tgindex

سبحان بلاگ 🇮🇷

описание

دلبسته‌ی ایرانِ کهن‌نام و مهرآیین، راه‌سپار دانایی و کارآفرینی.

1 750
подписчиков
Охват к подписчикам
4,2%
ERR
Реакции к просмотрам
1,69%
58 на 27 постов
Пересылки к просмотрам
0,55%
19
Постов в день
0,0
всего 27

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 19 июл.به امید پیروزی اسپانیا15,38%
  • 24 июл.• انقطاعِ یک Icon و خاموشیِ یکی از معدود شبیه‌خوانانِ شش‌دانگِ این روزگار؛ اکبر عبدی در ۶۶ سالگی رخ در نقابِ خاک کشید؛ مردی که نه فقط یک هنرپیشه، که بازترجمه‌ای بَدیع و عمیق از Performance و تجسّدِ نقش در حافظهٔ تصویریِ ما بود. مدارِ زیستِ هنریِ او—از معصومیتِ نویِ «باز مدرسم دیر شد» تا جسارتِ بی‌بدیلِ «آدم‌برفی» و مرزپیماییِ «اخراجی‌ها»—نشان از تکوینِ یک Archetypeِ ماندگار در تاریخِ نمایشِ پارسی دارد؛ سیمایی که اندوه و شادیِ انسانِ این مرزوبوم را در زوایایِ چهره‌اش بازمی‌تاباند. حافظه دست‌کم پنج نسل از مجاورانِ این اقلیم، با ظرافت‌ها، شطحیات و هنرآفرینی‌های او گره خورده است؛ مردی که کمدی را از تفننِ محض، به سریرِ بازخوانیِ روان‌شناختی و جامعه‌شناختیِ یک ملت برکشید. @SobhanBlog5,41%
  • 21 июл.برای این پیشو، شیر گذاشت. اونم خورد و یه کِشی اومد و رفت :)4,82%
  • 2 июл. 2025 г.без подписи4,73%
  • 24 июл.• طایفه‌ای را می‌بینم—دست‌کم در مدارِ مجاورتِ من، و شاید هم خودِ این «منِ» سرگشته در این پسین‌سال‌ها—که روی به خاکستریّتِ محض نهاده‌اند؛ موجوداتی با Vectorِ برآیندی نزدیک به صفر. نه چنان خبیث و تاریک که در Blacklist مغضوب افتند، و نه چنان طیّب و زلال که در Whitelist مقرّب گردند. مأوایِ غالبِ ایشان همین Greylist است؛ برزخی معلّق میانِ نور و ظلمات. خلایقی آکنده از تناقض‌های هم‌زمان: پشتکارِ درهم‌تنیده با Distraction، مسئولیت‌پذیریِ هم‌بستر با Greed، مروّت و مرامِ گرفتار در Loopهایِ باطلِ استدلال، و امانت‌داریِ عجین‌شده با سفاهت. از این‌روست که پندارم: اگر در روزگارانِ سپری‌شده، Categorize کردنِ جان‌ها شاقّ و طاقت‌فرسا بود، در این عصر، ممتنع است و محال. دگربار، به سودایِ تیمارِ خویشتن و به اشارتِ متونِ طب در بابِ Autophagy، تن به Fastingی هفتاد و دو ساعته سپردم؛ چلّه‌نشینیِ کوتاهی برای بلعیدنِ زوائدِ تن. در آن دقایقِ پسین اما، به مراعاتِ خَلق و پاسداشتِ Social protocolsِ یک بزم، مُهر از دهان برگرفتم؛ گیرم که Screenshotِ آن Appِ زمان‌سنج را، چونان سندی بر این امساکِ ناتمام، در بایگانیِ خویش صیانت کردم. و این، پرده‌ای دیگر است از همان Paradoxِ غریب در احوالِ حالیهٔ ما: همّت گماردن بر شاق‌ترینِ Intermittent Fastingها، و آن‌گاه... افطار بر مائدهٔ Fast food. @SobhanBlog4,41%
  • 5 авг.без подписи3,92%
  • 31 июл.امروز، مَقامی بود برای حسرتی عمیق و هبوط در دریغی جانکاه؛ آن‌گاه که در کتابفروشیِ دماوند، زیستنِ بهمنِ دارالشفایی و Mode of Being او را به تماشا نشستم. چون به خلوتِ اتومبیل بازگشتم، آوازِ شجریانِ فقید در فضا سیّال بود؛ نغمه‌ای از «یوسفِ عزیزم» و غربتِ ایام. این فرصتِ بی‌بدیل و Lifecycle یوسف‌وار را به چه سودایی سود می‌ورزیم و در کدام Loop مستهلک می‌سازیم؟ چه نقصان می‌داشت گر در کوچه پس‌کوچه‌هایِ سنایی، یا چونان بهمن در مجاورتِ دانشگاهِ تهران، Hub ی کوچک از کتاب به پا می‌کردیم؛ تا جان‌هایِ جوان بیایند، لختی بر آستانِ کلمات بنشینند، بنوشند، و بپراکنند؟ در آرزوی آن بودم که دانشِ من بر تک‌تکِ نویسندگانِ معاصر محیط باشد؛ چندان بر Track Record ناشران و سلایقِ مدیران آن‌ها مسلط باشم که تنها پس از ده تا بیست دقیقه Dialogue، کتابِ شایسته را برای جانِ شیفته‌شان Curation کنم. به‌راستی ناآگاهم که چه Bottlenecks پیشِ پایِ Bookstore Ecosystem در این اقلیم است؛حدس و گمان شاید، امّا چه Futility تلخی! هر Path چنان شاقّ و پرعقبه است که پندارم شاعر به سهو و خطا سرود: «به راهِ بادیه رفتن به از نشستنِ باطل»؛ که گاه پوییدن نیز، Illusion ی بیش نیست. زیستن، سراسر رنجِ عریان است. در این Hierarchy ، هر چه فرارفتن بیشتر، جان دردمندتر و متأسفانه Tarnish اندرون انبوه‌تر. درنگ که می‌کنم، آن روزگار که Experience نازل‌تر بود، رقیق‌تر و زلال‌تر بودم؛ بی‌نیاز از این جامهٔ سنگینِ حذر. تعاملات Social عقوبتی دردناک است؛ توگویی تجسّدِ آن کس که از Traumatic Memory، از هر ریسمانِ سیاه و سپید در بیم و احتراز است. خویشتن را تسلی‌بخشِ چیدنِ Puzzle ساختم. پندارم که گاه بی‌حاصلی و پوییدنِ عبث، برتر از هرگونه Useful Work است. لاجرم، به شرطِ بقا، فردا پگاه دگربار درگیرِ Work Routine خواهم شد. میثاق‌ها نیازمندِ فیصله‌بخشی است. مسعود سخت مستغرق و غرقه‌ در Internal Operations است و علیرضا هم غرقابِ کارهایِ معلّق و Activity Stream ها، مستغرقانه به دست‌وپا زدنی مدام می‌ماند. آن Tasks و امورِ معوّقی که سهمِ من است، چنان در Queue ایستاده‌اند که زیرِ پایشان علف سبز شده؛ ناآگاهم که میقاتِ فرجامِ آن‌ها کدامین زمان است. چند Strategic Report حیاتی را باید تسوید کنم؛ به این پندارِ خیالی که شاید برای ایرانِ عزیز گامی برداشته شود و این خود پرده‌ای دیگر از خام‌سریِ جوانانه است که سودایِ درمانِ تمامیِ Systemic Issues را در سر می‌پرورانی. __ 🔗 @SobhanBlog | 🇮🇷3,85%
  • 24 июл.без подписи3,39%
  • 23 дек. 2024 г.без подписи2,77%
  • 8 авг.جوانی روشن‌ضمیر و نورانی به نام حمیدرضا رجب‌زاده به قساوت‌بارترین وجهِ ممکن از پهنهٔ زیست ربوده گشت. گمانه‌زنی‌هایِ محتمل، حکایت از یک Brutality یا به تعبیری شقاوت و قساوتِ تمام‌عیار دارند؛ هول‌وولایی که هر شمه‌اش برای افروختنِ یک Social Unrest و شورش و التهابِ اجتماعی کفایت می‌کند. امروز در جریدهٔ خبرها دیدم ۴ تن بازداشت شده‌اند؛ و کافی است در راستایِ التیامِ Public Anger یا همان خشمِ عمومی از این جنایت، چند برخوردِ تند و شتاب‌زده ضمیمه شود تا آتش با آتش و خشم و نفرت خاموش شود. جامعهٔ ما به‌شدت مهیایِ دوقطبی‌سازی‌هایِ عمیقِ مذهبی و سیاسی بر بسترِ Economic Background و تنگناهایِ معیشتی است. تأکیدهایِ چندبارهٔ رهبری بر حفظِ انسجام، خود نشان از خطیر بودنِ این روحِ پرالتهابِ حاکم بر زمانه دارد. بر تمامیِ آحاد و خردورزانِ این دیار فرض است مراقبت کنند تا هیجان و فاجعه، به تسری و زایاییِ خشونت با ابزارِ خشونت نینجامد؛ که یک ضرب‌المثلِ فرانسوی می‌گوید: «La colère est une mauvaise conseillère» یعنی خشم، مشاور و راهنمایی بسیار بدکار است. اما آنان که بساطِ این تعدّی و خشونت را برافراشتند، باید بدانند تنها به برکتِ رحمتِ علوی، فرمانِ مجتبوی و روحِ لطیفِ اسلام است که امروز هنوز محلی برای زیست دارند. اگر حرمتِ والایِ اسلام و مصلحتِ حیاتیِ ایرانِ عزیز در میان نبود، فردا چنان عقوبتی برپا می‌ساختیم که تاریخِ سکونتِ بشر بر رویِ این سیارهٔ خاکی نظیرش را بر صحیفهٔ خویش ننوشته باشد... @SobhanBlog2,27%
  • 3 авг.از لسانِ استاد فاطمی‌نیا اشارت رفته است: اگر توفیقِ حضور رفیقِ راه گشت و قدم به معراجِ تشرف نهاده شد، حبّذا؛ امّا اگر به هر فروبستگی دستِ نیاز کوتاه ماند، درنگ در خلوتگاهِ خویش و عرضه داشتنِ سلامی از سویدایِ جان به آستانش کافی است؛ در همان آن، نامت بر طومارِ زائرانِ اربعین مسطور می‌گردد. و از مکاشفاتِ سینه‌به‌سینهٔ اولیا نقل می‌فرمود که پاداشی برای این تشریفات قدسی مقرر گشته که در هیچ عبادتی بدین مایه‌ از قطعیت تصریح نشده است: طبع‌شدنِ مهرِ عاقبت‌به‌خیری بر صحیفهٔ زیست؛ چنان‌که ممتنع است مجاورِ این آستان، بر مداری شقاوت‌بار و عاقبت‌به‌شر رخت از این تکوین بربندد. @SobhanBlog2,17%
  • 1 авг.شنبه‌ای خالی از Significance؛ جز یکی دو نشستِ گذرا، حادثه‌ای بر مدارِ تکوین نگشت. تکالیف در درنگِ خویش فروماندند و خود نیز پافشاری بر پی‌گیریِ آن‌ها نفرمودم؛ در عوض، جانِ علیرضا را حالتی از بهجت و گشایشِ اصیل فراگرفت. با خویِ تکرارپذیر و Routineِ شنبه‌ها مهری در میان نیست؛ چنان‌چه دستِ اختیارم باز بود، مجرایِ تکاپو را یکسره بر مدارِ یکشنبه تا پنج‌شنبه می‌گرداندم. در نصّ کلامِ مجید نیز اشارتی بر تعطیلی نرفته، مگر امر بر میقاتِ نمازِ جمعه؛ جانم خرسند می‌شد اگر تبادلِ منزلتِ آدینه با شنبه میسّر می‌گشت. نشستِ حقوقیِ شامگاهان بی‌ثمر نپایید؛ گیرم که همکاران، هنوز در مواجهه با ناآشنایان دستخوشِ حذر و انقباضند. در محصّلِ کلام، کارآمدی و Performance بر مداری فرودست می‌گردد؛ چه، اهتمامی بر نگارشِ گزارش‌هایِ مکتوب و منضبط نرفته است و من نیز ناگزیرم که در این صیرورت، همّتِ خویش را دوچندان سازم. 👤 @SobhanBlog2,08%