- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 261
- 1/48двое суток
- 1 445
- 1/72трое суток
- 1 558
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مائیم که از بادهٔ بیجام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما مائیم که بیهیچ سرانجام خوشیم #مولانا
محمد مصطفی(ص)فرمود که «بنده ای بُوَد که گناه کند و آن گناه او را در بهشت آرَد.» گفتند: «چون باشد یا رسول الله.» گفت:«آن گناه در پیش چشم وی ایستاده بود و وی هر دم پشیمانی می خورد و عذر می خواهد. این پشیمانی و عذر، او را آخر به بهشت اندر آرَد.» بنده ای چون روز قیامت نامه گناه بیند، راهِ دوزخ گیرد. او را گویند:"رویِ دیگر بر خوان. " برخواند. همه طاعت بیند، از بهر آنکه توبه ی نصوح کرد و حق تعالی معصیت های او را به طاعت مُبدَّل گردانید. #مجالس_سبعه
روشن است آن خانه گویی آن کیست ما غلام خانههای روشنیم #مولانا
خمار و خمر یکستی ولی الف نگذارد الف چو شد ز میانه ببین خمار چه باشد #مولانا
دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست #مولانا
قندِ شادی میوهٔ باغِ غم است. #مثنوی_مولانا
جان جهان دوش کجا بوده ای؟ نی غلطم در دل ما بوده ای آه که من دوش چه سان بوده ام آه که تو دوش که را بوده ای رشک برم کاش قبا بودمی چون که در آغوش قبا بوده ای زهره ندارم که بگویم تو را بی من بی چاره کجا بوده ای؟ https://t.me/fihehmafih #مولانا
من اگر مستم اگر هشیارم بنده چشم خوش آن یارم بیخیال رخ آن جان و جهان از خود و جان و جهان بیزارم بنده صورت آنم که از او روز و شب در گل و در گلزارم این چنین آینهای می بینم چشم از این آینه چون بردارم دم فروبستهام و تن زدهام دم مده تا علالا برنارم بت من گفت منم جان بتان گفتم این است بتا اقرارم گفت اگر در سر تو شور من است از تو من یک سر مو نگذارم منم آن شمع که در آتش خود هر چه پروانه بود بسپارم گفتمش هر چه بسوزی تو ز من دود عشق تو بود آثارم راست کن لاف مرا با دیده جز چنان راست نیاید کارم من ز پرگار شدم وین عجب است کاندر این دایره چون پرگارم ساقی آمد که حریفانه بده گفتم اینک به گرو دستارم غلطم سر بستان لیک دمی مددم ده قدری هشیارم آن جهان پنهان را بنما کاین جهان را به عدم انگارم #مولانا
@fihehmafih مجنون را می گفتند که «از لیلی خوب ترانند، بر تو بیاریم؟» او می گفت که «آخر من لیلی را به صورت دوست نمی دارم، و لیلی صورت نیست. لیلی به دست من همچون جامی ست، من از آن جام شراب می نوشم. پس من عاشقِ شرابم که از او می نوشم و شما را نظر بر قدح است. از شراب آگاه نیستید. اگر مرا قدح زرین بود مرصّع به جوهر، و در او سرکه باشد یا غیر شراب چیزی دیگر باشد، مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنه شکسته که در او شراب باشد، به نزد من به از آن قدح و از صد چنان قدح. این را عشقی و شوقی باید تا شراب را از قدح بشناسد.» #فیه_ما_فیه #مولانا مرصع : جواهر نشان
جهانی هیـچ و ما هیچان خیال و خواب ما پیچان وگر خفته بدانستی که درخوابم چه غم بودی! @fihehmafih #مولانا
من گنگ خواب دیده و خلقی تمام ، کر من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش. #شمس
مرده بودم زنده شدم #مولانا
آخر سنگ پرست را بد میگویی که رو سوی سنگی یا دیوار نقشین کرده است و تو هم رو به دیواری میکنی. اخر کعبه در میان عالم است، چون این کعبه را از میان برداری، سجده ایشان به سوی دل همدیگر باشد. سجده آن بردل اين، سجده اين بر دل آن. #شمس
تو را بیکس یافتم همهی یاران رفتند به سوی مطلوبانِ خود تنهات، رها کردند من یار بییارانم. @fihehmafih #مقالات_شمس
فیه ما فیه pinned «آخِر، تو به این تَن چه نظر میکنی؟! تو را به این تن چه تعلّق است؟! تو قائمی بی این و هماره بی اینی. اگر شب است، پروای تـن نــداری، و اگر روز است، مشغولی به کارها. هرگز با تن نیستی. اکنون چه میلرزی بر این تن، چو یک ساعت با وی نیستی؛ جاهای دیگری؟! تو کجا و…»
آخِر، تو به این تَن چه نظر میکنی؟! تو را به این تن چه تعلّق است؟! تو قائمی بی این و هماره بی اینی. اگر شب است، پروای تـن نــداری، و اگر روز است، مشغولی به کارها. هرگز با تن نیستی. اکنون چه میلرزی بر این تن، چو یک ساعت با وی نیستی؛ جاهای دیگری؟! تو کجا و تن کجا؟! https://t.me/fihehmafih #فیه_ما_فیه
видео или голосовое, без подписи
بشنو از نی ....
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید چو کشتیام دراندازد میان قُلْزُم پرخون زند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافد که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را چنان دریای بیپایان، شود بیآب چون هامون شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون #مولانا
حق تعالی با بایزید گفت که یا بایزید چه خواهی؟ گفت: خواهم که نخواهم اُرِیْدُ اَنْ لَا اُرِیْدَ @fihehmafih #فیه_ما_فیه