tgindex
خرده‌روایت‌های ذهنِ نیمه‌‌رامِ یک متناقض‌نما

خرده‌روایت‌های ذهنِ نیمه‌‌رامِ یک متناقض‌نما

Статистика
@Ma3toorперсидский

﷽ • اتاقِ ۱۰۶: جمعِ نقیضین از ذهنی که خودش را می‌خوانَد • برای کسب اطلاعات بیشتر شما هم بخوانید! 📮 @Ma3toorbot

Последний пост
7 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
49
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
309
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
63
40 постов
Вовлечённость
20,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 49
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
55
1/48двое суток
63
1/72трое суток
67

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اگه یکی بهت می‌گه خوب نیستم و خودش توضیحی نمی‌ده، پاپیچش نباید بشی. اون فقط باید بغل شه تا توی یه آغوش امن خودش رو ابراز کنه. حالا هی ازش بپرس چرا و توضیح بخواه؛ خب ناامنی بهش تزریق می‌کنی وقتی زبونش از شدت دردِ درونیش قفله. نکن این کار رو. نکن.

  • اوایل هفته دوستم پیام داده بود تو گروه که چطورین؟ منم گفتم خوب نیستم. بغل می‌خوام. نپرسید چرا، چطور، توضیح بده. گفت میام بغلت می‌کنم. امروز اومد با دختر کوچولوش. بغل شدم. شکر بابت وجود همچین دوستایی...

  • عاره ما دیونه هستیم بیخیال این زمونه... 👣

  • ولی خیلی جاهای زندگی هم خوبه که تجربه‌ش رو نداری و برای اولین بار اون تجربه رو می‌چشی. گاهی هم بی‌تجربگیه که بعدش رو قشنگ می‌کنه.

  • 7 авг.70из Iceinaglassofwhiskey

    خوبی زندگی اینه که هر لحظه‌اش تجربه‌اس، بدیشم اینه بی تجربه‌ای نسبت بهش!

  • من خیلی وقته که می‌نویسم. تا جایی که یادم میاد از همون بچگی عاشق نوشتن بودم ولی هیچ‌وقت ننوشتم که دیده بشم. دلی می‌نوشتم. هنوزم دلی می‌نویسم. فقط الان دلم می‌خواد آدم‌های بیشتری از من بخونن. بازم نه واسه اینکه دیده بشم. شبیه یه جوری گروهی حرف زدنه، یه جور با هم بودن. دلم تعامل بیشتری می‌خواد. تعاملِ انسانیِ خونم اومده پایین. کمک!

  • 7 авг.631из ISenvolerI

    راجع به بازی‌های روانی و حتی مسائل این چنین باید و باید و، باز هم تأکید فراوان روی باید، اطلاعات کسب کنید تا بتونید در برابرشون از خودتون محافظت کنید. به قول جردن پیترسن، این حماقت محضه که فقط سپر دستت بگیری و بلد نباشی چطور با شمشیر کار کنی، باید بلد باشی با شمشیر کار کنی تا در مواقع اضطراری باهاش از جونت محافظ کنی؛ بلد نبودنش نشونه‌ی این نیست که تو آدم خوبی هستی، بلد باشی و نخوای استفاده کنی هنره.

  • به عنوان یه اُوِرثینکر: فاصله‌ی فکر و عملم یه عالَم فکر دیگه‌ست!

  • ولی تا اینجای زندگیم این رو یاد گرفتم که دنیا قرار نیست به کسی جایزه بده چون می‌تونست؛ به کسی می‌ده که بلند شد و انجامش داد.

  • می‌گه «اگه قرار بود ایده‌ای که اومده تو ذهنت بعداً انجام بشه، الان نمیومد به ذهنت»، نذار ایده‌هات بیات شن!

  • می‌گه «مهربونام یه روی سگ دارن که کسی ندیده!»

  • دیشب نشستم با چت‌جی‌پی‌تی و کلاود هر کدوم به صورت جداگانه صحبت کردم راجع به ایده‌ها و کارهام که از یه جایی شروع کنم. نتیجه؟ ایده‌های بیشتری اومد به ذهنم و بیشتر قفل شدم.

  • 7 авг.42из SorayaShiriNote

    نوشته بود: من همین‌ یه‌بار رو دارم زندگی می‌کنم در همین حد بلدم‌.

  • پُر از ایده‌ام. پُر از انگیزه. ولی چون همه‌شون رو با هم می‌خوام پیش ببرم نمی‌تونم. قفل می‌کنم. باید یکی رو انتخاب کنم برای حالِ حاضر تا نوبت بقیه هم برسه. اما انتخابِ یکی از این همه هم سخته وقتی همه‌شون رو دوست دارم. گیر کردم.

  • حتی دیدم حالِ اون آدمی رو که وقتی دست روی لبخند یا خنده‌های از ته قلبش گذاشتم، چشم‌هاش داشت گریه می‌کرد.

  • 5 авг.59из darya_dookht

    داشت نصیحتش می‌کرد؛ گفت : « یکی رو پیدا کن که حاضر باشه باهات توی کلبه هم زندگی کنه، اما تو بخوای براش بهترین چیزها رو بسازی».

  • این روزا حس می‌کنم خیلی‌ها دارن از زندگیم می‌رن... دروغ چرا، ناراحت‌کننده‌ست. آدم به بودن‌ها عادت می‌کنه... ولی سعی می‌کنم این رفتن‌ها رو یه جور دیگه ببینم. شاید زندگی داره آروم آروم واردِ یه فصل جدیدم می‌کنه و خب هر فصلی آدم‌های خودش رو داره. قرار نیست همه تا آخر مسیر همراهم باشن. اگر سهممون از هم فقط همین چند قدم بود، ممنونم که یه تیکه از مسیر زندگیم کنارم بودی و خدانگهدار...

  • لە کۆتایدا بیرکردنەوە دەمانکوژێ... 👣 در نهایت، فکر کردن ما را می‌کشد.

  • به جستجوی کرانه‌هایی که راه برگشت از آن ندانیم 👣

  • دارم حرفای بدی می‌زنم که می‌رید؟

خرده‌روایت‌های ذهنِ نیمه‌‌رامِ یک متناقض‌نما — tgindex