رهانویس
Статистикаاینجا من بلند بلند فکر میکنم🌿 آیدی جهت رزرو وقت: https://t.me/HealWithRaha
- Последний пост
- 26 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 98
- 1/48двое суток
- 112
- 1/72трое суток
- 121
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نخستین آینه های واقعی در سال ۱۴۶۰ توسط ونیزی ها ساخته شدند، کسانی که اولین شیشه های شفاف را تولید کردند. این آینه ها به دارایی های ارزشمندی تبدیل شدند و تولید آن ها کسب و کاری سود آور شد. در سال ۱۵۰۷ دو برادر ونیزی ،کیفیت آینه های اولیه را با استفاده از صفحه های شیشه ای تخت که با قلع یا نقره پوشش داده شده بودند، بهبود بخشیدند. آن ها به شدت از اختراع خود محافظت کردند.اختراعی که مورد توجه فراوان قرار گرفت و به مدت ۱۵۰ سال به عنوان یک راز باقی ماند.این اختراع به موفقیت تجاری بزرگی دست یافت و به وضوح نیاز عمیق انسان به یافتن بازتاب خود را برآورده ساخت، تا جایی که تا سال ۱۶۶۴ جاسوسانی از کشورهای مختلف ، به ویژه سفیر لوئی چهاردهم به ونیز فرستاده شدند تا اسرار ساخت آینه را از ونیزی ها بربایند(باتس و کلیس۲۰۰۱). تصاحب راز آینه،خونین و با آدم ربایی و قتل همراه بود.دسترسی به یک سطح بازتاب دهنده به موضوعی اضطراری و ضروری بدل شد و ارزشی معادل کشتن پیدا کرد. این امر پژواکی است از نیاز شدید و اضطراری و خشونتی که برخی بیماران هنگام جستجوی نگاه عاشقانه دیگری احساس می کنند. مفهوم مادر - به عنوان - آینه یکی از مهم ترین دستاوردهای روان کاوی در درک پویایی اولین رابطه ها و رشد خویشتن بدنی است. چهره مادر، اولین آینه عاطفی کودک است.تعاملات پویا و پرشور میان مادر و نوزاد،تجربیات اولیه ی کودک از ارتباط با ابژه ها را شکل می دهد،تجربیاتی که سپس درونی می شوند و پایه گذار دنیای درونی کودک می گردند.در این مرحله اولیه، آنچه مادر به عنوان آینه بازتاب می دهد برای نوزاد واقعیت است . در رشد سالم ، تجربه نگاه مادر به نوزاد با چشمان عاشقانه به عنوان تجربه ای مهربانانه درونی می شود.نگاهی که نه تنها به معنای پذیرش از سوی دیگری است.بلکه به معنای بازتاب خود در نگاه دیگری نیز می باشد .در این فرآیند، از طریق دیده شدن و یافتن پذیرش و درک در چشمان دیگری تجربه خود (بودن) متحول می شود. برگرفته از زیرپوست؛ خوانشی روان کاوانه از دست کاری بدن آلساندرا اما https://t.me/esharepsychoanalysis
اینکه «ترس از صمیمیت» رو الزاما به تجارب کودکی ربط بدیم به نظرم اصالت این ترس رو ازش میگیره، لازم نیست تو حتما کودکی بدی داشته باشی تا از چیزی که واقعا میتونه تهدیدی بر استقلالت باشه بترسی، صمیمیت در عین اینکه یک نیاز اصیل هست، ترسیدن ازش هم اصیل هست و بهتره خود ترس رو به رسمیت بشناسیم، و در کنارش شیوههای مقابله با اون رو واکاوی کنیم و شیوههای بهتری براش جایگزین کنیم. رها شوقی | رواندرمانگر انسانگرا https://t.me/RahaNeviiis
خیلیها ممکنه در عین اینکه دوست دارند صمیمیت رو تجربه کنند، به حق از اینکه صمیمیت تهدیدی برای خود مستقلشون باشه هم میترسن و این ترس واقعی و طبیعیه، صمیمیت افراطی بدون وجود مرزها میتونه تمایز و استقلال و هویت فردی انسانها رو ازشون بگیره، پس مساله خود این ترس نیست، مساله زمانی شروع میشه که ما روش نادرستی برای مقابله با این ترس انتخاب میکنیم، مثلا وانمود میکنیم که اصلا وجود نداره و در طرف مقابل ذوب میشیم و چشم باز میکنیم و میبینیم که هیچی از خودمون باقی نمونده، یا برعکس، از روابط دوری میکنیم و فرصت تجربه صمیمیت رو از خودمون میگیریم، اینکه تا کی میتونیم از عشق فرار کنیم هم بماند! نکته اما در اینه که مرزها وجود دارند که تجربه صمیمیت رو به امنترین و پایدارترین حالتش برسونند، اما ساختن و نگه داشتن مرزها ظرفیتی لازم داره که باید درون خودمون بسازیم. رها شوقی | رواندرمانگر انسانگرا https://t.me/RahaNeviiis
مرزهایی که در رابطه نمیگذاریم، اطلاعات مهمی هست که از دست میدهیم. رها شوقی | درمانگر انسانگرا https://t.me/RahaNeviiis
کیفیت حضور درمانگر از تفسیرهای او مهمتر است. #رواندرمانی_تحلیلی
اکثر آدمای اینجا دوستام هستن که موقع ایجاد کانال خودم اددشون کردم، اما یه عده خودشون جوین شدن، خیلی دوست داشتم سیس اینو بگیرم که من دارم همینجوری مینویسم ولی واقعا حرفها مخاطب خودشونو طلب میکنن و من خیلی لذت میبرم وقتی آدما جدید میان و دوست دارم بیشتر بشناسمتون🥹 مرسی که منو میخونین❤️
من نصف شب بدخواب شدم و ذهنم رفت سمت نوشتن، اما انگار این تایم شماها بیشتر اینجایین🥹 مرسی که هستین❤️🌹
وقتی حرفای دلت رو به موقع نمیزنی و نگه میداری واسه روزی که بترکی، انگار یه اتفاق دیگه هم در کنارش میفته: هر مکالمه کوچکی درمورد دلخوریهای کوچک از طرف دیگران، به چشمت خیلی بزرگ میاد. اون میگه: «من ازت ناراحتم»، تو میشنوی: «من ازت ناامیدم!» عادت به دلخوریهای سبک نداری و انتقاد نمیتونه به نظرت کوچک باشه و با حرفای معمولی حل بشه. برای تو گفتگو یعنی شروع انفجار... این یعنی فاجعه سازی عاطفی، یعنی فقدان یک ناحیه خاکستری در بیان و پردازش عواطف این الگوییه که باید در درمان شکسته بشه؛ باید بتونی درمورد احساسات منفیت حتی به خود درمانگرت حرف بزنی و ببینی هیچی نترکید. 👤 رها شوقی | رواندرمانگر انسانگرا https://t.me/RahaNeviiis
عشق الزاما همحسی نیست، بلکه در دسترس بودن عاطفی است. https://t.me/RahaNeviiis
من معتقدم اون اقبالی که به فروید و یونگ و... بوده به کارل راجرز نبوده، حداقل توی دور و برم، اما من شیفتهی نگاه کارل راجرز به انسانم، اون کسی بود که شنیدن فعالانه و بدون قضاوت رو جدی گرفت، اون به انسان فضایی داد که فارغ از تئوریهای پرطمطراق روانشناسی اون زمانه، خودش بتونه خودش رو تعریف و بازتعریف بکنه، اون رابطه رو جدی گرفت و تونست هرچیزی که بلد بود رو پشت اتاق درمان جا بگذاره و به عنوان یک انسان وارد اتاق درمان بشه و به انسان مقابلش هم فضایی برای «خود بودن» بده کاش اقبال بیشتری بهش وجود داشت...
«انسان وقتی درک میشود تمایل به تغییر دارد» کارل راجرز چون درک شدن توسط دیگران آینهای برای درک فرد توسط خودشه، وقتی بدون قضاوت و پیشداوری کسی رو میفهمی کمک میکنی اونم از کلاف سردرگم ذهنش بیاد بیرون و بتونه خودش رو واقعا بفهمه و اگر لازم باشه تغییر بده... https://t.me/RahaNeviiis
خودت رو فدای اتصال و صمیمیت میکنی و برای به دست آوردن صمیمیت انقدر از خودت میگذری که فرسوده بشی؟ یا برای داشتن خودت، استقلال و قدرت فردیت قید صمیمیتی که از ته دلت دوست داری تجربه کنی رو میزنی؟ یه درمانگر با رویکرد دلبستگی محور کمکت میکنه هر جای این طیف که هستی، کمی راحتتر به سمت نیاز درونی سرکوب شدهات قدم برداری و کمکم ببینی لازم نیست چیزی فدای چیز دیگری بشه، فقط تو باید بتونی نقشه جدیدی برای رسیدن به امنیت یاد بگیری https://t.me/RahaNeviiis
با اینکه دلت رابطه میخواد ولی تا نزدیک میشه فرار میکنی، تنهایی رو دوست داری اما دلت میخواد یکی بغلت کنه همه فکر میکنند آدمهایی که «دلبستگی اجتنابی» دارند، سرد و بیاحساس هستند و هیچوقت دلشان یک رابطه صمیمی نمیخواهد. اما این آدمها هم مثل همه ته دلشان تشنه عشق و اتصال هستند، آنها دائما در حال سرکوب نیازشان به صمیمیت هستند چون ترس از دست دادن استقلال فلجشان میکند، آنها ته دلشان میپرسند: اگر یک قدم نزدیک بشم آیا آزادی و استقلالم رو از دست میدم؟ اگر بهش تکیه کنم و بعدا پشتم رو خالی کنه، چطور تنهایی دووم بیارم؟ این ترس از آسیب دیدن و کنترل شدن باعث میشود آنها حتی به نیاز صمیمیت خود فکر هم نکنند، این فاصله گرفتن مداوم مثل یک زره جنگی سنگین عمل میکند فرد فکر میکند بدون این زره نابود میشود، پس هیچوقت آن را درنمیآورد تا ببیند اتفاقا بدون زره هم چقدر دوستداشتنی است و چقدر با دیگران بودن میتواند امن باشد. شفای این اجتناب تمرین «نزدیکیهای امن و خیلی کوچک» است، اینکه یک بار به جای فرار احساس واقعیات را بگویی، اجازه بدهی کسی به خلوتت قدم بگذارد و ببینی دنیا به آخر نرسید، استقلالت نابود نشد و تو پناهی داری که فکرش را هم نمیکردی شما تا حالا این پارادوکس رو تجربه کردید؟ که دلتون صمیمیت بخواد اما ترس نذاره نزدیک بشید؟ https://t.me/RahaNeviiis
وقتی دلت خلوت میخواد، اما میترسی رها بشی! همه فکر میکنند آدمهایی که «دلبستگی اضطرابی» دارند عاشق چسبندگی مدام هستند و هیچوقت دلشان نمیخواهد تنها باشند، اما این آدمها هم مثل همه گاهی واقعا نیاز به فاصله، مستقل بودن و خلوت کردن دارند، آنها دائما در حال سرکوب نیازشان به استقلال هستند چون یک ترس بزرگ فلجشان میکند، آنها ته دلشان میپرسند: اگر یک قدم عقب بکشم، آیا کسی هست بیاید دنبالم؟ وقتی برگشتم، هنوز کسی هست که دوستم داشته باشد؟ این ترس از رها شدن باعث میشود آنها حتی به نیاز استقلال خود فکر هم نکنند، این چسبندگی مداوم مثل یک عصای کاذب عمل میکند، فرد فکر میکند بدون آن زمین میخورد، پس هیچوقت عصا را کنار نمیگذارد تا ببیند اتفاقا پاهای خودش چقدر قوی و تابآور است. شفای این اضطراب، تمرین «فاصلههای امن و خیلی کوچک» است، اینکه چند ساعت گوشی را کنار بگذاری، تنهایی قدم بزنی و ببینی دنیا به آخر نرسید، رابطهات خراب نشد و تو قویتر از آن چیزی هستی که فکرش را میکردی شما تا حالا این پارادوکس رو تجربه کردید؟ که دلتون خلوت بخواد اما ترس نذاره فاصله بگیرید؟ https://t.me/RahaNeviiis
یکی از مهمترین چیزایی که توی عمر محدودمون مجبوریم یاد بگیریم اینه که تشخیص بدیم چه چیزی بیاهمیته و ازش بگذریم، یهو چشم باز میکنی و میبینی سر یک موضوع کاملا بیاهمیت و نهایتا خندهدار کلی از پسانداز عاطفیت خرج کردی:( https://t.me/RahaNeviiis
یکی از مهمترین چیزایی که توی عمر محدودمون مجبوریم یاد بگیریم اینه که تشخیص بدیم چه چیزی بیاهمیته و ازش بگذریم، یهو چشم باز میکنی و میبینی سر یک موضوع کاملا بیاهمیت و نهایتا خندهدار کلی از پسانداز عاطفیت خرج کردی:( https://t.me/RahaNeviiis
وقتی ترسیدی با چی خودتو آروم میکنی؟ پشت خشم قائمش میشی؟ به آدما میچسبی؟ ازشون فرار میکنی؟ دنبال یه آدم آشنا میگردی؟ تو با ترسهات چکار میکنی؟
تصور کن مثل یک بچه تو یک خیابون گم شدی(ترس)، و حالا داری دنبال خونه(امنیت) میگردی، نقشه راهی که همون موقع برای رسیدن از ترس به امنیت یاد گرفتیم چی بوده؟ آیا الان بازم با همون روش میتونیم به امنیت برسیم؟..
گاهی خشم واکنشی است طبیعی، به یک محرک غیرطبیعی، همیشه سرچشمه خشم درون ما نیست، اما اگر غوطهور در یک محیط پراسترس باشی ممکن است نتوانی بین خشم درونی و خشم واکنشی تمایز قائل شوی، و آن را به اشتباه به هویتت گره بزنی. https://t.me/RahaNeviiis
کار آدما فقط منبع درآمدشون نیست، هویتشونم هست و جا الان هویت خیلی از ماهایی که شغلمون به اینترنت وابسته بود رو ازمون گرفته، خیلیامون دیگه صبح که پامیشیم نمیدونیم چرا باید بلند شیم، دلم برای شنیدن مراجعینم تنگ شده، دلم برای درمانگر بودنم تنگ شده