- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 193
- 1/48двое суток
- 1 367
- 1/72трое суток
- 1 474
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
هیچوقت سنگینیِ شبِ ۱۸ و ۱۹ دی از خاطرم نمیرود. فردای آن شبها امتحان داشتیم، اما تا حوالی دوازده شب، ذهنم اسیر صحنههایی بود که بیرون دیده بودم. شوک آن لحظهها چنان بر جانم سنگینی میکرد که حتی یک خط هم نتوانستم با تمرکز بخوانم. کتاب مقابلم باز بود، اما…
❤️🩹
شاهزاده رضا پهلوی، بدانید که در این مسیر تنها نیستید. ما صدای شما را میشنویم و از تلاشهایتان برای آیندهای آزاد و آباد برای ایران حمایت میکنیم. در روزهایی که امید برای بسیاری سخت و دور به نظر میرسد، ما همچنان به فردایی بهتر باور داریم و کنار آرمان آزادی و سربلندی ایران میایستیم. شاید راه طولانی باشد، شاید سختیهای زیادی پیش رو باشد؛ اما بدانید که دلهای بسیاری هنوز برای ایران میتپد و کسانی هستند که از شما حمایت میکنند و امیدوارند روزی ایران، آزاد و سربلند، دوباره نفس بکشد. ما پشت شما هستیم؛ برای ایران. پاینده ایران جاوید شاه
«زن، زندگی، آزادی» را نمیشود در سه واژه خلاصه کرد؛ سه واژهای که از گلوی نسلی بیرون آمد که سالها، حقِ زیستن را از میان دیوارهای تبعیض و ترس صدا زده بود. این خیزش، تنها اعتراض به یک قانون یا یک اجبار نبود؛ اعتراض به جهانی بود که در آن، برای زن بودن باید پاسخ پس داد، برای متفاوت بودن باید تاوان پرداخت و برای خواستنِ ابتداییترین حقوق انسانی، باید از میان انبوهی از ممنوعیتها عبور کرد. سخن از برابری بود؛ برابریای که اگر برای کسی زیادی بلندپروازانه به نظر میرسد، شاید به این دلیل است که سالها به نابرابری عادت کردهایم. «زن، زندگی، آزادی» خواستهی سادهای داشت: اینکه هیچ انسانی به دلیل جنسیتش کمتر دیده نشود، کمتر شنیده نشود و کمتر حق نداشته باشد. و شاید تلخترین حقیقت همین باشد؛ نسلی که فقط خواست مانند یک انسان زندگی کند، مجبور شد برای بدیهیترین حقوقش فریاد بزند. این خیزش تمام نمیشود، تا روزی که «برابری» دیگر آرزو نباشد؛ تا روزی که آزادی، واژهای برای نوشتن روی دیوارها نباشد، بلکه بخشی عادی از زندگی باشد.
هیچوقت سنگینیِ شبِ ۱۸ و ۱۹ دی از خاطرم نمیرود. فردای آن شبها امتحان داشتیم، اما تا حوالی دوازده شب، ذهنم اسیر صحنههایی بود که بیرون دیده بودم. شوک آن لحظهها چنان بر جانم سنگینی میکرد که حتی یک خط هم نتوانستم با تمرکز بخوانم. کتاب مقابلم باز بود، اما…
چقدر عرزشیا شلوغش کردند یه قلب از تو سینه در اومده دیگه🤭 به مامانش هم بگید بلند تر گریه کنه!
ذخیره و فوروارد و باز میکنم
آسمون امروز صبح
без подписи
که رحم نکردن حتی به دریای خزر
یا جلل خالق ایدی برا چیتونه
یا جلل خالق ایدی برا چیتونه
بگو ایدیشو بفرسته ی سر بزنیم به اماممون🤣
بگو ایدیشو بفرسته ی سر بزنیم به اماممون🤣
تو توییتر و تیک تاک انقلاب به پا کرده امام زمان
برگانم رو امام زمان استارز خورد😂😂
برگانم رو امام زمان استارز خورد😂😂