- Последний пост
- 18 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
این تصویریست که ۱۱۲ روز پیش حتی در خواب هم قابل تصور نبود. جمهوری اسلامی تفاهمنامهای را امضا کند که در بند ۶ آن آمده قرار است آمریکا و شرکای منطقهای او در ایران سرمایهگذاری کنند. رئیس هیئت مذاکرهکننده بگوید «برویم مذاکره تا مملکت را بسازیم و مردم در رفاه باشند» و روزنامه وابسته به سپاه بنویسد اردوکشی خیابانی [علیه توافق] مجازات سنگین و نابخشودنی دارد. وقتی میگوییم دیواری فروریخته و دورانِ پسادیکتاتور، مختصات جدیدی دارد یعنی این. این بازگشت به «اصلاحات تدریجی» نیست؛ قدمی بزرگ در «براندازی تدریجی» است. با کمی صبر و سکوت، برندهی این داستان، فقط «مردم ایران»اند! این تازه اول داستان است… @Akbarein
🔖سرانجام جمهوری اسلامی توافق با آمریکا را پذیرفت. فقط ۱۰۸ روز بعد از کشته شدن دیکتاتور ایران، و همزمان با مراسم جشن تولد ۸۰ سالگی دونالد ترامپ! جمهوری اسلامی بعد از چند دهه مذاکرات بیهوده، تعهدنامهای را امضا کرد که متن کامل آن را از ترس هوادارانش پنهان میکند. حکومتی که زبانِ آشنای مردمش را نفهمید سرانجام با تیغِ بیگانه رام شد. به قول حافظ شیراز: به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی می، علاج کِی کُنَمَت؟ آخِر الدَوا اَلْکیْ [یعنی تیغ، آخرین داروست!] این تسلیم، دستاوردِ یک چنگِ ناگزیر است و آغاز یک دومینو. برای علاجِ یک نفرینِ ۴۷ ساله، حداقل ۴۷۰ روز باید صبوری کرد نه؟! این توافق حتی اگر باز هم بالا و پایین شود یک واقعیت تغییر نخواهد کرد: «دوران پسادیکتاتور با مختصات جدیدش آغاز شده است». پس بدون توجه به یقهدرانیها و رجزها و شعارهای بازماندگانِ دیکتاتور و ورشکستگانِ سیاسیِ آویزانش، تمام تمرکزها باید بر استفاده از این فرصت برای بازسازی معیشتِ بر باد رفته و دادخواهیِ جانهای از دست رفته باشد. ایران باید برای رسیدن به پیروزیِ نهائیاش، نفس تازه بگیرد… «آنچه دائمیست زندگیست»! @Akbarein
🔖برای دوستانی که درباره «کنگره آزادی ایران» پرسیدهاند؛ همیشه اگر چیزی بلد باشم مشورت میدهم چنانکه در نشستِ نخستِ طراحان کنگره هم هر چه بلد بودم گفتم؛ اما عضو این تشکّل نیستم. برای همه حلقههای متکثّری که برای نجات و آزادی ایران همفکری و همکاری میکنند آرزوی موفقیت میکنم. @Akbarein
📎جنگ، فاجعه است و جمهوری اسلامی فاجعهای بزرگتر. فاجعهای که کشور را طی چند دهه، با فقر و قتل و ایدئولوژی اداره کرد و ایرانمان را در کمتر از نیم قرن، هدف سه جنگ قرار داد و اگر بماند هم رهآوردی جز توسعهی فقر و قتل و جنگ برای ایران، منطقه و جهان نخواهد داشت. در این میان، دوستانی تشخیص و ترجیح دادند سمت فاجعهی بزرگتر بایستند. ساعاتی پس از اعلام جانشینی مجتبی خامنهای، برخی از روشنفکران دینی و اصلاحطلبان، مستقیم یا غیرمستقیم با او بیعت کردند. جناب یوسفی اشکوری بدون بردن نام، خامنهایهای پدر و پسر را «رهبران کشور من» توصیف کرد و گفت مقصر دانستن آنها «انحراف» است و باید پشت سر آنها ایستاد. جناب عبدالکریم سروش هم در گفتار اخیرش جمهوری اسلامی را «حکومت خودی و دوست مردم» خواند. پارهای از اصلاحطلبان هم که تا دیروز [و به درستی] مجتبی را مردِ پشت پردهی سرکوب و کشتار مردم میدانستند حالا ناگهان، آشکار و پنهان زمزمه میکنند که کمکش کنیم شاید بتواند «بنسلمانِ» ایران باشد. با احترام به دوستیهای قدیم، در گزیدهای از این گفتوگو لازم دیدم کوتاه توضیح دهم درباره مجتبی و دوستانی که با او بیعت کردند! @Akbarein
فقر، فساد، تبعیض و کشتار، ۴ آوردهی خامنهای برای ایران بود. این راه، رفتنی نیست! سخنی با پیروان و هواداران خامنهای @Akbarein
♾️ شادیِ خبر مرگش را مدیون مداخلهی خارجی هستیم. ما با آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه، مساحت مشترک داریم؛ چون نبودنِ جمهوری اسلامی به سود همهی ماست. برای عبور از این مرحله، باید اول، دستِ هم را بگیریم و همزمان، رها از تلههای روانی و آرمانی، اهمیتِ مداخلهی خارجی را بپذیریم. محمد جواد اکبرین 🔗اینستاگرام @Akbarein
آئینهای چهلم نشان میدهد جامعه پیش از هر چیز، اول ادبیاتش را از حکومت جدا کرده. به جای روضه ترانه میخواند، به جای دین از میهن میگوید و عزیزش را نه شهید که "جاویدنام" توصیف میکند. یعنی من با تو دیگر مطلقا مساحت مشترکی ندارم. از ادبیات تا سیاست تا زندگی. دیکتاتوریهای نگونبختی مثل جمهوری اسلامی، امروز در کلمات و ادبیات و خانهها فرو میریزند، فردا در خیابانها فرو میپاشند، و پسفردا چنان میروند که انگار هرگز نبودند و نام نحسشان هیچوقت این آب و خاک را آلوده نکرده بود. @Akbarein
سلام دوستانِ جان ▫️ده سال گذشت از فردای چهل سالگیام که با دلم قرار گذاشتم هر سال، ماه رمضانم را با شما بگذرانم. کمکم فصلهای دیگری از هر سال را هم غنیمت شمردم برای قرارهایی از جنس الاهیات و ادبیات. حاصل این قرارها در این یک دهه، بیش از ۲۸۰ گفتار الاهیاتی است که ادمین بزرگوارِ این صفحه، با محبت و سخاوت، همه آنها را در این کانال جمعآوری کرده است. در این سالها میهمانِ ذهن و ذکرِ شما بودن، کیمیای سعادتِ من بود و تک تک ستایشها و نقدها و پرسشهایتان فروغ شبها و رمق روزهای عمرم. این چند خط اما مقدمهای است برای یک یادداشت خداحافظی. ▫️در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، وقتی نسلکشی در آلمان نازی رخ داد، زلزلهای ادبیات و الاهیات را تکان داد و کلمات را تا سالها به سکوتِ تردید و تأمل کشاند و نتیجهاش شد «الاهیات و ادبیاتِ پس از آشویتس». تئودور آدورنو، فیلسوف آلمانی که آن سالهای سیاه را زندگی کرده بود جمله معروفی دارد که: «شعر گفتن بعد از آشویتس، بربریت است.» همزمان برخی الاهیدانان میپرسیدند چرا خدا در آشویتس «ساکت» بود؟ ریچارد روبنشتاین، الاهیدان یهودی میگفت بعد از هولوکاست دیگر نمیتوان مانند گذشته از خداوند سخن گفت. در تاریخ اسلام نیز بعد از حمله مغول به بغداد در میانهی قرن هفتم هجری، این پرسش مطرح شد که چگونه عزت و حرمت مسلمانان به دست قوم چنگیز و هلاکو چنان در هم کوبیده شد؟ به تدریج، الاهیاتِ اعتراضی از دل فاجعهها متولد شد تا الهیدانان به جای دفاع از خدا، با او مجادله کنند و به سنتِ ایوب پیامبر (به روایتِ عهد عتیق) از خداوند طلبکار باشند! ▫️در تجربه و سرزمین ما نیز هر چه از عمر جمهوری اسلامی گذشت، از دل تشیعِ حاکم و از برگبرگِ کتاب و مکتبش، قومی خونریز و عاری از شرف و عاطفه به بار آمد که برای هر شلیک و ساچمه و باتوم و تجاوزش سندی و مستندی شیعی داشت؛ اما قصهی قتل عام در دو شامگاه هجدهم و نوزدهم دیماه برای من، مهیبترین تکانهی همان زلزله بود. پرسشی بزرگ گریبان مرا گرفته است که چگونه میتوانم با حرامیانِ ولایت، حرم مشترک داشته باشم و کتاب و مکتب مشترک؟ فاجعه که از حد بگذرد پاسخ این پرسش با دوگانههایی از جنس قرائت انسانی یا قرائت ایدئولوژیک از دین قابل فهم نیست. ▫️من اکنون به احترام خیل جاویدنامان و خشمِ مردمان وطنم و در اقتدا به سنتِ ادبیات و الاهیاتِ پس از آشویتس، محتاج تأمل و تجدید نظرم. باید بیشتر و از نو بیندیشم. به دعای خیر شما برای عاقبتبهخیریام دل بستهام و برای عبور از نکبت جمهوری اسلامی که دامن ما و فرزندان ما و سرزمین ما را گرفته است در حد وسعِ اندکم تلاش میکنم. در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشهای برون آی! ای کوکب هدایت جانتان بیبلا محمد جواد اکبرین
دیکتاتورها و برچسبها | در آلمان نازی به معترضان میگفتند انگل! در شوروی به مخالفان میگفتند اسکیزوفرنی یا اراذل و اوباش! در آپارتاید آفریقای جنوبی به سیاهان میگفتند تروریست! قذافی در لیبی به مخالفان گفت موشها و معتادان. خامنهای هم گفت علفهای هرز. مسعود پزشکیان در این ۴۰ روز که از قتل عام گذشته، اول به معترضان گفت «تروریست»، بعد گفت «ساده و فریبخورده از دشمن» الان هم میگوید «آسیبدیدگان اجتماعی»اند و باید معالجه شوند. @Akbarein
📻این هفته در پرگار: خامنهای، قسمت دوم 🔻وضعیت و شکل و شمایل کنونی جمهوری اسلامی کمابیش حاصل تصمیمهای سیدعلی خامنهایست. آیا جمهوری اسلامی پس از خامنهای محصول تدارکات او برای رهبری بعدی این نظام خواهد بود یا عوامل درونی و بیرونی مانع چنین مداومتی خواهند شد؟ میهمانها: محمدجواد اکبرین، پژوهشگر مطالعات اسلامی مهدی خلجی، پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی @BBCPersian
📻این هفته در پرگار: خامنهای، قسمت اول 🔻نگاه سیاسی سیدعلی خامنهای را چه چیزهایی شکل داده؟ آیا بر اساس آنچه میدانیم میتوانیم پیشبینی کنیم خامنهای برای جمهوری اسلامی پس از خودش چگونه تدارکی دیده است؟ میهمانها: مهدی خلجی، پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی محمدجواد اکبرین، پژوهشگر مطالعات اسلامی @BBCPersian
▪️این خطا نیست؛ خط است! هفت ماه پس از جنگ ۱۲ روزه، اظهارات جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله درباره نمونهای از خبرسازی در آن روزها، تصویری بزرگتر از یک خطا را به ما نشان میدهد. او میگوید تیمی که در خردادماه ۱۴۰۴ به عنوان «شبکه پهپاد سازی موساد» کشف و به مردم معرفی شده بود اصلا وجود نداشت و بازداشتشدگان، همکاران وزارت دفاع بودند که اشتباهی بازداشت شدند. این داده اما نه یک خطا، که خطی امنیتی و رسانهای در سیستم حکمرانی و ماشین روایتسازیِ جمهوری اسلامی است که از قضا در این روزها به مخاطب کمک میکند تا مدل حکومت در روایت قتل عام را روشنتر درک کند. یکم: برای اینکه بدانیم چرا این تنها یک «خطا» نیست، بلکه یک خط است، ابتدا روایت را دقیقتر مرور کنیم. حسین نجات، جانشین قرارگاه ثارالله که مسئولیت امنیت پایتخت را بر عهده دارد میگوید: «در جنگ دوازده روزه هیچ کارگاه پهپاد انتحاری در ایران کشف نشد و فراجا به اشتباه کارگاههای دانشبنیان دارای پوشش وزارت دفاع و نیروی هوافضای سپاه پاسداران را زده بود که برای حفظ پوشششان نگفته بودند برای کجا کار میکنند». حالا برگردیم به ۲۵ و ۲۶ خرداد، زمانی که این خبر، تیتر اول اخبار کشور بود. آن روز سردار رادان فرمانده کل نیروی انتظامی اعلام کرد: «همکاران ما در سازمان اطلاعات فراجا، کارگاهی را که در آن ریزپرندهها برای عملیاتهای کور در تهران مونتاژ میشد، شناسایی و منهدم کردند. متهمان این پرونده مستقیم با افسران رژیم صهیونیستی در ارتباط بودند». صدا و سیما هم در شرح خبر گفت که آنها برای آموزش به اربیل و باکو رفته بودند و رمز ارزهای اسراییلی برایشان شارژ میشد. اگر اصل بازداشت محصول خطا بود؛ ساختن و پرداختن جزئیاتی مثل آموزش در کشور ثالث و واریز ارز دیجیتال، محصول چه بود؟ دوم: قابل فهم است که دیکتاتور تهران با تعدد نهادهای امنیتی گرفتار بحرانی شده باشد که نیروهایش به جای تدبیر سریعتر، به شکار سریعتر روی آورند تا از کارنامهشان دفاع کنند و این البته نتیجه طبیعی حکمرانی اوست. اما بنابر ادعای سردار نجات، نه تنها یک کارگاه محرمانه را بدون استعلام، «کشف» کردند بلکه برای آنکه «خطای بازداشت نیروهای خودی» پنهان شود، سناریوهای تخیلی را به پرونده الصاق کردهاند. حالا تصور کنید کسانی را که بر اساس این اخبار دروغین (حضور تیمهای پهپادی موساد در تهران) تحلیل میکنند و تصمیم میگیرند و نوع واکنش نظامی و امنیتی کشور را با این دادهها محاسبه میکنند. سوم: دقیقاً همین الگو در برخورد با اعتراضات و کشتار دیماه ۱۴۰۴ تکرار شده است. دستگاهی که توانست برای نخبگان وزارت دفاع خودی، هویتِ «جاسوس موساد» بسازد، به طریق اولی برای معترضان و جانباختگان دیماه نیز روایتسازی میکند و آنها را به «تیمهای هدایتشده از خارج» نسبت میدهد. چنانکه همین روزها در روایت اعتراضات دیماه، بارها از کشف «انبار اسلحه» یا «اعترافات لیدرهای وابسته» خبر دادهاند. این رویه در مورد وقایع دیماه، فاجعهبارتر است. وقتی روایت رسمی درباره یک «کارگاه فیزیکی» تا این حد دروغین است، روایت آنها درباره هویت و انگیزه معترضان و قاتلان و کشته شدگان در خیابانها به مراتب بیاعتبارتر است. تضاد میان گفتههای سردار رادان در خرداد و سردار نجات در بهمن، نشان میدهد که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی در بحرانها نخست شهروندانی را شکار میکند و سپس از آنها دشمنی میسازد که وجود ندارد تا بتواند پیروزیهایی را جشن بگیرد که واقعی نیست. در چنین ساختاری، دروغ نه یک ابزار ثانویه، بلکه ستون اصلی روایتگری برای فریب و بقاست. 📝 محمدجواد اکبرین @Akbarin
▪️چرا دهها هزار؟ برخی میپرسند چرا رسانهها به جای اعلام نام و شمارش دقیق کشتهشدگان، آمار تخمینی اعلام میکنند؟ در تازهترین نمونه، امروز گاردین در گزارشی تحقیقی، عدد کشتهشدگان فاجعه دیماه را تا ۱۰ برابر آمار رسمی (حدود ۳۰ هزار تن) تخمین زده است. وقتی آمار اعلامی دولت حتی با گزارش شورای امنیت کشور هم نمیخواند چه رسد به تصاویر و روایت شاهدان عینی؛ نوبت به تخمین میرسد. بماند که صدها ساعت خاموشی مطلق اینترنت و تهدید ارسالکنندگان تصویر به رسانهها، دسترسی به حقیقت را بسیار دشوارتر کرده است. فرض کنیم گزارش شورای امنیت کشور درست باشد؛ دبیر شورای امنیت میگوید: درگیریها در بیش از ۴۰۰ شهرستان جریان داشته. اگر به طور میانگین هر شهرستان را شامل ۳ تا ۴ شهر بدانیم، با شبکه عظیمی از نقاط درگیری (حداقل ۱۲۰۰ شهر) مواجهیم. ویدیوهای منتشر شده از بیمارستانها و روایت پزشکان و شاهدان از کانتینرهای یخچالی به دلیل پر شدن ظرفیت سردخانهها بر یک بحران انسانی در مقیاس وسیع گواهی میدهد. اگر در هر یک از این صدها شهر، تنها به طور میانگین ۲۰ نفر جان باخته باشند (عددی که با توجه به استقرار دوشکا و شلیکهای مستقیم و بیمهابا بسیار محتاطانه و حتی غیرواقعی است)، مجموع آمار به سادگی از مرزهای ۱۰ و ۲۰ هزار نفر عبور میکند، بماند که از صدها شهر روایتهایی فراتر از حداقل صد کشته وجود دارد. تازه ما تنها با آمار کشتهشدگان روبهرو نیستیم؛ این کوه یخ شامل صدها هزار زخمی، هزاران مورد شلیک هدفمند به چشمها و شمار نامعلومی از ناپدیدشدگان قهری است. تخمین بالای رسانهها، کاری شبیه آواربرداری در فاجعهای است که زیر لایههای قطع اینترنت و فشارهای امنیتی بر خانوادهها و تهدید راویان و شاهدان، در حال دفن شدن است. در فضای فقدان شفافیت، وظیفه رسانه و نهادهای حقوق بشری از «تدقیق» به «تخمین» تغییر پیدا میکند. تا زمانی که یک کمیته حقیقتیاب مستقل زیر نظر سازمان ملل اجازه ورود به ایران و دسترسی به اسناد پزشکی قانونی، آرامستانها و بیمارستانها را نداشته باشد، ارائه هرگونه آمار قطعی، کمک به «عادیسازی فاجعه» است. 📹 محمد جواد اکبرین @Akbarein
هفت نکته در دفاع از مداخله خارجی! نوشتهی محمدجواد اکبرین این یادداشت در دفاع از «ضرورت مداخله بشردوستانه»، طی ۷ نکته توضیح میدهد که چرا ما با یک بحران گذرا روبرو نیستیم؛ بلکه با یک «ماشین کشتار نهادینه» روبروییم که توقف موقتش، نه به معنای مصالحه و فرصت اصلاح، بلکه به معنای تجدید قوا برای جنایت بعدی است و این یعنی «مداخله بشردوستانه» یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است. 📎یادداشت کامل @Cheshmanews 🔹اینستاگرام چشما
چرا واتسلاو هاول و هابرماس با مداخله بشردوستانه موافق بودند؟ 🔶و پاسخی به مخالفان مداخله بشردوستانه به وضعیت ایران چشما بررسی میکند «آیا مرزهای جغرافیایی میتوانند سپری برای جنایت علیه بشریت باشند؟» بحران کوزوو در اواخر قرن بیستم، جهان را با پارادوکس سهمگینی روبرو کرد: تقابل «حق حاکمیت دولتها» با «حق حیات انسانها». در حالی که مخالفان مداخله، از سقوط نظم بینالملل سخن میگفتند، اندیشمندانی چون واتسلاو هاول و یورگن هابرماس، با تکیه بر اخلاق و حقوق جهانوطنی، استدلال کردند که "انسان" بر "دولت" مقدم است. امروز، با بازخوانی فاجعه ایران در دیماه ۱۴۰۴، بار دیگر این پرسش کلیدی جان میگیرد که وقتی حاکمیتی به ماشین کشتار بدل میشود، آیا سکوت جامعه جهانی معنایی جز همدستی در جنایت دارد؟ این نوشتار با نگاهی به آرای هاول و هابرماس، به واکاوی ضرورت مداخله بشردوستانه در برابر تروریسم دولتی میپردازد. 📎یادداشت کامل @Cheshmanews 🔹اینستاگرام چشما
بیانیه ۱۴ امضایی؛ احتیاط نامتقارن و مسئولیتپذیری ناتمام ✍🏻 طاها پارسا ♾️ متن بیانیه، بهویژه از آنجا که از سوی چهرههایی منتشر شده که در بیرون از کشور زندگی میکنند و اغلب در نیمهی دوم عمر خود به سر میبرند، از محدودیتها و هزینههای عینیِ میدان داخلی فاصله میگیرد. این فاصله، خواهناخواه، خطر نوعی سادهدلی را در پی دارد: سادهدلی نه به معنای فقدان هوش یا دانش، بلکه به معنای دوری و میزان تاثیرپذیری از میدان، و نادیدهگرفتن نسبت نابرابر قدرت و بیتوجهی به این واقعیت که هر جملهی «متوازن» و «میانهرو»، در ساختاری نامتوازن، چگونه میتواند به زیان ضعیفتر تمام شود. 🔗منبع و متن کامل @Akbarein
▪️معترضِ محاصرهشده در داخل چه میتواند بکند؟ نیروی سیاسی در خارج چه میتواند بکند؟ کاری که در داخل کشور میتوانند بکنند ثبت حقیقت است در برابر روایتسازیهای جمهوری اسلامی. شاهدان عینیِ این قتل عام، مشاهدات، ویدئوها و صداهایشان را جایی ثبت کنند تا روزنهای به جهان بیرون باز شود. اما نیروی سیاسی در خارج باید با استفاده از ارتباط و اعتبارش بخشی از ستاد پیگیریِ مداخله بشر دوستانه شود؛ شعارهایی مثل «تغییر از داخل بدون مداخله خارجی» از بس بدون پشتوانه تکرار شد تنها خاصیتی که داشت این بود که به جمهوری اسلامی برای جنایت بیشتر فرصت داد و هزار بر هزار، بر فهرست کشتهشدگان و مجروحان و محرومان از زندگی افزود. به جای تکرار بیهوده و مبتذل این شعارها و بیانیهها، باید از دولت خارجی کمک گرفت. برای رهایی از ماشین قتل عام جمهوری اسلامی راهی به جز کمک گرفتن از نیروی خارجی باقی نمانده است. گفتوگو با BBC فارسی ۲۸ دیماه ۱۴۰۴ #iranianholocaust @Akbarein
«هولوکاست ایرانی» یک استعارهی سیاسی است نه یک مقایسه تاریخی. حرکت گروهی برای استفاده از این تعبیر و این هشتگ، به فهم جهانی از جنس فاجعهای که در ایران اتفاق افتاده کمک میکند. چون جهان این نام را به خوبی میشناسد و با یک کلمه بدون توضیح، متوجه قتل عام میشود. #IranianHolocaust 🎥 منصوره حسینی یگانه در گفتوگو با سیما ثابت @CafeNoun
«ردِ خون» را پاک نکنیم ✍️ طاها پارسا هر بار که معترضان در ایران کشته میشوند، معمولا بلافاصله روایتهایی ساخته میشود که میخواهند یک چیز را از مرکز تصویر بیرون بکشند: مسئولیت حکومت در شلیک به مردم. بهجای آن، فهرستی از مقصرهای جایگزین ردیف میشود: معترضان، فعالان، رسانهها، یا قدرتهای خارجی. این جابهجایی، یک خطای ساده نیست؛ یک تکنیک قدیمی است به نام «مغالطهی علت جعلی». مغالطهی علت جعلی یعنی نسبت دادن یک فاجعه به چیزی که علت واقعی آن نیست. یعنی بهجای کسی که ماشه را کشیده، بهانهای را بهعنوان عامل معرفی کنی. در سیاست، این مغالطه ابزاری است برای پاککردن ردِ قدرت، ردِ خون! اولین روایت میگوید: «اگر مردم به خیابان نمیآمدند، کشته نمیشدند.» این جمله ظاهراً بدیهی است، اما از نظر اخلاقی و منطقی معیوب. (مانند آن است که بگوییم «اگر ازدواجی صورت نگیرد طلاقی هم صورت نمیگیرد»). اعتراض، حتی اگر پرتنش باشد، گلوله نیست. حضور در خیابان، ماشه نیست. هیچ انسانی با شعار دادن کشته نمیشود؛ با شلیک کشته میشود. وقتی مرگ به گردن اعتراض انداخته میشود، در واقع قربانی جای قاتل نشانده شده است. روایت دوم تقصیر را به گردن کسانی میاندازد که صدا دارند: خبرنگاران، فعالان، یا کسانی که فراخوان دادهاند. گفته میشود آنها مردم را «تحریک» کردند و پس مسئول خونریزیاند. این منطق یعنی نوشتن و گفتن از اسلحه خطرناکتر است. یعنی پیام از گلوله مجرمتر است. این همان جابهجایی علت است: بهجای تمرکز بر کسی که اختیار سلاح دارد، انگشت اتهام به سمت کسی میرود که فقط اطلاع داده یا دعوت کرده است. روایت سوم پای دشمن خارجی را وسط میکشد: آمریکا، اسرائیل، یا هر نام آشنای دیگری. حتی اگر قدرتهای خارجی بخواهند از ناآرامیها بهرهبرداری کنند، باز هم یک حقیقت تغییر نمیکند: آنها گلوله را شلیک نکردهاند. آنها فرمانده نیروهای امنیتی ایران را منصوب نکردهاند. آنها دستور آتش ندادهاند. روایت «دشمن خارجی» بیش از آنکه توضیح علت باشد، تلاشی است برای مشروع جلوهدادن خشونت. علت واقعی اما ساده و سنگین است: حکومتی که تصمیم میگیرد برای حفظ قدرت، جان شهروندانش را بگیرد. اعتراض فقط لحظهای است که این تصمیم آشکار میشود. اگر اعتراض نبود، شاید بهانهای دیگر پیدا میشد؛ مسئله خودِ اعتراض نیست، مسئله ساختاری است که خشونت را ابزار بقا میداند. نزاع بر سر «علت» نزاعی نظری نیست، خطایی منطقی است. اگر علت را اشتباه بگیریم، عدالت ناممکن میشود. اگر بپذیریم که مردم، فعالان یا دشمنان خارجی باعث کشتار شدهاند، آنگاه قاتل واقعی از قاب بیرون میرود و راه برای تکرار جنایت باز میماند. در سیاست، خطرناکترین دروغ این نیست که بگویی خون ریخته نشد؛ این است که بگویی خون بهخاطر چیز دیگری ریخته شد. اگر علت را گم کنیم، قربانیها دوباره قربانی میشوند؛ اینبار در روایت! *وبسایت زیتون
روزنامه ساندی تایمز در گزارش جدیدی به نقل از پزشکان نوشته است که دستکم ۱۶هزار و ۵۰۰ معترض ایرانی توسط سرکوبگران جمهوری اسلامی کشته و ۳۳۰ هزار معترض ایرانی دیگر زخمی شدهاند. این گزارش میگوید که بیشتر آنها در دو روز کشتار کامل (پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دی) کشته شدند. ساندی تایمز این کشتار را »وحشیانهترین سرکوب رژیم آخوندی در ۴۷ سال حیات آن» توصیف کرده است. @VahidHeadline بر اساس گزارشی که روزنامه ساندیتایمز منتشر کرده، شمار جانباختگان سرکوب اعتراضات سراسری در ایران ممکن است به حدود ۱۶ هزار و ۵۰۰ نفر رسیده باشد. این گزارش که به قلم کریستینا لمب نوشته شده، به یک گزارش محرمانه منتسب به پزشکان داخل ایران استناد میکند. طبق این گزارش، علاوه بر کشتهشدگان، بیش از ۳۳۰ هزار نفر نیز در جریان اعتراضات زخمی شدهاند. ساندیتایمز مینویسد در سایه قطع سراسری اینترنت و ارتباطات، امکان ثبت و راستیآزمایی مستقل وقایع بهشدت محدود شده و پزشکان از افزایش ابعاد خشونت و تلفات خبر دادهاند. در این گزارش آمده است که نیروهای حکومتی با استفاده از سلاح جنگی و تکتیراندازها به معترضان شلیک کردهاند و بسیاری از قربانیان را جوانان زیر ۳۰ سال تشکیل میدهند. همچنین به مواردی از انتقال اجساد از بیمارستانها و دفنهای مخفیانه اشاره شده است. ساندیتایمز تاکید میکند که بهدلیل محدودیتهای ارتباطی، تایید مستقل این آمارها دشوار است و منابع حقوق بشری دیگر ارقام متفاوتی ارائه دادهاند. این گزارش در حالی منتشر میشود که نگرانیها درباره وضعیت حقوق بشر و سرکوب معترضان در ایران همچنان ادامه دارد. VahidOOnLine روزنامه ساندیتایمز به نقل از پزشکان داخل ایران نوشت احتمالا بیش از ۸ هزار معترض در سراسر ایران نابینا شده باشند. @VahidOOnLine 📡 @VahidOnline