𝘓𝘰𝘷𝘦𝘭𝘺♡BTS
Статистика ﹙ 𝐁𝐓𝐒 𝗉𝖺𝗏𝖾𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝖺𝗒 ﹚ t.me/namianon
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 115
- Всего постов
- 115
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 353
- 1/48двое суток
- 404
- 1/72трое суток
- 436
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
ادامه ریپورتیها ₍ 👇🏻₎ 📌https://x.com/BlackMajiks/status/2082493492152930792 📌https://x.com/exilehive/status/2082835799679144198 📌https://x.com/taenniexme 📌https://x.com/gyurigoddesss 📌https://x.com/minimonieme…
без подписи
زیـباترین لبخـندها:ᅠ
без подписи
᭄ جدیدا ظاهر این مجسمههای مصر باستان که تو موزه نگهداری میشه وایرال شده و همه از شباهت آناتومی چهره تهیونگ نسبت به مجسمهها حرف میزنن. این مجسمهها اسمشون کانوپیک توتعنخآمونه که برای نگهداری اندامهای داخلی مومیاییشدهی فرعون استفاده میشد. ۴ سرِ روی اون نماد خود فرعون و چهار پسر حوروس بودن که از اندامها محافظت میکردن. این اثر از گنجینههای مقبرهی توتعنخآمونه و الان در موزه بزرگ مصر نگهداری میشه.
без подписи
𑇢𝖦𝖾𝗆𝗂𝗇𝗂 𝗎𝗉𝖽𝖺𝗍𝖾 𝗈𝗇 𝖨𝖦. 🐿 : یادتونه اخیراً برای تورمون توی لندن بودیم؟ 🐻 : دلم میخواد دوباره برم لندن. واقعاً خیلی خوش گذشت. 🐱 : من دوست داشتم جاهای بیشتری رو بگردم. 🐨 : من بیشتر از جاهای معروف، فضای واقعی و محلی اونجا رو دوست دارم. 🐿 : پس از جمنای بپرسیم؟ 🐱 : جمنای برای سفر بعدیمون به لندن یه برنامهی یکروزه بچین که بتونیم جاهای کمترشناختهشده و غذاهای خوشمزه رو تجربه کنیم، ولی مجبور نباشیم زیاد پیادهروی کنیم. 🐿 : بزن بریم. 🐨 : پیشنهاد داده کنار کانال، اسکون رو با خامهی کِلُتِد بخوریم. 🐱 : خامهی کِلُتِد چیه؟ 🐨 : یه نوع خامهی سنتی بریتانیاییه که تا وقتی غلیظ، نرم و خامهای بشه حرارتش میدن. وقتی همراه مربای توتفرنگی و اسکون خورده بشه، واقعاً خوشمزهست. 🐻 : همین الان میتونم تصورش کنم، یه فنجون چای توی دست چپت، یه اسکون توی دست راستت و داری به کانال نگاه میکنی... آخ، خیلی سینمایی میشه. 🐿 : تو هر جا و هر زمانی باشی، انگار توی یه صحنه از فیلمی. 🐨 : شما هم باید با جمنای برنامهی سفر بعدیتون رو امتحان کنید.
هوبی کفش پاشنهبلند پوشیده و قدش ۱۸۰ شده. 🐿 : امروز انگار آسمون طرف منه. تو همچین لحظههایی باید برم سراغ نامجون. هی نامجون! بالاخره اون روزی که من از نامجون بلندترم رسید. 🐨 : چی؟ 🐿 : بالاخره روزی رسید که من از نامجون بلندترم. ㅋㅋㅋㅋ 🐨 : چطوری همچین چیزی ممکنه؟!
🐱 : حتماً باید اینو امتحان کنم. 🐥 : پیش من میخوری؟ 🐱 : بقیه قبل از اینکه بیان اینجا غذاشون رو خوردن، درسته؟ 🐥 : سالمون و چوگوچوجانگ ترکیب فوقالعادهایه. 🐱 : اینجا ماهی خام خیلی خوشمزهای دارن. اگه به بوسان اومدین، حتماً هُوِه (회) رو امتحان کنید.
🐨 : مدت زیادی بود که اینقدر تحت تأثیر قرار نگرفته بودم و اینقدر عمیق در افکارم غرق نشده بودم. این اواخر خیلی کم پیش میاد که چنین حسی داشته باشم، ولی امروز واقعاً احساساتی شدم و همهچیز رو خیلی عمیق تجربه کردم. امروز خیلی احساساتی و نوستالژیک شده بودم.
🐥 : گردنت درد میکنه؟ 🐿️ : آره 🐥 : منم همینطور، ما مثل دوقلوهاییم. 🐿️ : از وقتی اومدم اینجا، این درد اذیتم میکنه. 🐥 : منم دقیقاً همینطور، ما مثل دوقلوهاییم. 🐿️ : آ..... 🐥 : اوکی برات جالب نبود، بانمک نبودم.
🐥 : گردنت درد میکنه؟ 🐿️ : آره 🐥 : منم همینطور، ما مثل دوقلوهاییم. 🐿️ : از وقتی اومدم اینجا، این درد اذیتم میکنه. 🐥 : منم دقیقاً همینطور، ما مثل دوقلوهاییم. 🐿️ : آ..... 🐥 : اوکی برات جالب نبود، بانمک نبودم.
🐿 : موقع رفتن روی صحنه برای اجرای IDOL دیگه مثل دیروز وارد درِ اشتباهی نشید. 🐱 : نامجون مثل یه فرماندهی جنگی که تازه از نبرد پیروز برگشته، با سرعت رفت جلو و من با خودم گفتم آهان پس حتما باید از این طرف بریم؟ دیگه اینجوری شد که منم رفتم.
بابای جیمین برای اعضا غذا آورده بود و تهیونگ انقدر از تغییر ظاهر و لاغر شدنش تحتتأثیر قرار گرفته بود که از جیمین پرسید چی به پدرش گفته که اینقدر موفق شده وزن کم کنه. 🐻 : به بابات چی گفتی که اینقدر خوب وزن کم کرده؟ 👨🏻 : این یه راز بین من و جیمینه. ᅠ
👤 : امروز سیزدهمین سالگرد بنگتنه! 🐿 : چطور ۱۳ سال اینقدر زود گذشت؟ 🐨 : سیزدهمین سالگردمون هم تو روز سیزدهمه. 🐱 : امسال رسماً وارد دبیرستان شدیم. *یعنی با ۱۳ سال فعالیت، امسال وارد مقطع جدیدی شدن.
باسن جونگکوک دقیقا جلوی صورت یونگی بود خواست بلند شه یهو صاف تو صورتش اومد. 😭😂 🐱 : این دیگه چه ویوییعه.
🐨 : چرا تهیونگ اینقدر جوون شده؟ 🐿️ : این پسر جوونتر شده. 🐹 : به نظرتون برنگشته به ۷-۸ سال پیش؟ 🐨 : شبیه یه دانشآموز دبیرستانی شده. 🐹 : حتی لاغرتر هم شده. 🐰 : لاغر شده، موهاشو کوتاه کرده فقط رنگشون نکرده. 🐨 : مگه شبیه تهیونگِ دوران HYYH نیست؟ 🐥 : واقعاً انگار داری برعکس پیر میشی! واقعاً جوونتر به نظر میای. 🐻 : جدی؟ 🐹 : برگشتی به دوران HYYH. 🐥 : واو خیلی خفن شدی.
🐹 : تهیونگ، دیروز قبل از اینکه برای اجرای SWIM بریم روی صحنه، یه چیزی روی دستت بود... 🐻 : همون چیزی که تو از روی دستم کنار زدی؟ 🐹 : یه چیز براق بود، برای همین با خودم گفتم واو، اینم از این! تهیونگ حالا دیگه دستبند و اکسسوری هم میبنده. ولی وقتی دقیقتر نگاه کردم... 🐥 : تکون میخورد؟ 🐹 : آره تکون میخورد.. 🐥 : حشره بود؟ 🐹 : آره داشتم نگاهش میکردم که یهو تکون خورد و منم گفتم این دیگه چیه؟! و زدم روی دست تهیونگ. 🐥 : پرواز کرد؟ 🐹 : آره پرواز کرد. 🐥 : چه اندازهای بود؟ 🐹 : تقریباً اینقدر. 🐥 : آهان پس کوچیک بود؟ 🐹 : یه موجود خیلی کوچولو اینطوری به دست تهیونگ چسبیده بود و من با خودم گفتم واو، چه خفن~ 🐻 : دیروز واقعاً حشرههای زیادی اونجا بودن.
🐿 : یونگییی 🐱 : چیه؟ 🐿 : خیلی بامزه و ناز به نظر میای. 🫂✨️ 🐱 : بین قدِ ما تقریباً ۱۰ سانتیمتر اختلافه.ᅠ ᅠ