tgindex
زی 🌱
@PlantNamedZeeперсидский

قهرمان کسی است که پیوسته انسان باشد، گاهی ضمن نبرد با دیگران و گاهی در جنگ با خود ✨

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
12 авг.
Постов за неделю
11
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
175
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
150
24 постов
Вовлечённость
85,7%
к подписчикам
Постов в день
1,6
всего 26
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
101
1/48двое суток
115
1/72трое суток
124

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • خیلی وقته، بهتره بگم چندین سال میشه که بهونه‌هام نقشی توی استمرار و ادامه دادن مسیرم ندارن، بابتش خوشحالم.

  • دوتا میت پروداکتیو امروز با امیرمحمد و امیرحسین داشتم و خیلی ذهن‌هامون باهم هم‌سو بود، اینطوری بگم که برای ماه‌ها آینده کامیونیتی خوشحالم 🪴

  • این ویدیو یادگاری با مامان‌جونمو خیلی دوست دارم، از اون پُشت با مهربونی داره نگاهم می‌کنه 💕🕊️ … پ.ن: فقط اونجا که عموم میگه تند‌تر و من واقعا گوش میدم و دستام درد می‌گیره😩😂

  • روان‌شناسانى كه درباره‌ی روابط زوج‌های متأهل پژوهش مى‌كنند، دريافته‌اند شادترين همسران اغلب شيوه‌ی گفتاری يكدیگر را منعكس مى‌كنند. يكى از محققان برجسته، جان گاتمن، در مجله‌ی ارتباطات مى‌نويسد: «سازوكارى اساسى كه باعث حفظ نزديكى زوجين در ازدواج مى‌شود، هم‌سويى است. زوج هاى خوشبخت كسانى هستند كه نه با دیدگاه يا محتواى صحبت طرف مقابلشان، بلكه با احساس او موافقت مى‌كنند.» زوج هاى خوشبخت از یکدیگر سؤالات بيشترى مى‌پرسند، حرف‌هاى طرف مقابل را تكرار مى‌كنند، با گفتن لطيفه از فضاى بينشان تنش‌ها را مى‌زدايند و هم‌زمان باهم جدى مى‌شوند. دفعه‌ی بعد كه احساس كرديد دارد دعوايتان مى‌شود، سعى كنيد از شریک زندگی‌تان بپرسید: «می‌خواى درخصوص هيجان‌هات صحبت كنيم؟ يا مى‌خواى تصميم‌گیری كنيم؟ يا اينكه ترجيح میدی درباره‌ی موضوع دیگه‌اى حرف بزنيم؟» ارتباط از پیوند و هماهنگی نشئت می‌گیرد. اين دیدگاه چنان اهميت بنيادينى دارد كه با عنوان اصل تطبيق شناخته مى شود: ارتباط مؤثر نيازمند تشخيص نوع گفت‌و‌گو و بعد هم‌سو شدن با یکدیگر است. به بيان ساده‌تر، اگر طرف مقابل به نظر احساساتى مى‌رسد، شما هم اجازه بيان احساسات را به خود بدهيد. اكر طرف مقابل قصد تصميم‌گیری دارد، مثل او روى موضوع متمركز بشويد. اكر ذهن طرف مقابل درگیر پیامد‌های اجتماعى است، همان دغدغه را بازتاب دهيد. اين نكته‌ی مهم را به‌خاطر بسپارید كه تطبيق به معناى تقليد نيست. ما نيازمند آن هستيم كه واقعاً بفهميم طرف مقابل كيست، چه مي‌خواهد و چه احساسى دارد. براى تطبيق خودمان با او، بايد بدانيم كه چگونه افكار و احساسات خودمان را به اشتراک بگذاریم. زمانى كه با هم تطبيق پيدا می‌کنیم، كم‌ کم پیونده ميانمان برقرار مى‌شود و گفت‌و‌گویی بامعنا شكل مى‌گیرد. 📚ابرتعامل‌گرها، چارلز دوهیگ

  • نیمی از مشکلات زندگی را می‌توان ناشی از بله گفتن بیش از حد سریع و نه گفتن نه چندان سریع دانست. —جان بیلینگز

  • 10 авг.122171из Salar123987

    پول هایی که لذت می بریم از هدردادنشون ، اون پول ها هدر داده نشده اند _پادکست اکوتوپیا #شبانگاه

  • تصمیم دارم قبل از ۲۷ سالگی، تنهایی تئاتر رفتن و تنهایی گالری گردی کردن رو به دستاورد‌هام اضافه کنم.

  • 9 авг.14010из shematiin

    без подписи

  • 9 авг.160313

    بچه‌های ساینس فکتوری یه حرکت واقعا توو دل برو زدن و یه نهال سرو به عنوان یادبود برای مادربزرگم کاشتن، قسمت خفن‌ترش اینجاست که دیدم قراره مابقی پولی که جمع کردن رو به انجمن آلزایمر اهدا کنن و حقیقتا موقع خوندن پیام امیرحسین در کامیونیتی و دیدن این نهال، تنها حس خوشحالی داشتم. انگار اون بخش غمم که نمی‌دونستم باید باهاش چی‌کار کنم، بدون اینکه براش شروع به کاری کنم! یه عده‌ای از قبل برنامه‌ریزی کردن، «نبودن» رو تبدیل یه یک نهال کردن و بسته آماده‌ش رو تحویل من دادن. مرسی بچه‌ها نمی‌دونم دقیقا در پشت صحنه این یادبود چه کسایی حضور دارن ولی خیلی قدردان‌تون هستم و بودن شماها و کامیونیتی در زندگیم درواقع یه خونه دومیه که وقتی واردش میشی به یه باغ پر از پرتقال‌‌های خوش عطر و آبی‌های حال خوب کن می‌رسی 🍊🍃🦋 دوستدار همگی شما. زی و نهال سرو

  • 8 авг.186181

    راستش چند روزه خیلی عمیق دارم فکر می‌کنم چطور از غمم استفاده کنم، امروز غمم تبدیل به مرتب کردن کمد لباسام شد و می‌دونم نیاز دارم باهاش تنها باشم، چون فکر می‌کنم هنوز معلقه تو دلم و شبیه یه جرقه‌ست درونم که می‌خواد تبدیل به یک «همیار» جدید بشه یا هرچیزی که بتونه یادگاری از مادربزرگم، آلزایمر و دنیای سخته مراقب‌ها رو به جا بذاره و نیاز دارم باهاش تنها باشم تا دقیقا گوش بدم ببینم چی می‌خواد، چطور می‌تونم انجامش بدم تا از آدمای بی‌نظیر دورم برای شروع دوباره‌ش کمک بگیرم، خلاصه درونم شبیه چیزیه که هنوز نمی‌دونم اسمش چیه. زی در ناکجاها

  • اولین suggestion زیِ کامیونیتی بیلدر رو دریافت کردم 🍀🤞🏽

  • без подписи

  • 7 авг.193201

    هیچ چیزی رهایی بخش‌تر از صحبت کردن راجع به ناراحتی‌هات با کسی که ازش ناراحتی نیست.

  • 7 авг.218145

    هفته پیش با تمرین worry time آشنا شدم و به‌نظرم جالب و کاربردی بود، اینجا براتون می‌ذارمش: ⏰ تمرین Worry Time یا «زمان نگرانی» یکی از تکنیک‌های مؤثر CBT برای وقتیه که احساس می‌کنید ذهنتون مدام از یه نگرانی به نگرانی بعدی می‌پره و انگار دکمه خاموش نداره. ایده تمرین خیلی ساده‌ست: قرار نیست جلوی نگرانی رو بگیریم؛ فقط قرار نیست هر وقت دلش خواست، کنترل ذهنمون رو به دست بگیره. چطور انجامش بدیم؟ ۱- هر روز یک زمان ثابت، حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه، برای نگرانی کردن مشخص کنید. بهتره نزدیک ساعت خواب نباشه. ۲- هر وقت در طول روز نگرانی‌ای به ذهنتون اومد، به جای اینکه همون لحظه واردش بشید، فقط یادداشتش کنید و به خودتون بگید: «الان وقتش نیست. توی زمان نگرانی بهش فکر می‌کنم.» ۳- وقتی زمانش رسید، برگردید سراغ لیستتون. اگر موضوع قابل حل بود، ببینید قدم بعدی چیه.اگر هم خارج از کنترل شما بود، فقط اجازه بدید همون‌جا باشه، بدون اینکه مدام بخواید جواب قطعی براش پیدا کنید. وقتی ۱۵ یا ۲۰ دقیقه تموم شد، تمرین هم تمومه. دوباره به کارهای روزتون برگردید. چرا این تمرین کمک می‌کنه؟ چون به مغز یاد می‌ده لازم نیست به هر فکر نگران‌ کننده‌ای همون لحظه واکنش نشون بده. با تکرار این تمرین، معمولاً شدت و تعداد نگرانی‌های مزاحم کمتر می‌شه و کم‌کم احساس می‌کنید کنترل بیشتری روی ذهنتون دارید، نه اینکه ذهنتون شما رو با خودش این‌ور و اون‌ور بکشه. این تمرین ممکنه روزهای اول عجیب یا حتی سخت به نظر برسه، اما اگر چند هفته بهش فرصت بدید، معمولاً اثر خودش رو کم کم نشون میده. #Self_Help

  • مجال بی‌رحمانه اندک بود و واقعه      سخت             نامنتظر.   از بهار       حظِّ تماشایی نچشیدیم، که قفس           باغ را پژمرده می‌کند.   از آفتاب و نفس چنان بریده خواهم شد که لب از بوسه‌ی ناسیراب. برهنه بگو برهنه به خاکم کنند سراپا برهنه بدانگونه که عشق را نماز می‌بریم، که بی‌شایبه‌ی حجابی با خاک عاشقانه          درآمیختن می‌خواهم.   شاملو، دی‌ماه ۱۳۵۱

  • 4 авг.219101

    در حالی که سوت می‌‌زدم، می‌رفتم و این رفتنم را درک نمی‌کردم. دهکده بسیار آرام بود. مهِ رقیق به آهستگی بالا می‌رفت، انگار داشت دنیا را به آرامی به من نشان می‌داد و من در آن دنیای پهناور، آنقدر کوچک و بی‌گناه بودم و دنیای آن‌طرف من، چنان بزرگ و ناآشنا بود که بی‌اختیار به گریه افتادم. به تیر چوبی راهنمایی که در انتهای دهکده قرار داشت نزدیک شده بودم، دستم را رویش تکیه دادم و گفتم: «خداحافظ ای دوست بسیار عزیزم». هرگز نباید از اشک ریختن احساس خجالت کنیم، زیرا این اشک‌ها مثل قطره‌های باران هستند که بر‌ گرد و غباری که زمین برمی‌انگیزد و با آنها پرده‌ای بر دل‌های بی‌عاطفه ما می‌کشد باریده، و باعث شفافیتش می‌شود. 📚 آرزوهای بزرگ، چارلز دیکنز