عا میم ☔
Статистикаبنظر میرسد که من با تیری در قلب زاده شدهام. تیری که تحمل فشار آن در قلب دردناک است و خارج کردنش کشنده ..(: خلیلجبران🌱
- Последний пост
- 18 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 57
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شمس گفت:تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،" نشانهٔ جهالت است. تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست . گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است. پس: نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی این را بیست و نهمین قاعده میگوید... #ملت_عشق #الیف_شافاک
جایی که تو دستت نمیرسد؛ خدا شاخهها را پایین میآورد. من این صحنه را بارها دیدهام! #غاده_السمان
без подписи
اگر روزی غمگین روبهروی تو ایستادم، فکر نکن که چه ضعیف و کمتوان هستم، به این فکر کن که من تو را امن دیدم و روی تو حساب کردم که روی غمگینم را نشانت دادم.
من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشتهای برای روز مبادا. #پل_الوار
همیشه هم نور خوب نیست، گاهی بهتر است در تاریکی بنشینی تا کسی حالاتِ تو را نبیند... #حمید_سلیمی
بخشی از من با تمام بخشهای وجودم جنگیده و گستاخانه به زندگی بازگشته و دارد یکه و تنها و با کمترین دلخوشیها زندگیاش را میکند. بخشهای دیگرم باخشم، در سایه ایستاده و مشتها را به هم فشار داده و تا حد مرگ غمگین است. من اندوهیام به توانِ بینهایت و "شادی" در من ماهی کوچک تنهاییست در عمیقترین لایههای یک اقیانوس. شادی هم هست، امید هم هست، اما آنقدر کوچک که به جایی قد نمیدهد، فقط و فقط و فقط؛ مرا زنده نگه میدارد... #نرگس_صرافیان_طوفان @narges_sarrafian_toofan
برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟ #غلامرضا_بروسان
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است ؛ اما مهمترینش یک جوانیِ بدونِ رنج و نگرانی در یک سرزمین آرام است … #عباس_معروفی
برگشتیم... ولی امید و دلخوشی با ما برنگشت. برگشتیم اما تاریک بود و خیلی تاریک بود و ما خیلی چیزها را پشتسر جاگذاشتیم. برگشتیم اما ذوقمان برنگشت. بی ذوق شدهایم و معنای حقیقی زیستنمان را از یاد بردهایم. بخشی از هویت و روایت ما را قطع کردند و اینجایی که وصلمان کردند، از یکجا به بعدِ ماست... ما سردرگمیم و یادمان رفته داشتیم چه کار میکردیم و باید چهکار کنیم و از کجا باید کلاف تکه تکه شدهی زندگی را سرهم کنیم و ادامه بدهیم... #نرگس_صرافیان_طوفان
بهار کاش چیزی بیشتر از رنگِ باغچه ها را... عوض می کرد کاش یک بار هم ما شکوفه می دادیم ما که اینهمه هَرَس شده ایم #معین_دهاز
без подписи
آنها را هرگز ندیده بود، اما حس میکرد گلولهای که در تنشان رفته، در تن خودش است.
без подписи
без подписи
без подписи
از دفن ما سالهاست که میگذرد، فقط کاش کسی میدانست چرا نمیمیریم..؟! #معین_دهاز
«دیگر سرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دلنگرانی میگذشت. انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد، حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد.»
без подписи
без подписи