نامهای ماندگار ( آبان خونین )
Статистикаما جنگیدیم میان آتش و گلوله ما ایستادیم میان درد و خون ما نامهای ماندگاریم صدای آنان که جان دادند و فراموش نشدند ما میمانیم تا یادشان بماند ارتباط با ادمین @abankhoonin 🔻twitter.com/Aban_Khoonin 🔻instagram.com/aban_khoonin
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 90
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 54
- 1/48двое суток
- 61
- 1/72трое суток
- 66
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شهید راه آزادی نوشین برادران کرمانی نوشین برادران کرمانی، ۳۶ ساله، اهل تربتحیدریه و ساکن تهران بود. در شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، هنگام عبور همراه همسرش از حوالی خیابان خوش و بوستان سعدی، هدف شلیک گلوله جنگی قرار گرفت و از ناحیه سر بهشدت مجروح شد. او پس از انتقال به بیمارستان شهریار تهران، به شهادت رسید. پس از آن، فشارهای امنیتی بر خانواده آغاز شد. تحویل پیکر نوشین با شرط خاکسپاری خصوصی همراه بود و خانواده برای مصاحبه و پذیرش روایت حکومتی تحت فشار قرار گرفتند. اما آنچه از این جنایت بر جای ماند، فقط یک پیکر بیجان نبود؛ وداع سوزناک مادر با دخترش، تصویری ماندگار از رنج و ایستادگی یک مادر ایرانی شد. مادری که در واپسین دیدار، با دختر قهرمانش سخن گفت و از دلتنگی عزیزان برای او گفت. در تربتحیدریه نیز نیروهای حکومتی از برگزاری مراسم چهلم نوشین در مسجد جلوگیری کردند و خانواده ناچار شدند مراسم را بر مزار او برگزار کنند. نوشین را با گلوله خاموش کردند، اما نامش را نتوانستند خاموش کنند. نام نوشین برادران کرمانی در شمار نامهای ماندگار تاریخ ایران ثبت شد.
**شهید راه آزادی، آریا حیدری دهکردی** آریا حیدری دهکردی، دانشجوی ترم ششم پزشکی دانشگاه آزاد نجفآباد و متولد ۱۳۸۳ بود؛ جوانی که رؤیایش نجات جان انسانها و ساختن آیندهای روشن بود. اما در ۱۹ دی ۱۴۰۴، در اعتراضات مردم اصفهان به خیابان آمد؛ ایستاد و صدای آزادیخواهی مردم شد. گلوله مستقیم نیروهای سرکوبگر، زندگی ۲۳ ساله او را گرفت، اما نتوانست آرمانش را خاموش کند. پیکر آریا پس از چند روز به خانواده تحویل داده شد و مراسم خاکسپاریاش زیر فشار و تهدید برگزار شد. اما مردم آریا را تنها نگذاشتند؛ در مراسم یادبودش در شهرکرد، حدود هزار نفر گرد آمدند تا نشان دهند خون جوانان این سرزمین فراموش نخواهد شد. در دانشگاه نیز همکلاسیهایش عکس آریا را در کلاس گذاشتند و جای همیشگی او را گلباران کردند؛ جایی که یک دانشجوی پزشکی، دیگر در آن نمینشست، اما یادش برای همیشه زنده ماند. آریا میخواست جان انسانها را نجات دهد؛ اما خودش، جانش را برای آزادی ایران فدا کرد. آریا حیدری دهکردی؛ شهید راه آزادی. خون تو در خاک نماند؛ نامت در تاریخ این سرزمین ماندگار شد. تا آزادی ایران، نام آریا زنده است.
شهید راه آزادی رضا شاسیپور رضا شاسیپور (کورکور)، جوان ۲۶ ساله ایذهای، در اعتراضات شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، در خیابان حافظ جنوبی، چهارراه هلالاحمر، با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر به شهادت رسید. او برای آینده ایران و خانوادهاش به خیابان رفت؛ در حالی که میدانست شاید بهای این انتخاب، جانش باشد. پس از شهادت رضا، خانوادهاش برای اینکه پیکر او وسیلهای برای فشار، اعتراف اجباری یا اخاذی نشود، شبانه قفل سردخانه را شکستند، پیکرش را بردند و به خاک سپردند. رضا انتخابش ایستادن، شرافت و غیرت بود؛ انتخابی که به بهای جانش تمام شد. امروز نام او در دفتر زرین قهرمانان شجاع و فداکار ایران حک شده است. یاد و نام رضا شاسیپور، در خاطره مردم ایذه و در تاریخ آزادی ایران زنده خواهد ماند.
شهید راه آزادی داوود صفایی داوود صفایی ۵۲ ساله بود؛ شاعر بود، نقاشی میکشید و عاشق فیلم دیدن. پدر بود و دلش برای آینده پسر ۲۰ سالهاش، مرصاد، میتپید. اما در آن شب اعتراض در دیماه ۱۴۰۴ یک لحظه همهچیز تغییر کرد. وقتی مأموران به دو زن توهین کردند، داوود انتخاب کرد تا از شرف و ناموس مردمش دفاع کند جلو رفت و پرسید: چرا به آنها توهین میکنید؟ داوود را از جمع جدا کردند و بهشدت مورد ضربوشتم قرار دادند. نزدیک به ۶۰۰ ساچمه از فاصله نزدیک به سر و دستانش اصابت کرد و ضربات شدید، طحالش را پاره کرد. دو روز بعد، در حالی که خانواده و دوستانش کنارش بودند، جان باخت. داوود صفایی امروز در میان ما نیست، اما انتخابش هنوز زنده است؛ درسی ساده و بزرگ از مردی که ثابت کرد قهرمان بودن همیشه با کارهای بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی فقط کافی است وقتی به انسانی ظلم میشود، یک قدم جلو بروی. داوود صفایی رفت، اما انتخابش ماند: وقتی به انسانی ظلم میشود، سکوت نکن.
شهید راه آزادی علیاصغر حسینی جوانی که برای آزادی ایستاد علیاصغر حسینی، جوانی ۱۸ ساله، پرانرژی، مهربان و خندهرو بود؛ عاشق حیوانات و دلبسته به زندگی. آرزو داشت در رشته علوم تجربی ادامه تحصیل دهد و دامپزشک شود. با وجود وضعیت مالی مناسب خانواده، از کودکی روی پای خودش ایستاده بود و برای کار کردن به پدرش وابسته نبود. بعد از مدرسه در زمینه دیتیلینگ خودرو، کاور و شیشه دودی فعالیت میکرد و روزانه ساعتها کار میکرد. سپس به باشگاه میرفت و با نظم و پشتکار، زندگی خودش را میساخت. او جوانی سختکوش، مسئولیتپذیر و سرشار از محبت بود که بخش بزرگی از زندگیاش را صرف کار، ورزش و مراقبت از حیوانات میکرد. ۱۸ دیماه خونین، در حوالی چهارراه خواجوی کرمان، در شمار نخستین جوانانی بود که هدف گلوله جنگی قرار گرفت و به شهادت رسید. او فقط ۱۸ سال داشت؛ جوانی که میتوانست سالها زندگی کند، کار کند، به آرزوهایش برسد و برای آیندهاش تلاش کند. اما ایستادگی و حضورش در خیابان، زندگیاش را به بهای آزادی جاودانه کرد. علیاصغر حسینی، شهید راه آزادی؛ نماد نسلی که جوانی، آرزو و آیندهاش را فدای ایستادگی در برابر سرکوب کرد.
شهید راه آزادی ساینا نظامدوست ساینا نظامدوست، جوان ۲۵ساله و پر از شور زندگی اهل کرج، یکی دیگر از چهرههای تابناک مسیر آزادی بود. او که با هزاران امید و آرزو قدم در راه حقطلبی گذاشت، هدف شلیک مستقیم گلوله جنگی قرار گرفت و پیکر پاکش بر اثر خونریزی شدید، در آغوش گرم و بیقرار مادرش آرام گرفت. جنگیدن تا آخرین نفس و سرانجام پرکشیدن در آغوش بیقرار مادر، تلخترین و در عین حال حماسیترین تصویر از این پرواز شد. ساینا در رگهای این خاک جاری شد تا یادآور این باشد که آزادی، بهای سنگینی داشت که پاکترین جوانان این مرزوبوم پرداختند. آرام بخواب ساینا جان؛ آغوش مادرت، آغوش تمام ایران شد. 🖤🕊
شهید راه آزادی سعید صادقی افجه مردی که جانش را برای نجات دیگری فدا کرد سعید صادقی افجه، ۳۴ ساله، مجرد و قابساز، ساکن تهرانپارس بود؛ انسانی مهربان و با معرفت که نزدیکانش از منش و بزرگواری او بسیار گفتهاند. ۱۹ دیماه، ساعت ۹:۴۰ شب، در تهرانپارس، کوچه ۲۰۶، سعید پس از آنکه به فردی مجروح که از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفته بود کمک کرد، از پشت سر با سلاح جنگی هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. در همان شبی که سعید برای همیشه جاودانه شد، برای نخستینبار از پدرش خواسته بود اگر تا یک شب به خانه برنگشت، به دنبالش بیاید. چهار روز طول کشید تا خانواده بتوانند پیکر او را تحویل بگیرند. مراسم خاکسپاری با سکوت و رعایت محدودیتها برگزار شد و سعید در لواسان، در کنار مادرش به خاک سپرده شد؛ مادری که ده سال پیش از دنیا رفته بود. سعید تنها ۳۴ سال داشت؛ اما آخرین انتخابش، تصویری ماندگار از شرافت، فداکاری و دلاوری یک انسان در جریان اعتراضات بر جای گذاشت. نام سعید صادقی افجه را فراموش نمیکنیم. یادش، دادخواهی ماست.
شهید راه آزادی مهدی جوزی مهدی جوزی تنها ۲۰ سال داشت؛ اما برای خانوادهاش یک مرد تمامعیار بود. پس از فوت پدر، نانآور خانه و تکیهگاه مادر و خواهرش شد. جوانی ورزشکار، پرانرژی و قهرمان در زمین فوتبال و باشگاه، اما بزرگترین قهرمانیاش زمانی رقم خورد که برای کمک به مردم در چهارراه مصباح کرج در ۱۸ دی به میان خطر رفت. با شلیک مستقیم مجروح شد و پس از دو روز مبارزه با مرگ، جانش را فدای شرافت و آزادی کرد. یاد مهدی، فراتر از یک نام، نماد انسانیت و ایستادگی است.
شهید راه آزادی رستم مبارک آبادی رستم مبارکآبادی، راننده کامیون ۳۰ ساله اهل مبارکه اصفهان، زندگیاش را با کار و تلاش میساخت. مردی که سالها پشت فرمان، برای آیندهای بهتر زحمت کشید؛ اما در ۱۹ دیماه با شلیک گلوله نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد و به جمع شهیدان راه آزادی پیوست. رستم نه سلاحی داشت و نه خشونتی؛ تنها انسانی بود که در روزی سرنوشتساز، بهای ایستادن در کنار مردمش را با جان خود پرداخت. یاد او، یاد هزاران انسانی است که آرزوی زندگی، عدالت و آیندهای بهتر را با خود داشتند و نامشان در حافظه مردم ایران ماندگار شد. 🕊 رستم رفت، اما روایت شجاعتش همچنان زنده است.
شهید راه آزادی جعفر موحدپور جعفر موحدپور؛ مردی ۴۶ ساله و تعمیرکار موبایل، از جنس همین مردم کوچه و خیابان. فرزند همان پدری که هشت سال در برابر دشمن برای این خاک جنگیده بود. ۱۹ دیماه در بلوار وکیلآباد مشهد، سینهاش هدف گلولههای جنگی قرار گرفت و جانش را فدای آزادی کرد. غریبانهترین تصویر، چهلم کوچک و مظلومانهاش در مشهد بود؛ اما قصه او به همینجا ختم نمیشود. همانطور که خواهرزادهاش نوشت: «دایی! یک روزی همهی ایران میشناسنت...» او رفت تا نامش چراغ راه فردا باشد. یادش جاویدان و راهش پررهرو.
شهید راه آزادی علی براتیان علی براتیان، هنرمند و نوازنده سنتور، پدر دو کودک و چهرهای شناختهشده و محبوب در زرینشهر بود؛ مردی که اطرافیانش او را به مهربانی، خوشاخلاقی و شوخطبعی میشناختند. شب ۱۹ دی، هنگام بازگشت به خودرواش، از فاصلهای نزدیک هدف شلیک ساچمه قرار گرفت و بر اثر خونریزی شدید، پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت. پیکرش پس از شش روز به خانواده تحویل داده شد. از علی، دو فرزند خردسال و خاطره انسانی شریف به یادگار مانده است. جملهای که همیشه بر زبان داشت، امروز به یادگار او تبدیل شده است: «مدت زیادی در این جسم نخواهیم ماند؛ با شرف زندگی کنیم.» یاد و نام شهید راه آزادی، علی براتیان، زنده خواهد ماند.
شهید راه آزادی یاسین الهی یاسین الهی فقط ۱۸ سال داشت؛ اما شجاعتش از سنش بزرگتر بود. جوانی مهربان، ورزشکار و پرانرژی که میتوانست مثل هر جوان دیگری دنبال آرزوهایش باشد؛ موتور بخرد، سفر برود، کار کند و آیندهاش را بسازد. اما یاسین در روزهای اعتراضات دیماه، انتخاب دیگری کرد: کنار مردمش ایستاد و برای حق زندگی و آزادی به خیابان رفت. او خطر را میدانست. ۱۸ دی را دیده بود و میدانست حضور در خیابان میتواند جانش را به خطر بیندازد؛ اما ترس نتوانست او را از انتخابش عقب براند. شب ۱۹ دی دوباره به اعتراضات رفت و اینبار دیگر به خانه برنگشت. حدود ساعت ۹ شب، در فلکه دوم دولتآباد تهران، نیروهای سرکوبگر با شلیک گلوله کلاشینکف به قلب یاسین، زندگی این جوان ۱۸ ساله را گرفتند. یاسین شجاعت را انتخاب کرد. او کنار مردمش ایستاد. این است قهرمانی یاسین؛ انسانی که برای ارزشهای انسانی، برای آزادی و برای آیندهای بهتر ایستاد و بهای انتخابش را با جانش پرداخت. یاسین را با آرزوهایش به یاد بیاوریم؛ اما با شجاعتش زنده نگه داریم.
شهید راه آزادی آتنا حسینیان آتنا حسینیان؛ مادری که جانش به جان فرزند ۹ سالهاش، آدرین، بند بود و آرزو داشت روزی بزرگ شدن پسری را ببیند که تمام دنیایش بود. او در ۱۸ دی ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات سراسری در گرگان و در مقابل فرمانداری این شهر، با شلیک مستقیم به شهادت رسید. مادری که برای آرزوهای فرزندش و آزادی سرزمینش ایستاد. یادش نمرده است؛ او در صدای بیقراریهای آدرین، در داغ خواهرش و در قلب این سرزمین، برای همیشه زنده خواهد ماند
شهید راه آزادی محمد سپیانی محمد سپیانی فقط ۲۷ سال داشت؛ جوانی از یزدانشهر که همه او را به خوشرفتاری، مرام و مردمداری میشناختند. قهوهخانهاش فقط محل کسبوکار نبود؛ جایی بود که با لبخند و احترام از مردم پذیرایی میکرد و دلها را به هم نزدیکتر میساخت. در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، محمد در کنار مردم ایستاد؛ انتخابی که بهایش را با جانش پرداخت. ۱۸ دی، با اصابت دو گلوله به سینهاش کشته شد. اما رنج خانواده به همانجا ختم نشد؛ پنج روز تمام، بیخبر و چشمانتظار، در جستوجوی او بودند تا سرانجام پیکرش را در سردخانه باغ رضوان اصفهان پیدا کردند. حتی بدرقه آخر نیز در سکوت و فشار امنیتی برگزار شد. به خانواده هشدار داده بودند که اگر کسی غیر از بستگان درجهیک در مراسم حاضر شود، پیکر را بازمیگردانند. اما هیچ تهدیدی نتوانست یاد محمد را خاموش کند. امروز محمد سپیانی تنها یک نام نیست؛ نماد جوانی است که برای آنچه باور داشت ایستاد و جانش را فدای همان باور کرد. نام او در گلستان شهدای فاطمه یزدانشهر زنده است، اما جای واقعیاش در حافظه مردمی است که شجاعت را فراموش نمیکنند. 🕊 یادش را زنده نگه دارید.
شهید راه آزادی حسین کایدی حسین کایدی، شهید راه آزادی، تنها ۱۸ سال داشت؛ دانشجوی مهندسی کامپیوتر، عاشق فوتبال و بدنسازی، جوانی مؤدب، باوقار و سرشار از احترام به خانواده. رویای او قبولی در رشته فیزیوتراپی بود. برای رسیدن به آرزویش روزی ۱۳ ساعت درس میخواند تا روزی به مردم سرزمینش خدمت کند. اما رؤیاهایش پیش از آنکه به ثمر برسند، با گلولهای که قلبش را نشانه گرفت، ناتمام ماند. حسین باور داشت که ایران سزاوار آیندهای بهتر است. در شب اعتراضات، در حالی که کنار خانواده و همسایهها ایستاده بود، هدف شلیک قرار گرفت و جانش را در راه آزادی میهن از دست داد. پس از شهادتش نیز خانوادهاش زیر فشار قرار گرفتند تا حقیقت را انکار کنند، اما حاضر نشدند نام و راه فرزندشان را معامله کنند. نام حسین کایدی تنها یک خاطره نیست؛ یادآور نسلی است که با آرزوهای بزرگ زندگی کرد و برای آیندهای آزاد، سنگینترین بهای ممکن را پرداخت. 🕊 یاد و نام شهید راه آزادی حسین کایدی گرامی باد.
شهید راه آزادی فرهاد هنرمند باقری فرهاد هنرمند باقری، کارگر ۵۰ ساله اهل کرمانشاه و ساکن کرج، مردی بود که تمام زندگیاش را صرف زحمت و محبت به خانواده کرد. هر بار که حقوق میگرفت، پیش از هر چیز به فکر پدر و مادرش بود و شادی آنان را بر آسایش خود ترجیح میداد. در روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، در اعتراضات مهرشهر کرج، با شجاعتی کمنظیر تا صفوف مقدم پیش رفت. همانجا هدف گلوله قرار گرفت و با وجود انتقال به بیمارستان و ساعتها تلاش پزشکان، بامداد ۲۰ دی به شهادت رسید. پیکر او در میان محدودیتهای امنیتی به زادگاهش کرمانشاه منتقل و در فضایی تحت کنترل به خاک سپرده شد؛ در حالی که خانوادهاش نیز پس از آن با فشار و تهدید روبهرو شدند. نام و یاد فرهاد هنرمند باقری، شهید راه آزادی، در حافظه مردم ایران زنده خواهد ماند. آزادی بهایی سنگین داشته است؛ بهایی که فرهاد با جان خود پرداخت.
شهید راه آزادی دکتر مسعود مدبر آن روز، او برای نجات جان دیگری رفت... در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، وقتی خیابانها شاهد حضور معترضان بود، دکتر مسعود مدبر، استاد دانشگاه، به مردم پیوست. وقتی گفتند «به فکر بچههایت باش»، پاسخش تنها یک جمله بود: «من یتیم بزرگ شدم... اگر ما نرویم، چه کسی برود؟» دکتر مسعود مدبر، استاد دانشگاه، پدر دو فرزند و انسانی که آخرین انتخابش، انسانیت بود. گلوله، دستانی را نشانه گرفت که برای کمک دراز شده بودند؛ اما نام او را هرگز خاموش نکرد. قهرمانان واقعی، با جانشان معنای آزادی را مینویسند. اگر باور داری فداکاری فراموش نمیشود، این روایت را منتشر کن تا نام #مسعود_مدبر زنده بماند.
شهید راه آزادی؛ علی قربانی علی قربانی، جوانی اهل پرند و عاشق فوتبال بود. از کودکی با آرزوی فوتبالیست شدن تمرین میکرد و با وجود چندین عمل جراحی روی پایش، هرگز از رسیدن به رؤیایش دست نکشید. او در یک شرکت داروسازی مشغول به کار بود و از دیدن مردمی که توان خرید دارو نداشتند، رنج میبرد. در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴، علی نیز مانند بسیاری از جوانان برای مطالبه آزادی و کرامت انسانی به خیابان رفت. روز ۱۸ دیماه در شهر پرند هدف شلیک گلوله قرار گرفت و از ناحیه پهلو بهشدت مجروح شد. او پس از ساعاتی بیخبری به بیمارستان رباطکریم منتقل و تحت دو عمل جراحی قرار گرفت. با وجود آنکه بهبودی نسبی یافته بود، دو روز بعد، در ۲۰ دیماه، بهطرز مشکوکی در بیمارستان جان باخت و خبر درگذشت او را به خانوادهاش اطلاع دادند. نام علی قربانی امروز در کنار دیگر شهیدان راه آزادیِ اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴، یادآور جوانی است که رؤیای زندگی داشت، اما در راه آزادی، کرامت انسانی و آیندهای بهتر، جان خود را از دست داد.
شهید راه آزادی امیرحسین زینلی امیرحسین زینلی فقط ۲۶ سال داشت؛ سربازی که روزها گچکاری میکرد و رؤیایش ساده بود؛ میخواست روزی خانهای برای خودش داشته باشد و کنار عزیزانش زندگی کند. هرکس او را میشناخت، از غیرت، مهربانی و قلب بزرگش میگفت. وقتی تصمیم گرفت به خیابان برود، تصور میکرد اگر آسیبی هم ببیند، شاید تنها چند ساچمه باشد. هیچگاه فکر نمیکرد این رفتن، بازگشتی نداشته باشد. شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات نجفآباد، مقابل کلانتری ۱۲، زنی بر اثر تیراندازی مجروح شده بود. امیرحسین برای کمک به او دوید؛ اما خود هدف شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت و از ناحیه پهلو زخمی شد. همان گلوله، رؤیاهای جوانی را خاموش کرد که تنها برای نجات جان یک انسان قدم برداشته بود. امروز مزار دوطبقهاش، سنگینترین روایت از رؤیایی ناتمام است؛ خانهای که هرگز فرصت ساختنش را پیدا نکرد، اما نامش در قلب مردمی که انسانیت و شجاعت را فراموش نمیکنند، ماندگار شد. 🕊 یاد و نام جاویدنام #امیرحسین_زینلی را زنده نگه داریم و اجازه ندهیم روایت ایثار و انسانیت او به فراموشی سپرده شود.
شهید راه آزادی؛ جمیله شفیعی شب ۱۹ دی ۱۴۰۴، جمیله شفیعی، مادر ۶۶ ساله اهل اراک، برای نجات جان جوانانی که هدف گلوله مأموران حکومتی بودند، خود را سپر آنان کرد و جان باخت. او تنها مادر فرزندانش نبود؛ آن شب مادر تمام جوانان ایران شد. دخترش نوشت: «مامانم دیگه فقط مامان من نیست. دلش میخواسته از همه بچههای ایران محافظت کنه.» جمیله شفیعی با شجاعت و عشق، معنای واقعی فداکاری را به تصویر کشید و نامش در حافظه مردم ایران، در کنار مادرانی که جان خود را برای آزادی و آینده این سرزمین فدا کردند، جاودانه خواهد ماند.