Threads of Existence
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 6
- 1/48двое суток
- 6
- 1/72трое суток
- 7
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
فورکنیدبگم چی اول ازهمه ازتوی چنلت چشمموگرفت جوین باشید
فور بفرمایید : من بگم اگه فقط یه وصیت داشتید اون چی بوده؟ (البته دوراز جونتون ) جوین باشی قشنگ تره قشنگ
_"من عادت ندارم چیزی را دوبار بخواهم. اما صدای او استثنا بود." _𝑻𝒉𝒆 𝑪𝒓𝒐𝒘𝒏𝒍𝒆𝒔𝒔 𝑷𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆
_"من عادت ندارم چیزی را دوبار بخواهم. اما صدای او استثنا بود." _𝑻𝒉𝒆 𝑪𝒓𝒐𝒘𝒏𝒍𝒆𝒔𝒔 𝑷𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆
دنیا را تقسیم کردند ولی چیزی نصیب ما نشد...
آنچه در او میمیرد، راه را برای آنچه باید متولد شود باز میکند. مار، رازِ پوستاندازی را به او میآموزد؛ عقاب، راهِ دیدن از فراز را؛ و خورشید، نامِ حقیقیِ آتش درونش را. او از تاریکی نمیگریزد؛ در آن فرو میرود تا نورش را پیدا کند. زمین زیر پای او، آسمان بالای سرش، و روحش، پلی میان هر دو است. آنچه بوده را رها میکند. آنچه هست را بیدار میکند. و آنچه خواهد شد، به سویش قدم برمیدارد. _Threads of Existence
من در عنفوان جوانی در غار تروفونیوس یادم رفت که چگونه باید خندید؛ هنگامی که مسن تر شدم، هنگامی که چشم واکردم و واقعیت را دیدم، شروع کردم به خندیدن و از آن پس خنده ام بند نیامده است.دیدم که زندگی معنایی جز امرار معاش و هدفی به غیر از رسیدن به مقام و منصب ندارد،…
без подписи
من در عنفوان جوانی در غار تروفونیوس یادم رفت که چگونه باید خندید؛ هنگامی که مسن تر شدم، هنگامی که چشم واکردم و واقعیت را دیدم، شروع کردم به خندیدن و از آن پس خنده ام بند نیامده است.دیدم که زندگی معنایی جز امرار معاش و هدفی به غیر از رسیدن به مقام و منصب ندارد، دیدم که میل سرشار عشق را غایتی جز تصاحب دختری پولدار نیست، دیدم که میمنت دوستی معنایی جز یاری کردن به یکدیگر به هنگام تنگدستی ندارد، دیدم که حکمت یعنی آنچه از نظر اکثریت دانایی است، دیدم شوق و ذوق مایه ای جز شهوت سخنرانی ندارد، دیدم که شجاعت یعنی خطر ده سکه جریمه شدن را به جان خریدن، دیدم صمیمیت یعنی این که بعد از شام بگویی «خواهش میکنم، قابلی نداشت»، و ترس از خدا یعنی سالی یک بار رفتن به مراسم عشاء ربانی. این بود آنچه دیدم، و خندیدم.به کند و زنجیری بسته شده ام بافته از قماش خیالات تیره و تار، رویاهای وحشت بار، اندیشه های بی قرار، دلشوره های مهیب، اضطراب های توضیح ناپذیر. این زنجیر «بسی منعطف و نرم است چون ابریشم، کشسان است و مقاوم در برابر قوی ترین تنش ها، و نمیتوان آن را پاره کرد» _یا این یا آن سورن کیرکگور
این پیام رو داخل چنل خود قرار بدهید و بنده براساس احساسی که از چنل شما میگیرم، شمارا طراحیمیکنم.
#کتاب_زوهر توضیح می دهد که ما در یک سیستم گسترده و وسیع به نام "طبیعت" یا الوکیم وجود داریم ، اما ما فقط کسری از آن سیستم را حس می کنیم ، کسری به نام "این جهان". هدف از وجود ما این است که از مرزهای این جهان فراتر برویم و تمامیت سیستم معروف به "طبیعت" ، نیروی برتر را احساس کنیم. وقتی به این درجه دست یافتیم ، پر خواهیم شد ، لذت و نور بی نهایت ، با درک و درک متعالی ، احساس تعادل ، تمامیت و هماهنگی ، همانطور که در طبیعت کلی وجود دارد. برای درک این که برای رسیدن به این همه موهبت چه کاری باید انجام دهیم ، #زوهر توصیه می کند که رفتار طبیعت را از زاویه کمی گسترده تر از حد معمول بررسی کنیم. دنیای ما دنیایی بسته است. ما در یک سیستم کلی و واحد وجود داریم که هر قسمت به هم پیوسته است. ما نمی توانیم خود را بالاتر از طبیعت و قادر مطلق بدانیم. این یک روش مطمئن برای از بین بردن خودمان است. ما همچنین نمی توانیم از طبیعت فرار کنیم زیرا جزئی جدایی ناپذیر از آن هستیم. از این رو ، ما باید قانون عمومی طبیعت را مطالعه کنیم و دست به دست هم دهیم. #کابالا #کابالیست #کتاب #دکتر_لایتمن #زوهر
без подписи
без подписи
هرچه بیشتر برای زندگیکردن تلاش کنید، کمتر زندگی میکنید. دست بردارید از این خیال واهی که همیشه باید به اعمال خود مطمئن باشید. تسلیم واقعیتهای درونی خود شوید، چراکه شما از هرچیز ملالآوری قویتر هستید. _اسپینوزا
без подписи
اسپینوزا پرسید: «چرا انسان خودش را آزاد میپندارد؟» او نمیپرسد «آیا آزادیم؟» او از ریشه میزند به توهم ما. ما واکنش نشان میدهیم، قضاوت میکنیم، تکرار میشویم، و سپس با خیالی آسوده، نام این زنجیرهی جبریِ علت و معلول را «منِ خودم» میگذاریم. اما «من همینم که هستم»، چیزی جز نام مستعارِ ناآگاهی نیست. اگر علتِ خشمت را نشناسی، تو انتخاب نکردهای؛ آن خشم، تو را انتخاب کرده است. این یعنی فاعلِ حقیقی نیستی، مجرایی. آزادی اما در فهمِ همین رشتههای نامرئی متولد میشود. در آن مکثِ کوتاه میانِ یک انگیزه و پاسخ، وقتی علت را میبینی و آنوقت میتوانی «نه» بگویی، یا آگاهانه «آری». اینجاست که آن واکنش، به انتخاب بدل میشود و ما، از ابژهی علتها، به فاعل حقیقی بدل میشویم. _Threads of Existence
без подписи
تودهها هرگز عطش حقیقت را ندارند. هر کسی که بتواند توهمات آنها را فراهم کند، به راحتی صاحب آنها است.
без подписи
без подписи