فلسفه
Статистика@Momer_mba برای تبلیغ به این آیدی پیام دهید کانالهای پیشنهادی @Ingmar_Bergman_7 سینما @bookcity5 شهرکتاب @Philosophers2 ادبیات و فلسفه @audio_books4 کتاب صوتی @Philosophicalthinking فلسفه خوانی @TvOnline7 فیلم و سریال
- Последний пост
- 9 дек.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Видео
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
■ #جان_لاک که بود و چرا دنیای مدرن مدیون اوست؟ نگاهی به پدر لیبرالیسم در این ویدیو با زندگی و اندیشههای یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان دنیای مدرن، جان لاک، آشنا میشیم؛ کسی که پایهگذار تجربهگرایی در شناخت، مدافع آزادی فردی و الهامبخش انقلابهای بزرگی مثل انقلاب آمریکا بود. از ایدهی معروف "ذهنِ سفید" یا لوح سفید (Tabula Rasa) تا نظریهی قرارداد اجتماعی، از دفاع از آزادی دین و بیان تا تأکید بر تفکیک قوا در حکومت، جان لاک مسیری تازه در فلسفه و سیاست گشود. join us | کانال فلسفه @Philosophy3
▪️اگر خدایی که بهش ایمان داری، وجود نداشته باشه؟ #پاسکال یا #باروخ_اسپینوزا آیا خدا نیاز به ایمان دارد یا میتوان او را با عقل شناخت؟ در این مناظرهی عمیق و بیرحمانه، دو تن از بزرگترین متفکران تاریخ، بلز پاسکال و باروخ اسپینوزا، در برابر یکدیگر قرار میگیرند تا دربارهی وجود خدا، فلسفه، معنای ایمان، و طبیعت هستی بحث کنند. این ویدیو وارد نبردی فلسفی میشویم میان: عقل و ایمان فلسفه و دین خدا = شخص یا خدا = طبیعت نجات ابدی یا شناخت منطقی جبرگرایی آیا خدا وجود دارد؟ تفاوت میان خدای ادیان و خدای اسپینوزا شرطبندی پاسکال چیست؟ چرا اسپینوزا به دعا و عبادت اعتقاد ندارد؟ آیا بدون ایمان هم میتوان معنای زندگی را فهمید؟ فلسفهی اخلاق در نگاه خداباوران و خداناباوران رابطه بین عقل، شک، و ایمان در تاریخ اندیشه 00:00-ادیان ابراهیمی و یانسن گرایی 01:58-نقد و تناقض ایمان پاسکال 06:06-درک شهودی خدا و پدیده عشق 08:10-خدا = طبیعت، دیدگاه اسپینوزا 10:36-شرط بندی پاسکال و نقد آن 15:22-جبرگرایی و توهم اراده آزاد 21:02-شب آتش join us | کانال فلسفه @Philosophy3
▪️#نفس_از_دیدگاه_ابن_سینا جلسه دوم درجلسه پیش بیان شد, #ابن_سینا قبل از اینکه به تعریف و مسائل نفس بپردازد، در صدد اثبات نفس است ودر تالیفات خود این براهین را تکرار می کند. مهم ترین آنها عبارت بود از ۱-برهان طبیعی ۲-برهان پسیکولوژی ۳-برهان استمرار…
▪️#نفس_از_دیدگاه_ابن_سینا جلسه دوم درجلسه پیش بیان شد, #ابن_سینا قبل از اینکه به تعریف و مسائل نفس بپردازد، در صدد اثبات نفس است ودر تالیفات خود این براهین را تکرار می کند. مهم ترین آنها عبارت بود از ۱-برهان طبیعی ۲-برهان پسیکولوژی ۳-برهان استمرار ۴-برهان وحدت نفس و برهان" من" ۵-برهان معلق درهوا ▪️ تعریف نفس ابوعلی سینا در مبحث علم طبیعی میگوید: همه افعال نباتی و حیوانی وانسانی، از قوایی زائد بر جسمیت و حتی زائد درطبیعت مزاج (برودت'رطوبت'حرارت'خشک) صادر می شود. که این قوا را کمال می خوانند، زیرا بوسیله این قواست که نبات وحیوان بالفعل نبات وحیوان می شوند.ودر ادامه می گوید: ما اینها را از نظر افعالی که از آنها صادر می شوند قوا می نامیم و از نظر آن که جنس را کمال می بخشند تا به صورت محصل یعنی (موجود بالفعل )"در می آید کمال می خوانیم و بهتر آن است که نفس را کمال گوییم زیرا" نفس از جهت قوهای که ادراک حیوان بدان است استکمال می یابد کمال است. همچنین از جهت قوه ای که افعال حیوان از آن صادر میشود کمال است .نفس مفارق از ماده کمال است و نفس غیر مفارق از ماده هم کمال است." ▪️تا اینجا در یافتم؛ شیخ نفس را قوایی مفارق ازجسمیت وزائد بر مزاج تعریف می کند،و این قوا را به نام کمال می خواند. شیخ می گوید: کمال رابر دوقسم است:کمال اول- کمال ثانی کمال اول آن است که ،نوع(حقیقت شی) بدان فعلیت می یابد مانند شکل شمشیری برای شمشیر . کمال دوم نتیجه افعال و انفعالات شی است چون بریدن برای شمشیر.از اینجاست که نفس کمال اول است. درنفس نباتی" کمال اول جسم طبیعی آلی است از آن جهت که زاد و ولد می کند و پرورش می باید و تغذیه می کند". نفس حیوانی" کمال اول جسم طبیعی عالی است از جهت ادراک جزئیات و حرکت به اراده . نفس نسانی "کمال اول جسم طبیعی عالی است از جهت اعمال فکری که به اختیار انجام میدهد و استنباط به رای و جهت ادراک کلیات." ▪️طبیعت نفس ابن سینا پس از آن که به بیان تقابل جوهر و عرض می پردازد می گوید :"وجود نفس در جسم چون وجود عرض در موضوع خود نیست ،پس نفس جوهر است "زیرا میتواند بدون جسم یافته شود ولی جسم بدون نفس برپای نتواند بود که چون از آن جدا شد دستخوش تغییرات خارجی گردد و انحلال یابد. پیش از ابن سینا افلاطون ،فلوطین وفارابی به جوهریت نفس قائل شده بودند .ابن سینا علاوه بر اثبات جوهریت نفس اثبات کرده که نفس جوهری است روحانی. براهینی که بر روحانیت نفس اقامه کرده است بر سه گونه است .منطقی، ریاضی, طبیعی, و مهمترین آنها عبارتند از: الف- نفس, ادراک معقولات میکند و این ادراک از خواص جسم نیست. زیرا صور معقوله چون در عقل یافت شوند به وضعی نیستند که بتوان گفت تجزیه میپذیرند یا انقسام می شوند.در حالی که در جسم تصور تقسیمات نامتناهی می توان کرد.پس صور معقوله هرگز نمی توانددر جسم باشد ب- نفس ادراک کلیات می کند .و همچنین نفس خود را بدون هیچ حالت و وسیله ای درک می کند اما حتی شی خارجی را حس میکند ،ولی ذات خودو آلت خود و احساس خود را حس نمیکند. همچنین است خیال که نه ذات خود را تخیل می کند و نه فعل و آلت خود را. پس نفس را طبیعتی است غیر از طبیعت حس و خیال. ج- استمرار عمل و قوت محسوسات آلات جسمانی را ناتوان می کنند و چه بسا موجب فساد آنها میشوند."مثلا نور زیاد چشم را ضعیف میکند و شنیدن صدای شدید گوش را ضعیف می کند و گاه از کار می اندازند. چون چیزی، قوی و شدید را ادراک کنند به ادراک ضعیف قدرت نمی یابند. کسی که نور شدیدی را می بیند با آن و یا پس از آن قادر به دیدن نور ضعیف نیست. و کسی که بانگ عظیمی را می شنود با آن و یا پس از آن قادر به شنیدن بانگ ضعیف نیست. اما در قوه عقلیه امر بر خلاف این است زیرا چون شخص در تعقل مداومت کند و مواردی را که قویتر است تصور نماید در آنچه ضعیفتر است برای او آسان خواهد شد".( #شفا، صفحه 215) د- همه اجزای بدن پس از آنکه به منتهای نشوء و قوت خود رسیدند رو به ضعف می گذارند. و این امر در سن ۴۰ سالگی است یا در حدود ۴۰ سالگی، و حال آنکه قوای عقلانی در این اوان کاملتر و نیرومند تر میشود. اگر اینها از صنف قوای بدنی بودند می بایست که مانند بدن رو به ضعف نهند، ولی این حال جز در موارد استثنایی یعنی مواقعی که موانعی پیش آید دیده نشده است پس قوای عقلانی نیز غیر از قوای بدنی است.
▪️د- برهان وحدت نفس وبرهان"من" ابن سینا در کتاب شفا می گوید :نفس محل معقولات است و جوهری که محل معقولات باشد جسم و قائم به جسم نیست و نه قوه ای در جسم است و نه به هیچ وجه صورت جسم است.شیخ می گوید: اگر محل معقولات جسم یا مقداری از مقادیر باشد، از دو حال بیرون…
▪️ب-برهان پسیکولوژی از خواص انسان این است که چون اشیاءنادره را ادراک کند، انفعالی در او پدید می آید که تعجب نامیده میشود .و این تعجب سبب خنده ،گریه ،تنفروشرمساری می شود.وآدمی به سبب تعجب از حیوانات ممتاز است.واین بدان معنا است که در انسان سالم قوه ای است…
▪️#نفس_از_دیدگاه_ابن_سینا 🔹 جلسه اول نگاه متفاوت #ابن_سینا به مسائل مادی یا غیرمادی بودن نفس و نسبت آن با جسم، بقا یا فنای نفس پس از بدن, به ضمیمه ی نوآوریهای او در مباحثی چون اثبات وجود نفس، ماهیت ذهن، ادراکات حسی، حس باطنی، قوای عقلی، تعامل نفس و…
▪️#نفس_از_دیدگاه_ابن_سینا 🔹 جلسه اول نگاه متفاوت #ابن_سینا به مسائل مادی یا غیرمادی بودن نفس و نسبت آن با جسم، بقا یا فنای نفس پس از بدن, به ضمیمه ی نوآوریهای او در مباحثی چون اثبات وجود نفس، ماهیت ذهن، ادراکات حسی، حس باطنی، قوای عقلی، تعامل نفس و بدن، نسبت عقل فعال با عقل انسان، کارکرد نفس و دهها مسئله دیگر باعث شد تا او نفس شناسی را جدا از مجموعه علوم طبیعیات به طور مستقل مطالعه کند و در حقیقت علم نفس را از نو بر پایه های متفاوت تدوین نماید. ▪️مقدمه یکی از ویژگی های ستودنی فلسفه ابن سینا، اهتمام در نفس شناسی است ابن سینا نفس را هم از جنبه متافیزیکی مورد بحث قرارداد و هم از جنبه فیزیولوژی .ودر این در جنبه اخیر بیش از دیگر فلاسفه به علم و اندیشه جدید نزدیک شده است. به طور کلی چه از ناحیه متافیزیکی و چه از ناحیه فیزیولوژی بزرگترین علمای علم و نفس قدیم است البته در این شکی نیست که آراء ابن سینا هم مانند آراء دیگر فلاسفه پیشیناز ضعف و نقض خالی نباشد. اما با همه اینها به خاطر جنبه های ابتکاری آن تا پیش از جدید در شرق و غرب اثری وسیع داشته است. ما در این بحث نخست به جنبه متافیزیکی که به بحث درباره وجود و ماهیت آن و علاقه آن به بدن و خلود آن و امثال این مسائل است میپردازیم و سپس مسئله را از ناحیه طبیعی آن بحث درباره قوای مختلف مورد بحث قرار می دهیم. ابن سینا تالیفات وتصنیفات بجای گذاشته است از جمله: "رساله فی معرفت النفس الناطقه واحوالها، بقاء النفس الناطقه، تعلق نفس به بدن، رساله فی امرالنفس و بحث عن القوی النفسیه، قصیده عینیه" وغیر اینها از تالیفات یا شروحی است که ابن سینا درباره نفس نوشته است چه به زبان عربی و چه به زبان فارسی. ▪️پیشینه مسئله وجود نفس از قدیم مورد توجه فلاسفه اسلامی و غرب بوده ودر کتب خود به تحلیل مسائل آن پرداخته اند.وآراء و نظرات گوناگون ابراز داشته اند. در یک تقسیم بندی میتوان دو دیدگاه را در مورد شناخت نفس مطرح نمود یکی دیدگاه کسانی که نفس را مجرد می دانند ،مانند افلاطون، فارابی، ابن سینا و دیگر ی دیدگاه کسانی است که نفس را مادی میدانند ماننداپیکور مارکس و اغلب متکلمین اسلامی ازجمله معتزلی راوندی. از جمله کسانی که نفس را مجرد می داند افلاطون است. به نقل از کتاب کاپلستون افلاطون نفس را از هر جهت غیر جسمانی و فناناپذیر میداند و قائل به بساط و بقا آن است. اما ارسطو نفس را صورت بدن می داند ومی گوید:نفس با بدن همانند نسبتی است که بین ماده و صورت وجود دارد و به این صورت که ماده و صورت ملازم یکدیگرند و هیچ یک بدون دیگری حادث نمی شود و باقی نمی ماند بنابراین وی به وحدت نفس و بدن ،بگونهای که نفس صورت بدن است رای داد و نفس را چیزی میداندکه نمیتواند بدون بدن باشد ونه خود بدن است. ارسطو نفس را کمال اول جسم طبیعی آلی میداند کمال اول به معنای امری که موجب آن شی ء محقق می یابد. وی نفس را اصل و مبدا حیاتی در موجودات زنده می داند و برای نفس قوایی از جمله ادراک ،حس، میل و شوق قائل است. از میان کسانی که نفس را مادی می داندابو اسحاق نظام است؛ وی حقیقت انسان را یک عنصر لطیفی میداند که در بدن فرو رفته ،مثل آتش در زغال یا مثل آب در گل ▪️اثبات وجود نفس ابن سینا پیش از آنکه به تعریف نفس و بیان قوی و وظایف آن بپردازد به اثبات وجود نفس و مغایرت آن با بدن پرداخته است. دیگر آنکه شیخ در اثبات حقیقت نفس و جوهریت آن به عنوان جوهری مغایر با بدن که با فنای آن فانی نمیشود،میخواهد وضع خود را در برابر کسانی که منکر وجود نفس هستند ،یاکسانی که آنرا عرضی است از اعراض جسد میشمارند، روشن کند از این روست که در بسیاری از تالیفات خود این گونه براهین را تکرار میکند و مهمترین آنها عبارتند از: ▪️الف- برهان طبیعی ابن سینا حرکت را بر دو قسم می کند حرکت ارادی وحرکت غیر ارادی . حرکت غیر ارادی مانندسقوط جسم از بالا به پایین که مقتضای طبیعت است وحرکت ارادی مانند راه رفتن انسان روی زمین یا پرواز پرنده در هوا که مقتضای ضد طبیعت است. اجسامی را که هم دارای حرکت غیر ارادی و هم محرک به اراده هستند،مستلزم حرکت خاصی است زائد برعناصرجسم متحرک، وآن نفس است. همچنین اجسامی را می بینیم که تغذیه نمو و تولید مثل می کنند و هیچ یک از این امور از جهت جسمیت آنها نیست پس ناچار در ذات این اجسام برای این کارها مبادی دیگری هست و بالجمله آنچه مبداء صدور کارهایی است که پیوسته به یک روش نیست و از روی اراده است.
▪️؛Différance یک اصطلاح فرانسوی است که ژاک دریدا آن را ابداع کرده است. این یک مفهوم مرکزی در واسازی یا ساختگشایی دریدا است، یک دیدگاه انتقادی که به رابطه بین متن و معنا مربوط میشود. اصطلاح différance یعنی «تفاوت و تعویق معنا». بررسی اجمالی دریدا برای اولین بار در مقاله ۱۹۶۳ خود " Cogito et histoire de la folie " از اصطلاح différance استفاده میکند. پس از آن اصطلاح différance نقشی کلیدی در تعامل دریدا با فلسفه ادموند هوسرل در گفتار و پدیده ایفا کرد. سپس این اصطلاح در آثار مختلف دیگر، به ویژه در مقاله «تفاوت» Différance و در مصاحبههای مختلف طرح شد. ▪️ساختار و پیدایش دریدا به متونی میپردازد که حول تضادهای عنصری ساخته شدهاند که هر گفتاری، با هر معنایی که داشته باشد، باید آن را بیان کند و این از آن روست که هویت در اصطلاحات غیر ذات گرایانه یک سازه تلقی میشود و سازهها تنها از طریق تأثیر متقابل تفاوتها در درون «نظام نشانههای متمایز» معنا تولید میکنند. این رویکرد به متن، به معنایی وسیع، از نشانهشناسی فردیناند دو سوسور سرچشمه میگیرد. ▪️دوگانی گفتار و نوشتار اصطلاح Différance بیش از همه برای به چالش کشاندن تقابل دوگانی گفتار / نوشتار ساخته شده است و تفاوت میان صورت مکتوب و ملفوظ واژه «لفظ» موجب رخ دادن بازی تفاوت و تعویق در ذهن خواننده میشود نه اینکه دو تفاوت و تعویق در این اصطلاح وجود داشته باشد! این واژه هم تفاوت است و هم تفاوت نیست؛ صورت ملفوظ آن تفاوت است و صورت مکتوب آن تفاوت نیست؛ بنابراین، معنای آن به واسطه صورت نوشتاری به تعویق میافتد تا مرزهای گفتار و نوشتار مبهم شوند. join us | کانال فلسفه @Philosophy3
■ملتی که خود را باور داشته باشد، خدایی خاصِ خود دارد و در وجودِ این خدا آن شرایطی را ارج مینهد که با آن به مرتبهای والا دست یافته است، یعنی فضیلتهایِ خویش را میستاید و علاقه به خویشتن و احساسِ قدرتِ خود را در وجودی فرافکنی میکند که از او میتواند سپاسگزار باشد. ثروتمند در پیِ بخشش است و قومی مغرور به خدایی نیاز دارد تا برایش قربانی بدهد... دین در چنین شرایطی نوعی آیینِ سپاسگزاری است. فرد خویشتن را سپاس میگوید و برایِ این کار به خدایی نیاز دارد. چنین خدایی باید قادر باشد که سود یا زیانی برساند، دوست یا خصم باشد و در شرایطِ نیک یا بد پیوسته فرد را مسحورِ خود سازد. عقیم ساختن خلافِ طبیعتِ خدا و تبدیلِ آن به خدایِ نیکیها، کاری بس ناپسند است. به خدایِ بد چون خدایِ نیک نیاز است، یعنی فرد وجودِ خویش را مرهونِ شکیبایی و انساندوستیِ صرف نمیداند.. اگر خدا خشم، انتقام، حسد، تمسخر، نیرنگ و نیرو نداشته باشد، پس دیگر چه قدرتی دارد؟ آن خدایی که حتی شورِ پیروزی و نبرد را نشناسد، به چه دردی میخورد؟ چنین خدایی را نمیتوان فهمید، یعنی اصلاً چه فایدهای دارد؟ - بیشک زمانی که ملتی نابود میشود، زمانی که ایمان به آینده و در نهایت امید به آزادی از بین میرود، آن زمان که تسلیم، نخستین شرطِ سودمندی، و فضیلتهایِ تسلیمشدگان شرطِ حفظِ خویشتن قلمداد میشود، باید خدایِ آن قوم نیز تغییر کند. این خدا حال بدل به موجودی زبانبسته، هراسان و فروتن میشود و انسانها را به «آرامشِ روح»، دوری از کینهتوزی، احترام، «عشق» به دوست و دشمن فرا میخواند. به همهی امور پیوسته جنبهی اخلاقی میدهد و به غارِ فضیلتهایِ خصوصی میخزد و خدایِ همگان میگردد، موجودی خصوصی و جهانوطن... پیشتر همین خدا نمادِ ملت، نمادِ قدرتِ هر ملتی، نمادِ جلوههایِ تهاجمی بود و عطشِ نیل به قدرت را در روحِ ملتها نشان میداد و حال او تنها خدایی مهربان است... در واقع هیچ راهِ دیگری برایِ خدایان نیست، یعنی یا آنان خواستارِ قدرت هستند و مدتهایِ مدید خدایانِ ملتها خواهند ماند و یا خدایانی بیقدرتاند که در راهِ دستیابی به قدرت و به همین دلیل از سرِ ضرورت مهربان میشوند. 👤 #فردریش_نیچه 📚 #دجال ▪️بند 16 join us | کانال فلسفه @Philosophy3.
🎞 دیالوگ های ماندگار سریال تاریکی (Dark) ▪️میکل نیلسن: اوضاع فقط وقتی تغییر می کنه که ما اونا رو تغییر بدیم، اما تو مجبوری این کارو بکنی. ▪️اچ.جی تانهاوس: تفکر ما با دوگانه گرایی شکل گرفته: ورود و خروج. سیاه و سفید، خوب و بد. هر چیزی به صورت دو جفت متضاد هم ظاهر می شه اما این اشتباهه. ▪️نوح: اکثر مردم چیزی نیستن به جز سربازان پیاده یه صفحه شطرنج که با یه دست ناشناخته هدایت می شن. ▪️مارتا: همه ما با یه پایان یکسان روبرو هستیم. ▪️غریبه: در پایان همه ما همون چیزی رو دریافت می کنیم که شایسته اون هستیم. ▪️پسر اوا: جهنم خالیه، همه شیاطین این جا هستن. ▪️آدام: فقط وقتی خودمون رو از احساسات خلاص کنیم می تونیم واقعا آزاد باشیم، وقتی که راضی بشیم عزیزترین چیز خودمون رو فدا کنیم. ▪️نوح: ترس بدترین دشمن پیشرفته. ▪️غریبه: دیروز، امروز و فردا پشت سر هم نیستن بلکه به صورت یه حلقه بدون پایان به هم متصل شدن، همه چیز به هم وصله. ▪️مارتا: در پایان، هر مرگ فقط یه شروع جدیده. ▪️پدر تانهاوس پیر: هر چیزی که یه زمانی زندگی می کرده برای همیشه زنده اس، در ابدیت زمان. ▪️جوناس: زندگی یه هدیه س برای کسانی که می دونن چطور ازش استفاده کنن. ▪️مارتا: اشتباهی که در همه تفکرات ما وجود داره اینه که هر یک از ما معتقدیم موجودی مستقلیم، اما واقعیت اینه که همه ما تنها کسر کوچکی از یه مجموعه بی نهایت هستیم. ▪️غریبه: خدا برای هر انسان برنامه ای داره. ▪️میکل نیلسن: چیزی به اسم جادو وجود نداره، فقط توهمه. ▪️اینس کانوالد: درباره پارادوکس استاد جوانگ چیزی شنیدی؟ “خواب دیدم پروانه هستم. حالا که از خواب بیدار شدم دیگر نمی دانم کسی هستم که خواب دیده پروانه شده یا پروانه ای هستم که رویای آدم شدن رو می بینم.” ▪️غریبه: اگه همین الان گذشته خودم رو تغییر بدم، اون چیزی که الان هستم رو تغییر خواهم داد. ▪️نوح: زندگی چیزی جز مارپیچی از درد نیست. ▪️آدام: چیزی که می دونیم یه قطره اس، چیزی که نمی دونیم یه اقیانوسه. ▪️جوناس و مارتا: من و تو برای همدیگه ساخته شدیم، هرگز چیزی غیر از اینو باور نکن. join us | کانال فلسفه @Philosophy3
▪️چرخش زبانی در فلسفه - بخش دوم ▪️#پرگار join us | کانال فلسفه @Philosophy3
▪️چرخش زبانی در فلسفه - بخش اول در قرن بیستم فلسفه بر زبان متمرکز میشود و رابطهی جهان و زبان در کانون پرسشهای فلسفی قرار میگیرد. این تحول چرخش زبانی نامیده میشود. چرخش زبانی چه اهمیتی دارد و حاصل آن برای ما چیست؟ مهمانهای برنامه: #داریوش_آشوری؛ زبانشناس، #محمدرضا_نیکفر و #منوچهر_حقیقیراد هر دو پژوهشگر فلسفه. ▪️#پرگار join us | کانال فلسفه @Philosophy3
▪️#نیچه به خواهرش ژنو - نوامبر 1883 لامای عزیزم: دغدغهی به حساب آمدن در میانِ نویسندگان!؟ این چیزی است که مرا با نفرت و انزجار میترساند. اما، خواهرِ عزیزم، تنها «سپیدهدمان» و «حکمتِ شادان» را مطالعه کن، کتابهایی که محتوایِ آنها و آتیهشان جزوِ غنیترینها در زمین است. در نامههایِ قبلیِ شما بحثِ زیادی در موردِ [نکوهشِ] خودخواهی و خودبینی وجود داشت، که دیگر نباید در نامههایِ خواهرِ من نوشته شود. من بينِ انسانهایِ قوی و ضعیف یعنی کسانی که مقدر به خدمت، پیروی و سرسپردگی هستند، خطِ ممتدی کشیدم. آن چیزی که در این دوران حالم را به هم میزند ناگفتههایی از ضعف است... آنچه که تاکنون به من لذت داده، جلوهی انسانهایی با آرزوهایِ دراز بوده است، یعنی کسانی که آرامشِ خود را سالها حفظ کردهاند و واقعاً خود را با عبارتپردازیهایِ اخلاقیِ باشکوه نپوشاندهاند؛ و همانندِ «قهرمانان» یا «اشراف» قدم برداشتهاند. کسانی که آنقدر صادق بودهاند که به هیچ چیز جز خودشان و خواستههایشان ایمان نداشتند، تا آن را برایِ نوعِ بشر در تمامیِ زمانها باقی بگذارند. مرا ببخش! آنچه که مرا به ریچارد واگنر متمایل کرد همین بود؛ شوپنهاور نیز در تمامِ عمرِ خود چنین حسی داشت... شکسپیر را بخوان! آثارِ او مملو از مردانِ قدرتمند است: مردانِ خام، سخت و شاید سنگی. دورانِ ما از داشتنِ چنین انسانهایی فقیر است و حتی از انسانهایی که برایِ درکِ افکارِ من مغز داشته باشند! فکر نکن که نومیدی و فقدانی که امسال از آن رنج بردم، کم بوده است. نمیتوانی تصور کنی که چقدر همیشه احساسِ تنهایی میکنم آن زمان که در میانِ همهی این مردمِ خشکه مقدسی هستم که شما آنها را «خوب» مینامید؛ و چقدر شدیداً مشتاقِ انسانی هستم که صادق باشد و بتواند صحبت کند، حتی اگر یک هیولا باشد. اما البته من باید صحبت با نیمهخدایان را ترجیح دهم. باز هم مرا ببخش! من همهی اینها را از عمقِ وجود نگفتم، و به خوبی میدانم که چقدر شما دغدغهی نگرانیهایِ من را دارید. آه، این تنهاییِ لعنتی. 👤 #فردریش_نیچه 📚 #نامههای_نیچه 🔃 ترجمهی #مجید_هوشنگی 📖 صفحه 177 join us | کانال فلسفه @Philosophy3
▪️مرگ و ابدیت من می توانم با زمان بی پایانی که هنوز به وجود نیامده بودم، به عنوان وضعیتی کاملاً عادی و در واقع بسیار مطبوع، خود را برای زمان بی انتهای پس از مرگم که در آن وجود نخواهم داشت تسلی دهم. زیرا ابدیت (پس از حیات) بدون من نمی تواند هولناک تر از ابدیت (پیش از حیات) بدون من باشد، چون این دو صرفاً با مداخله ی یک زندگی رویاگون ِ بی دوام متمایز می شوند. ✍🏼 #آرتور_شوپنهاور 📚 #در_باب_حكمت_زندگی join us | کانال فلسفه @Philosophy3
■ بیا چشم در چشمِ یکدیگر دوزیم. ما اهالیِ هیپربور - ما به خوبی میدانیم منزلمان چه اندازه دور است. «نه از خشکی، نه از دریا: راهی به سوی هیپربور نخواهی یافت»: حتی پیندار، در روزگارِ خویش، همینقدر کم دربارهی ما میدانست. فراسویِ شمال، فراسویِ یخها، فراسویِ مرگ - حیاتِ ما، شادکامیِ ما... ما این شادکامی را کشف کردهایم: راه را میدانیم؛ و آن را از خلالِ هزاران سال زیستن در هزارتو میدانیم. جز ما چه کسی آن را یافت؟ - انسانِ امروزی؟ - «من نه راهِ ورود را میدانم نه راهِ خروج را؛ من همانام که راهِ ورود و خروج را بلد نیست» - انسانِ امروزی چنین مینالد... این است آن مدرنیتهای که ما را مریض کرده است، - ما مریض شدهایم از صلحِ کودنانه، سازشگریِ بزدلانه و از کثیفیِ فضایلِ «نه»ها و «آری»هایِ مدرن. این مُدارا و این دلگُندگی که «چون همه را میفهمد پس همه را میبخشد»، برایِ ما همچون بادِ [گرمِ] سیروکو است. زیستن در یخ بهْ از زیستن در میانِ فضیلتهایِ مدرن و دیگر بادهایِ گرمِ جنوب!... ما به غایت شجاعایم؛ نه از خود چشم پوشیدیم نه از دیگران، اما زمانی دراز در پیِ راهی بودیم که رختِ شجاعتِ خویش به آن جا کشیم. با دلتنگی بزرگ شدیم؛ ما را دوستدارِ سرنوشت نامیدند. سرنوشتِ ما: سرشاری، تنش، انباشتِ قدرتها. تشنهی آذرخشها و کارهایِ شگرف؛ فاصلهی خویش را تا جایِ ممکن از خوشیهایِ ناتوانان و ضعیفان، از «میل به پا پس کشیدن» نگاه داشتیم... در هوایِ ما رعد بود؛ طبیعت، که ما تجسماش بخشیدیم، ابری شد - چراکه هنوز راه را نیافته بودیم. فرمولِ شادکامیِ ما: یک آری، یک نه، یک خطِ راست، یک هدف... 👤 #فردریش_نیچه 📚 #دجال ▪️بند 1 . join us | کانال فلسفه @Philosophy3
▪️ مسئلهی سخت آگاهی 👤 گفتوگو با #ربکا_نیوبرگر_گولدشتاین join us | کانال فلسفه @Philosophy3
■ لذّت تنهایی به کسی که به ویژه در سنین جوانی طاقت تحمل وجود خسته کننده ی دیگران را ندارد و به حق از معاشرت با آنان ناخرسند می گردد و به انزوا رانده می شود ، توصیه می کنم که عادت کند ، قدری از تنهایی خویش را به همراه خود به جمع ببرد، یعنی بیاموزد که حتی در جمع نیز تا اندازه ای تنهایی خود را حفظ کند ، هر چه می اندیشد فورا ابراز نکند و همچنین آنچه را که می گویند زیاده به جد نگیرد، و از دیگران نه از حیث اخلاقی، نه عقلی انتظار بسیار نداشته باشد و بنابر این بی اعتنایی را در برابر نظرات آنان در خود استوار کند که این مطمئن ترین روش برای اعمال شکیبایی در خور تحسین است. اگر چنین کند، در میان جمع است، اما با دیگران نیست و رابطه اش با دیگران واجد ماهیتی صرفا عینی است. این روش او را از تماس نزدیک با جمع و در نتیجه از آلودگی و رنجش مصون می دارد. ✍🏼 #آرتور_شوپنهاور 📚 #در_باب_حكمت_زندگی join us | کانال فلسفه @Philosophy3.
■ هستی عبارت از چیست؟ دانش ما برای هر چیز عبارت از مفاهیمی است که بر آن اطلاق می شود، اما فرض وجود چیزی که درباره آن هیچ آگاهی نداریم یا نتوانیم نسبت به آن آگاهی به دست آوریم کار بیهوده ای است، حتی اگر وجود هم داشته باشد برای ما مفهومی ندارد، یعنی اگر بگوییم این کتاب است و درباره شکل و رنگ و اندازه آن مطالبی بگوییم این ها عبارت از مفاهیم درباره هر چیز است. اما هستی یک مفهوم کلی است یعنی باید چیزی وجود داشته باشد. هستی آن مطلق باشد تا بتوانیم درباره آن قضاوت کنیم و نام آن را هستی بگذرانیم. 👤 #ژان_پل_سارتر 📚 #هستی_و_نیستی join us : | کانال فلسفه @Philosophy3.
■ بی شک بحث و جدل بر سر موضوعی نظری میتواند برای طرفین درگیر آن بسیار سودمند باشد چون نظرات آنها را تصحیح یا تأیید میکند و موجب پیدایش نظرات جدید میشود. این کشمکش یا تصادم در ذهن است که اغلب باعث جرقه زدن میشود ولی این در عین حال شبیه تصادم اجسام نیز هست که در آن جسم ضعیف تر اغلب باید متحمل درد شود، در حالی که جسم قوی تر سربلند بیرون می آید و صرفا ندای پیروزی سر میدهد. از این حیث، این شرط هم مطرح است که طرفین بحث باید به هر حال به لحاظ عقل و استعداد و شناخت تناسبی با هم داشته باشند. اگر یکی از آنها فاقد شناخت باشد، آن وقت آن شخص (واجد شرایط) نیست ولذا استدلالهای طرف دیگر در او کارگر نیستند؛ و در این کشمکش او، به قول معروف، بیرون گود ایستاده. اما اگر طرف فاقد عقل باشد، عصبانیتی که به سرعت در او بیدار میشود او را ترغیب میکند که از انواع خدعه ها و نیرنگ های ناجوانمردانه در بحث استفاده کند و وقتی دست اش رو شد شروع به وحشیگری و بی ادبی میکند. بنابراین، درست به همان نحوی که اشخاص هم سن و همرده در مسابقات قهرمانی پذیرفته میشوند، پژوهشگر نیز باید پیش از هر چیز از بحث کردن با افراد بیسواد پرهیز کند؛ چون نمیتواند بهترین استدلالهایش را علیه آنها استفاده کند، زیرا این افراد فاقد شناخت اند و آن استدلالها را نمیفهمند و در موردشان فکر نمیکنند. ولی اگر در چنین موقعیت ناراحت کنندهای شخص پژوهشگر سعی کند استدلالهایش را برای آن افراد تشریح کند، آن وقت كلا شکست میخورد؛ و در واقع نهایتا آن افراد، با یک ضداستدلال نادرست و به دردنخور، در چشم کسانی که به اندازهی خودشان جاهل و بی سواداند محق به نظر میرسند. برای همین #گوته در دیوان غربی میگوید : هرگز مگذار که اشتباهی تو را به عرصه ی استدلال بکشاند؛ خردمند آن است که در بحث با نادان خود را به نادانی بزند. 👤 #آرتور_شوپنهاور 📚 #متعلقات_و_ملحقات ■ درباب منطق و دیالکتیک - صفحه 201 join us : | کانال فلسفه @Philosophy3