aghagol
Статистикаاینجا از زندگی، داستان، فوتبال و گاهی چیزهای دیگر حرف میزنم.
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Спорт
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 74
- 1/48двое суток
- 84
- 1/72трое суток
- 91
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
مجسمهی مورد علاقهام از مدوسا و پرسئوس اینه: مجسمهای که میبینید، تصویری معکوس شده از مدوسا و پرسئوس ارائه میده. مدوسایی که شمشیری در دست داره و سر پرسئوس رو از تن جدا کرده. حیرتانگیز و متضاد با چیزی که انتظارش رو داریم. این مجسمه اثر لوسیانو گارباتی بوده و در مرکز شهر منهتن، روبروی دادگاه کیفری اون نصب شده. (دادگاهی که رای به محکومیت هاروی واینستین داده.) مدوسا با سر پرسئوس نمادی از جنبش me too هم هست. مدوسایی که مورد تجاوز پوسایدون قرار گرفته و بعد به ناحق توسط آتنا مجازات شده؛ حالا برابر خدایان قد علم کرده، پرسئوس رشید رو شکست داده و بر مکر و حیلهی خدایان پیروز شده.
جناب پرسئوس با سر از تن جدا شدهی مدوسا.
видео или голосовое, без подписи
و بعله! عاقبت کار هیچ خدایی به خیر نمیشه. عاقبت کار مدوسا هم مرگ بود. پرسئوس که به دلاوری و رشادت معروف بود، به کمک چهار چیز رفت تا سر مدوسا رو با خودش بیاره. شمشیر زئوس، کلاه هادس، صندلهای بالدار هرمس و سپر صیقلخوردهی آتنا. پرسئوس به کمک کلاه هادس تا نزدیکی مدوسا رفت و بعد برای اینکه مجبور نباشه به چشمهای مدوسا نگاه کنه، (اگر نگاه میکرد، سنگ میشد.) از سپر آتنا بهمانند یک آیینه کمک گرفت. بعد هم با یک ضربهی فوقالعاده سر از تن مدوسا جدا کرد. به همین سادگی. حالا نکتهش کجاست؟ اینکه اون برساووشی که ازش حرف میزنیم، صورت معربشدهی همین پرسئوسه. برساووشی که توی آسمون میبینیم، همون پرسئوسیه که مدوسا رو شکست داده و سر از تنش جدا کرده. 🔹 و در آخر اینکه بارش شهابی برساووشی هرسال از اواخر تیر شروع میشه و تا اوایل شهریور ادامه داره. معمولاً اوج بارش توی مرداده. وقتی که ماه توی آسمون نباشه. بعد تفاوت اوج بارش با یکی دو روز قبلش برای مایی که در محیطهایی با آلودگی نوری بارش رو میبینیم، اینه که یکی دوتا شهاب بیشتر ببینیم. تازه اگر خوششانس باشیم. :) #آره_خلاصه_که
✅ به مناسبت این بارش شهابی برساووشی، جا داره سری بزنیم به داستان مدوسا، غولی که جای مو روی سرش مار داشت و اگر کسی بهش نگاه میکرد سنگ میشد: معروفه که مدوسا در خانوادهای به دنیا میاد که همهشون از غولهای زشت و بدترکیب بودن. ولی مدوسا یکی از زیباترین الهههای خدایان بوده. برای همین هم خانوادهاش تصمیم میگیرن بفرستنش به معبد آتنا. چون آتنا الهۀ زیبایی بوده. اما با اومدن مدوسا، هرکسی میاومد به معبد آتنا دلباختۀ مدوسا میشد. از قضا روزی پوسایدون خدای دریا عاشق مدوسا شد. اما مدوسا با گفتن اینکه: «من از الهههای معبد آتنا هستم و حق همبستری با کسی رو ندارم!» از پوسایدون فاصله گرفت. ولی خب خدایان وقتی چیزی رو بخوان حتماً به دستش میارن. این شد که یک روز وقتی آتنا در معبد نبود، پوسایدون به معبد آتنا رفت و به زور متوسل شد و کاری که میخواست رو انجام داد. وقتی آتنا سر رسید کار از کار گذشته بود. پوسایدون و مدوسا رو دید که وسط معبد و روبروی مجسمۀ خودش ایستادن و مدوسا نالان و گریان زانوی غم بغل گرفته. آتنا هم نامردتر از این بود که زیبایی کسی غیر از خودش رو تحمل کنه. ضمن اینکه مدوسا به هرحال از قانون معبد خروج کرده بود. این شد که آتنا اون رو به زشتترین دختر سرزمین خدایان تبدیل کرد. با افسون آتنا روی سر مدوسا مارهای زیادی رویید و معروف بود که هرکسی به چشمهای مدوسا خیره بشه، در جا سنگ میشه!
در راستای دیوار و دیوار بازی و چالش فروش چیزمیزهای اضافه توی دیوار، اخیراً یک قلم لمسی رو توی دیوار با موس شیائومی مبادله کردم. :) هم خوش گذشت، هم موس خوبیه. اتصال بلوتوثی داره و این شکلی میتونم مودم سامانتل رو مستقیم وصل کنم به لپتاپ. قبلاً چون لپتاپ فقط دو تا پورت داشت، دیگه جایی برای اتصال مودم نمیموند. دیگه همینا.
در راستای روز جهانی تنبلی عرض کنم که: کارام عقب افتادن، واسه همین دارم استراحت میکنم بهم برسن. (این یکی دیگه واقعاً روز جهانی تنبلیه. ربطی به خواستن یا نخواستن من نداره.)
امروز، روز جهانی مبارزه با معده است. (چون من میگم.) البته که بیشتر اون سر جنگ داره تا ما. بعداً نوشت: ساعت ۶ و ۴۰ دقیقه نوبت اینترنتی گرفته بودم و تا ۹ و ۳۰ دقیقه هنوز نوبتم نشده بود. آخرش هم دکتر کمی معاینه کرد. دارو داد. آزمایش نوشت. گفت برو بیست روز دیگه بیا.
پایان از نمای نزدیک.
پایان گل بازی.
امروز روز جهانی رسیدگی به گل و گیاهه. (چون من میگم.) پاشید به گل و گیاههاتون رسیدگی کنید.
البته که شوخی کردن یا نکردنش میل خودتونه. از چشم ما افتادنتون دیگه میل ماست؛ نه شما.
نمیدونم. شاید نظر نامحبوب: شوخی کردن با مسئلهای مثل خودکشی همونقدر ناپسندیده است که شوخی کردن با مسائل جنسیتی. باز هم میل خودتون.
فالواقع عطار و خیام و باباطاهر، بیرجند و بروجرد و بجنورد شاعران.
عطار و خیام و باباطاهر برای من شبیه بیرجند و بروجرد و بجنورد میمونه.
برای روزهای گریهدار
با gemini مسخرهبازی در میاوردم، این رو ساخت برام که به نظرم بامزه بود. صحبت دیگری ندارم.
5 و 55 دقیقه و 55 ثانیهی 5/5/5، دست بر قضا بیدار بودم؛ ولی حتی نفهمیدم الان 5 و 55 دقیقه و 55 ثانیهی 5/5/5 بوده. البته خبر خاصی هم نشد که بفهمم. خلاصه که این هم گذشت. حالا چی ژوزه؟
توی نیمکت حرف از کشف استعداد و چگونگی پرورش اون بود. یاد این پست وبلاگم افتادم و اصطلاح: Play With The blood گفتم بازنشر بدم، شما هم بخونیدش. با یادی از وبلاگی که دیگه نیست.