|خستههایبالا|
Статистикаبا آیکیو پایین جوین ندید. حرفها شوخیه لطفا جدی بگیرید. @saothaziin / @hanzferri جهت فحاشی یا غمپاشی: https://t.me/HarfChatBot?start=d5de6aabdf16
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 16
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 184
- 1/48двое суток
- 210
- 1/72трое суток
- 227
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگر در توانتون هست، یک سوره حمد به نیت شفا برای پدر یکی از رفقای عزیزمون قرائت کنید. انشاءالله امیرالمؤمنین علیهالسلام دادگر و پناهتون باشه.
«لێ یارێ» یه آهنگ خیلی غمگین کرمانجیه که داستانش برمیگرده به یه اتفاق تلخ تاریخی. ماجرا سال ۱۲۸۴ شمسی اتفاق افتاده؛ وقتی یه گروه مسلح به چادرهای ایل کرمانج باچوانلوِ قوچان حمله میکنن. مردهای ایل رو میکشن، چادرها رو آتیش میزنن و حدود ۶۳ زن و دختر رو به اسارت میبرن. یکی از این دخترها گلنار بوده؛ نامزد یه جوان کرمانج به اسم بهمن. وقتی خبر به بهمن میرسه، خودش رو به محل حادثه میرسونه، ولی دیگه چیزی جز خاکستر چادرها باقی نمونده بوده و گلنار هم همراه اسرا برده شده بوده. بهمن از شدت ناراحتی میره توی کوهستان، نی هفتبندش رو درمیاره و شروع میکنه به نواختن. در واقع اون چیزی که از دل این اتفاق درمیاد، یه جور ناله برای گلنار و فریادِ جدایی بوده. این ناله بعدها بین کرمانجهای خراسان با اسم «لێ یارێ» موندگار میشه و تبدیل میشه به یکی از ترانههای معروف و تاریخی موسیقی کرمانجی و خراسان.
منو جون پناه خودت کن برو من از زخم هایی که خوردم پرم تو باید از این پله بالا بری تو بالا نری من زمین میخورم
ببین کارهاتو... نباید توی توصیفت از «بود» استفاده میشد. نباید تبدیل میشدی به «بود». از اینکه شدی «بود»، گلهمندم ازت.
آقا من واقعا همون«ای ایران ای مرز پرگهر » هستم نسبت به اینجا. ولی ایران درست نمیشه و من نمیدونم باید چکار کنم با حیاتم.
بختیاری بودم ولی بختی یارم نبود.
پراید مدل ۸۵ رو بنزین ۸۶ بزنی اووووم جونم بازی با اعداد رو
وقتی میگم واقعاً خوشگل بود، یعنی توی عکسهایی که یهویی ازش میگرفتم، خوشگل بود؛ از فیلم اسکرینشات میگرفتم، توی اونم خوشگل بود! توی ویدیوکال، از هر زاویهای خوشگل بود. یکی از خودش عکس گرفته بود، این هم اون پشت کنار گربه افتاده بود، بازم خوشگل بود. از غذاش عکس میفرستاد، انعکاسش توی درِ قابلمه هم خوشگل بود. عزیزان، اون واقعاً خوشگل بود.
دیدم حسنم غریبه.
видео или голосовое, без подписи
درسته اون شبی که رفتی گریه نکردم ولی آخرین بازدیدم رو برای همه بستم.
به هیترای جدید نیاز دارم قبلیا به علت گران شدن بهای اینترنت کاهش پهنای باند و قیمت نامتعارف فیلترشکن توانایی حضور و هیت ندارن💅
بنظرم هیچ حقارتی بالاتر از زن وزیر ارتباطات بودن تو کشور نیست
«صبح امید» برای تجریش به بالاست مال ما «شب داریوش» شایدم «نیمه شب شرعی چاووشی» یا «۱ بامداد با حبیب»
ساقهطلایی که از خاروخاشاک بیابانهای شنخیز مرکز کشور تأمین میشه و ۸۰ درصد مواد تشکیلدهندهاش با ماسهٔ ساختمانی یکسانه، ۷۰ درصد افزایش قیمت داشته. واقعاً به کدامین گناه؟
باید اصلاح کنم که این وضع ربطی به خدا ندارد. اصلا خدا، اینجا را بعید است نگاهم کند. و این وضعیت مثل همیشه به خراب بودن خودمان برمیگردد و اینکه لیاقت نداریم. ممنون. دونالد جی. خستههایبالا.
|خستههایبالا| pinned «من واقعاً خیلی حالم برای این وضعیت خرابه؛ از اینکه رفیقم خرج درمان مادرش رو نداره، رفیق معلمم پول درست کردن گوشی شیائومی نوت ۸ رو نداره، اینکه نمیدونم به چه امیدی به داداشم بگم درس بخونه و اینکه رفیقم با فوق لیسانس حقوق برای چسمثقال پول بیشتر، مثل شهروند…»
من واقعاً خیلی حالم برای این وضعیت خرابه؛ از اینکه رفیقم خرج درمان مادرش رو نداره، رفیق معلمم پول درست کردن گوشی شیائومی نوت ۸ رو نداره، اینکه نمیدونم به چه امیدی به داداشم بگم درس بخونه و اینکه رفیقم با فوق لیسانس حقوق برای چسمثقال پول بیشتر، مثل شهروند درجه سوم رفته ترکیه کار کنه و اونجا خفتش کردن و بدون پول دربهدر کشور غریبه. اینکه توی آگهیهای شغلی حقوق ۷، ۸ تومن میبینم. از همه اینها بدتر، اینکه میبینم هیچ، مطلقاً هیچ انگیزهای برای اصلاح نیست. کماکان به همان شیوهای که اوایل انقلاب جفتکپراکنی میشد، لگدپراکنی میشه و کسی پیگیر اشتباهات نیست؛ کسی متوجه نیست ما توی چه وضعیتی غرقیم. اینا رو گفتم که اگه این متن رو میخونی، بدونی واقعاً منم مثل خودتم. نه اوضاع خوبه، نه امیدی دارم. چند وقتی هم هست که مورد طنز خوبی به ذهنم میاد؛ کانال هم شده روزنهای برای بروز غمبادها. دورتادور منم مثل خودت فقط غمه و هیچوقت هم گمون نمیکنم اوضاع بهتر بشه. من هم مثل تو عمیقاً متنفرم از کسی که این زیر، توی کامنت یا در جامعه سفیدشویی میکنه؛ دلیل میاره، حرف میزنه برای ندیدن این اوضاع، برای اینکه ثابت کنه «اونقدرها هم بدبخت نیستیم». ما از شماها متنفریم؛ حالا میخواید رفیق چندساله باشید یا یک رهگذر چندروزه. ما با شما همسرنوشت نیستیم، ولی شما سرنوشت ما رو به لجن کشوندید، آسمان رو تاریک کردید و دریچه امید رو بستید؛ حالا به هر طریقی و روشی، به هر میزانی. اینکه هر جوانی به طریقی خشمش رو بروز میده، بهش حق میدم. به اون جوانی که به منِ مذهبی فحش میده، به خاطر اینکه فکر میکنه من باعث و بانی این وضعیت هستم، حق میدم. خیلی وقته حق میدم و به چشم تاوان یکسری حرفهای گذشته خودم هم بهش نگاه میکنم. حق میدم، ولی در باطن دست به دعا برای هرزه و هرجایی شدن شما دارم؛ شمایی که هرچه کردید، بهجز اصلاح، خشونت کاشتید، بغض کاشتید. اعتراض دیدید، ولی اصلاح نشدید. نارضایتی مدنی دیدید، ولی دهنکجی کردید و خندید. تنفر و دغدغهٔ وجود یا عدم وجود شما ما رو پیر کرد. بعد از سالها تخم نفرتپراکنی در جهان و منطقه، نبودنتون هزار درد داره و بودنتون هزار و یک درد؛ و هر دم و بازدم، به این نفرت و درد اضافه میکنه و راه برگشت رو سختتر و ناممکنتر. این پیام رو سنجاق میکنم که یادم بمونه هیچ حرف و حدیث و زبانی به حمایت از شما نچرخونم، الا ابد، انشاءالله تعالی، به مدد امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ که هرچه هست از اوست و اوست تنها امید صادقان.
بله دیگر زندگی برایم اهمیت ندارد شاید از امروز شاید از فردا دیگر بر روی دوربین لب تاپ دستمال کاغذی نگذاشتم
در زندگیم هر روز شادی یه قدم میره عقب در عوض اخوند و غم یه قدم میان جلو