tgindex
خاموشی
@Taciturnitatemперсидский

درنگر در حال خاموشی به روی‌م نیک‌نیک تا ببینی بر رخِ من صدهزار آثارِ خود…

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
42
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
393
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
246
40 постов
Вовлечённость
62,6%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 42
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
40
1/48двое суток
45
1/72трое суток
49

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.461из yarekhaksar

    هو تو پنداری که محبت خدا با مصطفی از برای مصطفی است؟ این محبت با او از بهرِ خود است، دریغا محبت خدا با مصطفی هم محبت خود باشد. مقصود آن بود که گفتم که خدا جز عاشق خود نیست. پس گفتم که محبت مصطفی هم محبّت خداى عزّ و علا بود مر خود را. دریغا! این کلمه را گوش دار و به گوش جان بشنو خدا مصطفی را دوست داشت او را از جمله مکنونات و مخزونات نگاه داشت و او را از عالمیان پوشیده داشت. مگر از آن بزرگ نشنیده‌ای که گفت: «همه عالم خدا را دانسته‌اند ولی نشناخته‌اند، اما محمّد را خود ندانسته‌اند و نشناخته‌اند». دریغا مگر که مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه بدین کلمه نسبتی دارد؟ تمهیدات عین‌القضات همدانی

  • 13 авг.451из yarekhaksar

    هو هر بار مصطفی (ص) را پرسیدندی که ایمان چیست، موافق حال پرسنده چیزی گفتی، تا پرسنده را چه درخور بودی. باری گفت: المُسلمُ من سلم المُسلمُون من یده و لسانه، «مسلمان، آن کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در سلامت و امان باشند.» باری گفت: من اقام الصلوه و آتی الزکوه. «کسی که نماز را برپا دارد و زکات را بپردازد.» مقالات شمس

  • پس محمد صد قیامت بود نقد زانک حل شد در فنای حل و عقد زاده‌ی ثانی‌ست احمد در جهان صد قیامت بود او اندر عیان پس قیامت شو، قیامت را ببین دیدن هر چیز را شرطست این تا نگردی او ندانی‌اش تمام خواه آن انوار باشد یا ظلام! #مولوی #مثنوی

  • نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست کلاه‌داری و آیینِ سروری داند وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی وگر نه هر که تو بینی ستمگری داند هزار نکتهٔ باریک‌تر ز مو این جاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند مدارِ نقطهٔ بینش ز خالِ توست مرا که قدرِ گوهرِ یک‌دانه جوهری داند #حافظ #شجریان

  • 4 авг.197911из Taciturnitatem

    #ابوسعید_ابوالخیر در راه بود. گفت: «هر جا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند.» گفتند:«کو؟ کجاست؟» گفت: «همه جاست. هر جا که می‌توان خدمتی کرد؛ یا هر جا که می‌توان راحتی به دلی آورد. آن جا که غمگینی هست و آن جا که مسکینی هست. آن جا که ياری طالب محبّت است و آن جا که رفيقی محتاج مروّت.»

  • 4 авг.18413из sherarabimoaser

    الحياة فيض من الذكريات تصب في بحر النسيان . أما الموت فهو الحقيقة الراسخة. *** زندگی؛ سیل خروشانی از خاطره‌هاست که در دریای فراموشی می‌ریزد، اما مرگ؛ واقعیتی بنیادین است. #نجيب_محفوظ ترجمه: #محمد_حمادی @sherarabimoaser

  • رساله در عقل و عشق نقل است از مشایخ معتبر که: روندگان طریقت در سلوک به مقامی برسند که علم آن‌جا حجاب باشد. عقل و شرع این سخن را به گزاف قبول کردندی تا به قراین معلوم شد که علم، آلت تحصیل مراد است نه مراد کلی. پس هر که به مجرد علم فرود آید و آنچه به علم حاصل می‌شود در نیابد، همچنان است که به بیابان از کعبه باز مانده است. بدان که مراد از علم ظاهر، مکارم اخلاق است و صفای باطن، که مردم نکوهیده، اخلاق را صفای درون کمتر باشد و به حجاب کدورات نفسانی از جمال مشاهدات روحانی محروم. پس واجب آمد مریدِ طریقت را به وسیلت علم ضروری، اخلاق حمیده حاصل کردن تا صفای سینه میسر گردد. چون مدتی برآید بامداد صفا، با خلوت و با عزلت آشنایی گیرد و از صحبت خلق گریزان شود؛ در اثنای این حالت، بوی گل معرفت دمیدن گیرد از ریاض قدس به طریق انس، چندان که غلبات نسیمات فیض الهی، مستِ شوقش گرداند و زمام اختیار از دست تصرفش بستاند: اولِ این مستی را حلاوت ذکر گویند و اثنای آن را وجد خوانند و آخر آن را که آخری ندارد، عشق خوانند.... و حقیقت عشق، بوی آشنایی‌ست و امید وصال و مراد را این مشغله از کمال معرفت محجوب می‌گرداند، که نه راه معرفت بسته است، خیل خیال محبت بر ره نشسته است. عالی‌جناب سعدی شیرازی

  • به یادت داغ بر دل می‌نشانم ز دیده خون به دامن می‌فشانم چو نی، گر نالم از سوزِ جدایی نی‌ستان را به آتش می‌کشانم به یادت، ای چراغِ روشنِ من ز داغِ دل بسوزد دامنِ من ز بس در دل، گلِ یادت شکوفاست گرفته بوی گل، پیراهنِ من همه‌شب خواب بینم، خواب دیدار دلی دارم، دلی بی‌تاب دیدار تو خورشیدی و من شبنم، چه سازم؟ نه تاب دوری و نه تابِ دیدار سری داریم و سودای غم تو پری داریم و پروای غم تو غم‌ت از هرچه شادی دل‌گشاتر دلی داریم و دریای غم تو… #محمد_اصفهانی #قیصر_امین_پور @Taciturnitatem

  • без подписи

  • 30 июн.257114из yarekhaksar

    سخنرانی دکتر سید حسین نصر دانشگاه جان هاپکینز ۲۰۱۸

  • جنگ است اسماعیل، جنگ است! گزیده‌ای از «شعر بلند اسماعیل» اثر رضا براهنی چه جوانانی! اسماعیل، می‌بینی؟ چه جوانانی! بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را می‌بینی؟ چه پاهای لطیفی دارند! جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل! گریه نکن! فریاد نکن! [دهنش را ببندید، قوانین را به هم زده است!] گریه نکن اسماعیل، جنگ است! نفت از کنار حجره‌ها بالا می‌رود چه معجون عجیبی! چاه‌های نفت در کنار حجره‌هاست و در حجره‌ها جوانان نشسته‌اند! آه، چه نفتی! شیرِ ظلمت است این نفت! و نفتکش‌ها در سکوت پر می‌شوند و جوانان در سکوت پیر می‌شوند و در اعماق زمین، و در بالاسر، و بین دست یک بدن، جنگ است اسماعیل، جنگ است! ... خوزستان! دوشندگان تو جوانان ما نبودند اینان بودند و آنانی که جنگ‌ها را می‌سازند، ولی هرگز آن‌ها را نمی‌جنگند آدم‌های بسیار بسیار شیک، مبادی آداب و با کراوات که از پله‌های هواپیما با پیام مودت از سوی رئیس جمهوریشان پایین می‌آیند و چه لبخندی و چه دست دادنی! و صورت بعضی از زن‌ها را هم می‌بوسند و خطاب به ده‌ها دوربین، چشم‌های حیران مردهای گرمازده و زن‌های نیمه‌لخت -آخر جنگ‌ها همیشه در مناطق گرمسیری درمی‌گیرند- از صلح صحبت می‌کنند و دگمه‌ی کراواتشان در گرمای خاورمیانه، «ریو» ، «ال سالوادور»، «سواتو» و «بنگلادش» بر غبغبشان فشار می‌آورند اینان عاشقِ شعرِ «رابرت فراست» صدای، «فرانک سیناترا» و فیلم‌های قدیمی «جان وین» هستند و معتقدند «باب دیلن» و «جان بائز» فقط جیغ می‌کشند و «گینزبرگ» و «فرلینگتی» و «بلای» مشتی عوام فریب هستند و «نوام چامسکی» و «دنیل الزبرگ» در همان زمان «نیکسون» باید ترور می‌شدند اینان حتی نمی‌فهمند که «نیما» و «فروغ»ی هم در کار هستند و سالی چهار بار هم می‌روند «چک‌آپ» همراه نگهبانان امنیتی مستراح‌ها، پشت «فن‌کویل»ها و پشت اسکلت تشریح را با مین یاب وارسی کرده‌اند و به اطبای معالج لبخند نمی‌زنند چرا که ممکن است از لبخند سوء استفاده شود و فشارسنج، ناگهان ماری یا بمبی از آب درآید این قبیل وقایع در فیلم‌های آمریکایی اتفاق می‌افتد، چرا در واقعیّت اتفاق نیافتد؟ و مردان محترمی هستند که از موزه‌ی هنری پدرسالار «راکفلر» بارها دیدار کرده‌اند و از او برای هر مملکتی عینک مخصوص گرفته‌اند بهترین کلکسیون پروانه و شاپرک را در اختیار دارند و به انگلیسی به آنان می‌گویند: «Beautiful people!» و گرچه همه‌ی کودتاهای جهان را آنان به راه انداخته‌اند جنایتکار شناخته نمی‌شوند، مگر عکسش ثابت شود و شب و روز نفت می‌دوشند و می‌نوشند خوزستان! گوشَت را باز کن! دوشندگان واقعی تو اینان هستند! جوانان ما نبودند، نیستند!

  • 22 июн.26042из Morsoism

    انسان به کندی تغییر می‌کند به همان کندی که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می‌شود؛ هرگز کسی نمی‌فهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان می‌شود. یک روز صبح از خواب بیدار می‌شویم و حس می‌کنیم هوا گرم است. «تابستان» وقتی ما در خواب بودیم، فرا رسیده است. #اوریانا_فالاچی #بهمن_فرزانه اگر خورشید بمیرد

  • 19 июн.2902из nutqiyyat

    📣 آغاز ثبت‌نام دورهٔ آموزشی الهیات رنج به روایت کتاب ایوب (تابستان ۱۴۰۵) 👤 مدرس: سامان مهدور (دانشجوی دکتری فلسفهٔ دین - دانشگاه گوته فرانکفورت) 🗓 سه‌شنبه‌ها از ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰ 🗓 شروع دوره: سه‌شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ 🚮 👤 آشنایی با مدرس دوره: -  دانشجوی دکتری فلسفهٔ دین دانشگاه گوته فرانکفورت - عضو مرکز پژوهشی تکثر دینی دانشگاه فریدریش الکساندر ارلانگن ✍️ برخی از مقالات منتشرشدهٔ استاد سامان مهدور: - ارزیابی فرجام شناسی رودلف بولتمان در الاهیات مسیحی - ارزیابی فرجام شناسی یورگن مولتمان در الهیات مسیحی - Das Trauma getöteter Kinder und die Suche nach heiliger Ordnung (2023) - Between the Two Worlds (2024) 🌐 کانال تلگرامی سامان مهدور 🖍 سال گذشته دورهٔ مقدمه‌ای بر متون آخرالزمانی- دانیال، خنوخ و مکاشفهٔ یوحنا با استاد مهدور در نطقیات برگزار شد؛ امکان تهیهٔ آفلاین دوره فراهم است. 🟢 آشنایی با دوره: کتاب ایوب در عهد عتیق یکی از مهمترین متون دینی دربارهٔ رنج است: «جهان به دست شریران سپرده شده است، و او رویِ داوران جهان را می‌پوشانَد.» (۹:۲۴) اعتراض ایوب به یهوه، تقابل تجربه‌ٔ زیسته‌ٔ رنج با الهیات رسمی جزا و پاداش است. متن از یک‌سو پیوندهای اساسی با ادبیات آخرالزمانی و عرفانی یهودی دارد، و از سوی دیگر بسیاری از فیلسوفان و الهیدانان معاصر از آن تغذیه کرده‌اند: از تفسیر عقلانی موسی بن میمون و اسطورهٔ لویاتان در الهیات سیاسی توماس هابز، تا خوانش سورن کیرکگارد از مفهوم «تکرار» و تفسیر کارل یونگ از تحول کهن‌الگوییِ تصویر خدا در تجربهٔ رنج. قصد داریم در قالب سه یا چهار جلسه مستقیماً با متن و لحظات کلیدی آن (مخصوصاً باب‌های ۳۸ تا ۴۲) مواجه شویم. در خلال این متن‌خوانی، تا جایی که فرصت شود به دلالت‌ها و پیامدهای معرفت‌شناختی، روان‌شناختی و الهیاتی-سیاسی آن هم اشاره می‌کنیم. 💳 سه (یا چهار) جلسه با تخفیف: ۲۰۰ هزار تومان (مدرس محترم دوره هیچ هزینه‌ای بابت دوره دریافت نمی‌کنند و فقط هزینه‌های اجرایی مربوط به برگزاری دوره دریافت می‌شود.) 🔴 ظرفیت دوره محدود است. 🌐 دوره به صورت آنلاین و در اسکای‌روم برگزار خواهد شد؛ برای شرکت‌کنندگان در دوره دسترسی آفلاین هم فراهم است. 📞 برای ثبت‌نام و مشاوره در خصوص دوره لطفا با آیدی ادمین نطقیات تماس بگیرید: t.me/nutqiyyat_admin 🔴 🔮 t.me/nutqiyyat 🔮 t.me/nutqiyyatlib 🔮 t.me/nutqiyyat_classes 🔮 Instagram.com/Nutqiyyat 🔮 https://youtube.com/@nutqiyyat

  • 17 июн.23014из Harut_Marut

    کسی نزد خاخامی رفت و گفت: «می‌خواهم یتیم‌خانه‌ای بسازم.» چند روز بعد دوباره نزد خاخام رفت و گفت: «دریافتم که انگیزه‌ام از ساختن یتیم‌خانه خودخواهانه بود و منصرف شدم.» خاخام گفت: «آیا برای یتیمان فرقی دارد که انگیزهٔ تو چه بوده؟» @Harut_Marut

  • 15 июн.2764из ecoutezmoi

    گر بماندیم زنده، بردوزیم جامه‌ای کز فراق چاک شده ور بمردیم عذر ما بپذیر ای بسا آرزو که خاک شده ‌ https://t.me/qadahha

  • اندر حیات باقی، یابی تو زندگان را وین باقیان کیانند؟ دلتنگ زندگانی! آن‌ها که اهل صلح‌ند، بردند زندگی را وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی… #مولوی #غزلیّات

  • 8 июн.34133из ahestan_ir

    «دیکتاتوری، سیاست را جوری به ما تحمیل کرده که انگار تنها حرف آبرومندانه‌مان سیاست است و بس. تمام حرف‌های دیگر را توی گلومان خفه می‌کنیم. در واقع با دغدغه‌های سیاسی، جلو دید خودمان را می‌گیریم. این‌جوری است که هیچ فکر دیگری توی ذهن‌مان ریشه نمی‌کند.» حکومت نظامی، نوشته‌ی خوسه دونوسو، ترجمه عبدالله کوثری، صفحه ۱۶۴ @ahestan_ir

  • 8 июн.3414из ahangify_bot

    ⬇️ دانلود موزیک در آهنگیفای

  • سفر از خویش چو کردی، همه جا معراج است منبر و دار، بر حالت منصور یکی است تا به دریا نرسد سیل، نمی آرامد پیش ما خانه ویرانه و معمور یکی است عشق باری است که در پله برداشتنش کمر طاقت کوه و کمر مور یکی است… #صائب #غزلیّات

  • 3 июн.36811из Taciturnitatem

    و گفت: شیخ ما در اصول و فروع و بلاکشیدن، علی مرتضی است رضی الله عنه… .تذکرة الأولیاء عطّار، ذکر جُنِید بغدادی. ‌ @Taciturnitatem