كانال سوئز
Статистикаمنم يلدا صادقيِ متوسط.اين كانال راحفر نمودم تا در آن حرفهاي بزرگ بزنم .باشد كه ساير متوسطها,مرا بزرگ بپندارند .يك لوح عيلامي هم به يادمان گذاشتم .خواندنش را بلدنيستم,آن را در حلق منتقدانم خواهم كرد.
- Последний пост
- 21 февр.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چند سال قبل یک مادر سر قبر فرزند شیون میکرد و ماموری اون وسط روسری مادره رو جلو میکشید. همه اونموقع خونشون به جوش اومد که تو اون وضعیت عزا روسری یک مادر چه اهمیتی داشت. الان هم یک عده غلط گیر برداشتن ،زیر تک تک کلمات یک ملت عزادار و داغدیده خط میکشن و سوادشون رو به رخ میکشن: اینجا این کلمه سکسیتی بود،فلان ناسزا میشد ازش مخالفت با آزادی بیان رو استنباط کرد.... این فاز مربی ودانا و مرشد که بر میدارید به اندازه همون مامور دل هم زن و چندش هست.خط زیر خودتون بکشید،غلط اصلی شمایید که حال مردم رو نمیفهمید. @suezcanal2
شنا کن ! مادینه اهریمنی! شنا کن ای چرکین سرشت! بهار قبل گفته بودی حسرت امسال من این است که شنای پروانه یاد نگرفته ام!! امسال حسرت از دل بردار ،شنا کن در دریای خون! شنا کن در خون بازار رشت! در زخم دل مادران مرودشت! در حدقه چشمان خالی شده در میدان" آزادی !"کرمان شنا کن در تکرار وحشی تر خاطره آغا محمد خان! شنا کن در نیریز، در مشهد، در کرج، در اهواز ..... از خزر تا خلیج فارس شنا کن! چه کرده اید که در هر شهر و برزنی که روزی گذر کرده ایم و مهمان کاسه آبی بوده ایم ،خونین کفنی میشناسیم ..انقدر کشته اید که از بعضی نامها ،دو جوان خونین کفن داریم... میپرسیم کدام را میگویی ؟کدام آیدا،کدام محمد رضا ،کدام حسین؟ آی عالمان دین ،آی مردان خدا خسوف و زلزله را گفتید اما به فکرتان هم نرسیده بود بر خاک افتادن این همه جوان در خیابان را ....وحشتی که هزار رکعت نماز آیات واجب کند.... شنا کن ،حسرت از دل بردار!
بیست سال با بگیر و ببند خواستید جوون ایرانی والنتاین نگیره ،نتونستید. راه حل امسالتون بهتر بود.قلب جوون عاشق ایرانی رو نشونه گرفتید و قرمز کردید. از صبح تا حالا نه یک گلسرخ جلوی گلفروشی و نه یک قلب قرمز دست هیچ جوونی ندیدم. بالاخره موفق شدید.
مردم درد روحی،هولناک و ملی خودشون رو سر دستشون گرفتن و خوش خیالانه از این مطب به اون مطب ،دنبال عضوی هستن که این درد رو گردن بگیره... دردهای موهوم و بدون توجیه دهانی،شکایت از توده هایی که در ذهنیت بیمار، راه نفس رو بسته یا زخمهایی که سوزشش امان بیمار رو بریده ولی در معاینه عینی اصلا وجود ندارن....بیمارانی که حین عمل اشک میریزن ولی در پاسخ این سوال که ایا درد داری،جواب منفی میدن... هیچ وقت در این سی سال به اندازه این سه هفته چنین مواردی زیاد نبودن. @suezcanal2
سه ماه قبل دختری سوار یک پژوی اسنپ شد و هرگز به خانه برنگشت.قلب یک ملت خون شد و قاتل چند روز دیگر به دار مجازات اویخته میشود. سه سال قبل دختری سوار یک ون شد و هرگز به خانه برنگشت.قلب یک دنیا خون شد و قاتل.... #علیه_فراموشی @suezcanal2
چو این پرتوان مغزم اید به کوس/ نگیرم به شاگردی استاد طوس. وقتی در نظر بگیریم این بیت هشتاد سال قبل سروده شده میفهمیم که فردوسی قبلا هم خواهرشوهر_مادر شوهر داشته. چیز جدیدی نیست. اتفاقا همون موقع هم یک عده عصبانی شدن و درخواست عذرخواهی کردن،اند گس وات؟ طرف به جای معذرتخواهی بهشون گفته زاغ و به خودش باز: همه مردمانم نکوهش کنند/ به برگشت اندیشه کوشش کنند چو زاغندگویان چو بازم خموش/ کجا از پفی دیگی افتد ز جوش حالا شما فکر نکنید با یک فرد بیسواد و متوهم طرف هستید،خیر.ایشون مجتهد زاده ( نوه شیخ فضل الله نوری)، دکترای حقوق از اروپا،شاعر ....بوده. ولی امان از وقتی که دن کیشیوت شدن،یقه کسی رو بگیره.به جای اینکه با همین کمالاتش سر کنه و حالش رو ببره،مدعی انقلاب ادبی،پزشکی ،تحقیقات فرابشری،فلسفه،تاریخ هم شده و تئوری با نمکی به نام قانون کروی تاریخ ایران رو هم ارایه داده.تمام اثار کلاسیک ادبی ایران رو نفی کرده و خودش رو نقطه اغاز ادبیات فارسی در نظر گرفته... .خوب الان ، یک قرن بعد از این انقلاب ادبی ، شما احتمالا دفعه اولی هست که اسم تندر کیا رو میشنوید،ولی هنوز آدمهایی هستن که شاهنامه فردوسی رو مهریه ازدواج دخترانشون در نظر میگیرن.اونکه باید بمونه،میمونه.نهایت اینکه تعجب کنید یا دلگیر بشید ولی درگیر نشید. @suezcanal2 #فردوسی
جنگ که تموم شد انجمن پریودنتیستها باید یک جایزه بده به خانم و اقای میم.هشتاد ویک ساله و هشتاد و پنج ساله از تهران. که شانزده سال قبل پیش من ایمپلنت گذاشتن و امروز وسط تیر و ترقه سر وقت برای سی و دومین چک اپ بهداشتی شش ماهه از تهران خودشون رو رسوندن کرج. اصلا یک شاخص پریودنتال رو باید به افتخارشون نامگذاری کنیم. @suezcanal2
مردم ما انقدر مهربونن که برای یک دختر غریبه ( الهه حسین نژاد) سیاه پوشیدن. اگر برای کس دیگه ای غصه نمیخورن،مشکل از اونها نیست.دست از برچسب زدن به هموطنهای درمانده و بی پناه خودتون بردارید.حداقل تو انتخاب مورد غصه و عزاداری کردن راحتشون بذارید @suezcanal2
و عدالت به شکلی اجرا شد که یک بار برای مقتول گریستیم،یکبار از دست عدالت.... #کیان_پیرفلک @suezcanal2
"سخت سرنوشت ترین الهه" فلان الهه ازتک ،سخت سرنوشت ترین الهه بود.کسی که به دست برادرش به چهارصد تکه سلاخی شد.چه صفت عجیبی.پرسیده بودم چرا؟ هوش مصنوعی جواب داده بود: "طبیعی" است،فلان الهه مونث و زیباست "بنابراین" اغواگر و خطرناک و برادرش ایزد اساطیری که" معمولا"جنگجو و هوشیار. این "بنابراین" و این "معمولا" ، تکلیف کار را روشن میکند. .بگذارید بگویم برای قلب الهه ها چیزی از جنس خنجر در دست من وشما هم هست. الهه هایی شاد ،بزک کرده ،دماغ عملی ،سرخوش، برند پوش، ایفون به دست ...الهه هایی که ناخنکار،مژه کار،منشی ... هستند ومارا عصبانی میکنند. انها به ما خدمات میدهند و ما به انها خشم وتهمت. ما کلیشه ها و لطیفه ها را میسازیم : دختر ناخنکار بچه سال و خسته با حوصله توضیح میداد که از لحاظ تکنیکی خواسته مشتری قابل اجرا نیست.مشتری رو به دیگران خواست یارگیری کند : "خوبه جراح قلب نیست! چقدر ادا و اصول ! ده برابر دختر تحصیلکرده من در امد داره..." خانم جان ! همانطور که دکتر قلب حق دارد محدودیت کارش را توضیح بدهد ،حق دارد وقت داشته باشد یا نداشته باشد ،حق دارد پولش را خرج ایفون بکند یا نکند این دختر هم حق دارد. از زیبایی و جوانی این دختر عصبانی هستی؟ چرا خستگی صورتش و کتاب درسی که یواشکی زیر میز باز میکند ،چرا اکریل ناخن تراشیده ،چرا اشعه فرابنفش دستگاه که هر روز ده ساعت سرطان را به ریه هایش فرو میکند...را نمیبینی؟ چرا نمیدانی که وقتی جوانی میفهمد درامدش به خرید اپارتمان نمیرسد دماغش را عمل میکند،ایفون قسطی میخرد و یا هر خاک دیگری که دلش میخواهد بر سر میکند تا سرپا بماند. دفعه بعد که دختر منشی به شما گفت که دکتر وقت ندارد،قبل از اینکه بگویید چرا از دکتر بیشتر خودش را میگیرد،به این احتمال فکر کنید که واقعا دارد کاری را مدیریت میکند که اگر درست انجامش ندهد صاحبکار توبیخش میکند و اگر درست انجام بدهد شما. میبینید خنجر فقط در دست راننده ای که به خیال خودش دختر قرتی و پولدار و نالایقی را سوار کرده است نیست،همه ما از اغواگری میترسیم و وحشی میشویم. @suezcanal2 #الهه_حسین_نژاد
دوتا مدیر سطح بالا، سر یک مسیله به توافق نظر نرسیده بودن و کار به یقه گیری رسیده بود.یکی به اون یکی گفت: تو اصلا بی فرهنگی! حرف زدنت عین راننده کامیونهاست! من چجوری با تو منطقی صحبت کنم!چجوری با تو به تفاهم برسم؟ به نظرم وقتش هست در کلیشه ها بازنگری کنیم.فعلا که فقط راننده کامیونها هستن که میتونن با هم به تفاهم برسن،کار گروهی بکنن،اختلاف نظرها رو کنار بذارن و اینا اگه فرهنگ نیست پس چیه؟ #راننده_کامیون @suezcanal2
هفت هشت سال قبل ،گردهمایی روز پزشک.مجری جوان وخوشتیپ و امروزی صدا و سیما ،اقای علی ضیا. خطاب به دختر بچه ای که از داخل جمعیت به روی صحنه دعوت کرده بود و بعد از تموم شدن مسابقه حاضر نبود پایین برگرده: چقدر ول نکن هستی شما،تا اخر عمر گردن من میمونی،لابد برای اینکه صدات زدم باید ازدواج هم بکنم باهات؟( هار هار حضار)نظر خودت چیه زن من میشی؟ دختر بچه ترسیده و متعجب: من هنوز کوچولو هستم من که نمیتونم عروسی کنم( هار هار حضار) از اون جمعیت چندصد نفر پزشک با تخصصهای مختلف،دندانپزشک،داروساز.....هیچکس به فکرش نرسید که باید به این شوخی بیمزه که باعث ترس دختربچه شده اعتراض کنه.اینها دانش اموختگان حوزه علوم پزشکی بودن که قاعدتا باید به اسیب روحی کودکان حساستر باشن و به نظرشون این شوخی عادی بود. اتفاق امروز جشن عبادت دختر بچه ها و اعتراض وکتک کاری به همین شوخی مجری رو نمیشه به مذهبی بودن مجری ربط داد.فرهنگ غلط و فراگیری هست که در همه اقشار باید تصحیح بشه. @suezcanal2
با شروع جنگ ایران و عراق به عنوان یک بچه دوم دبستانی سوالات زیادی داشتم. منجمله اینکه قانونش شبیه کدوم بازی هست؟ یعنی امتياز هر مرحله رو از تعدادکشته شده ها حساب میکنن مثل بازی وسطی ؟ یا مثل مارپله از میزان پیشروی هر طرف؟ برنده رو در پایان هر عملیات جدا اعلام میکنن یا صبر میکنن تا پایان جنگ برنده کل عملیاتها رو یک جا محاسبه و کشور پیروز شده رو اعلام میکنن؟ معلم فقط با بیحوصلگی جواب داد این سوالای مسخره چیه میپرسی؟ مگه بیکارن ؟وقتی تموم شد اون میگه من پیروز شدم ،این هم میگه من پیروز شدم. مسخره تر و بچه گانه تر از همه چی اون بازی هست که نه قانون داره نه پیروز.ادمهاش انقدر بیکار نیستن که امتیازهاش رو بشمرن ولی انقدر بیکار هستن که همدیگه رو بکشن. #جنگ @canalsuez
مامان به دختر هشت ساله:" چرا پریشون هستی؟" _ فردا تو سرویس جام تنگ هست...اقای راننده ماها رو میچپونه رو هم اذیت میشیم.. _ خوب دخترم اینکه مشکل بزرگی نیست باید یاد بگیری زندگی همیشه بر وفق مراد ادمها نیست... _ جای دندونم که لق شده درد میکنه! _ دخترم این چیزی هست که برای همه بچه های دنیا هست.باید تحمل کنی.دنیا همیشه بر وفق مراد ادمها نیست... _ مامان اینو از کجا میدونی؟ کی بهت یاد داده؟ _ هیچکی،ادم وقتی بزرگ میشه خودش بعضی چیزا رو یاد میگیره. _ چقدر بزرگ ؟ _ بیست سال مثلا. _ تو منو زاییدی چند سالت بود؟ _ بیست و هشت سال. _ پس چرا منو اوردی تو دنیایی که هشت سال بود میدونستی بر وفق مراد من نیست؟ @suezcanal2
تو دربار انگلیس یک سمت اشرافی بوده به نام Whipping boy هر وقت شاهزاده شیطونی میکرده اینو شلاق میزدن که شاهزاده حساب کار دستش بياد... به نظر میاد این رسم هنوز در سطح بین الملل ادامه داره،یک کشور رو میگیرن زیر بمب ،تا بغل دستیش حساب کار دستش بیاد و شیطونی نکنه. @suezcanal2
فرض کنید اصلا احتمال یک درصد. شماها نباید الان به مردم اموزش بدید؟ پناهگاهی چیزی معرفی کنید؟ هشدار برای ذخیره اب و غذایی چیزی بدید؟واحدهای اورژانس درمانی در نظر بگیرید؟شعاع امنی برای جلوگیری از تشعشات و ...معرفی کنید؟!
( ادامه پست قبل ) من حتی " جلسومینا" را هم دوست دارم. جلسومینا زین پس برای صرفه جویی در وقت جلسو نامیده میشود.جلسو وقتی وارد مطب شد،فقط ابروهای عجیبش که شبیه ابروهای جلسومینا در فیلم جاده بود،برایم جالب بود ولی وقتی که میرفت،تکنیک منحصر به فردش در دسیسه پردازی هم برایم جالب بود.جلسو یک ایمپلنت شش پایین گذاشت و همان شب شوهرش با رسمی ترین و اداری ترین ادبیات ممکن،پیام داد که فردا ساعت نه و پنجاه دقیقه به مطب خواهد امد تا قبل از شروع جراحی ساعت ده مرا ...بیب( بوق ممتد) این احترامش به ساعت کاری من و همچنین دقتش که دغدغه عقب ماندن کار بیمار بعدی را داشت،برای من شایان تقدیر بود،اما مانع از این نبود که من دلیل اینکه چرا میخواهد مرا ببیبد،را نپرسم،نبود. که توضیح داد لب بالای همسرش به نحو عجیبی کبود و متورم شده است.حساسیت به لاتکس؟ اسیب به مجرای غده بزاقی؟انژیو ادم؟....تشخیصهای افتراقی بودتد ،که در ذهن من رژه میرفتند ،اما پدیده عجیب مشاهده شده به هیچ کدام نمیخورد و در نهایت، این جلسو بود که وقتی سراسیمه به مطب برگشتم و قفلها را باز کردم ،سرش را جلوی گوشم اورد و این مسیله بغرنج علم ایمپلنتولوژی را حل کرد: "نترس خانم دکتر،بذار چنتا فحش بده،خودش میره.راضی نبود که من برای عید به لبم ژل بزنم،اینجوری مدیریت کردم که بلافاصله بعد از ایمپلنت برم مطب دکتر زیبایی و ژل بزنم که بتونم بندازم گردن شما... من مهارتهای مدیریتی جلسو را دوست دارم. من این غیرت وتعصب شوهر جلسو را که فکر میکرد زنش با تزریق ژل شبیه فاحشه ها میشود _و در عین حال مانعی نمیدید که به یک زن دیگر بگوید فردا ساعت نه و پنجاه دقیقه میایم که...._ را دوست دارم. من این نوروز شلوع پلوغ،این مردمِ دیوانه _ عاقل ،مهربان_ خشن ،قانونمند_ تبهکار را دوست دارم من این استرس موقع کار_ ترک کار را دوست دارم. من این نایبرهودِ سرگردان بین کراچی_ تورنتو را دوست دارم. من این سالی که از فرط ناامیدی ،امید دارم سال خوبی از کار دربیاید را دوست دارم. من این امید را حتی اگر ساده لوحی باشد،دوست دارم. #نوروز_پیروز @suezcanal2
سه دیوانه و بهار در نایبرهود ما سه دیوانه وجود دارد.میتوانستم بگویم در اطراف مطب ما.ولی خواستم یک جور " فهیم عطار" واری شروع کنم.جوری که دوست داشتم شما مرا مجسم کنید ،این طور بود که قهوه به دست ،از پنجره یک دفتر کار خیلی مرتفع به آدمهای موطلایی که با عجله به دنبال کارهای خیلی مهمشان میروند،نگاه میکنم.اما تنها چیزی که حقیقت دارد،ارتفاع پنجره مطب است و چیزی که من میبینم،دستفروشهای شب عید هستند که درست است تولیدات گوچی و شنل را عرضه میکنند ولی بعدش پلاستیکش را ول میکنن کف خیابان.ساختمانهای اطراف هم مرتفع هستند و در کل قرار بوده است همه چیز در نایبرهود ما مثل چشم انداز فهیم عطار ارام و مدرن و مرتفع باشد. اما حالا دستفروشها و لبو فروشها و این مردی که با بلندگو قسم میخورد که تخم مرغهایش تازه است ،منظره را بیشتر شبیه کراچی کرده است تا تورنتو. حتی قضیه قهوه راهم فراموش کنید. قهوه به من تپش قلب میدهد و دیدن مناظر هیجان انگیز نایبرهود ما برای تپش قلب کافی است. همین حالا یک نفر که شلوار گوچی خریده بود اشتباهی تف کرد روی پای خانمی که کیف شنل پسند میکرد و شوهر این یکی خواباند ،زیر گوش ان یکی. حالا که اخرین بیمار سال را روانه کرده ام و هیجانات درون مطبی تمام شده است،به رسم هر سال نشسته ام و پنجره را برای وداع اخر میپایم.مناظر جوری هستند که فکر میکنم به جای قهوه متناسبتر است که کمی ناس بجوم. وحالا شما یک بیماری جسمی من: تپش قلب ویک بیماری روحی من را میدانید.اگر قرار باشد بیش از دوازده ساعت مطب را ترک کنم ،از ترس اینکه مطب نباشد که به من استرس وارد کند،استرس میگیرم. و دانشمندان بزرگ دنیا در حال تحقیق بر روی چرایی این پدیده عجیب و منحصر به فرد میباشند . از بحث سه دیوانه نایبرهود دور نشویم.راستی اگر من فهیم عطار بودم لابد مرا بخاطر گفتن کلمه توهین امیز "دیوانه " دادگاهی میکردند و خوبیش این است که من همانقدر فهیم عطار هستم که خشتکهای کف خیابان گوچی هستند.درست است که هر پستی که میگذارم صد کا دیده نمیشود ،اما در عوض میتوانم به راحتی به ادمهای دیوانه بگویم دیوانه.و بر خلاف تورنتو در نایبرهود ما کسی را به این خاطر دادگاهی نمیکنند.خوبی زبان فارسی این است که دیوانه میتواند همزمان چیز خوبی هم باشد. من این دو پهلویی زبان فارسی را دوست دارم .درست مثل دوگانگی اخلاقمان.به دیوانه ها میگوییم دیوانه و در عوض مثلا همین حالا مرد لبوفروش دارد از گوچی فروش برای علی دیوانه لباس عید میخرد.که البته این به هیچ وجه مانع آن نیست که اگر یکی از رهگذرها به او اعتراض کند که چرا با گاری پیاده رو را بسته است ،به اوچاقو نزند. ...در نایبرهود ما هیچ چیز خوبی،مانع هیچ چیز بدی نیست و خوبیش این است که هیچ چیز بدی هم مانع هیچ چیز خوبی نیست. من این عید شلوغ و غیر قابل پیش بینی را دوست دادم.این قوانین منحصر به فرد را هم.ما قادر هستیم،نایبرهودی که ساختمانهایش مدرن و مرتفع هستند را با ویژگیهای منحصر به فرد خود به کراچی تبدیل بنماییم. ما میتوانیم در لحظه،مهر فرهنگ شلوغ پلوغ خودمان را به هر چیز بی نمک و منظمی بزنیم. اصلا همین سه مرد دیوانه،که ادراک من از بهار، گرم شدن هوا و دیدن دوباره انها هست،برای چه دوست داشتنی هستند؟ برای اینکه در دیوانگی خود منحصر به فرد هستند: علی دیوانه:جوانی خوش قد و بالا که جلوی زنها را میگیردو ازادمنشانه انها را بین دادن پول یا ماچ مخیر میکند و چه کسی در دنیا چنین بیزینس دو سر سودی ،ان هم از یک دیوانه دیده است؟ و دومی که بدن ورزیده ولباسهای چریکی داردو برای همه تعریف میکند که رقبای ورزشی اش به او شیشه دادهاند که بکشد تا دیوانه شود و چه کسی در بقیه دنیا دیده است که کسی ان قدر عاقل باشد که اتیولوژی پیچیده دیوانگی خود را بداند؟ وای من چقدر دیوانه های نایبرهود خودمان را دوست دادم.حتی سومی که فقط مینشیند و با شادی درون زاد و اصیلی ،به همه چیز لبخند میزند.حتی وقتی لبوفروش مهربان و نیکو کار نایبرهود ما ،با هفت سین فروش دعوایش شد و او را از پا گرفت و آویزان کرد تا لبوی تعارفی را بالا بیاورد، دیوانه سومی انگار که دارد آرامترین باله دنیا را نگاه میکند،لحظه ای لبخند بودا وار ش قطع نشد. من تمام دیوانه های بیرون مطب،من دیوانگیهای خودم که هر سال نمیگذارد مطب را ترک کنم دوست دارم. من این جنون عجیب مردم را هم دوست دارم که بیست وهشت اسفند یادشان میاید که پنجاه سال است ،پاپی لثه لینگوال پنج پایین سمت چپ شان موقع مسواک زدن خونریزی دارد و تعجب میکنند که چرا من سال تحویل به جای رسیدگی به این امر اورژانس قرار است در خانه ام باشم.( ادامه در پست بعد)
ناخنکارها این ساعتهای اخر انقدر شلوغن که میگن دستها تون رو شریکی بذارین تو دستگاه....الان شست من و چهار تا انگشت دیگه یک خانمی با هم تو دستگاه هست.... هنوز رومون به هم باز نشده.موقعیت عجیبی هست،بعدش میخوام ازش بپرسم زین پس ما چه نسبتی داریم با هم؟ هم مانیکوری؟ هم دستگاهی؟ چه حقی از هم بر گردنمون هست؟ بچه هامون میتونن با هم ازدواج کنن یا محرم هستن و هزاران سوال فنی دیگه. @suezcanal2
فرنگیس و نوروز اول _یک خانمی راهم میشناختم.منصوره خانم نامی. ۲۴ سال قبل کارت شناسایی منصوره خانم وسط کلینیک از جیبش افتاد.شما بگو من چرا باید یادم باشد تا برایتان بگویم که چون منصوره خانم با خجالت و دستپاچگی پایش را روی کارت گذاشت تا من نبینم اسمش در واقع " فرنگیس" است و با کراهت توضیح داد: خدا مادرم را نیامرزد نه دین داشت نه سواد. اسمی روی من گذاشت که نه در دنیا عزت دارد ،نه در شب اول قبر دستگیر من است.وقتی یکی از همکارها توضیح داد که فرنگیس اسم زیبا وتاریخی ایرانی هست،بقیه ماها به نظرمان امد ،کاش دهانش را ببند و دردسر درست نکند،اخر منصوره خانم....بگذریم..منصوره خانم چهار سال بعد در یک سانحه به رحمت خدا رفت و کاش میتوانستم بپرسم ایا واقعا در شب اول قبر کسی به خاطر اسمش اورا مواخذه کرد یا نه. _ دوم: امروز بالاخره روی یک بنر چشمم به کلمه " نوروز" افتاد. یک آن احساسی مثل دیدن یک ادم لخت یا یک چیز شرم اور دیگر کردم.درست عین منصوره خانم دلم میخواست دستم را بگذارم روی کلمه شرم اور نوروز ،روی بیلبورد تبلیغاتی مبل فروشی. یک ثانیه ناخودآگاه که گذشت ،خودم را باز خواست کردم تا دلیلش را بفهمم : بسکه بنرهای رسمی شهرداری ،دوپهلو و زیر پوستی و زورکی فرارسیدن " بهار " را تبریک گفته بودند. درست مثل اینکه نوروز دختری است که شکمش بالا امده و برای حفظ ابرو نباید اسمش را اورد. کسی نیست بپرسد مگر فرارسیدن اول پاییز یا اول تابستان را هم تبریک میگویید؟ لابد اول بهار چند هزار است در این اب و خاک خبری بوده است. این صلح امیز ترین،با سلیقه ترین،دوستدار محیط زیست ترین،نجیبترین ،بی ادعاترین جشن سال نو جهان چه چیز شرم اوری دارد که پایتان را روی اسمش میگذارید؟ #نوروز_پیروز @suezcanal2