میم. معلّق
Статистикаنه فقط بین ترس و امید یا پزشکی و ادبیات، بین شعر و ویرایش و داستاننویسی و زبانشناسی معلّقم و البته میمِ مولوی هم نیستم! #رزیدنت_زنان https://t.me/mimmostanad http://t.me/HidenChat_Bot?start=175370828
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Медицина
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 512
- 1/48двое суток
- 586
- 1/72трое суток
- 632
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کشیک صدوبیستم ۲۳ مرداد ۰۵
بونسای جدید کادو گرفتم برای تولدم 🥹 بهجای مخچه که مامانم دیگه نیست مراقبش باشه و زنبور که توی اسبابکشی قبلیم ناکار شد.
هنوز اسم نداره شصتودو.
بونسای جدید کادو گرفتم برای تولدم 🥹 بهجای مخچه که مامانم دیگه نیست مراقبش باشه و زنبور که توی اسبابکشی قبلیم ناکار شد.
بونسای جدید کادو گرفتم برای تولدم 🥹 بهجای مخچه که مامانم دیگه نیست مراقبش باشه و زنبور که توی اسبابکشی قبلیم ناکار شد.
یهچیز میخوام تعریف کنم، وقت نمیکنم.
کشیک صدونوزدهم ۲۱ مرداد ۰۵
یه زائوی ۱۳ساله دارم. خدا شاهده هر بار میخوام معاینهش کنم حس میکنم دارم تجاوز میکنم. چطور آخه تونستن این بچه رو شوهر بدن و باردار کنن. #رزیدنت_زنان
یه زائوی ۱۳ساله دارم. خدا شاهده هر بار میخوام معاینهش کنم حس میکنم دارم تجاوز میکنم. چطور آخه تونستن این بچه رو شوهر بدن و باردار کنن. #رزیدنت_زنان
حیدر شصت.
کشیک صدوهجدهم ۱۹ مرداد ۰۵
وسط راند بخش رسیدم به استاد، گفتم استاد ببخشید فراموش کردم اول صبح اون بیمار رو معرفی کنم. خیلی مهربون دستشو گذاشت رو شونهم گفت: «ولی خیلییی مهم بود اون.» و همین. و بقیه بخش رو راند کردیم.
وسط راند بخش رسیدم به استاد، گفتم استاد ببخشید فراموش کردم اول صبح اون بیمار رو معرفی کنم. خیلی مهربون دستشو گذاشت رو شونهم گفت: «ولی خیلییی مهم بود اون.» و همین. و بقیه بخش رو راند کردیم.
کاش برم پیش استاد!
یکی از سالبالاهای محبوبم، پستکشیک بم گفت بیا بریم اتاق عمل. من هم از خدا خواسته شمارهم رو به اینترن و ماماها دادم که هر مشکلی توی اتاق معاینه یا زایشگاه یا بخش بود بم بگن، یه مریض باردار قرصبرنج خوردهٔ اینتوبه هم توی icu داشتیم، اون رو هم ویزیت کردم و…
یکی از سالبالاهای محبوبم، پستکشیک بم گفت بیا بریم اتاق عمل. من هم از خدا خواسته شمارهم رو به اینترن و ماماها دادم که هر مشکلی توی اتاق معاینه یا زایشگاه یا بخش بود بم بگن، یه مریض باردار قرصبرنج خوردهٔ اینتوبه هم توی icu داشتیم، اون رو هم ویزیت کردم و رفتم اتاق عمل. تنها اشتباهم این وسط این بود که یادم رفت به اتندی که اومد برای راند زایشگاه بیمار icu رو معرفی کنم. خلاصه با سالبالای محبوبم رفتیم سر عمل. اولین سزارین خیلی عالی و گوگولی، دومی بهشدت سخت و پیچیده و طولانی. من هم هی گوشیم زنگ میخورد و با سالبالا جفت دست داشتیم توی شکم پر از خون مریض غلت میزدیم. اولین و دومین زنگ رو به پرسنل گفتم به گوشیم نگاه کردن و اسمو خوندن، گفتم اینترن بخشه اوکی عمل تموم شد بش زنگ میزنم. زنگ سوم اتند اتاق عمل بود که متوجهش نشدم و بعد که پوست مریض رو دوختم و دستکش دراوردم دیدم. سریع زنگ زدم به استاد که معذرت میخوام نتونستم جواب بدم و فلان. بیسلامعلیک گفت: «دکتر مولوی شما بیمار icu رو دیده بودی؟» گفتم بله. گفت: «پس چرا به استاد فلانی اطلاع ندادی، سریع بهش زنگ بزن.» و تا اومدم چیزی توضیح بدم قطع کرد. بعد سالسهٔ محبوبم گفت که استاد گفته خودش باش بره راند بخش، من نمیخواد برم و فقط پرسید بیمار icu تخت چنده و چیه و فلان... شرحعمل و اردر عمل رو گذاشتم اومدم توی بخش و الان روم نمیشه برم پیش استاد. 😢 خورد توی حال خوب زایمانهای دیشبم و دوتا عمل امروز صبح. #رزیدنت_زنان
در پای لطافت تو میراد هر سرو سهی که بر لب جوست
میراد پنجاهونه. مامان میراد، تازه پدرشو از دست داده بود. وقتی داشتم اپیزیوتومی رو بخیه میزدم برام تعریف میکرد که باباش، زیاد از فایز و حافظ براش شعر میخونده ولی شعر محبوب باباش این ترانهٔ سوسن بوده که: خوش بهحال دیوونه که همیشه خندونه از تموم این دنیا روشو برمیگردونه #رزیدنت_زنان
راحیل پنجاهوهشت.
مونا پنجاهوهفت.