tgindex
شمسِ جان | شعر و عرفان

شمسِ جان | شعر و عرفان

Статистика
@ShamsSpiritперсидский

ارتباط با ادمین: @NajvaMalekzadeh گروه شمسِ جان : @ShamsSpiritGroup لیست کانال‌ها: @Masnavi_shamsspirit @Asrarnameh_ShamsSpirit @Maghalat_ShamsSpirit @Manteghoteyr_ShamsSpirit @Fiehmafih_Shamsspirit @SoltanValadBooks @ThePowerofNow_ShamsSpirit

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
5 809
+2 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,02%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 214
21 постов
Вовлечённость
20,9%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
616
1/48двое суток
705
1/72трое суток
761

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان! نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه» گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم» گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه» من، بی‌دل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم یک سینه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟ «مولانا» تَسخَر: مسخره کردن، ریشخند فَرغانه: نام منطقه‌ای تاریخی و سرسبز در آسیای مرکزی دُردانه: مروارید بزرگ و گران‌بها خویش: خویشاوند خَمّار: می‌فروش، شراب‌فروش؛ در ادبیات عرفانی گاه نماد پیر، مرشد یا ساقیِ معنوی دستار: پارچه‌ای که بر سر می‌بستند؛ بی‌دستار بودن کنایه از وارستگی هین: هان، آگاه باش ☀️ @ShamsSpirit

  • آنچه حق است اَقرَب از حَبلُ‌الْوَرید تو فکنده تیرِ فکرت را بعید ای کمان و تیرها برساخته صید نزدیک و تو دور انداخته هر که دوراندازتر ، او دورتر وز چنین گنج است او مهجورتر فلسفی خود را از اندیشه بکُشت گو بِدو کو راست سویِ گنج ، پُشت گو بِدو چندانکه افزون می‌دوَد از مرادِ دل جداتر می‌شود «مولانا - دفتر ششم مثنوی» ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ آن‌چه از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است، خداوند است؛ اما انسان در جست‌وجوی او، تیر اندیشه‌اش را به دوردست‌ها پرتاب می‌کند و حقیقت را در بیرون از خویش می‌جوید، در حالی که این صید بسیار نزدیک و در ژرفای وجود اوست. در راه شناخت حقیقت، هرچه انسان بیشتر به جست‌وجوهای بیرونی و پیچیدگی‌های ذهنی وابسته شود، از این گنج نزدیک، دورتر و از دریافت آن محروم‌تر می‌شود. فیلسوفی که می‌خواهد با اندیشه‌های پی‌درپی اسرار ژرف را دریابد، سرانجام در میان افکار خود سرگردان می‌شود؛ به چنین کسی بگو: پشت به گنج ایستاده‌ای و هرچه راه‌های دورتر و پیچیده‌تری را برای رسیدن به حقیقت بجویی، از مراد خویش دورتر می‌شوی. در نگاه مولانا، حقیقت در راه‌های دشوار و مفاهیم پیچیده پنهان نشده است. هرچه انسان بیشتر در بیرون از خویش بدَوَد، از مراد دل دورتر می‌شود. گنج حقیقت نزدیک است؛ به شرط آن‌که چشم از دوردست‌ها برداریم و آن را درون خویش بجوییم. ☀️ @ShamsSpirit

  • ☀️ @ShamsSpirit

  • ☀️ @ShamsSpirit

  • مثنوی معنوی - دفتر اول (بیت شماره ۳۳۹۶ تا بیت ۳۴۰۶) اول آن کس کاین قیاسک‌ها نمود پیشِ انوارِ خدا ابلیس بود گفت: نار از خاک بی‌شک بهترست من ز نار و او ز خاکِ اَکدَرست پس قیاسِ فرع بر اصلش کنیم او ز ظلمت ما ز نورِ روشنیم گفت حق: نی، بلکه لا اَنْساب شد زهد و تقوی، فضل را محراب شد این نه میراثِ جهانِ فانی است که به اَنسابش بیابی جانی است بلکه این میراث‌های انبیاست وارثِ این جان‌های اتقیاست پورِ آن بوجهل شد مؤمن عیان پورهٔ آن نوح شد از گمرهان زادهٔ خاکی منور شد چو ماه زادهٔ آتش تویی ای روسیاه این قیاسات و تَحَرّی روزِ ابر یا به شب مر قبله را کرده‌ست حَبْر لیک با خورشید و کعبه پیشِ رو این قیاس و این تحری را مجو کعبه نادیده مکن، رو زو متاب از قیاس، اللهُ اَعلَم بِالصَّواب اکدر: تیره اتقیا: پرهیزگاران پوره: پور، پسر حبر: عالِم 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 بایگانی فایل‌های صوتی مثنوی: @Masnavi_shamsspirit ☀️ @ShamsSpirit

  • در عشقِ جانان جان بده، بی‌عشق نَگْشایَد گِرِه ای روح! این جا مست شو، وی عقل! این جا دنگ شو سودای تنهایی مَپَز، در خانهٔ خلوت مَخَز شد روزِ عرضِ عاشقان، پیش آ و پیش‌آهنگ شو آن کس بُوَد محتاجِ می، کو غافل است از باغِ وی باغِ پرانگورِ وِی‌ای، گَه باده شو گَه بَنگ شو «مولانا» ☀️ @ShamsSpirit

  • آفتابا بار دیگرِ خانه را پُر نور کن دوستان را شاد گردان دشمنان را کور کن از پسِ کوهی برآ و سنگ‌ها را لَعل ساز بار دیگر غوره‌ها را پخته و انگور کن آفتابا بارِ دیگر باغ را سرسبز کن دشت را و کِشت را پُر حُلِّه و پُر حور کن ای طبیبِ عاشقان و ای چراغِ آسمان عاشقان را دستگیر و چارهٔ رنجور کن این چنین روی چو مَه در زیرِ ابر انصاف نیست ساعتی این ابر را از پیشِ آن مَه دور کن گر جهان پُر نور خواهی دست از رو بازگیر وَر جهانْ تاریک خواهی روی را مَستور کن «مولانا» ☀️ @ShamsSpirit

  • 8 авг.1 08830

    غم یار (عبدالحسین مختاباد) شعر: بابا طاهر ☀️ @ShamsSpirit

  • 7 авг.1 17817

    به جانِ تو که سوگندِ عظیم است که جانم بی‌تو در بندِ عظیم است سخن‌ها دارم از تو با تو بسیار ولی خاموشی‌ام پندِ عظیم است فکندم خویش را چون سایه پیشَت فکندن پیشت افکندِ عظیم است بُریدَستی مرا از خویش و پیوند که دل را با تو پیوندِ عظیم است خَمُش کن همچو عشق، ای زادهٔ عشق اگر چه «گفت»، فرزندِ عظیم است رِکابِ شمس تبریزی گرفتم که زینِ شمس، زَرکَندِ عظیم است «مولانا» پیشَت: پیشِ تو، در برابرِ تو افکند: انداختن؛ (در این بیت به معنای فروتنی و تسلیم شدن در برابر محبوب) پیوند: اتصال، وابستگی، دلبستگی گفت: سخن فرزندِ عظیم: زاده و حاصل امری بزرگ والا رِکاب: حلقه‌ای فلزی در دو سوی زین که سوار پا را در آن می‌گذارد. «رکابِ کسی را گرفتن» یعنی همراه و پیرو او شدن. زین: نشستگاهِ سوار بر پشت اسب. در این بیت می‌تواند اشاره به راه و جایگاه معنوی شمس داشته باشد که پیروانش نیز از آن بهره می‌برند. زَرکَند: زراندود و آراسته به طلا؛ در اینجا یعنی گران‌بها و ارزشمند ☀️ @ShamsSpirit

  • 6 авг.1 07921

    مَردَکی را چشم درد خاست، پیش بِیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای می‌کُنَد در دیده او کِشید و کور شد. حکومت به داور بردند؛ گفت: بر او هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کارِ بزرگ فرماید با آن که ندامت بَرَد، به نزدیکِ خردمندان، به خِفَّتِ رای منسوب گردد. ندهد هوشمندِ روشن‌رای به فرومایه کارهای خطیر بوریاباف اگر چه بافنده‌ست نَبَرَندَش به کارگاهِ حریر «گلستان سعدی» روزی روزگاری، مردی دچار درد چشم شد و به نزد طبیب چهارپایان رفت و به او گفت :چشم مرا دوا کن. او هم همان دارویی را که بر چشم چهارپایان میکشید بر چشم این مرد زد و کور شد. از طبیب شکایت کردند و او را به نزد قاضی بردند. قاضی گفت: بر این طبیب هیچ تقصیری وارد نیست، اگر آن مرد خر نبود، برای درد چشمش به نزد طبیب چهارپایان نمی‌رفت. مقصود از این حکایت این است که هر کس کار بزرگ و مهمی را به انسان ناشایسته‌ای بسپارد در نهایت پشیمان می‌شود و انسان های خردمند هم او را بی‌تدبیر و بی‌خرد می‌دانند. معنی ابیات: انسان هوشمند و با‌ تدبیر، هرگز به انسان فرومایه و حقیر، کارهای بزرگ نمی‌سپارد؛ به عنوان مثال حصیرباف اگرچه بافنده است، اما هرگز او را برای کار به کارگاه حریربافی نمی‌برند. ☀️ @ShamsSpirit

  • 4 авг.1 21216

    نشاید گفتن آن‌کس را دلی هست که نَدْهَد بر چنین صورت، دل از دست به دل گفتم «ز چشمانش بپرهیز» که هشیاران نیاویزند با مست خیالش در نظر، چون آیدم خواب؟ نشاید در به روی دوستان بست دلی از دست بیرون رفته سعدی نیاید باز، تیرِ رفته از شَست «سعدی» ☀️ @ShamsSpirit

  • 3 авг.1 4247

    «گزیده‌ای از مقالات شمس تبریزی» قسمت ۳۱ گفت: «لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَار» نومیدی است؛ گفت: «وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَار» تمام امید است. چون حقیقتِ رُؤیت روی به موسی آورد و او را فروگرفت و در رُؤیت مُستَغرَق شد، گفت: «أَرِنِی». جواب داد: «لَنْ تَرَانِی»؛ یعنی اگر چنان‌که خواهی دید، هرگز نبینی. این مبالغه است در انکار و تعجّب؛ که چون در دیدن غرقی، چون می‌گویی: «بنمای تا ببینم؟» و اگر نه، چون گمان بریم به موسی، مَحبوب‌الله و کَلیم‌الله، که بیشترِ قرآن ذکرِ اوست؟ و «مَنْ أَحَبَّ شَیْئًا أَکْثَرَ ذِکْرَهُ»؛ هرکه چیزی را دوست بدارد، بسیار از آن یاد کند. «وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَل». آن جَبَل، ذاتِ موسی است که از عظمت و پابرجایی و ثبات، جَبَلَش خواند؛ یعنی در خود نگری، مرا ببینی. این به آن نزدیک است که: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.» چون در خود نظر کرد، او را بدید. از تَجلّی، آن خودِ او که چون کوه بود، مُنْدَک شد. و اگر نه، چون روا داری که دعای کَلیمِ خود را رد کند و به جَمادی بنماید؟ بعد از آن گفت: «تُبْتُ إِلَیْکَ»؛ یعنی از این گناه که غرقه باشم در دیدار و دیدار خواهم. خوانش و برداشت: نجوا ملک‌زاده 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 بایگانی فایل‌های صوتی مقالات: @Maghalat_ShamsSpirit ☀️ @ShamsSpirit

  • 1 авг.1 62537

    چه‌ها با جانِ خود دور از رخِ جانانِ خود کردم مگر دشمن کُنَد این‌ها که من با جانِ خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد دردِ مَهجوری غلط می‌گفت، خود را کشتم و درمانِ خود کردم «وحشی بافقی» ☀️ @ShamsSpirit

  • 31 июл.1 77337

    آدمی را خواهی که بشناسی او را در سخن آر؛ از سخنِ او، او را بدانی ... «مولانا - فیه ما فیه» ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ آدمی مخفی‌ست در زیرِ زبان این زبان، پرده‌ست بر درگاهِ جان چونکه بادی پرده را در هم کشید سِرِّ صَحنِ خانه شد بر ما پدید «مولانا - دفتر دوم مثنوی» ☀️ @ShamsSpirit

  • 30 июл.1 64434

    ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت می‌کنم تو کعبه‌ای، هر جا روم قصدِ مقامت می‌کنم هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری شب خانه روشن می‌شود چون یادِ نامت می‌کنم گَه همچو بازِ آشنا بر دست تو پر می‌زنم گَه چون کبوتر پرزنان آهنگِ بامت می‌کنم گر غایبی هر دَم چرا آسیب بر دل می‌زنی؟! ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می‌کنم دوری به تن، لیک از دلم اندر دلِ تو روزنی‌ست زان روزنِ دزدیده من چون مَه پیامت می‌کنم «مولانا» ☀️ @ShamsSpirit

  • 29 июл.1 50832

    هر آن کس عاشق است از جان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد دلِ عاشق بُوَد گرگِ گرسنه که گرگ از هِی‌هِی چوپان نترسد «بابا طاهر» ☀️ @ShamsSpirit

  • 28 июл.1 69412

    دو برادر یکی خدمتِ سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو، نان خوردی. باری، این توانگر گفت درویش را: که چرا خدمت نکنی تا از مشقّتِ کار کردن بِرَهی؟ گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذَلَّتِ خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفته‌اند: نانِ خود خوردن و نشستن، بِه که کمرشمشیرِ زرّین به‌ خدمت بستن. به دست آهنِ تَفته کردن خمیر بِه از دست بر سینه پیشِ امیر عمرِ گِرانمایه در این صرف شد تا چه خورَم صَیْف و چه پوشَم شِتا ای شکمِ خیره به نانی بساز تا نکُنی پشت به خدمت، دو تا «گلستان سعدی» 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 دو برادر بودند: یکی در خدمت سلطان، روزگار می‌گذراند و دیگری نان را از رنج بازوی خود به دست می‌آورد. روزی آن برادر توانگر به برادر درویش خود گفت: «چرا چون من به خدمت سلطان درنمی‌آیی تا از رنج کارِ سخت آسوده شوی؟» برادر درویش پاسخ داد: «چرا تو کار و کوشش نمی‌کنی تا از خواری و بندگیِ سلطان رهایی یابی؟» حاصلِ دست‌رنج خویش خوردن و آسوده نشستن بهتر است از اینکه کمربندی زرین ببندی اما در برابر قدرتمندان زانو بزنی ⸻ معنای بیت: به‌دستِ خود آهنِ گداخته را نرم کردن بهتر از خدمت کردن در پیشگاه حاکمان است. این عمر گران‌بها در طمعِ دنیا و اندیشه‌ی اینکه «در تابستان چه بخورم و در زمستان چه بپوشم» سپری شد. اکنون، ای شکمِ گستاخ! به اندک نانی قناعت کن تا ناچار نباشی سرِ تعظیم و خدمت فرود آوری. 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 *در بعضی نسخه ها واژه «آهن»، «آهک» و واژه «نانی» به صورت «تایی» ذکر شده است که در معنای کلی تفاوتی ندارد. ☀️ @ShamsSpirit

  • 27 июл.1 72629

    «آذربایجان» با صدای ماندگار استاد بنان، سرودهٔ رهی معیری و آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی، از تصنیف‌های ماندگار موسیقی ایران است. این اثر در پی رویدادهای آذربایجان در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی و با آرزوی بازگشت آرامش، همدلی و پیوند میان مردم ایران پدید آمد. ☀️ @ShamsSpirit

  • 26 июл.1 67523

    از این پَستی به سوی آسمان شو روانت شاد بادا خوش روان شو ز شهرِ پُر تَب و لرزه بِجَستی به شادی ساکنِ دارُالامان شو اگر شد نقشِ تن، نقاش را باش وگر ویران شد این تن، جمله جان شو وگر درهای راحت بر تو بستند بیا از راهِ بام و نردبان شو «مولانا» ☀️ @ShamsSpirit

  • 25 июл.1 7008

    ☀️ @ShamsSpirit