- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 35
- 1/48двое суток
- 40
- 1/72трое суток
- 43
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
جزوهی پریساشناسی تقدیم به شما. ادمین کانال دنیای درون و برون را بیشتر بشناسید. 😌 برای تقدیم یادگاری ِ پریسا، از بین کامنتهای همین پست قرعهکشی میشه. #مصاحبه + با تشکر از مهدیار برای همکاری در این مصاحبه.
در ادامه اخبار، همکارم برگشت گفت من همخونه ایرانی دارم، میدونم کوبی* میشه how are you ولی کوبیده غذاست. درست میگم؟ من هیچ، من سلطانی. 🚶 *خوبی
"روئن فکر میکرد حتما سربازان دوران میرایی هم پس از بازگشت از جنگ، همین حس را داشتهاند. دوستیهای قدیمی، پشت پردهی مبهم تجربههایی که بین دوستان قدیمی مشترک نبود، گیر میافتادند." کتاب ابر تُندر (مجموعه داس مرگ) نوشتهی نیل شوسترمن #درنگ #درون پ.ن. یاد پردهی مبهمی افتادم که جنگهای اخیر ایران بین دوستیها ایجاد کرده...
جمعه ۲۶ تیر ۴۰۵ برق لیلی رو یه دورهای ثبتنام کردم که در ایران برگزار میشه، آنلاین. چند روز پیش، قبل شروع جلسه، دخترها داشتن با هم گپ میزدن. یکیشون که تهران بود داشت به اون یکی که تبریز بود میگفت: امروز برق شما قطع شده؟ اون یکی گفت نه، ولی دیشب قطع شد. همینطوری گپ زدن تا یکیشون از لیلی پرسید: برق شما هم قطع میشه؟ لیلی هم از همه جا بیخبر، گفت: نه، برا چی باید قطع بشه؟ دخترک یه کمی مکث کرد، بعد گفت: هیچی، کاشکی برقتون هیچوقت قطع نشه، خیلی چیز بدیه 💔💔💔💔😭 قلبم فشرده شد، بغض اومد بالا تا پشت چشمهایم، قورتش دادم و ادامه دادیم. پ.ن. درک نمیکنم کجایش لایک داره که تو دمای ۵۰ درجه کولر نداشته باشی؟ کجایش لایک داره جگرگوشهات رو بفرستی سربازی، جسدش رو تحویل بگیری؟ کجایش لایک داره هر شب روی سرت موشک بریزن؟ 🤦🏻♀😔😭 #برای_روزهای_سیاه #برون
وبلاگ حبهانگور از غورهگی: ۲ اسفند ۱۳۹۲ تا سرکهگی: ۲۶ بهمن ۱۴۰۰ #چالش #برون
جمعه ۲۰ تیر ۴۰۵ بازیابی نفهمیدم بیان چرا تصمیم گرفت/مجبور شد کل blog.ir رو در یک زمان کوتاهی دود کنه بره، و در اون ایام من فقط فرصت کرده بودم پستهایم رو ازش بگیرم، اون هم در یه فرمت ناخوانایی. چند روز قبل با خودم گفتم اون سالهایی که در بلاگ نابود شده، سالهایی بود که باردار بودم، لیلی تازه به دنیا آمده بود، مهاجرت کردیم، کرونا شد، شهر عوض کردیم، بچه ۴ سالش شد... دلم همهی اون کامنتها رو میخواد، مخصوصا اونها که رایگیری کردم برای اسم بچه. بعد از دو روز سر و کله زدن، موفق شدم هر آنچه از کامنتهای وبلاگ حبهانگور، روی وب آرشیو مانده بود رو با همراهی claude تبدیل به یه فایل html کنم که کامنتها رو با همون حال و هوای وبلاگ اصلیام داشته باشه. حالا یک ساعت هست که نشستم به خواندن، چه روزهایی بوده، چقدر دور به نظر میاد... پ.ن. کدها رو گذاشتم github، خیلی خفن و پیشرفته نیست، باید xml پستها رو داشته باشید، چند تا مرحله دستی هست: مثل گرفتن اطلاعات از archive و اجرای دستورهای میانی. خروجی htmlش رو خیلی دوست دارم. #برون
چهارشنبه ۱۷ تیر ۴۰۵ او بهش میگم: لیلی، تو کندو، "د" رو به "و" چسبوندی؟ میگه مگه زنبور نبود این؟😅 #برون #فارسی #لیلی
جمعه ۱۲ تیر ۴۰۵ ای زنبور طلایی ست عروسکبافی خریده بودم یاد لیلی بدهم، جنس کاموایش یه طوری بود که هر بار قلاب رو زد که نخ رو در بیاره، فقط قلاب گیر کرد و کاموا ریش ریش شد😂🤦🏻♀ و آخرش اینطور بودم که این ست عروسکبافی مبتدی است، برای کسی که قلاب بافی بلده، نه کسی که تازه میخواد خود قلاب بافی رو یاد بگیره. نتیجه اینکه خودم نشستم بافتم، خیلی سال بود که به خاطر درد مزمن کتف و شانه امتحان نکرده بودم، از همان حوالی نوجوانی شاید به خاطر هماهنگی چشم، دست، ذهن و تمرکز روی یه کار دستی باشه، نمیدونم، خیلی آرامش بخش بود. پ.ن. نگاه کردم دیدم فیلم آموزش داشته🤦🏻♀😁😅 #برون
پنجشنبه ۱۱ تیر ۴۰۵ چ مثل بچه* در وبلاگ مرحومم حبهانگور در blog.ir یه پستی داشتم در مورد اینکه وقتی میری یه مملکت دیگه مردم اسمت رو یه چیز دیگه میخونن/ صدا میکنن. مثلا لیلی یه معلم playgroup داشت، به اسم جیزِل Giselle، یه باری بهم گفت اون اوایل که اومده بوده هلند، بهش میگفتند خِزِله 😅🤦🏻♀ حالا جدای اینکه تجربه کردم که وقتی مدتی در کشوری غیر انگلیسیزبان زندگی میکنی، طول میکشه تا به تلفظ دیگر اسمها با همون نوشتار، در زبان جدید عادت کنی، بعد از مدتی خواندن اسمها در اون زبان، در کتابهای ترجمه شده به فارسی هم به چشمت میاد. مثلا در کتاب معروف خاطرات آنه فرانک**، خوبه بدونیم که اسم دخترک آنه بود Anne، نه آن(در هلندی e پایان اسمها خوانده میشه، مثل ما که حمیده و وحیده و ...داریم)، که به نسبت ترجمه بقیه اسمها خیلی هم مهم نیست. ترجمه اسم شخصیتهای اصلی کتاب فاجعه است، مثلا Leo Slager ترجمه شده لئو سلیجر، حالا تلفظش در هلندی چیه؟ سلَخِر (S اول رو با صدای صامت س، بدون تلفظ اِس بگین) یا Harry Schapp که ترجمه شده هاری شاپ! و باید باشه سخاپ (میدونم الان دارین تمرین میکنید درست بگین، تلفظ س صامت و خ، پشت هم در هلندی چیز خیلی خاصیه😂😅🤦🏻♀) یا Eefje de jong که ترجمه شده افجه دوژانگ! و باید باشه اِیفیه دِ یونگ😂😅 حالا این همه مقدمه چیدم که یه خاطره از مشتریمون در شرکت تعریف کنم به اسم Roger، یه عمری ما در تمام جلسات هر وقت میخواستیم از این بنده خدا یادی کنیم، میگفتیم راجر. اولین جلسه آنلاین که زیارتش کردیم، دریافتیم که باید بهش بگیم روژه😂🤦🏻♀ خلاصه که همینطوری هر کتابی دیدیم برنداریم ترجمه کنیم، ببینیم داستان کتاب در چه کشوری رخ داده و اسم شخصیتها در اون زبان چطوری خوانده میشه. * در زبان هلندی کاملا شبیه زبان فارسی، یه پسوند "چه: tje" دارن که گاهی برای اشاره به کوچکی و گاهی برای تحبیب اضافه میشه، و بسته به اینکه صدای آخر کلمهای که میخواد این پسوند رو بگیره چی باشه، گاهی شِه، گاهی یِه و گاهی چِه خونده میشه (-tje, -je, -pje, -kje, -etje)، مثلا auto'tje میشه ماشین کوچولو، appeltje (اَپِلچه) میشه سیب کوچولو و گاهی انتهای اسمها هم به عنوان تحبیب اضافه میشه، مثلا Elsje، میشه الس عزیز. ** آنه فرانک دختری پانزده ساله و یهودی بود که در اتاقکی در آمستردام از دست سربازان آلمانی پنهان شده بود و هر روز خاطراتش رو مینوشت، متاسفانه در پایان سرگذشت تلخی داره. بعد از جنگ جهانی دوم، کتاب خاطراتش چاپ و توجه زیادی رو به خودش جلب میکنه. #برون #فارسی
پنجشنبه ۱۱ تیر ۴۰۵ و گفت شیرین است... برای لیلی توت بادومی درست کرده بودم که ببره مدرسه برای جشن غذاهایی از کشورهای دیگه. من: کسی از توت بادومیها خورد؟ لیلی: اوهوم، یه چند نفری خوردن. - خوششون اومد؟ - خب گفتن خوبه، خیلی شیرینه. - بقیه چی آورده بودن؟ - پیتزا، پاستا، کروسان، پنکیک، وافل، ماکارون macaron، اکثرا خودشون درست نکرده بودن، خریده بودن. با خودم گفتم خب اینجا به چیزهای کمتر شیرین عادت کردن دیگه و من هم میخواستم یه چیزی بخورن به شیرینی مزه ایران که لبریز باشه از عطر گلاب و هل و زعفران... الان؟ نشستم از دلتنگی گریه میکنم. #لیلی #خوردنی #برون
جمعه ۵ تیر ۴۰۵ قیمهها میان ماستها چند خاطره بامزه هم دارم از چند جلسهای که لیلی کلاس فارسی رفته، یکی از جلسهها قرار بود بازی کلمه بکنند، این طوری که با حرف آخر کلمه قبلی کلمه جدیدی بسازن. یکی از بچهها گفت برق، و معلم هوشمندانه چک کرد که ببینه آیا منظورش برق است یا برگ، معلوم شد برق. نفر بعدی دستش رو بلند کرد و گفت گربه، معلم گفت اوه نه، این صدای ق هست و فرق داره، یکی دیگه دستش رو بلند کرد و گفت گرگ؟ 😄 یا یه بار دیگه معلم یه الاکلنگ نشون داد، درس اَ بود، لیلی داشت این ور بال بال میزد که این النگدولنگه، النگ دولنگ. من گفتم مامان جان، النگ دولنگ چیه، الا کلنگ. یکی دیگه از بچهها دستش رو بلند کرد، از یه کشور دیگه، و فکر میکنید چی گفت؟ "النگ دولنگ" من 😄 لیلی 👍 معلم 😳 الا کلنگ 🤦🏻♀ النگدولنگ 🥳🥳🥳🥳 تازه این سئوال رو از معلمش هم پرسید: آیا اَ رو آ میشینه؟ نه! آیا آ رو اَ میشینه؟ نه بعد که لیلی میکروفن رو بست، نفر بعدی: خب چرا نمیشینه؟ 😅 دیروز داشت یه سری کلمه روخوانی میکرد که صداش رو ضبط کنم برای کلاس، وقتی دوباره گوش دادم به ویس متوجه شدم گفته اَسپ، اَسباپ 😳 چرا؟ چون در هلندی ب آخر رو میگیم پ، مثلا مینویسیم heb، میخونیم هِپ، و اصلا در فارسی حرف زدنش متوجه این نشده بودم که ب آخر رو میگه پ، به معلمش میگم: هلندیهاش رو ریخته تو فارسیهاش 😅😅😅 گفت: تو زبانشناسی بهش میگن تداخل زبانی، یعنی وقتی زبان غالب نشانههاش رو به اون یکی تعمیم میده. #لیلی #فارسی #برون
جمعه ۵ تیر ۴۰۵ که به بنگاله میرود و این رو اضافه کنم در کلاس فارسی، بودن سه چهار بچه دیگه از جاهای مختلف دنیا و یک معلم فارسی واقعا برای منی که چند بار تلاش کردم فارسی رو یاد لیلی بدهم، خیلی موهبته. اول این که میبینم همه بچههای دیگه اشتباههای مشترکی دارن و مرسومه و به سبک تدریس من ربط نداشته، دوم این که خود بچهها همدیگه رو میبینن و این براشون دلگرمی میاره که با هم پیش میرن، و این انگیزهی خوبیه که ادامه بدهند، و از همه مهمتر لیلی قرار نیست تمرینها رو نشونِ من بده، باید به یه فرد دیگهای تحویل بده که مامانش نیست و بدون چون و چرا انجامش میده. جدای این که کلاس فقط آموزش فارسی نیست، از همون جلسه اول با معرفی آبادان و رقص بندری شروع کردن تا اردبیل و اردکان و مازندران و رقص چکه. یعنی بچه ۸ سالهی من کم پیش میاومد بشینه و مقبره شیخ صفی رو کنار من نگاه کنه، با این حال در کلاس فارسی اینها رو لا به لای درسهایش دید و این عالیه. یک شعر هم تمرین میکنند با هم بخوانن برای چند ترم بعد که آماده بشن و این چند وقت کلی گل پامچال خونده برامون 😍 #لیلی #فارسی #برون
جمعه ۵ تیر ۴۰۵ زین قندِ پارسی من چند باری تلاش کردم به لیلی فارسی یاد بدهم. جدای این که هر بار سر یک نشانه خاص به این نتیجه میرسیدم که دارم ریپ میزنم و اگه رسیدم به ذ و ظ و ض چه کار کنم، سبک بسیار شاد و شنگول آموزش در مدارس اینجا، امکانِ تدریس سنتی رو ازم میگرفت (یعنی سبکی که خودم باهاش یاد گرفتم)، یعنی بچه زیر بار این نمیرفت که بشینه و یه چیزی رو گوش کنه، تمرین کنه تا یاد بگیره، مدام در حال پشتک وارو زدن بود و برداشت پیشفرضِ من هم این بود که گوش نمیده و فایده نداره و به در بسته میخوردیم. از طرفی وقتی میدیدم که در مواردی که یادش دادم اشتباه میکنه، چون کس دیگری اطرافم نبود که بتوانم مقایسه کنم، مثلا بچههایی که خارج از ایران دارن خواندن و نوشتن فارسی رو به عنوان زبان دوم پیش میبرند، چطوریاند، دچار تردید میشدم که آیا من خوب یادش ندادم، یا طبیعیه و باید بیشتر تمرین کنه. از طرفی یاد گرفتن فارسی برای بچهای که با یک زبان دیگه شروع کرده که از چپ به راست نوشته میشه، همه حروف جدا از هم نوشته میشن، زبان گفتاری و نوشتاری این قدر زیاد فرق نداره، این همه نقطه بالا و پایین ندارن و همه اصوات نوشته میشن، خودش چالش جداگانهایه. در نظر بگیرید برای ما که به عنوان زبان اول، خواندن و نوشتن فارسی رو یاد گرفتیم، یاد گرفتن انگلیسی چالش کمتری داشت (اونهم وقتی که اکثرا بزرگتر بودیم)، چون حداقل چهار شکل ع نداشت و نمیخواست فکر کنیم چی به چی میچسبه و اگه نمیچسبه چه شکلیه و همهی صداها رو مینوشتیم، نه این که یه چیزهایی رو بنویسیم و نخونیم (خوا، ه در پشه)، یا ننویسیم و بخونیم (مثل merge شدن صدای ای در یِ خیار: خی + یار)، ... درک اینها برای خود من هم سخت بود و بعد از مدتی سر و کله زدن با لیلی به این نتیجه رسیدم که خوبه کسی فارسی رو یادش بده که در درجه اول معلم باشه، یعنی بدونه چطور نشانهها رو تدریس کنه، بعد تجربه داشته باشه به بچههای غیر فارسیزبان، فارسی یاد بده که بدونه اینها برای خواندن و نوشتن اَ و آ رو قاطی میکنن... هر چند هنوز برام سئواله آیا بچههایی که در ایران فارسی یاد میگیرن هم همچین چالشی دارن. مثلا لیلی وقتی میخواد بخونه اسباب، ممکنه اول بخونه اسبَب، بعد فکر کنه که معنی نداره (تازه چون حرف زدن فارسی رو بلده، به کسانی فکر کنید که حرف زدن هم بلد نیستن)، مکث کنه و بخونه اسباب. #لیلی #فارسی #برون
شنبه ۳۰ خرداد ۴۰۵ سورپرایز! خب ماجرای کادوهای تولد ۹ سالگی لیلیجان کمی طولانیه. از درخواستهای پراکندهای که در زمانهای مختلف داشت، تا ایدههایی که کمکم کنار هم قرار گرفت و تبدیل به سورپرایز نهایی شد. یکبار به پدرش گفته بود برای تولدش شجرهنامه میخواد و یکبار دیگه به من گفته بود براش بازی موبایل بسازم و چند بار خودش claude رو برداشت و vibe coding یه چند تا بازی javascript درست کرد، چون هری پاتر، حل معما و نقشه گنج از موارد مورد علاقهاش هست و دیدم که با چه مدل بازی خوشحاله، گفتم خوبه که دست به کار بشم. دو سه هفته مونده به تولدش به آخرین ورژن شجرهنامهای که صابر از سمت خودش نوشته بود نگاه کردم، و کمکم این ایده شکل گرفت که شجرهنامه هر دو طرف رو کامل کنم به عنوان سورپرایز، یا شاید مثلا تبدیلش کنم به یه بازی ساده. جمع کردن دیتای دو طرف یک هفته طول کشید (از خاله و دختر عمه بگیر تا دختر دائی و هر کسی که خیلی وقت بود ازش خبر نداشتیم و نمیدونستیم اسم بچههاش چیه یا با کی ازدواج کرده)، با در نظر گرفتن این که چهار سری درختخانوادگی رسم کردم از پدربزرگ مادر بزرگِ مادری و پدری خودم و صابر، به دو زبان (و بعدتر ۳)، چون لیلی هنوز فارسی رو کامل نمیتونه بخونه. که البته اول یه پروژه vibe coding بود به پایتون در Claude که بعد از پرینت ورژن اولیهاش که برای فک و فامیل فرستادم که جاهای خالی رو پر کنند، منتقلش کردم به VS Code و اونجا گسترش دادم به دو و سه زبانه و دنبال کردن best practiceها که یه پروژه خوبی شد و آخرش یه ورژن پابلیک رو گذاشتم در github. از اون طرف یه بازی معمایی ۶ مرحلهای در html درست کردم، که هر مرحله ۳ تا معما داره، از ترکیب شجرهنامههایی که براش پرینت شده بود. اگه هر سه معمای هر سطح بازی رو پیدا میکرد و درست بود، یه owl post براش میاومد، که یه نامه دستنویس من بود از هاگوارتز از طرف یکی از پروفسورها با یه معما که هدایتش میکرد به محل واقعی کادو (معمای محل گنج). بعد از دو معمای اول، بچههای همسایه اومدن دم خونه با کارت و کادو برای تبریک تولد و بقیه مراحل رو با هم پیش رفتن. کل فرآیند برای خودم به عنوان طراح و مجری طرح خیلی هیجانانگیز بود، از همه مهمتر اینکه دیدم برای شروع نیاز نیست همهی گامها آماده باشند، چون تا شروع نکنی ایدههای خوب مرحلهی بعد به ذهنت نمیرسه و جوابها در مسیر خلق/پیدا میشن. #لیلی #برون
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи