردی تعبدی و غیرنقادانه دارند. 🔸 واقعیت این است که صورت‌بندیِ مطالب در آثار بسیاری از آنان، بیش از آنکه برآمده از یک نظام فکری مستقل باشد، واکنشی به سنت‌گرایی و جزم‌اندیشی حاکم بود. آنان بیشتر به دنبال اصلاح و نقد خوانش‌های سنتی از متن و میراث اسلامی بودند، خوانشی که نظام الهیاتی جزم‌اندیش ارائه می‌کرد. آنان نظام فکری منسجم و ایجابی و مستقل ارائه ندادند. 🔸 در مقام مقایسه، این جریان هیچ‌گاه نتوانست به عرصه گسترده‌ای وارد شود که اندیشمندانی چون «محمد ارکون»(اندیشمند الجزایری) گشودند. آن‌ها هرگز به‌صورت ریشه‌ای و بر پایهٔ دستاوردهای علوم انسانی و اجتماعی مدرن - همچون زبان‌شناسی، تاریخ‌نگاری نوین، انسان‌شناسی فرهنگی، نشانه‌شناسی، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی تاریخی و اسطوره‌شناسی و... - تصویری «جامع» و تاریخی از متن دینی و میراث اسلامی ارائه نکردند. به‌طور خلاصه، جریانات روشنفکری ما از ارائه یک تحلیلِ معرفت‌شناسانهٔ «جامع» دربارهٔ موضوع مطالعهٔ خود بازماندند. 🔸 پیش از مواجه شدن با واکنشِ مریدانِ شخصیت‌های یادشده، گفتنی است: ۱- نقد یک روشنفکر، به‌معنای نقدِ کلِ جریان روشنفکری (به‌ویژه روشنفکری دینی) نیست. در واقع روشنفکری دینی در تاریخ اندیشه دینی ایرانی پیشینهٔ طولانی دارد. برای مثال در تاریخ اندیشه ایرانی اسلامی، معتزله را می‌توان روشنفکران زمانه خود دانست. می‌توان گفت، تقابل میان سنت‌گرایی و نوگرایی، امری انسانی (یا انسان‌شناختی) و ناگزیر است و آن به «تاریخ‌مندیِ» اندیشه و فرهنگ بشر بازمی‌گردد و تمامی فرهنگ‌های بشری به نوعی آن را تجربه کرده‌اند. ۲- در مقایسهٔ آثار روشنفکران ایرانی با آثار محمد ارکون، هرگز تلاش‌های ارزشمند اندیشمندانی چون مجتهدشبستری در آثاری مانند «هرمنوتیک، کتاب و سنت» نادیده گرفته نمی‌شود؛ اما نباید از فقدان «جامعیت ساختارگرایانه» در این دست تلاش‌ها چشم‌پوشی کرد. ٣- وقتی به مقایسه تلاش‌های علمی روشنفکران ایرانی با تلاش‌های محمد ارکون در بازنگری متن و میراث اسلامی در قالب «اسلام‌شناسی کاربردی» و «نقد عقل اسلامی» می‌پردازیم، از یاد نمی‌بریم که آنان در دو بستر یا بافت (کانتکست) فکری و فرهنگی متفاوت فعالیت کردند. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا روشنفکران ایرانی آگاهانه این مسیر را برگزیدند؟ یعنی آیا ابتدا بافت فکری و فرهنگی جامعه را تحلیل کرده و به این نتیجه رسیدند که در چنین فضایی نمی‌توان به خوانشی جامع بر پایهٔ علوم انسانی مدرن دست زد و در نتیجه، آگاهانه به قرائتی تقلیل‌گرایانه روی آوردند، یا این محدودیت ناشی از ضعف در مبانی متدولوژیک بوده است؟ https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • 9 июн.533213

    ⚛️ نکاتی انتقادی در باب تفسیر و تاریخ قرآن ✍️پژمان قاسمی 1️⃣ تفسیر قرآن پیشینه‌ای طولانی دارد که به اوایل دوره‌ی تدوینِ متن قرآنی، پس از رحلت پیامبر اسلام بازمی‌گردد. این امر گویای آن است که ایشان هیچ آیه‌ای از قرآن را تفسیر نکردند؛ یا دقیق‌تر بگویم، در عصر ایشان هیچ آیه‌ای مبهم نبود تا نیازمند تفسیر باشد. این دیدگاهی جدید نیست؛ چنان‌که میرزای قمی نیز نیازمندیِ قرآن به تفسیرِ پیامبر را یاوه‌گویی دانسته است. 2️⃣ آنچه ما امروزه قرآن می‌نامیم، پس از رحلت پیامبر اسلام و در دوره‌ی خلافت عثمان بن عفان، به صورت یک کتاب تدوين شد؛ فرآیند تدوین قرآن، با درگیری‌هایی میان نسل اول مسلمانان بر سر قرائت آیات و تعداد آیات و سوره‌ها همراه بود. به این معنی که برخی از صحابه پیامبر اسلام - که تعدادشان کم هم نیست - موارد بسیاری از عبارت‌های قرآن کنونی را به گونه‌ای دیگر قرائت می‌کردند؛ یا قائل بودند که قرآن کنونی مشتمل بر تمام آنچه پیامبر به عنوانِ وحی ابلاغ کرد، نیست. به هر روی، فرآیند تدوین قرآن، در واقع فرآیند فرآیند مکتوب شدن گفتارهای شفاهی پیامبر بود؛ گفتارهایی که متناسب با شرایط و موقعیت‌های تاریخی خاصی در عصر ایشان ابلاغ شد. 3️⃣ با شکل‌گیری مصحف کنونی که دست‌کم برای برخی از مسلمانان نخستین قداست نداشت، به‌تدریج نیاز به تفسیر متن قرآنی پدیدار شد. این نیاز، سرنوشت محتوم هر متن تاریخی است و ارتباطی به قداست یا برتری یک پدیده بر پدیده دیگر ندارد. تمام آیات قرآن به زبان عرفی، سبک گفتاری و ناظر به واقعیت‌های تاریخی جامعه و فرهنگ شفاهیِ مردم حجاز در آستانه سدهٔ هفتم میلادی ابلاغ شده بود؛ اما با تطور زبان عربی در دوره‌های بعد و از میان رفتن بافتِ موقعیتی و فرهنگیِ ابلاغ قرآن، مسلمانان ناگزیر به تفسیر قرآن روی آوردند. هم‌زمان با این ضرورت، مکاتب کلامی و فقهی نیز پدید آمدند که هر یک می‌کوشید عقاید خود را از حلقوم این متن بی‌زبان بیرون بکشد. 4️⃣آنچه ما امروزه «اسلام» می‌نامیم، به‌تدریج پس از رحلت پیامبر و تدوین مصحف شکل گرفت. در واقع، اسلام کنونی محصول تعاملِ تاریخی مسلمانان با متن قرآن، مبتنی بر مقتضیات جوامع و فرهنگ‌های متفاوت‌شان است. از این رو، ما امروزه نه با «اسلام واحد» بلکه با «اسلام‌ها»، و نه با «اسلام ناب» بلکه با «اسلام‌‌ تاریخی» روبرو هستیم. طی دورهٔ طولانی شکل‌گیری این اسلام تاریخی که برساخته‌‌ای بشری است، باورهایی پیرامون قرآن تثبیت شده است که بیش از آنکه واقعیت تاریخی داشته باشند و به قرآنِ زمان پیامبر اسلام مربوط باشند، ابزارهایی هستند که بعدها برای حفظ انسجام جامعه مسلمانان و پاسداری از هویت آنان ساخته شدند. https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • ⚛️ معراج قدیسان ✍️ پژمان قاسمی 🔶 معراج از نگاه مفسران مسلمان مفسرانِ سنت‌گرای مسلمان - یعنی آن گروه از علمای مسلمان که پس از فراگیری دسته‌ای از علوم سنتی می‌پندارند که می‌توانند به معنای مرادِ «خدا» از آیات قرآن دست یابند و «کتاب خدا» را توضیح دهند - عموماً دو دسته آیات زیر را ناظر بر رخدادی واقعی (و نه باوری فرهنگی) موسوم به معراج حضرت محمد (ص) می‌داند. البته این واسطه‌های تحکیم نگرش سنتی و ایدئولوژیک به دین، و به‌دیگر سخن این واسطه‌های خدا و انسان‌های معتقد از طریق خوانش سنتی از دین و کتاب مقدس، به آیات دیگری نیز بعضاً استناد کرده‌اند که در دلالت آن آیات بر معراج بین آنان اختلاف‌نظر وجود دارد. نیز روایات بسیاری در این زمینه نقل شده است که مورداستناد این مفسران است. به‌طور کلی از منظر تفسیر سنتی اسلامی معراج پیامبر اسلام امری واقعی و قطعی است. اینک به ترجمهٔ دو دسته آیات مذکور توجه کنید: 🔸«منزّه است آنکه بنده‌اش را شبانه از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر داد تا [برخی] از نشانه‌های خود را به او بنمایانیم؛ همانا او شنوا و داناست»(إسراء:١)¹؛ 🔸«آن نیست مگر وحی‌ای که به او القاء می‌شود. آن را [موجود] بسیار نیرومندی به او یاد داد. توانایی که استوار ایستاد. در حالی‌که در اُفق اعلی بود. پس نزدیک گشت و نزدیک‌تر شد. به فاصله دو کمان یا نزدیک‌تر شد. و به بنده‌اش وحی کرد، آنچه وحی کرد. دل در آنچه دید دروغ نگفت. آیا با او در آنچه می‌بیند ستیز می‌کنید. در حالی‌که بار دیگر او را دیده است. نزد سدرة المنتهی. که نزد آن بهشت منزلگاه است. آنگاه که [درخت] سدرة را می‌پوشاند، آنچه می‌پوشاند. چشم خطا نکرد و از حد در نگذشت. به‌تحقیق [پاره‌ای‌] از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید»(نجم:۴-١٨)². 🔶 معراج قبل از ظهور اسلام اعتقاد به سفر قدیسان به «عالم ارواح»، «دنیای زیر زمین»، «آسمان»، «بهشت» و «دوزخ»، پیش از اسلام نيز رواج داشت و از قدیم الایام در مورد قدیسان و قهرمانان چنین ادعا شده یا خود چنین گفته‌اند. برای نمونه: ١. در «اودیسهٔ» هومر، اولیس پهلوان پس از بازگشت از جنگ تروا پس از یک سلسله ماجرا به دنیای زیر زمین می‌رود؛ ٢. در انجیل، پولس رسول به آسمان و بهشت سفر می‌کند؛ یا در قسمت پطروس رسول می‌بینیم که عیسی بن مریم به دوزخ سفر می‌کند. ٣. از مشهورترین نمونه‌های این سفرها، سفر مؤبد زرتشتی، ویراف به بهشت و جهنم است. این داستان در کتاب ارداویراف‌نامه که از دوره ساسانی باقی مانده است، به‌طور مفصل گزارش شده است. ۴. گفتنی است که این گونه سفرها در اسطوره‌های کهن‌ سومری و بابلی نیز گزارش شده است. 🔶 دو خوانش متفاوت از داستان‌ معراج به‌طور کلی در مورد داستان معراج، دیدگاه و نظریات متفاوتی مطرح شده است؛ از آن جمله، دو تفسیر زیر جالب توجه است. 🔸در مورد پاره‌ای از گزارش‌های متأخر در این باب، برخی از محققان بر این باورند، که این داستان‌ها از قبیل ارتقادهی یا تعالی‌بخشی به یک ماجرای واقعی است. به این معنی که یک اتفاق عادی در عالم واقع رخ داده که در ذهنیت جامعه شفاهی اسطوره‌بنیاد به یک واقعه خارق‌العاده تعالی یافته است؛ یا کتاب مقدس آن را به عنوانِ یک «الگوی عمل برتر» تا حدِ امری الهی خارق‌العاده در بیانی مبالغه‌آمیز ارتقا داده است. 🔸دیدگاه دیگر این است که سفر به عالمی دیگر به‌طور کلی و نمونه‌های مذکور به‌طور خاص، تنها در چارچوبِ نظام‌های معرفتی یا ذهنیت‌های ماقبل تفکر استدلالی، علمی و نقادانه و به‌عبارت دیگر در یک فرهنگ شفاهی افسانه‌محور، مبتنی بر تصور فرهنگی بنیادینِ «امکان برقراری ارتباط با عالمی دیگر»، امکان طرح داشت. به همین دلیل است که پس از رواج تفکر استدلالی، علمی و نقادانه، چنین اموری یا مطرح نشده است یا اگر هم مطرح شده است با دیده تردید و استهزاء به آن نگاه شده است. https://t.me/Pejman_Ghasemi ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ¹. «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» ². «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ*عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ* ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَىٰ* وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ*ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ*فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ*فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ* مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ* أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا يَرَىٰ* وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰ* عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَىٰ*عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَىٰ* إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَىٰ* مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ* لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَىٰ»..

  • ⚛️ خدای اردستانی و خدای خشن فقیهان ✍️ پژمان قاسمی 1️⃣ انسان‌ها با توجّه به فرهنگ‌های متنوع‌شان و ویژگی‌های فرهنگی مختلف‌شان «خدایان متعدد و متنوعی» خلق کرده‌اند. 2️⃣ از آنجا که انسان‌ها دارای ویژگی‌های مشترکی هستند، خدایان‌شان نیز دارای ویژگی مشترک است. با توجه به آنچه آمد، می‌توان از خدایان بشری در تاریخ انسانی سخن گفت. 3️⃣ اندیشه دینی اسلامی و به طور خاص اندیشه مذهبی شیعه در طول تاریخ و در دوره‌های مختلف، خدایان متنوعی را آفریده است که متناسب با سطح علم، عقلانیت و فرهنگ آن دوره‌ها بوده‌ است. همین‌طور اندیشمندان مسلمان در حوزه‌های مختلف (حدیث، فقه، کلام، فلسفه و...) با توجّه به مبانی و مباحث مورد توجّه آنها، خدایان خاص خود را خلق کرده‌اند. به گونه‌ای که می‌توان گفت، واژهٔ خدا (الله) صرفاً «مشترک لفظی» است. 4️⃣ جناب سلیمانی اردستانی، در واقع با خدای ساختهٔ فقهیان مخالفت می‌کند. و بر این نظر است که این خدای ساختهٔ فقیهان می‌تواند احکام ظالمانه صادر کند. البته ایشان تحت تأثیر مدرنیته چنین می‌گوید. 5️⃣ خدای فقیهان، متناسب با نظام معرفتی یا پارادایم‌های فکری گذشتگان دانسته شده‌ است. منتها نبايد فراموش کنیم که جناب اردستانی هم مانند برخی دیگر از روشنفکران و روشنفکران‌نمایان در صدد است خدای خود را که بسیار خدای عادل و مهربان وانعطاف‌پذیر است و متناسب با ارزش‌های مدرنیته است خلق کند و بر گفتمان قرآنی فرافکنی کند. مشکل کار روشنفکرانی همچون اردستانی دقیقا‌ً همین جاست. گفتمان قرآنی به فرهنگ یا بهتر بگوییم نظام معرفتی متعلق است که در آن نه از ارزش‌های مدرنیته خبری بود و نه از خدای عصر مدرنیته. 6️⃣ در اینجا مجال آن نیست که از «خدای قرآن» بحث کنیم. منتها نبايد از آنچه آمد چنین برداشت کرد که به طور کلی «خدا» امری انسانی است؛ به عبارت ساده‌تر آنچه بیان شد، هرگز امکان وجود موجودی غیر انسانی در عالم واقع که بتوان آن را خدا نامید، انکار نمی‌کند. اما به هر روی، به فرض وجود چنین موجودی، بر اساس آنچه چامسکی در کتاب «زبان و ذهن» می‌گوید، چنین خدایی فراتر از امکانات شناختی ما انسان‌ها است. https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • без подписи

  • 10 нояб.1543из manfekrmikonan

    گفتار دینی وظیفه ی قلب در قرآن قلب در قرآن مرکز ادراک و معادل مغز است و این وفق علم آن روزگار بوده است. ارسطو معتقد بود قلب مدرک ادراک و مغز سیتم خنک کننده بدن و گردش خون است و این اعتقاد تا روزگار اسلامی پابرجا بود. یونان در گذشته مرکز علوم بود. کما این که هیئت و نجوم بطلمیوسی و طب جالینوسی، گفتمان مسلط زمان بود و خدا به متعارف ترین و آشنا ترین زبان با مردم سخن می گوید که آن را بفهمند و بپذیرند. قرآن قصد آموزش علوم را ندارد؛ بلکه قصد ابلاغ مفاهیم توحیدی و اخلاقی را در دایره و حوصله ی مخاطبانش دارد. دو دلیل از قرآن برای این مدعا که قلب در قرآن مرکز ادراک است، وجود دارد: دلیل اول این که تعقل به قلب نسبت داده می شود. دلیل دوم این که هرگز تعقل به مغز نسبت داده نمی شود. این همه تشویق به تعقل که در قرآن هست، حتی یک بار به مغز نسبت داده نمی شود و همیشه به قلب نسبت داده شده است. قرآن می فرماید : "ولهم قلوب و لا یفقهون بها"(اعراف/179) . ممکن است بگویی تفقه غیر از تعقل است. اما چنین نیست. زیرا در جای دیگر می فرماید: "لهم قلوب و لا یعقلون بها"(حج/46) . از این جا ثابت می شود تعقل و تفقه در قاموس قرآن یک چیز است.

  • 7 нояб.12622из beshnofekrkon

    #مخاطبان_آیه " ذَر " یا همان < #الست> چه کسانی بوده اند؟ آیه زیر از آیاتی است که پر از ابهام در مضمون و مصداق است و بسیاری در وادی عرفان تفسیر کرده اند و بسیاری دیگر مبنای خداجویی فطری بشر دانسته اند: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلی: سورۀ اعراف، 173مشهور به آیۀ ذر اخیرا دکتر #نکونام( استاد گروه علوم قرآن و حدیث دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم) در پژوهشی نو به نتیجه بدیعی رسیده است که تفسیر سنتی فوق را به چالش جدی کشیده است: پرسشی که در تحقیق حاضر بدان پرداخته میشود این است که در آیۀ ذر مراد از #ذریه ای از ظهور بنی آدم که خدا آنان را بر خود شاهد گرفته است که پروردگارشان است چه کسانی اند و این شاهد گرفتن چگونه بوده است. شایان ذکر است که تفسیر آیه ذر در حدود سه قرن بر ای مفسران مسئله آفرین نبود؛ چون در این سه قرن کمابیش گفتمان اهل حدیث حاکم بود و لذا همۀ مفسران با استناد به روایاتی که از پیامبر و صحابه و تابعان نقل شده بود، عقیده داشتند که این آیه ناظر به #عالم ذر است. اما از آغاز قرن چهارم بر اثر اقتدار یافتن گفتمان ادبی و کلامی، ناسازگار ی ظاهر آیۀ ذر با روایات عالم ذر نظر مفسران را به خود جلب کرد؛ لذا آنان یا قائل به توقف در معنای آیه شدند و اظهار داشتند که مراد از این آیه را نمی دانند و آن از متشابهات قرآن است..... ... (اما نکته ای که در تاریخ تفسیر کمتر به آن توجه شده است اینست که) بسیاری از #مشکلات تفسیری قرآن جز با مراجعه به #کتاب_مقدس تفسیر صحیح نمی‌پذیرد. یکی از آن آیات آیۀ ذر است. این آیه را قریب به اتفاق مفسران مسلمان یک آیۀ عام ناظر به #نوع_بشر دانستند و تنها معدودی از مفسران آن را ناظر به #جماعتی_خاص دانستند. آنان نیز روشن نکردند که این جماعت خاص به چه تاریخی و قومی تعلق داشتند و به چه کیفیتی به ربوبیت خدا شهادت دادند. فقط گفتند که آنان جماعت خاصی بودند یا نهایتاً افزودند که آن جماعت از قوم بنی‌اسرائیل بودند. بررسی‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد که آیۀ ذَر ناظر به قوم بنی‌اسرائیل در ایام #یوشع_نبی است. یوشع تمام قبایل بنی‌اسرائیل زمان خودش را فرامی‌خواند و از آنان پیمان می‌گیرد که برخلاف اجدادشان بت‌ها را نپرستند و فقط خدا را بپرستند و آنان را در این زمینه بر خودشان شاهد می‌گیرد و آنان اقرار می‌کنند که ما شاهد هستیم. روش تحقیق در مقالۀ حاضر، بینامتنی است؛ یعنی میان متن قرآن و کتاب مقدس مقایسه شده است که می توان در مقاله زیر مطالعه کرد: محمد صالحی https://t.me/beshnofekrkon/2907

  • 7 нояб.83из beshnofekrkon

    جعفر نکونام استاد، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم ........... بررسی‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد که آیۀ ذَر( همان آیه الست) ناظر به قوم بنی‌اسرائیل در ایام #یوشع_نبی است. ..... https://t.me/drnekoonam/1163

  • ⚛ دین‌داری افراطی، بی‌دینی، دین‌داری طبیعی ✍️ پژمان قاسمی از یک نظر، انسان‌ها نسبت به آنچه «روش درست زندگی» می‌پنداشتند، «سه رویکرد» داشته‌اند یا می‌توانند داشته باشند. 1⃣ دین‌داری افراطی (مذاهب و «ادیان تاریخی» که به شیوه‌های خاصی در نوع پوشش، مکان‌های دینی‌-مذهبی و أنواع نهادها و مناسک به‌خصوصی انجامیده است). 2️⃣ بی‌دینی (بی‌دینی در اينجا نه در معنای منفی آن که مذهبی‌ها به‌کار می‌برند و تلاش دارند با به‌کارگیری آن، افراد بی‌دین را فاقد هرگونه فضیلت اخلاقی بدانند؛ بلکه به معنای «عدم اعتقاد به هرگونه مذهب یا دین تاریخی» است. در واقع، بی‌دینی، «رویکردی انتقادی نسبت به دین‌داری افراطی» است و کسانی که به اين رویکرد گرایش دارند، به دنبال «دلایل منطقی و علمی برای عدم اعتقاد به مذهب» هستند). 3️⃣ دین‌داری طبیعی (منظور از این رویکرد، تاکید بر خردگرایی، اخلاق، قانونمداری، عدالت و برابری انسان‌ها، و به طور کلی همهٔ صفات پسندیدهٔ انسانی مستقل از دین، نیز انکار هر آن‌چیزی است که تحت عنوانِ دین (به معنای نخست) میان انسان‌ها فاصله می‌اندازد). https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • ◻️با توجّه به سؤالاتی از این قبیل، ممکن است گفته شود، اصطلاح «پیامبر» در اندیشهٔ دینی اسلامی به معنایی رواج یافته است که هیچ شاهد و مدرک تاریخی معتبری تایید نمی‌کند که به این معنا پیامبرانی نیز در میان سایر اقوام و ملل از جانب خداوند مبعوث شده‌اند. با توجّه به آنچه تاکنون ذکر شد، آیا ممکن است گفته شود، برخی «مصلحان اجتماعی» در طول تاريخ بنا به اقتضائات عصر و جامعه خود ظهور کرده‌اند که در روایت قرآنی - از سرگذشت آنان- پیامبر خدا دانسته شده‌اند؟ https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • ⚛ پيامبران یا مصلحان اجتماعی؟ ✍️ پژمان قاسمی 1️⃣ بنا به برخی از آیات قرآن، برای هر امتی پیامبری فرستاده شده است. به آیات زیر توجّه کنید. 🔸 «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ...»(نحل:٣۶)؛ «ﻭ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺍمتی ﭘﻴﺎﻣﺒﺮی برانگیختیم ﻛﻪ [اعلام کند] ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺘﻴﺪ...». 🔸«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ...»(یونس:۴٧)؛ «و برای هر امتی پیامبری است...». 🔸 «وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ»(فاطر:٢۴)؛ «و هیچ امتی نبوده مگر آن‌که در میان آنان بیم‌دهنده‌ای گذشته است». 2️⃣ در سورهٔ نساء که از سوره‌های متأخر مدنی است، پس از ذکر نام برخی انبیاء (انبیاء:١۶۳) چنین آمده است: «وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا»؛ «و پیامبرانی که پيش از اين، داستان‌های آنان را برای تو خواندیم و پیامبرانی که داستان‌های‌شان را برای تو حکایت نکرده‌ایم و خدا با موسی به طور خاص سخن گفت». 3️⃣ با توجّه به آیات یادشده، دیدگاه علمای مسلمان این است که خداوند برای همهٔ اقوام و ملل پیامبرانی فرستاده است که تنها نام برخی از آن‌ها در قرآن آمده است. در این‌جا دو سؤال مهم مطرح شده است: ١- چرا نام‌های سایر انبیاء در قرآن ذکر نشده است؟ ٢- چرا در قرآن تنها از انبیاء شناخته‌‌شده در منطقه خاورميانه و به طور خاص از انبیاء شناخته‌‌شده برای مردم جزیرةالعرب العرب یاد شده است؟ در پاسخ به این سؤالات، برخی گفته‌اند که برای پرهيز از حجیم‌شدن قرآن از ذکر نام سایر انبیاء خودداری شده است. نیز گفته شده که یکی از دلایل عدم ذکر سایر انبیاء در قرآن ناشناخته بودن آنان حتی نزد پیروان‌شان و آميخته‌شدن اخبار آن‌ها به أنواع خرافات بود. این‌گونه پاسخ‌ها به دلایل زیر درست نمی‌نمایند: اولاً، این سخن که «گویندهٔ قرآن جهت حجیم‌نشدن قرآن از ذکر نام‌ سایر انبیاء خودداری نمود»، نیز این‌ سخن که «انبیائی که نام آنان در قرآن یاد نشده، در عصر پیامبر اسلام، حتی برای پیروان آنان ناشناخته بوده است»، تنها مدعاهایی بدون دلیل‌اند. ثانیاً، برخی پیامبران، مانند زرتشت، پیامبر ایرانیان باستان، بی‌تردید پس از آدم و نوح و برخی پیامبران دیگر (به فرض وجود) می‌زیسته‌اند؛ این در حالی است که از آنان در قرآن یاد نشده است. ثالثاً، هیچ دلیل و مدرکی وجود ندارد که ثابت کند اخبار مربوط به انبیاء یادشده در قرآن، بیش از پیامبرانی که نام‌ آنها در قرآن ذکر نشده، با خرافات آمیخته نشده بود. رابعاً، یکی از مبانی اعتقادی عامهٔ مسلمانان و پیش‌فرض اساسی بیشتر علمای مسلمان این است که «قرآن کلام خدا است». بر این اساس، به فرض که اخبار مربوط به سایر پیامبرانی که قرآن از آنها یاد نکرده است آمیخته به خرافات بسیار شده بود، آيا این برای عدم ذکر سرگذشت آن‌ها در قرآن کفایت می‌کند؟ آيا خداوندی که طبق قرآن و علم کلام اسلامی، به هرچیزی از جمله امور غیبی احاطه علمی دارد، نمی‌توانست حقیقت امر را در این باب بر پیامبرش نازل کند؟ 4️⃣ از دیگر پاسخ‌هایی که در این باب داده شده است این است که «هدف از قصّه عبرت‌آموزی شنوندگان است تا از آنچه باور دارند و برای آنان‌ روشن است، درس بگیرند، لذا در باب خطابه که روی سخن با عامهٔ مردم است و غرض ارشاد و هدایت آنان می‌باشد، باید از مقدماتی استفاده‌ شود که‌ مقبول آنان باشد و برایشان روشن باشد. روی سخن قرآن با عرب است و امت‌هایی که در کنار عرب قرار گرفته‌اند یهود و نصاری هستند باید با شیوه‌ای با آنان سخن گفت که مورد شناخت آنان باشد. سخن گفتن از رجالی [=پیامبرانی] که شناخته شده نیستند فاقد أثر است»(معرفت، علوم قرآنی، ص١١٠). این سخن، اگرچه می‌تواند از علت ذکر نام انبیاء شناخته‌‌شده برای مردم جزیرةالعرب در قرآن، پرده بردارد، اما در پاسخ به پرسش‌های زیر ناکافی به نظر می‌رسد. ◻️ چگونه است که هیچ سند تاریخی و باستان‌شناسانه تأیید نمی‌کند که در میان سایر اقوام و ملل، پيامبران خدا (به معنایی که در اندیشهٔ دینی اسلامی مطرح است) می‌زیسته‌اند و آنان اصولِ دینِ واحدی را تبلیغ می‌کردند؟! ◻️ آیا از جانب خدا به آنان (پیامبرانی که از آنها در قرآن یا نشده) وحی نمی‌شده؟ و به عبارت دیگر، آيا هیچ یک از آنان کتاب آسمانی نداشته‌اند؟ در صورتی که پاسخ این سؤال منفی باشد، این موضوع چگونه توجیه و تعلیل می‌شود؟ و به فرض که گفته شود به آنان نیز وحی می‌شده و برخی از آنان دارای کتاب آسمانی بوده است، چرا هیچ سند و مدرک تاریخی و باستان‌شناسانه‌ معتبری مؤیّد این دیدگاه نیست؟!

  • ⚛ پاره‌ای از سخنان بزرگان در شرح «عشق و محبّت» به نقل از: رسالهٔ قشیریه، ترجمهٔ ابوعلی عثمانی، باب چهل و نهم. 🔸 یکی از یشان می‌گوید: «محبّت میلی بود دائم به دلی از جای برخاسته». 🔸 کسی دیگر گوید: «محبّت ایثار[= برگزیدن] محبوب بود بر همه چیزها». 🔸 و گفته‌اند: «موافقت حبیب بود بشاهد و غائب». 🔸 ابوعبداللّه قُرَشی گوید: «محبّت آن بود که خویشتن را جمله به محبوب خویش بخشی وی را، هیچ چیز باز نماند از تو». 🔸 شبلی گوید: «محبّت را نام از آن محبّت کردند که هرچه در دل بود جز محبوب همه محو کند». 🔸 و از استاد ابوعلی شنیدم که گفت: «محبّت لذّتی است و حقیقت آن حیرت است و سرگشتگی». 🔸 یحیی بن معاذ گوید که: «حقیقت دوستی آن بود که به جفا کم نشود و به وفا زیادت نگردد». و هم او گوید: «راست‌گوی نیست آن‌که دعوی محبّت کند و حدود وی نگاه ندارد». 🔸 محمّد بن الفضل گوید: «محبّت سقوط همه محبت‌ها است از دل، مگر محبّت حبیب». 🔸نصرآبادی راست گفت: «محبّت بیرون ناآمدن است از دوستی به هرحال که باشد». 🔸 جنید گوید از سَریّ [السَقَطی] شنیدم که گفت: «محبّت درست نیاید میان دو کس تا یکی دیگری را نگوید یا من». جنید گوید: «هر محبّت که از بهر غرضی بود چون آن غرض زایل شود آن محبّت زایل شود». 🔸 و گفته‌اند: «محبّت آتشی بود اندر دل هرچه جز مراد محبوب بود بسوزد». https://t.me/Pejman_Ghasemi

  • 6️⃣ آزمونی برای کامل‌تر شدن انسان شرایط سخت به نوعی مسیری برای کامل‌تر شدن انسان از طریق تجربه‌های تلخ است. انسانی که حوادث تلخ و شرایط سختی را تجربه کرده است، با درک آنچه تاکنون ذکر شد (موارد ١-۵) به اصطلاح پخته‌تر و آرام‌تر می‌شود، یاد می‌گیرد پس از گذر از شرایط سخت زندگی محتاطانه و سنجیده‌تر رفتار کند و به هیچ کس صدرصد تکیه نکند. https://t.me/Pejman_Ghasemi