tgindex
𝑂𝑚𝑏𝑟𝑎

𝑂𝑚𝑏𝑟𝑎

Статистика

«هیچ اگر سایه پذیرد منم ان سایه ی هیچ » "Se il nulla accetta un'ombra, io sono quell'ombra del nulla."

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
43
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
4 082
−38 за 2 дн.
Сутки
−24
−0,58%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
444
40 постов
Вовлечённость
10,9%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 43
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
94
1/48двое суток
107
1/72трое суток
116

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • mystique You always leave 'em guessing, and you always leave them wanting more. People come crawling back to you time and again because you've got history, layers, and blank spaces that they're desperate to fill in, but you're careful to never give too much…

  • mystique You always leave 'em guessing, and you always leave them wanting more. People come crawling back to you time and again because you've got history, layers, and blank spaces that they're desperate to fill in, but you're careful to never give too much away. They can either bask in your mysterious allure or go find someone a little more basic to follow around. 💋

  • آنچه را که نمی‌خواهی تبدیل به آن شوی، تمرین نکن. پیترسون می‌گوید: وقتی کاری سخت پیش روی توست، ذهن همیشه یک راه فرار پیشنهاد می‌دهد، کاری دیگر، کاری ظاهراً مفید، اما نه همان کاری که باید انجام شود. اگر تسلیم شوی، آن بخشِ فرارکننده برنده می‌شود. و هر بار که برنده شود، “دوپامین می‌گیرد” و قوی‌تر می‌شود. این‌گونه است که عادت‌ها ساخته می‌شوند: هر چیزی که اجازه بدهی ببرد، رشد می‌کند؛ هر چیزی که شکستش بدهی، کوچک می‌شود. و نکته‌ی اصلی همین است: “تو با تکرار، خودت را می‌سازی” مدارهای عصبی، با هر انتخاب تو شکل می‌گیرند و باقی می‌مانند. می‌توانی ماشین‌های کوچک دیگری بسازی تا آن‌ها را مهار کنند، اما نمی‌توانی حذف‌شان کنی. و اگر روزی استرس بالا برود، عادت‌های قدیمی دوباره از زیر خاک بیرون می‌آیند. پس باید مراقب باشی چه چیزی را تمرین می‌کنی، چه چیزی را می‌گویی، چه چیزی را انجام می‌دهی، و چه چیزی را اجازه می‌دهی درونت «برنده شود». زیرا هر انتخاب، یک نسخه‌ی جدید از تو می‌سازد.

  • 12 авг.116удалён 14 авг.

    https://www.youtube.com/live/rK_xmRzEaA8?si=t0kkWPPg-9okz2lL

  • 12 авг.109удалён 14 авг.

    ساعت هفت اینا این لینک رو باز کنید به صورت لایو نشون میده

  • 12 авг.110удалён 14 авг.

    گایز برای خورشید گرفتگی امروز از سمت ایران قابل دیدن نیست و سمت اسپانیا انگاری می تونن ببینن

  • видео или голосовое, без подписи

  • 11 авг.1211удалён 14 авг.

    خیال می کردن بعد از آن زخم جان سوز تسلیم تاریکی زندگی میشم برای اونا باور پذیر نبود که از خودم چه کسی ساختم :)

  • 11 авг.1311удалён 14 авг.

    حضور کمرنگ منو پای بی وفایی نذار من فقط تحمل تداعی گذشته رو ندارم وقتی از خودت حرف میزنی....

  • 11 авг.1592удалён 14 авг.

    حسودی چیه دارم فشار می خورم

  • видео или голосовое, без подписи

  • و من پوینت مثبتی این وسط ندیدم آدم منفی نگریم نبودم خنثی فکر کردم ولی ناامیدت می کنن آدمها واقعا تاسف بر انگیزن

  • یکی از حس های بدی که میتونی تجربه کنی اینه که تو احتمالاتی که نمی‌خوای اتفاق بیوفته رو از قبل بررسی کردی و دقیقا پیش میاد نمی خوای ناامیدت کنه ولی انجامش میده

  • یکی از حس های بدی که میتونی تجربه کنی اینه که تو احتمالاتی که نمی‌خوای اتفاق بیوفته رو از قبل بررسی کردی و دقیقا پیش میاد نمی خوای ناامیدت کنه ولی انجامش میده

  • حق با تو بود؛ هیچ‌کس را نمی‌توان برای قضاوتِ آنچه دیده، سرزنش کرد. فقط بعضی حقیقت‌ها، آن‌قدر آرام پنهان می‌شوند که تا پایان، شبیه یک سوءتفاهم به نظر می‌رسند.

  • ¯⍣✩σмвяα✩⍣¯

  • دیگر چیزی برای گفتن ندارم؛ فقط می‌خواهم در سکوت، با تنهاییِ خودم محو شوم.

  • شاید بدترین حس دنیا این باشد که نیتت خیر باشد، اما حکمی که برایت صادر می‌کنند همیشه «خودخواهی» باشد.

  • کامو نمی‌پرسد زندگی معنا دارد یا نه... او می‌پرسد اگر پاسخی قطعی به این پرسش وجود نداشته باشد، چطور هنوز می‌شود ادامه داد؟ برای بیمارِ درد مزمن، این فقط یک پرسش فلسفی نیست، تجربه‌ای روزمره است. شاید قدرت انسان، نه در حذف کامل رنج، بلکه در آگاه شدن از رنجی است که با خود حمل می‌کند. وقتی زندگی را آن‌گونه که هست می‌بینیم، با سکوتش، با ابهامش، با پاسخ‌هایی که همیشه نمی‌دهد، چیزی در ما تغییر می‌کند. از دردمندی مغلوب، به دردمندی آگاه، استحاله می یابیم. و شاید درست همان‌جا، وقتی بر قله‌ ی آگاهی می‌ایستیم و بی‌آنکه چشم بپوشیم، همه چیز را همان‌گونه که هست می‌بینیم، کم‌کم امکانِ دیگری پیدا می‌شود: نه زندگیِ مطلقا بی‌درد، بلکه زندگی‌ای که هنوز می‌تواند زیسته شود و حتی، گاهی، دوباره دوست داشته شود.

𝑂𝑚𝑏𝑟𝑎 — tgindex