زندگی میبافم
Статистикаدلبستهی کلمه، کتاب و عروسکبافی! مامانِ پسرها ❤️ [حبهی ۹ ساله و فسقلی یک ساله] کانال عروسکهام: https://t.me/afra_baaf
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 67
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 326
- 1/48двое суток
- 373
- 1/72трое суток
- 402
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
زاویه دیدِ شبانگاهی^-^
خواهری خونه نیست و مامان هم مریضاحواله. عصر رفتم خونهشون و از آبگوشتِ دیشب و سوپِ ناهار براشون بردم. بعد گفتم حالا که تا اینجا اومدم و دستام کفیه:) یه وعده غذای دیگه بپزم- قرمه سبزی توی زودپز و برنج آبکشی- دمِ غروب برگشتم خونه و برای خودمون رشته پلو پختم. . . مجردیهات از پختن یه وعده غذا فراری بودی، بعدِ ازدواج به خودت میای میبینی بعضی روزها سه چهار جور غذا پختی. یاللعجب!
+اگه کانال/چنل عمومی دارید پیام بالا رو فوروارد کنید کانالتون. +کانالتون عمومی باشه که بتونم ببینم و حداقل ۵۰ ممبر داشته باشین. +بعد از یک هفته بین کسانی که فوروارد کردن و تا یه هفته پست تو کانالشون مونده، قرعهکشی میکنم و یه عروسک گردن دراز/جاکلیدی[ به انتخاب خودتون] به عنوان جایزه تقدیم میکنم.
عروسک های دستبافت برای بچهها و کودکِ درونِ آدم بزرگها^-^ کانال تلگرام: @afra_baaf اینستاگرام: https://www.instagram.com/afra.baaf
اگه تعطیلات آخر هفته رو خونهاید و نهایتِ جابهجایی و سفرتون، تردد بین اتاقها و سرویس و آشپزخونهست بدونید که تنها نیستید. غصه هم نخورید. ما هم مثل شما سنگرِ خونه رو سفت چسبیدیم و جایی نمیریم. نه ماشین داریم و نه پول[ آخرِ ماهه و کفگیرِ معروف خورده ته دیگ]
مشکلی که با کتابهای تربیت کودک دارم و باعث میشه زیاد رغبت نکنم بخونم اینه که خیلی حاشیه میرن، کلی مقدمه چینی و داستانسرایی میکنن تا برن سرِ اصل مطلب و اون نکته کاربردی و عملی رو بگن. حواسم هست که برای جا افتادن بهتر مطلب این کار رو میکنن، درستش هم همینه، اما خب من مشکل دارم دیگه. من صبر ندارم:) رو این حساب پادکستها رو ترجیح میدم.
امشب وقتِ بافتنی اینو گوش دادم؛ برای مامانایی که با غذا خوردن/نخوردن بچهشون درگیرن نکات خوبی داره. _رادیو والدگری، اپیزود ۷۰ #پادکست
تو قصههای جزیره بچهها[ سارا و فیلیکس و فیلیسیتی و دیگران] واقعا بزرگ میشن و نقش بزرگسالیشون رو خودشون بازی میکنن. یادم نمیاد تو سریال دیگهای این اتفاق افتاده باشه و همین جذابش میکرد.
سریالِ این روزها؟ ظهرها[ بعد از اذان] میزنیم شبکه تماشا و با حبه قصههای جزیره میبینیم. حبه خیلی دوستش داره[ درست مثل بچگیهای خودم] آخرِ شبها، وقتِ بافتنی بامداد خمار میبینم؛ قطرهچکانی و آروم آروم که دیرتر تموم شه.
بهترین شروع رمان یا داستانی که خوندید چی بود؟ از کدوم کتاب یا نویسنده؟ *جملهی شروع رو برام بنویسید.
این جمله"غم آخرتون باشه" هم از اون جملههای بیمعناست، از اون تعارف الکیها. مگه میشه آدمیزاد تو این دنیا زندگی کنه و غم نبینه؟ غصه نخوره؟ رنج نکشه؟ فقط تو یه حالت میشه غم و غصه کسی غم آخرش باشه،،، اینکه بعدش بمیره:)
بعدازظهر رفتم مراسم ختم یکی از اقوام؛ قبلا تو مراسماتِ اینطوری بیشتر متاثر میشدم[ هم از مرگ اون آدم و هم از غم صاحب عزا] و تا یه مدت ذهنم درگیر بود. اما امروز و اینبار مثل یه اتفاق معمولی باهاش روبرو شدم. دلیلش شاید چیزی باشه که تو این یکسال به همهمون گذشته؛ جنگ و سوغات نحسش که نیستی و مرگه. شنیدن هر روزه از مرگِ آدمهایی که فارغ از سن و سال زندگیشون توی یه لحظه کات خورده و تمااام. مرگ برامون عادی شده انگار:((
اسنپی که شیشه هاش دودیه بهم حس ناامنی میده. شما هم؟ یا من حساسم؟
امشب داشتم فکر میکردم چه فعل و انفعالی توی آدمیزاد اتفاق میافته که قسیالقلب و بیرحم میشه؟ که از انسان بودن فقط اسمش رو یدک میکشه، که حیوون و درندهخو میشه. اصلا حیف اسمِ انسان، حیف اسمِ حیوان...اونقدر ترسناک و وحشی میشه که هیچ موجودی گردن نمیگیردش. واقعا چی میشه؟
#پیام_شما حالا که حرف از کتاب و جلال شده😊 خانمای کتابخوان عزیز دنبال کتابی در رابطه با زندگینامه اشخاص هستم مثل شهریار و فروغ فرخزاد و .. کسی سراغ داره چندروز دیگه میرم کتابخانه بتونم بگیرم.
صبح اسنپ گرفتم برم درمانگاه، راننده به جای اینکه بیاد مبدا[ خونه] سرِ خر رو کج کرد رفت مقصد[درمانگاه]! توی داروخونه به آقاهه گفتم ریفن بده اومدم خونه دیدم دیفن داده- دیفن هیدرامین- . . شنبه بود و ویندوز آدمها بالا نیامده بود:)
خیلی خره:) #عروسکبافی
تو شعب ابی طالبِ ما[ شهرمون] ملزومات عروسکبافی نیست، مجبورم همه رو اینترنتی بخرم. حالا اگه هر چی لازم داشتم توی یه خرازی و پیج پیدا میشد خوب بود، چی بهتر از خرید اینترنتی؟ ...پیدا نمیشه که. یه جا حلقه جغجغه داره، چشم واشردار نداره، اون یکی مهره اسم داره، توپک جغجغه نداره و ... از شونصدجا باید سفارش بدم و شونصدتا هزینه ارسال پرداخت کنم:(
از غروبِ شهریِ امروز ۱۴ مرداد ۰۵
حبه یه وقتهایی ظرف میشوره، ریخت و پاشهای خونه رو جمع میکنه یا کارهای کوچیک دیگه. حرفش که میشه میگه: فلان روز ظرفهات رو شستم،،، برات خونه رو تمیز کردم. بهش میگم: ظرفهامون رو شستی. خونهمون رو مرتب کردی...چون همه باید تو کارهای خونه سهم داشته باشن. . . دوست دارم پسرها کارِ خونه انجام بدن اما فکر نکنن دارن به مامان یا بقیه لطف میکنن یا خونه هتله و قراره فقط خدمات بگیرن. میخوام فکر کنن به اندازه خودشون تو خونه مسئولیت دارن. #مادرانه