واژهفروش
Статистикаحریر هستم، سعی میکنم جنب و جوش زندگی رو معنا کنم. سبز و روشن. سبزِ روشن.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 15
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 137
- 1/48двое суток
- 157
- 1/72трое суток
- 169
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
.
видео или голосовое, без подписи
دربارهی هاثور خواندم و این که چطور به شکل ماده شیری در مصر مغرورانه راه میرفته و آنقدر آدم میکشته تا شنهای مصر همه سرخ میشده. و اینکه فقط با مخلوط کردن آبجو و عسل و شربت خواب توانستهاند او را شکست بدهند. این معجون را به رنگ سرخ در آورده بودند تا خیال کند خون است و آن را بنوشد و به خواب برود. رع، پدر ایزدان، بعد از این واقعه او را ایزدبانوی عشق کرد تا زخمی که بر آدمیان وارد کرده بود حالا فقط زخمی بر قلبشان باشد. اقیانوس انتهای جاده نیل گیمن #کتاب @SilkySun
Yeah that's what happened. @SilkySun
@SilkySun
видео или голосовое, без подписи
📚کارگاه داستان کوتاه انگلیسی 📚چهار هفته، چهار داستان 📄در این کارگاه با روشی خلاقانه زبان یاد میگیریم! داستان میخونیم و با بررسی واژگان و گفتوگوی آزاد، زبانمون رو تقویت میکنیم. 🍎پنجشنبهها | ساعت ۱۶ ☘️ظرفیت کارگاه: ۱۵ نفر شروع دوره: پنجشنبه، بیست و نهم مرداد ماه - هزینه شرکت در کارگاه: ۸۵۰ هزار تومان امکان ثبتنام به صورت تکجلسه نیز وجود دارد. داستانهایی که خواهیم خواند، به ترتیب: The Yellow Wallpaper The Story of An Hour The Black Cat A Clean, Well-Lighted Place جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ثبتنام: @BookClubAd 🌱 @LinguaphileEnglish
منظورتون چیه سخته برای کتابخونها کتاب بخرید؟ شما فکر کردید الآن راحته دون کیشوت یا در جستجوی زمان از دست رفته رو خرید؟ گروهی پول بذارید و برای دوست بیچارهی بینواتون بخرید.
.
.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
دیشب رو توی باغ گذروندیم. ۱/ صبح بیدار شدم و دیدم سه تا سنجاب دارن جست و خیزکنان بازی میکنن، یکیشون پرید روی یه شاخهی درخت و مثل تارزان تاب خورد و رفت روی بعدی. با خودم گفتم: بهبه، روز آدم باید اینجوری شروع شه. ۲/ بعد از صبحونه یه سر به تولهسگها…
دیشب رو توی باغ گذروندیم. ۱/ صبح بیدار شدم و دیدم سه تا سنجاب دارن جست و خیزکنان بازی میکنن، یکیشون پرید روی یه شاخهی درخت و مثل تارزان تاب خورد و رفت روی بعدی. با خودم گفتم: بهبه، روز آدم باید اینجوری شروع شه. ۲/ بعد از صبحونه یه سر به تولهسگها زدیم. هنوز زیر همون بوتهی تمشکی پناه میگیرن که مادرشون اونارو اونجا به دنیا آورد. نزدیک میشی اول هیچ خبری نیست، و بعد صدای پاهاتو میشنون و آروم هاپ هاپ میکنن و میان بیرون سلام میکنن. خیلی نرم و نازک و بامزهند، خیلی. ۳/بعد از معاشرت با تولهسگها رفتیم شاهتوت چیدیم، و بعد با دستهایی آلوده به خون شاهتوتها هلو چیدیم. هر از چندگاهی، وقتی میوه یا سبزی یا هر محصول دیگهای از باغ رو میچینم احساس میکنم توی رمان قلعهی مالویلم. حس خیلی… جالبیه. ۴/ تصمیم گرفتیم برای شب پاستا آلفردو درست کنیم، به دوستامون بگیم بیان باغ و پلیاستیشن بازی کنیم. مورتال کمبت تا پاسی از شب قراره اختتامیهی امروز باشه. امروز رو دوست داشتم.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
از سیوهای پینترستم مشخصه که مشغولیات ذهنی این روزهام چه چیزهاییه.
Beartown Fredrik Backman #کتاب