- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 78
- Всего постов
- 90
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نمیدونم چرا اینجا رو دفتر خاطراتش کردم.
از صبح دارم تلاش میکنم یه برد nvidia رو فلش کنم. پنج و نیم عصره و خوردم به در بسته.
دیگه وقتی برگشتم به کارهای خودم برسم ساعت چهار و نیم پنج بود و من داشتم از خواب هلاک میشدم.
دیگه برگشتم و چون فلوریش میخواست دو تا باکس پست کنه، رفتم خونه و بعدش باهاش رفتم پست. کارش که تموم شد برگشتیم سییو و چون باز گشنم شده بود اونجا یه چیزی خوردیم.
بیشتر از یک ساعت تو نوبت بودم تو بانک. فکر کنم چون اخرین روز قبل از تعطیلات بود؟ واقعا این کارهای بانکی ازاردهندهترین کارهای ممکنن.
بعد با اینا پا شدیم برگشتیم همین مشاور املاکی. اونجا قرارداد نوشتیم با همهی امضاها و اینها. بعد من رفتم تو این گرما سوار اتوبوس شدم و برگشتم. و چون ظهر بود و بسیار گشنم بود، اول رفتم در عرض ده دقیقه ناهار خوردم. بعد برگشتم و یه کپی از قرارداد گرفتم محض احتیاط. و پا شدم باز تا بانک رفتم.
اومدم بیرون زنگ زدم به بنگاهی گفتم داداش من اصل قرارداد رو میخوام. گفت پا شو بیا اینجا. پا شدم رفتم اونجا با اتوبوس. بعد با جناب بنگاهی پا شدیم رفتیم خونه. صاحبخونه و همسرش اونجا بودن. مستاجر قبلی هنوز یخچال و دستشویی رو خالی نکرده بود و اینا داشتن فکر میکردن چیکار کنیم.
صبح پا شدم رفتم سر کار. یه نیم ساعتی اونجا بودم و یه سری کار دادم کلود بکنه. بعد پا شدم رفتم بانک. هوا هم گرمه پیاده تا اونجا رفتن آسون نبود. نشستم تو صف. نوبتم شد. کارمند بانک بهم گفت نمیتونی اینجوری رهن رو واریز کنی باید اصل قرارداد رو بیاری.
درحالی که دیشبم سه سه و نیم خوابیدم.
اخه ساعت ۱۲ شبه بعد من باید پا شم جعبه و چمدون ببندم و بعدش برم حموم چون فردا هفت صبح میخوام برم بیرون.
فقط یک کلمه از یک شخص خاص کافیه تا من به حد کوبیدن سرم تو دیوار عصبی بشم.
انقد خوابم میاد که رو به موتم. و احساس میکنم به خاطر اینه که یه مقدار استرسم کم شده
از صبح کلی جا رفتم و کلی کار هم کردم البته.
انقد خوابم میاد که رو به موتم. و احساس میکنم به خاطر اینه که یه مقدار استرسم کم شده
https://t.me/ShiningWaves/123071 نمیدونم شاید از دینشون یا کلی چیزای دیگه. ولی من بیشتر دین رو دیدم که میاد انکار میکنه که قراره بمیرید و نابود شید برا همیشه بعد میاد میگه شما خیلی استثنایی هستید. خیلی فلانید اشرف مخلوقاتید و کلی توهم و دستکاری ذهن و خب کیه…
https://t.me/ShiningWaves/123071 نمیدونم شاید از دینشون یا کلی چیزای دیگه. ولی من بیشتر دین رو دیدم که میاد انکار میکنه که قراره بمیرید و نابود شید برا همیشه بعد میاد میگه شما خیلی استثنایی هستید. خیلی فلانید اشرف مخلوقاتید و کلی توهم و دستکاری ذهن و خب کیه که اینارو نخواد. مغزاشون با این اراجیف پر شده. یا قدمت چندین ساله مثلا من اینارو دیدم شاید خیلی چیزای دیگه هم باشه من ندونم یادبلد نیستم.
https://t.me/ShiningWaves/123068 وقتی یه سری توجیح و منطقی جلوه دادن یه سری روان نژندی و رفتار غریزی یک نفر رو با دین و خداپرستی پذیرفتن . و معلومه ک پایه و برنامه ریزی مغزش همینه باز میاد میپذیره. حقارت🫴 بعد مرد ستیز بودن یه جاهایی من ایرانی ستیزم هستم اونم…
https://t.me/ShiningWaves/123068 وقتی یه سری توجیح و منطقی جلوه دادن یه سری روان نژندی و رفتار غریزی یک نفر رو با دین و خداپرستی پذیرفتن . و معلومه ک پایه و برنامه ریزی مغزش همینه باز میاد میپذیره. حقارت🫴 بعد مرد ستیز بودن یه جاهایی من ایرانی ستیزم هستم اونم قسمت متوهم بودنشون تو عقل .
یا حالا اشکال نداره فدای سرت اون چند هزار نفر رو کشت، تو جدا از اونی برای ما با اینکه دوستش داری.
نظرات مردم ایران راجع به ها یونگ خنده داره. اینجوری ان که ای وای این خب پدربزرگش یه کاری کرده چیکارش داریددد! مردم کره مریضننن! بعد حالا این آدم پدر پدر بزرگش کسیه که اخرین شاه کره رو کشته و به ژاپنیا کمک کرده کره رو بگیرن و این اومده با افتخار راجع بهش حرف زده. نمیدونم دو روز دیگه نوهی خامنهای بیاد با افتخار بگه آره بابابزرگ من آدم بزرگی بود رهبر فرزانهی کشور بود هم مردم استقبال میکنن و میگن آره داداش تو راست میگی بیا بشین رو سر ما؟