をぬ.
СтатистикаNot that bad so i want to die, not that good so i can live. http://t.me/HidenChat_Bot?start=2101877106
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 15
- 1/48двое суток
- 17
- 1/72трое суток
- 18
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خب من چیزم تو این روزها و مثلا "زندگی."
واقعاً انقدر انرژی ندارم که هر لحظه بخوام خودمو به یکی اثبات کنم و احساساتمو از ته حلقم بکشم بیرون یا برای یک نفر به طور روزانه توضیح بدم که "آره. هنوز برام مهمی و اینکه مثل عروسک کوکی هرروز به زبون نمیارمش دلیل بر وجود نداشتنش نیست
ایرانی خیلی جالبه. توی بدبختی و بیچارگی دست و پا میزنه و بعد هنوز دغدغهاش احتمال گی بودن بیتیاسه.😂😂😂😂
خیلی آدم کاملی هستم، هیچ نیمهای ازم گم نشده.
ignoring my whole life*
видео или голосовое, без подписи
امیدوارم که مردم سراغ چیزهای جدید هم برن و ارزش واقعی ایدهها رو بفهمن.
ولی چیزی که میخوام بگم اینه که خیلی جاها، خیلی از این موردها دیدم که خوانندههای زیادی دارن و واقعا دلم میسوزه وقتی میبینم ایدههای جدید نویسندههای دیگه، خوانندههای زیادی نداره.
شخصیتها با ویژگیهای جدید باعث میشن خواننده فکر کنه با یه چیز جدید روبهرو شده در صورتی که با کمی دقت همهچیز ممکنه آشنا بهنظر بیاد. البته این هم بگم که همین شخصیتپردازی قوی هم هنره! این حرفها به این معنی نیست که من هرچیزی که مینویسم تازهست؛ نه. من هم خیلی وقتها به جای طرح سناریو و ایده فقط شخصیت جدید طراحی کردم.
یهسریها هستن که خیلی قشنگ میتونن اون سناریوی اصلی و البته تکراری رو پر و بال بدن و جوری بنویسنش انگار چیز جدیدیه اما راستش اون چیزی که شماها فکر میکنین جدیده، اصل داستان نیست بلکه شخصیتپردازیِ جدیده.
مردم به چیزهایی که تکرار میشن، علاقه پیدا میکنن. برای همینه که سناریوهای تکراری، خوانندههای بیشتری دارن. درسته که اون سناریوها هم جذاب و قشنگن اما بهنظرم دیگه کافیه. یه جوری شده که انگار ایدههای همه شبیه شده...
هان جیسونگ چرا عادی نمیشی هان جیسونگ بدبختم میکنی.
یه چیزی مینویسم، اولش خوب پیش میره، ذوق میکنم. آخرش خراب میشه، عصبی میشم، ولش میکنم. به خودم میگم بعدا درستش میکنم و دیگه هیچوقت سراغش نمیرم.
ذکر هرشب و هرروزم شده "حیف اون جانهای عزیز" .
حالا میگن که نباید آدمها رو باهم مقایسه کرد ولی من قطعا بودنِ "اون یکی" رو به نبودنِ خیلیهای دیگه ترجیح میدم.
اون هفت ماه و قطعی اینترنت بیصاحاب واقعاً روی من تاثیر منفی گذاشته. از هر کسی که پرسیدم، توی اون هفت ماه نوشتنش پیشرفت داشته و پرقدرتتر از قبل ادامه داده ولی متأسفانه من کاملاً برعکس جو عمل کردم.
کاش بهجای نوشتن ۶۲۸۲۹۱۸۱۹ سناریویی که هیچوقت قرار نیست بنویسمشون، جاسوسیان بنویسم.
آزادی من تا وقتی هستی آزاد نشده، شروع نمیشه. زودتر شنبه شو.
🤎 بیاین فکر کنیم که دیلی شما تبدیل به یک کتاب داستان شده؛ حالا این پیام رو فوروارد کنید توی دیلیتون تا اسم کتاب، ژانر و خلاصهی پشت جلد رو براتون بنویسم. برای پرایوتها ظرفیت: تا وقتی خط بخوره.
آخرین ملاقات