tgindex
روزی که کابل آزاد شود…

روزی که کابل آزاد شود…

Статистика
@abreeshamartперсидский

فضای خودمانی برای رویا دیدن و گپ زدن در مورد آزادی

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
422
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
171
25 постов
Вовлечённость
40,5%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 26
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
46
1/48двое суток
52
1/72трое суток
56

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • | #مجیب_مهرداد | در موهایم شبنم است در بازوانم عشقه‌پیچان وقتی برای تو شعر می‌نویسم وقتی عطرهای آسمانی از شب‌بوها جدا می‌شوند در نور شب‌تاب‌ها بر کاغذی برای تو شعر می‌نویسم وقتی پروانه‌ها روی گوش‌هایم می‌نشینند و با بال‌های‌شان راه آوازهای وطنم را می‌بندند برای تو شعر می‌نویسم زیر صخره‌ها می‌خزم برای آموختن افسون با مِه در کوهستان راه می‌روم برای آموختن بی‌صدا راه رفتن از دور و بر خانه‌ی خرس برای تو گل می‌چینم از پوست ببرها برای تو گل می‌چینم و هر بامداد یک رگم را می‌زنم تا برای تو بلبل‌های خونم آواز بخوانند ای که فصل‌های من در لاله‌ی گوش‌هایت رنگ عوض می‌کنند نامت را روی وطنم می‌گذارم و تا پای جان در مرزهایش می‌جنگم و پس از مرگ، می‌دانم می‌دانم که روحم در مجسمه‌های قهرمانان حلول خواهد کرد و یک صبح ناگهان، مجسمه‌ها به سمت محله‌ی تو مارش خواهند کرد و با دست‌های سنگی بر دروازه‌ات خواهند کوبید...

  • کانال قبلی رامین مظهر اشتباهی حذف شد. امیدوارم این صفحه، اندک‌اندک مخاطبان خود را بازیابد. telegram.me/raminmazhar

  • چون قوغ آتش داخل بنزین رهایم کن حالا که خواهی رفت، بی‌تدفین رهایم کن این رابطه کام تو را هم تلخ خواهد کرد از من حذر کن دختر شیرین، رهایم کن مانند عمر اندکِ عباس معروفی در غربت طولانی برلین رهایم کن این عصر، آخر شوربا می‌سازد از انسان در چرخه‌های خونیِ ماشین رهایم کن در سینه‌ات حبسم هزاران سال شد، ای اسب چون شیهه بعد از خوردن قمچین رهایم کن بالا ببر، بالا ببر، بالا ببر، بالا بالا ببر، بالا ببر... پایین رهایم کن رامین مظهر http://telegram.me/raminmazhar

  • استاد نینواز

  • 6 авг.198124

    چیزهایی که مرا به یاد مادرم می‌اندازند. بوی دکان پارچه‌فروشی

  • به تنباکو مرا الفت از آن است که دودش حلقهٔ زلفِ بتان است سوخته لاله‌زارِ من، رفته گل از کنارِ من بی‌تو نه رنگم و نه بو، ای قدمت بهارِ من صد بار به لاله‌زار رفتم دل‌سوخته‌ای چو خود ندیدم آه! سپندِ حسرتم گرمیِ مجمری ندید سوختنم همان به‌جاست، ناله نکرد کارِ من نی به سپهرم التجاست، نی مه و مهرم آشناست بیدلِ بی‌کس توام، غیرِ تو کیست یارِ من؟ استاد سرآهنگ _صداهای پیش از اجرا

  • در دوران دونالد ترامپ‌ها، پدرو سانچز باش.

  • گوشه‌ای از رستورانتی در مارسی

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🫀

  • داوود سرخوش میگه در غربت آدم رفته رفته ریگ دریا می‌شود.

  • چیزهایی که مرا یاد مادرم می‌اندازند.

  • چیزهایی که مرا یاد مادرم می‌اندازند

  • «شاد کن جان من» به همراه استاد داوود خان، متیو کلول ، جوانی، ماریا و ادی در یونان

  • Channel photo updated

  • استاد صادق فطرت ناشناس

  • ۵ نهاد بین‌المللی که اگر در بخش هنر، عکاسی یا فیلم‌سازی فعالیت می‌کنید، بهتر است دنبال‌شان کنید. بیشتر این نهادها هر سال فراخوان‌هایی در بخش‌های عکاسی، فیلم، هنر، نویسندگی و پروژه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند. اگر می‌خواهید در سطح بین‌المللی فعالیت کنید، خوب است از حالا با آن‌ها آشنا باشید. ۱. UN Women فرصت‌هایی در بخش هنر، عکاسی، فیلم، داستان‌گویی و پروژه‌های مرتبط با زنان و برابری جنسیتی. ۲. UNESCO فراخوان‌هایی در زمینه فرهنگ، آموزش، میراث فرهنگی، عکاسی و هنرهای خلاق. ۳. UN SDG Action Campaign مناسب برای پروژه‌هایی با موضوع آموزش، برابری جنسیتی، صلح، تغییرات اجتماعی و توسعه پایدار. ۴. UNODC کمپاین‌ها و فراخوان‌های بین‌المللی برای جوانان در بخش عکاسی، فیلم، شعر، داستان و سایر آثار هنری. ۵. UNICEF فرصت‌هایی در زمینه داستان‌گویی، عکاسی، فیلم و پروژه‌های مرتبط با کودکان و نوجوانان. یادداشت: این‌ها فراخوان فعال نیستند؛ فقط چند نهاد مهم‌اند که اگر در بخش هنر، عکاسی، فیلم یا نویسندگی کار می‌کنید، بهتر است وب‌سایت و صفحات‌شان را دنبال کنید. بسیاری از فرصت‌های بین‌المللی از همین نهادها منتشر می‌شوند و آشنا بودن با آن‌ها می‌تواند در پیدا کردن فرصت‌های آینده کمک‌تان کند.

  • برنده جشنواره شعر متروی پاریس بخش کودکان اثر یک کودک ۱۰ ساله به نام Aël Maudeux از پاریس: Renaître (دوباره زاده شدن) «برای دوباره زاده شدن، چشم‌هایم را بستم. بر فراز دریا، ناخدای یک کشتی بودم. وقتی چشم‌هایم را باز کردم، تخته صنف سیاه بود و برگه‌ام سفید؛ و معلم عصبانی.»

  • видео или голосовое, без подписи

  • بیر و بار دور لبخند مونالیزا