tgindex
| بانوچه |

| بانوچه |

Статистика
@SorayaShiriNoteКнигиперсидский

یادداشت‌های روزانهٔ ثریا شیری و گاهی، نگاهی به مطالب دیگران. در دایرکت کانال، پاسخ‌گوی پیام‌های شما هستم.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
42
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
521
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
395
39 постов
Вовлечённость
75,8%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 42
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
183
1/48двое суток
209
1/72трое суток
226

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.92102из alazia_me

    با خودمان می‌گوییم «عادت می‌کنیم» و با صراحت زیادی این جمله را تکرار می‌کنیم. آن چیزی که هیچکس نمی‌پرسد این است: «به چه قیمت؟» دخمه — ژوزه ساراماگو

  • 14 авг.108122из panteasdump

    تلاش برای کنترل رفتار آدم‌هایی که مدت‌هاست عادت کردن بهت آسیب بزنن، یه چرخه معیوبه. ساعت‌ها، روزها و حتی سال‌ها وقت می‌ذاری و یه چیز رو به شکل‌های مختلف توضیح می‌دی، با خودت فکر می‌کنی شاید اگه این بار واضح‌تر بگم، بالاخره می‌فهمه. ولی به احتمال زیاد، قرار نیست بفهمه. خیلی وقت‌ها مشکل این نیست که آدم‌ها نمی‌فهمن؛ مشکل اینه که حتی وقتی کاملا براشون روشن می‌کنی چه چیزی داره آزارت می‌ده، باز هم تغییر نمی‌کنن. چون تغییر کردن انتخابه. و بعضی‌ها، کلا علاقه‌ای به تغییر ندارن. پس وقتی یه نفر از قبل تصمیم گرفته که ناراحتی تو براش مهم نیست و نیازهای تو براش دردسر و زحمت محسوب می‌شه، حرفش رو باور کن. همون چیزی که با رفتارش بهت نشون می‌ده رو جدی بگیر و یاد بگیر که رها کنی و این چرخه رو بشکنی.

  • عاشق آدم‌هایی‌ام که بهشون میگی: باید حرف بزنیم. فوری میگن: بریم قدم بزنیم؟ بریم اون یکی اتاق؟ بریم کافه؟ بریم با ماشین دور بزنیم؟ بریم طبقه بالا؟ بریم تو حیاط؟ آدم وقتی بهتون میگه باید حرف بزنیم، میخواد که یه جایی دور از بقیه و خصوصی باهاتون حرف بزنه تو رو خدا‌ توی جمع هی اصرار نکنید که: خب همین حالا بگو، یواش تو گوشم بگو، یکمشو بگو. 😐😶

  • دیدن نور وسط تاریکی‌ها، بلند شدن بعد از زمین‌خوردن‌ها، باور داشتن‌ به معجزه‌ها، خندیدن بعد از گریستن‌ها، حامی بودن برای ضعیف‌ترها، انگیزه‌بخشیدن به خستگی‌ها، نترسیدن از غم‌ها. آدم از خوندن دیگران چی می‌خواد بیشتر از این‌ها؟

  • بس که هوا مثل گله 😒🙄 شاید که خارک دست بیاد

  • فقط تا امشب فرصت هست.

  • 10 авг.22982из baycot

    تو فعلا خودتو به زندگی وصل نگهدار قول ميدم اين روزا هم بگذره... @baycot

  • هفتمین #مصاحبه رو با ماهی ادمین کانال سهم من از جهان انجام می‌دیم. تا دوشنبه‌شب، هر سوالی از ماهی دارید می‌تونید از طریق کامنت‌های همین پست یا دایرکت کانال بپرسید.

  • 9 авг.305173

    دارم سعی می‌کنم با خودم مهربان باشم. به خودم اجازه می‌دهم غمگین باشم؛ اجازه می‌دهم گاهی زانوی غم بغل بگیرم، گریه کنم و هیچ تلاشی برای خوب به نظر رسیدن نداشته باشم. به خودم می‌گویم اگر امروز حوصله راه رفتن ندارم، اشکالی ندارد. اگر دلم نمی‌خواهد کسی را ببینم، اشکالی ندارد. اگر هنوز قلبم درد می‌کند، اشکالی ندارد. باید با خودم مهربان باشم تا این روزها هم بگذرند. چون این، غم کوچکی نیست. بعضی رفتن‌ها شبیه رفتن جان از بدن‌اند؛ نه می‌شود انکارشان کرد، نه می‌شود یک‌شبه از کنارشان گذشت. سخت‌ترش این است که می‌دانم این تصمیم را برای خودم گرفته‌ام. می‌دانم شاید درست‌ترین کار باشد، اما درست بودنش چیزی از دردش کم نمی‌کند. این روزها دلم یک سفر چندروزه می‌خواهد؛ جایی دور از همه آدم‌ها، دور از حرف‌ها، نگاه‌ها و توضیح دادن‌ها. دلم می‌خواهد بروم، یک گوشه بنشینم و این سوگواری را زندگی کنم؛ بی‌آنکه مجبور باشم برای کسی توضیح بدهم چرا ساکتم، چرا حوصله ندارم، چرا هنوز دلم گرفته. من سوگواری‌اش را پذیرفته‌ام. می‌دانم باید از این مسیر عبور کنم. فقط گاهی آرزو می‌کنم کاش می‌شد بعضی غم‌ها را در جایی دیگر، دور از همه و به شکل دیگری پشت سر گذاشت.

  • گفت: سوگواریتو کامل بکن تا بعدا کمتر اذیت بشی.

  • | بانوچه | pinned «هفتمین #مصاحبه رو با ماهی ادمین کانال سهم من از جهان انجام می‌دیم. تا دوشنبه‌شب، هر سوالی از ماهی دارید می‌تونید از طریق کامنت‌های همین پست یا دایرکت کانال بپرسید.»

  • 8 авг.897810

    هفتمین #مصاحبه رو با ماهی ادمین کانال سهم من از جهان انجام می‌دیم. تا دوشنبه‌شب، هر سوالی از ماهی دارید می‌تونید از طریق کامنت‌های همین پست یا دایرکت کانال بپرسید.

  • 8 авг.342132

    مصاحبه با پریسا.pdf

  • 7 авг.372192

    ساعت‌ها نشخوار می‌کنی و میفتی ته ِ چاه. کافیه پنج‌دقیقه دستتو بگیره و باهات حرف بزنه، همه اون‌ ساعت‌های منفی رو پاک می‌کنه جوری که انگار‌ نبوده. ✨

  • 6 авг.791186

    نوشته بود: من همین‌ یه‌بار رو دارم زندگی می‌کنم در همین حد بلدم‌.

  • 5 авг.503235

    یه جا خوندم؛ یه افسانه ژاپنی هست که میگه: "اگر به اتوبوس نرسیدی، شاید از یک تصادف جا موندی اگر پذیرفته نشدی، شاید از جایی اشتباه نجات پیدا کردی اگر کسی ترکت کرد، شاید داره جا رو برای کسی که قراره وارد زندگیت بشه باز میکنه." گاهی جهان پشت چیزی که اول شبیه بدشانسی هست داره ازت محافظت میکنه به مسیرهای غیر منتظره اعتماد کن.

  • | بانوچه | pinned Deleted message

  • 5 авг.406116из nabayad_m

    به دوستانِ جوانترم، که در حوالی بیست‌ یا سی‌سالگی‌اند: در سی‌سالگی می‌خواستم کاری را انجام دهم. یادم هست که با خودم گفتم سی‌سالگی! اوه! خیلی دیره. اما حالا در سی‌وپنج سالگی، حس می‌کنم که سی سال چقدر کم بود و نمی‌دانستم! و چقدر جوان بودم و نمی‌دانستم. می‌توانم تصور کنم که چهل‌‌ساله شده‌ام، و به این فکر می‌کنم که در سال ۱۴۰۵، وقتی سی‌وپنج ساله بودم، چقدر جوان بودم و حواسم نبود. لابد مشابه این حس در پنجاه سالگی، نسبت به چهل‌سالگی هم تکرار خواهد شد. زمان، بی هیچ ملاحظه، واقعیت‌ها را عیان می‌کند. امروز نه فقط فکر کردن به پنج سال قبل، بلکه فکر کردن به پنج سال بعد به من کمک می‌کند تا بفهمم امروز واقعا چه هستم؟ نه بخاطر حسرت‌های امروزم، بلکه بخاطر حسرت‌هایم در چهل‌سالگی، باید کاری کنم. من که خسته و شکسته‌ام، و اغراق نیست که می‌نویسم شکسته‌ام. و هیچ نیاز نیست بگویم که چقدر وضع خراب است، حتما می‌دانید. محدوديت‌ها را می‌دانم. اما محدودیتِ محدوديت‌ها را هم می‌دانم! یعنی محدودیت‌ها هم به‌قول اورلیوس، یک "دامنه تأثیر" دارند. ما گاهی این دامنه را زیادتر از آن‌چه هست می‌بینیم. من در سی‌وپنج سالگی نمی‌توانم فوتبال حرفه‌ای را شروع کنم، اما هنوز می‌توانم کارهای دیگر مثل نقاشی، عکاسی، تدریس، یا تحصیل و مطالعه و توسعه خود و فلان کاسبی و کار و حرفه و غیره را شروع کنم. این‌ها مثال‌اند. امیدوارم پنج سال بعد، وقتی به امروز فکر می‌کنم، حسرت و تأسف چندانی نداشته باشم و نگویم که "کاش آن کار را همان موقع که هنوز سنی نداشتم، شروع کرده بودم". #معین_دهاز @nabayad_m

  • 4 авг.451158

    جزوه‌ی پریسا‌شناسی تقدیم به شما. ادمین کانال دنیای درون و برون را بیشتر بشناسید. 😌 برای تقدیم یادگاری ِ پریسا، از بین کامنت‌های همین پست قرعه‌کشی می‌شه. #مصاحبه + با تشکر از مهدیار برای همکاری در این مصاحبه.

  • تا اینجای مرداد خیلی کمتر خوندم و تقریبا چیزی ننوشتم. انگار یه چیزی گمه. یه چیزی که توی تاریکی هر چی دست میندازم نمیتونم پیداش کنم و بذارمش سر جاش.

| بانوچه | — tgindex