tgindex
🌸نغمه عشاق🌸

🌸نغمه عشاق🌸

Статистика
@ahaliye_eshghМузыкаперсидский

عالم از نغمه عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
16
Всего постов
71
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 280
+2 за 5 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
493
40 постов
Вовлечённость
21,6%
к подписчикам
Постов в день
2,3
всего 71
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
223
1/48двое суток
255
1/72трое суток
275

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • سکانسی به یادماندنی از فیلم مادر ساخته علی حاتمی با بازی درخشان روانشاد "اکبر عبدی" @ahaliye_eshgh

  • احمق مردا که دل درین جهان بندد! که نعمتی بدهد و زشت بازسِتانَد 🌸تاریخ بیهقی🌸 @ahaliye_eshgh

  • گفت: «مگر زخم خورده است که می نالد». گفت: «بلی! زخمی عظیم خورده است.» گفت: «بر کجا؟». گفت: «بر جان و جگر». ذکر فضیل عیاض تذکرة الاولیأ @ahaliye_eshgh

  • 12 авг.245210из ahaliye_eshgh

    بی من مرو حسام الدین سراج @ahaliye_eshgh

  • "فهمیده بود که مردی و مردانگی تنها به داشتن یک جسم سالم و نیرومند نیست بلکه به داشتن روحی قوی و بااراده است. یک مگس اگر بداند چه می‌خواهد می‌تواند گاوی را از پا دراندازد. شجاعت مسأله‌ای است که به روح بستگی دارد نه به جسم" آزادی یا مرگ – نیکوس کازانتزاکیس @ahaliye_eshgh

  • دلتنگ ها ‏بهتر میدانند ‏که خواب یک نیاز نیست ‏تنها ‏یک بهانه است! ‏تا آدمی ‏به شب «پناه» ببرد . نازان اوغلو @ahaliye_eshgh

  • اکبر عبدی از منحصر به فردترین بازیگران عرصه سینما بود که بدون تحصیلات آکادمیک بازیگری، به طور ذاتی ایفای نقش می کرد او بازیگر به دنیا آمده بود و الحق صحبت های "جناب خان" در مورد او بیراه نبود یادش گرامی روحش شاد🥀 @ahaliye_eshgh

  • ( شازده‌یِ بی‌تاج‌وتختِ کوچه های نازی آباد #اکبر_عبدی)🖤 به نامِ او که «نقش» می‌زند و «جان» می‌بخشد پرده‌یِ نمایشِ روزگار افتاد و پیرِ دیرِ صورتک‌ها، در سکوتی که هیچ‌گاه از او سراغ نداشتیم، سر بر بالینِ ابدیت گذاشت اکبر عبدی، نه یک بازیگر، که «شعبده‌بازِ عاطفه‌هایِ گمشده» بود مردی که از نایِ جانش، خنده می‌تراشید تا شکافِ عمیقِ اندوهِ ما را پر کند او همان طفلِ نوپایِ سینما بود که با «بازم مدرسه‌ام دیر شد»، به جای ما دوید، به جای ما از توبیخِ ناظم ترسید و به جای ما، تمامِ شیطنت‌هایِ نکرده‌یِ یک نسلِ محصور را فریاد زد او در کالبدِ «غلامرضایِ» فیلمِ مادر، با آن چشمانِ زلال و گویشِ لرزان، نشانمان داد که می‌توان «عقل» را به مسلخ برد و با «عشق» تا آستانه‌یِ ملکوت رفت همان‌جا که می‌گفت: «مادر مرد، از بس که جان ندارد…» و ما با هر هجایِ او هزار بار مُردیم و زنده شدیم عبدی، مردی بود که در «آدم‌برفی»، زنانه گریست تا مردانگی را معنا کند؛ و در «دزدِ عروسک‌ها»، دیوی بود که کودکِ درونِ همه‌ی ما را نوازش می‌کرد. او در دستانِ جادوییِ عبدالله اسکندری، چون مومی در پنجه‌یِ تقدیر بود گاهی پیرزنی با چین‌وچروکِ مهربانی گاهی پادشاهی با طنزِ گزنده و گاهی رزمنده‌ای که میانِ آتش و خون، قاه‌قاه به ریشِ مرگ می‌خندید او فقط بازیگر نبود یک فصلِ کامل از زیستنِ ما بود گاهی آقای خورشیدیِ خانه ما می‌شد کسی که «درام» را در آغوشِ «کمدی» کشاند و با کیمیایِ هنرش، مسِ تلخِ روزمرگی را به طلایِ نابِ خاطره مبدل ساخت او با آن فیزیکِ رها و میمیک‌هایِ بی‌تکرار، به ما یاد داد که هنر نه در شق‌ورق ایستادن که در «شکستن» است شکستنِ مرزهایِ خودخواهی برای آنکه لبخندی بر لبی بنشیند حالا، سینما یتیم شده است. حالا چراغ‌هایِ صحنه از شرمِ نبودنش سوسو می‌زنند اکبرِ ما از میانِ هزار چهره‌اش سرانجام چهره‌یِ اصلیِ خود را برگزید چهره‌یِ مردی که خسته از هیاهویِ «دوربین، حرکت» به خلوتِ «کویِ دوست» کوچ کرد بدرود ای «مردِ هزار رویا»! بدرود ای که با رفتنت، نیمی از خاطراتِ کودکیِ ما را با خود به زیرِ خاک بردی اما بدان تا زمانی که صدایِ خنده‌یِ کودکی از دیدنِ شیرین‌کاری‌هایت بلند است تو زنده‌ای تو در رگ‌هایِ این خاک در تاروپودِ سینمایِ علی حاتمی و در حافظه‌یِ خیسِ این مردم، تا همیشه تکثیر خواهی شد آسوده بخواب که «مدرسه‌ات» دیگر هیچ‌گاه دیر نمی‌شود… ✍🏻 #زهرا_عبدی " @ahaliye_eshgh

  • #خواندنی ‍ فلمینگ ،یک کشاورز فقیر اسکاتلندی بود. یک روز در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید. پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد می زد و تلاش می کرد تا خودش را آزاد کند. فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات می دهد. روز بعد، کالسکه ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید. مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمینگ نجاتش داده بود. اشراف زاده گفت: " می خواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی". کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمی توانم برای کاری که انجام داده ام پولی بگیرم". در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد. اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟" کشاورز با افتخار جواب داد: "بله" با هم معامله می کنیم. اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل کند.  اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد. پسر فارمر فلمینگ از دانشکده پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصیل شد و همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندر فلمینگ کاشف پنسیلین مشهور شد. سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الریه مبتلا شد. چه چیزی نجاتش داد؟  پنسیلین..    @ahaliye_eshgh

  • 《 سروده های دست چین 》 بچّه ی مثبت بی حاشیه بودم  بخدا آدمی ساده  و  بی زاویه بودم  بخدا پسر خوب محل بودم  و الگوی همه شهره ی کوچه و این ناحیه بودم بخدا سرِ من توی کتاب و ورق و جزوی درس فکر  فتح  قلل  عالیه  بودم  بخدا پیِ سینوس و کسینوس و حسابان و عدد پیِ   سازندگی   و   آتیه   بودم    بخدا یک نفر آمد و این  عقربه را  پاک  نمود من  که  گردشگر  هر ثانیه  بودم  بخدا آمد و منزوی ام کرد و شدم شاعر شهر من که  بی وزن ترین قافیه بودم بخدا                                  《 علی قهرمانی 》           .................................. هرچه او ناز و ادا کرد ،  مجابش کردم تا رضاخان شدم و کشف حجابش کردم مریم  باکره ای  بود  و  عبادت  می کرد جبرییلش  شدم  و  پاک  خرابش  کردم چشم افسونگر میگون غزلخوانی داشت هر غزل خواند ،  یکی ناب جوابش کردم گل سرخی  که  دهانم ز دهانش برداشت آنقدر  سخت  مکیدم  که  گلابش  کردم تا که  شلّیک  کند  بوسه ی آتش تا صبح لب مسلسل شد و پیوسته خشابش کردم بازوان  را  ز دو  سو  مثل  کتابی  بستم مثلِ  یک  برگِ  گلِ  لای  کتابش  کردم تا  که  بردارم  از  گردن  او  حقّ  زکات بوسه ای  بیشتر  از  حدّ  نصابش کردم                          《 غلامعبّاس سعیدی 》           ................‌.‌‌‌.‌................ با سپاس از استاد ابوفاضلی @ahaliye_eshgh

  • سخنان استاد شجریان در تقدیر از استاد ایرج: "صدای ایرج متر و معیار آواز است" @ahaliye_eshgh

  • 12 авг.253210из ahaliye_eshgh

    #نیاز🍀 استاد ایرج مهیار فیروزبخت بامداد جویباری @ahaliye_eshgh

  • سوی تو باز آمده ام غرق نیاز آمده ام بین که چه پرناله تر از ناله ساز آمده ام... پهلوان به حق آواز استاد "حسین خواجه امیری" معروف به استاد "ایرج" درگذشت روانش شاد و یادش گرامی🥀 @ahaliye_eshgh

  • حالِ خیلی از ماها حال آن محکوم به اعدامیست که پای چوبه دار به ناگاه به کما رفته است اگر به هوش بیاید، باید بمیرد اگرم به هوش نیاید در مرگی موقت بسر خواهد برد این شاید بهترین تعریف برای شرح و توصیفِ زندگیِ این روزهایِ ماست. یاسر @ahaliye_eshgh

  • 12 авг.26519из ahaliye_eshgh

    دوستی استاد ایرج @ahaliye_eshgh

  • من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست خفتگان را به سحرخوانی من حاجت نیست این شب آویختگان را چه ثمر مژدهٔ صبح مرده را عربدهٔ خواب شکن حاجت نیست ای صبا مگذر از اینجا که در این دوزخِ روح خاک ما را به گل و سرو و سمن حاجت نیست در بهاری که بر او چشم خزان می‌گرید به غزل خوانی مرغان چمن حاجت نیست لاله را بس بُود این پیرُهنِ غرقه به خون که شهیدانِ بلا را به کفن حاجت نیست قصّه پیداست ز خاکستر خاموشی ما خرمنِ سوختگان را به سخن حاجت نیست سایه جان! مهر وطن کار وفاداران است بادساران هوا را به وطن حاجت نیست #هوشنگ_ابتهاج @ahaliye_eshgh

  • 19 июн.2 1121966

    خوشم که عمر گرانمایه را تباه نکردم به جز شراب نخوردم به جز گناه نکردم به غیر تاک نشانان، نشان کس نگرفتم به غیر ساقی مجلس به کس نگاه نکردم... با صدای جاودان زنده یاد #بهروز_رضوی @ahaliye_eshgh

  • 19 июн.1 244719из ahaliye_eshgh

    قطعه افسوس استاد کیوان ساکت @ahaliye_eshgh

  • 19 июн.1 289118

    خسته‌ام از زندگی، از مثل ِزندان بودنش   این نمایش درد دارد ، کارگردان بودنش. کاظم بهمنی @ahaliye_eshgh

  • 19 июн.1 06836

    هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست :            《 دانستنیهای جالب 》 واژه هایی به فرهنگ عامیانه ی مردم ایران افزوده شدند . که بر گرفته از نام گیاهان و جانوران بوده اند . از جمله :                       《 بوق 》: این واژه تغییر شکل یافته ی واژه ی لاتین بوکسینا (Buchina)  و همچنین بوچینا ( Buchina ) است. و به معنای شاخ  بُز کوهی می باشد . همچنین بوق به معنی نوعی وسیله ی اعلام خبر شناخته می شد که در آن می دمیدند .                    《 قات زدن 》: این اصطلاح که امروزه میان جوانان به معنای قاطی کردن و عصبانی شدن ، به کار میرود . بر گرفته از گیاه گلدار《 قات 》 است . از گیاهان بومی بخش گرمسیری شرق آفریقا و شبه جزیره ی عربستان ، این گیاه در سال ۱۹۷۳ میلادی ، توسّط سازمان جهانی بهداشت ، در ردیف مواد مخدّر قرار گرفت . قات در منطقه ی《 صعده 》در کشور یمن بطور وسیع کشت می شود . 《 قات زدن 》به عمل مکیدن تدریجی شیره ی برگ گیاه قات گفته می شود . که حالاتی را در مصرف کننده ایجاد می کند . که فرد مذکور شروع به گفته های بی ربط می کند . بازگویی کوتاه شده از روزنامه ی همشهری دوم اسفند ۱۳۹۱ خورشیدی - برگه ۱۲ - مقاله ی آقای سلیم سلیمی مویّد ویرایش استاد ابوفاضلی @ahaliye_eshgh