- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 97
- Всего постов
- 101
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 108
- 1/48двое суток
- 123
- 1/72трое суток
- 133
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دوشنبه که شد و رفتم سالن، یهو به زهرا خبر دادن خالهاش فوت کرده؛ درست یه هفته مونده بود تا روز عقدش. حال هممون گرفته شد. حس کردم یه جو سنگینی روی همه سایه انداخته. سهشنبه موندم خونه تا کارامو کنم، شب خواهرم اینا میخواستن بیان خونمون و داشتم تدارک میدیدم برای شام. قبلش هم برای تارا یه قصر باربی گرفته بودم تا بابت تموم کردن دورهی ارف موسیقی کادو بدم. همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه فوبیاهام یکی یکی از روم رد شد. توی انباری مواد غذایی سوسک و مارمولک پیدا شد. تازه یکیشون از رو دستم رد شده بود و من تا دیروز هر چیزی به تنم میخورد، میلرزیدم اون شب کلی گریه کردم، شوهرخواهرم اومد و انبارو چک کرد، شانس آوردم ۴شنبه تعطیلی بود و گفت میمونم برات تمیز میکنم انبارو. فردا همه چیزو چک کردم، تمیز کرد، یسری مواد غذایی خراب شده بودن همه رو ریختیم رفت. تا شب وایسادیم اونجا رو دوباره مرتب کردم و چیدم. بماند که توی همون روز چنو بار با یه سایه گوشهی چشمم یهو پریدم، حتی با کپک روی یه ماده غذایی که شکل بدی داشت حمله عصبی بهم دست داد و دوباره نشستم گریه کردم. به شدت حالم بد بود و حساس شده بودم. بالاخره همه چیزو تمیز کردم و تموم شد. ۵شنبه یکم دیرتر پاشدم و بعد نشستم پای اسکاتو که تمومش کنم، یدفعه فاجعهی دیروز اتفاق افتاد. منی که اهل قرص آرامبخش نبودم، عین نقل و نبات مینداختم بالا، تا شب که هر کی به خودش اجازه میداد بیاد یه حرف ی بهمون بزنه انگار ما از سنگیم، به سختی گذشت. ساعت ۱۱ شب تازه تونستم بشینم تایپ کنم. تا ۳ شب به زور بیدار موندم و دوباره صبح ساعت ۹ پاشدم، شروع کروم به نوشتن... خستگی جسمی داشتم. هنوز روانم بهم ریخته و آشفته بود... غروب وسط ادیت پارت ۱۹ بودم که پای لپتاپم خوابم برد، نیم ساهت چرت زدم و یهو پریدم با استرس. تند تند بقیهی کارا رو کردم و بالاخره پارت آپ شد. با سردردی که محلش نمیدادم داشتم ذوق میکردم، از سورپرایز پارت امشب، از اتفاقاتی که توی پارت ۱۹ میافته... از خیلی چیزها خوشحال بودم ولی در کل آخرش فهمیدم خوشحالی به من نیومده. بیخیالش شدم و با چشمی و سری که درد میکنه میرم بخوابم تا این هفته تموم بشه و شاید فراموشش کنم.
ׂ ָ֢ ’’ #Scatto تهیونگِ اسکاتو نمیگه «جونگوک زیباست»، به جاش میگه:...
بوس بوس ریکت بوس میقام https://t.me/c/1024592619/255935
💢Spoil; Scatto pt 19💢 وقتی ظرف بستنیش رو توی سطل زباله انداخت، کنار کانال آب دست به کمر ایستاد و زبونش رو روی لبش کشید. تهیونگ میتونست حدس بزنه قراره یه درخواست حق به جانب ازش داشته باشه. - بگو، توی دلت نگه ندار. - قرار نبود نگه دارم! همینکه بچهتو توی دلم دارم برام کافیه! لحن شیرینش خنده به لب آلفا آورد؛ دستش رو دراز کرد تا موهاش رو بهم بریزه.
در نهایت هر کاری کردم بخاطر خودشون بود
نمیدونم میتونن من رو ببخشن یا نه. ولی من تلاشم رو کردم چون به فکر این بودم که اگه حقیقت رو بدونن ممکنه چی بشه؟ واکنشها رو میتونستم حدس بزنم و...
امشب یکی از دروغام لو میره
— Scatto «وقتی روبهروی هم ایستادن، آلفا بلافاصله روی یه زانو خم شد و نشست، دستهاش مثل ریشههای محکم درختی تنومند و قدیمی دور تن ظریف گل پنبه پیچید... پسر رو به خودش نزدیکتر کرد تا اینکه پیشونیش رو به شکم – فعلاً – تختش چسبوند و پلکهاش روی هم لغزید.»
— Scatto «وقتی روبهروی هم ایستادن، آلفا بلافاصله روی یه زانو خم شد و نشست، دستهاش مثل ریشههای محکم درختی تنومند و قدیمی دور تن ظریف گل پنبه پیچید... پسر رو به خودش نزدیکتر کرد تا اینکه پیشونیش رو به شکم – فعلاً – تختش چسبوند و پلکهاش روی هم لغزید.»
امگا بهزور آلفاشو برده ورزش کنن. (Mama's breasts🍒)
عاشق اینساید جوکهای اسکاتوام
یا شاید هم بره خرخرهاش رو بجوه Only my paparazzi know~
˖⠀🤍🪔⠀!ᡴꪫ⠀𓂃⠀𓈒 قصهی آلفای سردبیر و امگای مدل
˖⠀🤍🪔⠀!ᡴꪫ⠀𓂃⠀𓈒 قصهی آلفای سردبیر و امگای مدل
یادتون نره من ملکهی گربههام، کسی به کیتنهام کاری داشته باشه جرش میدم ؛) مراقب تک تکتونم
برای شروع دوباره و ساختن این خونه، اسکرین شات از قسمتهای مورد علاقهتون رو بفرستید، کوتهایی از داستان، موزیکی که فیک یا کرکتر رو توصیف کنه. عکس و ویدیوهایی که وایب اسکاتو رو بده.
دخترای من، وقتی که آنلاین نیستم، توی تاپیک چت نکنید، اگه کردید هم اوکیه فقط بعدش پیامای خودتون رو پاک کنید و فقط نظرات و کامنتهایی که مستقیما راجعبه اسکاتو هست رو بذارید بمونه تا ریدرای جدید بتونن سریع و راحت ببینن و با وایب و سبک فیک آشنا بشن. هر ریدر جدیدی اومد از طرف من ازش استقبال کنید و بهش بگید فعالیتش توی تاپیک چقدر موثر و ارزشمنده.
وای اینو الان تو توییتر دیدم، دزدیدمش خیلی خوب بود
без подписи
سارینا، تلما، صدف، مونا، سارن و دلونای ناز، به زودی خونهی جدید رو براتون گرم و خوش عطر میکنیم^^ ممنون که روحیهتون رو حفظ میکنین و باهامون هستین~🤍✨️