سید حسینی | بصیرت فراسوی مرزها
Статистикаاهل جهانم A Citizen of the World ساکن ایالات متحده امریکا، کلفرنیا توئیتر: x.com/realseyedx اینستاگرام: instagram.com/realseyedhosseini
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 298
- 1/48двое суток
- 341
- 1/72трое суток
- 368
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مجلس ایران باید در اولین فرصت، جریان پهلویچیها را بهعنوان گروه تروریستی اعلام کند. هر فرد یا گروهی، از سلبریتی گرفته تا هر کس دیگری، که از این جماعتِ بدتر از داعش حمایت کند، باید با شدیدترین برخورد روبهرو شود. #شهید_حمیدرضا_رجبزاده
سقوطهای بزرگ، معمولاً با یک تصمیم بزرگ آغاز نمیشوند؛ با لغزشهای کوچک، با توجیههای ساده، با خاموش شدن تدریجی وجدان، با عادی شدن آنچه روزی از آن بیزار بودی. فاصلهی میان «اشک بر حسین» و «ایستادن در برابر راه حسین»، فاصلهای نیست که یکشبه طی شود؛ مسیری است که قدمبهقدم، با هر سازش با نفس، با هر دلبستگی به قدرت، با هر ترجیح منفعت بر حقیقت، پیموده میشود.
без подписи
«نه به جنگ»
без подписи
без подписи
زیاد این مغالطه رو می شنویم که در زمان امام علی ع ایشان مجبور به پذیرش شدن و به ایشان تحمیل شد. آیا چنین مثالی با وضعیت فعلی همخوانی دارد؟ اگر امیرالمؤمنین(ع) مانند جمهوری اسلامی ۴۷ سال حکومت میکردند و از قدرت تثبیتشدهای در سطح منطقه برخوردار بودند، شاید این نوع همسانسازیها قابل بررسی بود. اما واقعیت تاریخ چنین نیست و صرف یافتن چند شباهت ظاهری، مبنای درستی برای قیاس تاریخی نیست. حتی نمی شود وضعیت صدر انقلاب و امام خمینی ره را با وضعیت امروز جمهوری اسلامی مقایسه کرد. واقعیت این است که مجموع دوران حکومت امام علی(ع) حتی به اندازه یک دوره چهارساله انتخابات در ایران هم نبود؛ آن هم در شرایطی که بخش عمده همان مدت با جنگهای داخلی مانند جمل، صفین و نهروان سپری شد. امام علی(ع) نه از ساختار حکومتی جمهوری اسلامی برخوردار بودند، نه از امکانات و اقتدار یک دولت مدرن، نه از پایگاه اجتماعی و تشکیلاتی شیعیان امروز، و نه از ثبات سیاسیای که جمهوری اسلامی پس از دههها در اختیار دارد. ایشان عملاً در شرایطی بسیار متفاوت و با یارانی اندک حکومت میکردند. اگر کسی معتقد است که جمهوری اسلامی پس از ۴۷ سال حکومت، آنقدر ناتوان است که حتی نمیتواند درباره انتشار یک وصیتنامه تصمیم بگیرد یا ولیفقیه در چنین موضوعی اختیار و اقتدار لازم را ندارد، این پرسش پیش میآید که اساساً فلسفه وجودی چنین ساختاری چیست؟ اگر ولیفقیه در رأس هرم قدرت قرار دارد، اما در چنین موضوعی فاقد اختیار معرفی میشود، این برداشت عملاً جایگاه ولایت فقیه را تضعیف میکند، نه اینکه از آن دفاع کند. بنابراین، این نوع قیاسهای تاریخی که بدون توجه به تفاوتهای بنیادین شرایط انجام میشود، نه تنها از نظر تاریخی مخدوش است، بلکه در نهایت به ارائه تصویری کماختیار و کمقدرت از جایگاه ولیفقیه میانجامد. پیش از طرح چنین استدلالهایی، باید به لوازم منطقی و پیامدهای آن نیز توجه کرد.
یاد حرفهای پهلویچیها افتادم که میگفتند: «بگو مرگ بر جمهوری اسلامی تا رهات کنیم.» امروز هم بعضیها همان منطق را با ظاهری حزباللهی تکرار میکنند؛ اگر مثل ما فکر نکنی، از دایره انقلاب و حزبالله خارج شدهای. قبل از رحلت حضرت آقا، یکی از نگرانیهایم این بود که عدهای، به جای تبعیت از ولیفقیهِ زمان، به اشخاص، سلیقهها و برداشتهای خودشان وابسته شوند؛ تا جایی که اگر ولیفقیه بعدی دقیقاً مطابق تحلیل آنان سخن نگفت، او را با معیار سخنان گذشته رهبر فقید قضاوت کنند، نه با معیار ولایت. اختلاف در روش، به معنای اختلاف در اصول نیست. کسی که در ۹۹ درصد مبانی اعتقادی، سیاسی و انقلابی با تو مشترک است، صرفاً به خاطر اختلاف در تحلیل یا روش، نه منافق است، نه منحرف، نه سزاوار حذف. خطر امروز، فقط دشمن بیرونی نیست؛ خطر آن تفکر انحصارطلبی است که خود را تنها معیار حق میداند و هر صدای متفاوتی را تخریب میکند. این دقیقاً همان شکافی است که دشمن سالها برای ایجادش هزینه کرده است. اگر واقعاً دغدغه انقلاب، اسلام و ولایت را داریم، باید بیش از هر چیز مراقب باشیم که اختلاف سلیقه را به اختلاف عقیده تبدیل نکنیم. بزرگترین سرمایه جبهه انقلاب، وحدت حول محور ولیفقیه است، نه وحدت حول اشخاص، جریانها یا چهرههای رسانهای. من از همین امروز از آن روز میترسم؛ روزی که برخی، چون نظر ولیفقیهِ زمان با تحلیل شخصیشان یکی نیست، بهجای تمکین، به آرشیو سخنان رهبر فقید پناه ببرند و با نقلهای گزینشی بخواهند ولیفقیهِ فعلی را نقد یا حتی بیاعتبار کنند؛ با این توجیهها که «مجبورش کردهاند»، «قدرت تصمیمگیری ندارد»، «مصلحت اجازه نمیدهد حقیقت را بگوید» و… . آن روز، دیگر معیارشان ولایت نخواهد بود؛ معیارشان فقط تحلیل خودشان است و هرچه با آن سازگار باشد، حتی اگر از گذشته انتخاب شده باشد.
без подписи
без подписи
без подписи
در روزهای اخیر، پس از انتشار پیام رهبر انقلاب درباره تفاهمنامه میان ایران و آمریکا، تحلیلهای مختلفی مطرح شده است. برخی میگویند رهبری مجبور به پذیرش این مسیر شدهاند، برخی معتقدند مسئولیت را متوجه دولت کردهاند و برخی نیز آن را نشانه موافقت کامل ایشان با این روند میدانند. به نظر میرسد بخش مهمی از این اختلاف برداشتها ناشی از نادیده گرفتن یک حقیقت اساسی است: جمهوری اسلامی ایران یک فرد نیست؛ یک نظام است. در ذهن بسیاری از افراد، ساختار جمهوری اسلامی بهگونهای تصویر میشود که گویی همه تصمیمات صرفاً اراده مستقیم یک شخص است و سایر نهادها صرفاً مجری آن هستند. در حالی که قانون اساسی جمهوری اسلامی، مجموعهای از نهادها، مسئولیتها، اختیارات و سازوکارهای تصمیمگیری را تعریف کرده است که هر یک جایگاه مشخص خود را دارند. در مسائل کلان امنیتی و سیاست خارجی، شورای عالی امنیت ملی یکی از مهمترین ارکان تصمیمسازی کشور است. نهادی که متشکل از مسئولان ارشد سیاسی، امنیتی، نظامی و اجرایی کشور است و وظیفه دارد پس از بررسی همه ابعاد یک موضوع، تصمیمات لازم را اتخاذ کند. در چنین ساختاری، نه میتوان مسئولیت همه امور را صرفاً متوجه یک شخص دانست و نه میتوان نقش و جایگاه رهبری را نادیده گرفت. نکته قابل توجه در پیام اخیر رهبر انقلاب نیز دقیقاً همین است. ایشان از یک سو صراحتاً میفرمایند: «علیالاصول نظر دیگری داشتم». این جمله نشان میدهد که نظر شخصی و ارزیابی اولیه ایشان با مسیر طیشده یکسان نبوده است. اما از سوی دیگر میفرمایند که به دلیل تعهدی که رئیسجمهور و سایر اعضای شورای عالی امنیت ملی در حفظ حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت دادهاند و مسئولیت آن را پذیرفتهاند، اجازه این اقدام صادر شده است. این دقیقاً همان نقطهای است که برخی در تحلیل آن دچار افراط و تفریط میشوند. عدهای تصور میکنند اگر رهبری نظر دیگری داشتهاند، پس تصمیم به ایشان تحمیل شده است؛ در حالی که در نظام جمهوری اسلامی، اجازه دادن به اجرای یک مسیر قانونی پس از پذیرش مسئولیت توسط نهادهای ذیصلاح، به معنای تحمیل نیست. همانگونه که عدهای دیگر گمان میکنند اشاره به مسئولیت دولت و شورای عالی امنیت ملی به معنای شانه خالی کردن از مسئولیت است؛ در حالی که اتفاقاً احترام به ساختارهای قانونی کشور و مسئول دانستن هر نهاد در حوزه اختیارات خود، یکی از ارکان حکمرانی صحیح است. در یک نظام مردمسالار دینی، قرار نیست همه تصمیمات به نام یک نفر ثبت شود و دیگران صرفاً تماشاگر باشند. اگر دولت، شورای عالی امنیت ملی یا هر نهاد دیگری دارای اختیار قانونی است، طبیعی است که در کنار اختیار، مسئولیت نیز داشته باشد و در برابر نتایج تصمیمات خود پاسخگو باشد. از سوی دیگر، رهبر انقلاب در پیام خود قضاوت نهایی را به تحقق شروط و نتایج عملی گره میزنند، نه به صرف امضای یک تفاهمنامه. عبارت «منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهیم بود» دقیقاً نشان میدهد که هنوز ارزیابی نهایی صورت نگرفته و ملاک، عملکرد واقعی طرفها خواهد بود. به همین دلیل، شاید امروز عاقلانهترین موضع همان موضعی باشد که پیش از انتشار جزئیات تفاهمنامه نیز باید اتخاذ میشد؛ یعنی پرهیز از قضاوتهای عجولانه. نه ذوقزدگی زودهنگام نشانه بصیرت است و نه اعلام شکست پیش از مشاهده نتایج. همانطور که نمیتوان از یک متن کوتاه نتیجه گرفت که رهبری مجبور شدهاند، نمیتوان ادعا کرد که همه ابعاد و پیامدهای این تفاهم از هماکنون روشن شده است. آنچه این پیام بیش از هر چیز یادآوری میکند، وجود یک نظام، یک ساختار و یک تقسیم مسئولیت در جمهوری اسلامی است. نظامی که در آن نهادهای مختلف تصمیم میگیرند، مسئولیت میپذیرند، پاسخگو هستند و در نهایت عملکرد آنان معیار قضاوت خواهد بود. امروز بیش از آنکه نیازمند تحلیلهای هیجانی باشیم، نیازمند فهم دقیق سازوکارهای حکمرانی، صبر در قضاوت و پایبندی به انصاف هستیم.
آزادی اندیشه، والاتر از هر آزادی دیگری است. چه ارزشی دارد رهاییِ جسم، وقتی روح و ذهن در زنجیرِ استعمار، تحریف و بردگی اسیر مانده باشد؟ و چه باشکوه است تماشای این تناقضهای تاریخ؛ آنگاه که پردهها کنار میروند و چشمِ سر و جان به حقیقت گشوده میشود. حقیقتی که امروز مدعیانِ تمدن و تاریخِ ۲۵۰۰ ساله را در انزوای اخلاقی و سیاسی فرو برده است؛ در حالی که مردمی که گمان میرفت به فراموشی سپرده شدهاند، از کوچههای غزه تا میدانهای جهان، نامشان بر زبان میلیونها انسان جاری است. فلسطین را خواستند از حافظهٔ تاریخ پاک کنند، اما امروز تاریخ از حنجرهٔ ملتها فریاد میزند. و این، قدرتِ حقیقت است؛ حقیقتی که شاید به تأخیر بیفتد، اما هرگز شکست نمیخورد.
امروز فرصت نکردم داخل ورزشگاه برسم و بازی را از مسیر و داخل ماشین دنبال کردم. با این حال، تجربهای متفاوت و بهیادماندنی نصیبم شد. قبل از بازی بین مردم لباس تیم ملی، سربند، شالگردن و تیشرتهای فلسطین توزیع کردیم. جذابترین بخش ماجرا برای من استقبال غیرمسلمانان از تیشرتهای تیم ملی بود. خیلیها جلو میآمدند و میپرسیدند قیمت این تیشرتها چقدر است. وقتی میفهمیدند که همه چیز رایگان است، با تعجب و ناباوری واکنش نشان میدادند. در میان تماشاگران نیز جوانان ایرانی حضوری پررنگ داشتند. به هر کسی که میرسیدم یک تیشرت تیم ملی هدیه میدادم و دیدن ذوق و خوشحالیشان واقعاً لذتبخش بود. ایرانیها از نقاط مختلف آمده بودند؛ از شهرهای گوناگون و حتی از کشورهایی مانند آلمان، سوئد و کانادا. در مسیر بازگشت هم با چند بیخانمان فارسیزبان روبهرو شدم که طبق معمول شروع به فحاشی کردند. من هم به شیوه خودم پاسخشان را دادم و از کنار ماجرا گذشتم. در نهایت، فراتر از همه حاشیهها و بازیهای سیاسی، آنچه برای من واقعی و ماندگار است ایران و قدرت و استواری آن است. در مقابل، سرنوشت تلخ کسانی که روزی رؤیای تجزیه و نابودی ایران عزیز را در سر داشتند، خود گویای بسیاری از واقعیتهاست.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи