چمروش.
описание
https://telegram.me/TeIeCommentBot?start=sc-680068-KLEncO راست است این که مرا تیز، پر است لیک پرواز زمان تیزتر است
170
подписчиков
Охват к подписчикам
31,2%
ERR
Реакции к просмотрам
2,08%
36 на 50 постов
Пересылки к просмотрам
1,56%
27
Постов в день
10,7
всего 88
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 01:05همش زیبا بود. نشد بیتی رو نیارم.40,00%
- 01:04دوست از دشمن همی نشناخت او نرد را کورانه کژ میباخت او دشمن تو جز تو نبود ای لعین بیگناهان را مگو دشمن به کین پیش تو این حالت بد دولتست که دوا دو اول و آخر لتست گر ازین دولت نتازی خز خزان این بهارت را همی آید خزان مشرق و مغرب چو تو بس دیدهاند که سر ایشان ز تن ببریدهاند مشرق و مغرب که نبود بر قرار چون کنند آخر کسی را پایدار تو بدان فخر آوری کز ترس و بند چاپلوست گشت مردم روز چند هر کرا مردم سجودی میکنند زهر اندر جان او میآکنند چونک بر گردد ازو آن ساجدش داند او کان زهر بود و موبدش ای خنک آن را که ذلّت نفسه وای آنک از سرکشی شد چون که او این تکبر زهر قاتل دان که هست از می پر زهر شد آن گیج مست چون می پر زهر نوشد مدبری از طرب یکدم بجنباند سری بعد یکدم زهر بر جانش فتد زهر در جانش کند داد و ستد گر نداری زهریاش را اعتقاد کو چه زهر آمد نگر در قوم عاد چونک شاهی دست یابد بر شهی بکشدش یا باز دارد در چهی ور بیابد خستهی افتاده را مرهمش سازد شه و بدهد عطا گر نه زهرست آن تکبر پس چرا کشت شه را بیگناه و بیخطا وین دگر را بی ز خدمت چون نواخت زین دو جنبش زهر را شاید شناخت راهزن هرگز گدایی را نزد گرگ گرگ مرده را هرگز گزد خضر کشتی را برای آن شکست تا تواند کشتی از فجار رست چون شکسته میرهد اشکسته شو امن در فقرست اندر فقر رو آن کهی کو داشت از کان نقد چند گشت پاره پاره از زخم کلند تیغ بهر اوست کو را گردنیست سایه که افکندست بر وی زخم نیست مهتری نفطست و آتش ای غوی ای برادر چون بر آذر میروی هر چه او هموار باشد با زمین تیرها را کی هدف گردد ببین سر بر آرد از زمین آنگاه او چون هدفها زخم یابد بی رفو نربان این جهان ما و منیست عاقبت این نردبان افتادنیست لاجرم هرکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست این فروعست و اصولش آن بود که ترفع شرکت یزدان بود چون نمردی و نگشتی زنده زو یاغیی باشی به شرکت ملکجو چون بدو زنده شدی آن خود ویست وحدت محضست آن شرکت کیست شرح این در آینهی اعمال جو که نیابی فهم آن از گفت و گو گر بگویم آنچ دارم در درون بس جگرها گردد اندر حال خون بس کنم خود زیرکان را این بس است بانگ دو کردم اگر در ده کس است حاصل آن هامان بدان گفتار بد این چنین راهی بر آن فرعون زد لقمهی دولت رسیده تا دهان او گلوی او بریده ناگهان خرمن فرعون را داد او به باد هیچ شه را این چنین صاحب مباد دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة33,33%
- 00:37... چون ز رنجوری جمال او نماند جان دختر در وبال او نماند چونک زشت و ناخوش و رخزرد شد اندکاندک در دل او سرد شد عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود کاش کان هم ننگ بودی یکسری تا نرفتی بر وی آن بد داوری خون دوید از چشم همچون جوی او دشمن جان وی آمد روی او دشمن طاووس آمد پرّ او ای بسی شه را بکشته فرّ او گفت: «من آن آهوم کز ناف من ریخت این صیاد خون صاف من ای من آن روباه صحرا، کز کمین سر بریدندش برای پوستین ای من آن پیلی که زخم پیلبان ریخت خونم از برای استخوان آنکه کشتستم پی مادون من مینداند که نخسپد خون من بر منست امروز و فردا بر ویاست خون چون من کس، چنین ضایع کیاست؟ گرچه دیوار افکند سایهی دراز باز گردد سوی او آن سایه باز این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا» این بگفت و رفت در دَم زیر خاک آن کنیزک شد ز عشق و رنج پاک زانک عشق مردگان پاینده نیست زانک مرده سوی ما آینده نیست عشق زنده در روان و در بصر هر دمی باشد ز غنچه تازهتر عشق آن زنده گزین کو باقی است کز شراب جانفزایت ساقی است عشق آن بگزین که جمله انبیا یافتند از عشق او کار و کیا تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹-فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر12,50%
- 16 авг.без подписи9,09%
- 16 авг.без подписи9,09%
- 13:42без подписи8,89%
- 17 авг.без подписи8,33%
- 23:08یاد دیتاتون افتادین تو کافه؟ نه عزیز تولد محیاست. تولدت مبارک.7,89%
- 14:22без подписи6,52%
- 14:04без подписи6,38%
- 23:01без подписи5,41%
- 16 авг.سلام اگر این روزها صدای انفجار شنیدین نترسین.5,33%