- Последний пост
- 9 авг. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خشکی قلم گرفته بود، دستش به قلم نمیرفت، قلبش به شعر نمیرفت دیگر نوا و دُهل شاعرنگی در او نمیرقصید تا آواز نباش، شعر نیست، تا شعر نباشد شاعر نیست و شاعر نباشد رقاص نیست وای بر شاعری که رقاصش مرده باشد من همان شاعری بودم از غم سردونم آغاز شد، غم قلم را به دستم سازگار ساخت انزوا مرا در عمق سروده نویسی برد حال تکلیف قلم من چنین است که غم دیگر پابرجا نماند و قلم ز دست افتاد یا چنان شد که غم استوار شد و قلم در دست ماند ولی خشکیده ماند؟؟ در اخر تکلیف ما چشد؟ بی تکلیف مانده ایم یا تکلیفمان مشخص است ولی خود نمیخواهیم چنین تکلیفی را بپذیریم؟
без подписи
без подписи
Channel photo updated
Channel photo removed
Channel photo updated
Channel photo removed
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
سلام ای طفل بازمانده من. درود ای همبازی تنهایی. درود ای خردسال جا مانده من. درود بر طفلی که از طفولیت مشقت را اموخت و تنهایی را دیکته کرد و اجبار را نوشت و غم را امتحان داد ای طفلک رها شده من، رهانیدن تو چونان پر سفیدی از قوی سیاه در مرداب، تفاوت دارد و تو رها شده ای تا از رهانیده شدن ترسی نداشته باشی، ای طفلک من، رها شده ی و هنوز در اعماق قلبت از پرواز اجباری میترسی. طفل معصوم من، از طفولیت تنهایی را چشیده ای ، ولی هنوز در اعماقت قلبت از شوری بی اندازه اش و تندی بی حدش بدت می آید.ای طفل من، از روزی که خشم را بر تو خورانده اند، تهوع بر تو چاره ساز نیست. طفلک من، در گذشته من آرام آرامیده ای. برای خُردی از جنس من
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
فراموش نشده ای.
درود رفیق نیمه راه من! تمام کلمات از اعماق قلبم برای تویی است که صاحب تاج و تخت انجا بودی! ولی نیمه شبی از خواب بلند شدم و قلبم تهی بود و تو در نیمه شبی رفته بودی کاشکی چند دقیقه ای تاب می آوردی تا درود مان بی بدرود نماند باور کن ابدا فکر نمیکردم روزی…