| رواق |
Статистикаرَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست...🕊🌿 👤 T.me/Mtnvrdi 📬 T.me/HidenChat_Bot?start=5506022527
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 15
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگر دلیل برای اشک ریختن میجویی اینجاست. #صدا
نگاهم از آسمان کنده نمیشود؛ آسمان غرق بغض است و من هم. آسمان غرق اشک است و من هم. غروب که میشود بساطمان همین است؛ من به آسمان زل بزنم و آسمان غمِ این سالها را ذره ذره در جام دلم بریزد؛ این دلِ غمدیدهی غمبارِ غمگین... بهراستی چیست این راز مکتومِ حزنِ…
без подписи
без подписи
نگاهم از آسمان کنده نمیشود؛ آسمان غرق بغض است و من هم. آسمان غرق اشک است و من هم. غروب که میشود بساطمان همین است؛ من به آسمان زل بزنم و آسمان غمِ این سالها را ذره ذره در جام دلم بریزد؛ این دلِ غمدیدهی غمبارِ غمگین... بهراستی چیست این راز مکتومِ حزنِ سرخرنگِ آسمان هویزه؟ سید حسین تو با من بگو که آیا در آن لحظهٔ گلگون وصال، که سیدالشهدا سرت را به دامان گرفت و به سینه مبارکشان چسباند، دستانش را از خون پیکرت پر کرد و رو به سمت آسمان ریخت و از آن به بعد بود که آسمان سرخی خونت را در سینه نگه داشت و غروب به غروب این چشمهٔ خونین، از سقف هویزه چکه میکند؟ یا شاید هم این سرخی چهره شرمآلودهٔ آسمان است که چرا به زمین نرسید یا زورش به خاموشی پارههای آتش خورشیدِ سوزان هویزه قد نداد که همه آن سالها پیکرهای بیکفنتان را نسوزاند و تنی که زیر شنی تانک ارباً اربا شده بود را بیش از این رنج ندهد؟ آیا اگر در آن سالهای اشغال، خاک دامن نمیکشید تا روی پارهْپیکرهای شما و حائل آفتاب نمیشد، چیزی از آسمان باقی میماند؟ یا زیر تیغ شرم و خجلت میشکافت...؟ مجنون | بهمن و اسفند ۴۰۲
واقعا من چجوری از غم تو پیر نمیشم؟(: حلالم کن اگه از غم تشنگی تو نمردم... حلالم کن اگه جونمو پای غمت نیاوردم... حلالم کن اگه مرهمی واسه زخمات نبودم...
شبهای زیادی کنج خرابههای شامِ دلم، تو را صدا زدم... ببخش که وقت آمدنت، حتی جان نداشتم که برایت بمیرم...
کاش همه چشمهای عالم برای من بود؛ این یک جفت، برای خاموش کردن سینهام که شعلههای خیمههای سوختهات آتش به دامانش انداخته، کم بود...
اینکه از چشمم میبارد، اشک نیست؛ آب خجالت است. که روسیاه شدیم از سفید نشدن مردمک چشممان...
دارند رخت عزا را جمع میکنند؛ حتی آن بیرق سیاهِ بزرگ روی محراب هم... محرم و صفر میرود و تو میمانی و دلی که سبک نشده...
فدایش تا نکردم جان محنت دیدهی خود را ندانستم که میآید به کاری، زندگانی هم...
اینطور نمیشود باید جسمت را هم بیاورم پیش خودم و مراقبش باشم... مراقبِ انگشتهایت که تب، تا سرانگشتانت را تاول انداخته... مراقبِ زخمِ بازت، که هفتههاست تازه نگه میداریاش... مراقبِ مسکّنهایی که همیشه از خوردنشان طفره میروی حتی وقتی سردرد اشکت را در میآورد... مراقبِ ساعت 10 صبحی که همیشه رد میشود و تو فراموش میکنی نوبت دکتر گرفتنت را... مراقبِ بودنت سر سفره، که بین انبوهِ غصههایت، ماتت برده و خوردن غذا را فراموش میکنی... مراقب موهایت، که سرت یخ میکند از چکه کردنشان بعد از حمام رفتنت... مراقبِ ساعت خوابت، که تا دیر وقت بیداری و صبح هم قبل از صدای گنجشکهای حیاط، به درخت خیره شدی... راستی همه این مدتِ نخوابیدنهایت به که میاندیشی؟ باید مراقب او هم باشم... آه کاش جانم دردی از تو کم میکرد، که همین حالا همهاش را یکجا به تو ببخشم و فدایش کنم...
без подписи
حیات | باب رقم ۳۶۱
🎙حیات | ویژه ۲۸ صفر ۱۴۴۸ اذان مدینه بوی چوب میدهد... بوی چوب سوخته... هربار که اذان میشود، پیکر زنی دوشادوش مولایم علی و سلمان و ابوذر نه اینکه برای دفن برود، بلکه برای بردن شکایت نزد رسول خدا میرود...
اَمین (صفت) - ریشه عربی «اَمْن» (امنیت، آرامش) معنی: ۱. بسیار قابل اعتماد و درستکار ۲. نگاهبان امانت ۳. کسی که دیگران از او ایمن و آسودهخاطرند امین، معنای شگرفی دارد؛ اصلا آدم دلش میخواهد به این معنا تکیه کند. و هرچقدر که برای ما این معنا لطیف است احتمالا…
و آسمان ادامهٔ او بود...🌥💚 حیات | آذرماه ۴۰۴
و از خوابهایم بپرس که چقدر "تو" را دیدهاند...
بهم زنگ زد صداش گرفته بود گفتم: سرما خوردی؟ خندید و گفت: آره سرما خوردم... گوهرشادم، کنار همون صندلی که مینشستی؛ به نیابت از تو... چند ثانیه بینمون سکوت شد + حالا منم سرما خوردم...
اینکه بعد از خداحافظی از تو، قلم برداشتم بر نوشتن وصیتنامه برای این بود که میدانستم بعد از رفتن تو، زیاد دوام نمیآورم...