tgindex
علی اصغر داوری ترشیزی

علی اصغر داوری ترشیزی

Статистика
@alidavaritorshiziперсидский

شعر و چیزهای دیگر

Последний пост
4 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
235
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
390
23 постов
Вовлечённость
166,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
206
1/48двое суток
236
1/72трое суток
254

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 4 авг.142184

    ...غالبا بی ریشه های دشت ها را، گردباد بارها مشغول سرگردانی خود میکند گاه سرداری که عشقش توی خاک دشمن است کشوری را عاقبت قربانی خود می کند #علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • 21 июл.3233210

    تو را می خواهم عمری چون خراسان که فراقی را بدان سان که پدر آوازهای کوچه باغی را چنان دلبستگی دولت آبادی به گل ممد چنان که میپرستد سبزوار این گونه یاغی را جهان تاریک خواهد شد، پریشان روزگار ما رها سازی اگر در باد موی پرکلاغی را نبوسیدی مرا یکبار حتی پس اگر مردم بگو در ختم من قاری بخواند گل‌نراقی را... #علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • 6 июл.348292

    عمارت در عمارت ناگهان زیر و زبر گردد ستونی سست وقتی در بنایی مستقر گردد تمام شهر از دریوزگی پر می شود بی شک به لطف شهریاری گر گدایی معتبر گردد ترحم کردن چوپان به گرگ خسته ای کافیست شمار گرگ ها در گله کم کم بیشتر گردد به لطف توبه گیرم چشم پوشید از گنهکاری از آن ترسم که استغفار امری مستمر گردد مبخش ای جنگل از سرشاخه های خود به هر ناکس بترس از شاخه ی سختی که بازوی تبر گردد به آتش می کشاند شعله شعله جنگل خود را درخت خشک تنهایی که در خود شعله ور گردد #علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • در یک تب و تاب ناگزیر افتادم بین دو مسیر، سخت اسیر افتادم در واحد ((دربند)) به ((آزادی)) باز سمت تو در ((انقلاب)) گیر افتادم         . #علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • پر بودم از تغزل و مطلع نداشتم ناچار پای شعر بدین سو کشیده شد میخواستم غزل بسرایم به وصفتان بیت نخست از غزلم سربریده شد تا آمدم ادامه دهم، جلوه تنت پای مرا کشاند به این چارپاره‌ها دست مرا رساند به جسمی هجا شده شعر مرا به مقتل این پاره پاره ها قد قامت صلاه در آن ظهر دردمند شمشیر سجده کرد امام قصیده را تشییع کرده است خدا روی دوش خویش آن پیکر عزیز بریده بریده را پس محتشم سرود ترا بند بند بند تا پاره پاره‌های تنت را کتاب کرد شاید کسی سرود تن قطعه قطعه را شاید بدین قرار کسی قطعه باب کرد علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • با دلیجان ماه آمده بود، پری مهربان سر بهوا مست با یال نقره ایش رسید، اسب کالسکه ران سربهوا باد با زور چادر شب را از سر آسمان شهر کشید دور اندام کوچه ها پیچید باز این ناگهان سر بهوا ماه(این دکمه ی سپید) آرام باز شد از لباس مشکی شب سینه ی گرم صبح سر زد از یقه ی آسمان سربهوا @ نه در این باد هی به کوچه نرو به خیابان نزن نه محکم تر یقه ات را بچسب، پرنکشند از تنت کفتران سر بهوا لحظه ای بعد شال مصری او، دست در دست باد می رقصید موی دم اسبی اش بهم می‌ریخت شهر را مادیان سریهوا باد بود و زنی بلاتکلیف و چراغی که سرخ ماند از شرم که پر از بلبل و قناری شد سوت یک پاسبان سر بهوا پاسبانی که هی جریمه نوشت چند سال تمام نامه به تو نامه هایی که جز خودت خواندند همه‌ی عابران سربهوا نامه های که شعرهایش را، باد تصنیف کرده در این شهر شعرهایی که با تو می خواند پستچیِّ جوان سربهوا #علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • آموزش آکادمیک سازهای ایرانی و غربی با حضور و تدریس مدرسین مجرب منطقه. کلاس‌های عمومی تئوری موسیقی و ریتم‌خوانی. آزمون اولیه استعدادیابی و مشاوره مقدماتی برای‌ انتخاب ساز مناسب. کلاس‌های موسیقی کودک و اُرف. مشاوره رایگان، آزمون اولیه استعدادیابی، پیشنهاد ساز مناسب،   از سه سال تا بزرگسال. آموزشگاه موسیقی مولیان کاشمر، بهبودی ۱۱، پلاک ۱۲ شماره تماس: ۵۵۲۴۴۰۴۰ ۰۹۰۰۴۴۰۴۲۰۹ آموزش خوشنویسی: خط درشت و تحریری( خط ریز) و آموزش نی نوازی در همین مکان( آموزشگاه موسیقی مولیان)برگزار می شود.👆👆 جهت ثبت نام و اطلاعات، با شماره آموزشگاه، یا بنده تماس بگیرید ۰۹۱۵۷۱۰۶۰۲۰ داوری

  • 7 июн.346111

    پادشاه ممالک خطیم صفحه ی مشق ما قلمرو ماست... خط: داوری ترشیزی

  • без подписи

  • نگرانم آتشی گرداگردم بیفروزم میهراسم از کشف تنهایی تنهایی گاهی روشنایی آدم را بیشتر از تاریکی میترساند #علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • 4 июн.425164

    مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را قدیما تو سواحل خلیج فارس یکی از شغلها صید مروارید بوده و غواصی که برای صید مروارید اقدام میکرده مجبور بوده نفسش رو حبس کنه و غوص عمیقی انجام بده، با ابزارهای اون موقع ارتباطش با آدمهای روی لنج قطع می‌شده، برای همین دنبال یه راه حلی بودن که اونایی که تو لنج هستن متوجه کم شدن نفس غواص بشن و طنابی که بهش بسته رو بالا بکشن ( ضمن اینکه غواص باید تا آخرین لحظه ممکن اون پایین دنبال صدف بگرده که به اصطلاح غوص هاش کارایی بالانری داشته باشه)، راه حل این بود که یه نفر رو پیدا میکردن که مدت زمان حبس نفسش با غواص برابر بشه که وقتی غواص دایو میکرد، اونم همزمان نفسش رو توی لنج حبس میکرد، وقتی بالاییه احساس میکرد که دیگه نفس داره تنگ میشه اعلام میکرد و غواص رو بالا میکشیدن، به اون شخص میگفتن یار همنفس. نکته پشت اهمیت یار همنفس میزان اعتمادیه که غواص باید به یار همنفسش داشته باشه چون رسما شیشه عمر غواص دست طرفه، طرف اگه دیرتر اعلام کنه غواص خفه میشه و اگه زودتر اعلام کنه غواص به حد کافی نمیتونه مروارید صید کنه. یکی از ظرافت های این بیت هم اینجاس که با به کار بردن «یار همنفس»، ذهن مخاطب رو میبره سمت ساحل دریا و بعد اونجا تصویر ماهی رو که به خاک افتاده ترسیم میکنه

  • شعر و خط: علی اصغر داوری : تو بحر هستی و در کوزه ها نمی گنجی اندازه قلم: ۵ سانت

  • без подписи

  • 2 июн.304261

    без подписи

  • آموزش خوشنویسی، خط تحریری و نستعلیق ۰۹۱۵۷۱۰۶۰۲۰

  • آموزش آکادمیک سازهای ایرانی و غربی با حضور و تدریس مدرسین مجرب منطقه. کلاس‌های عمومی تئوری موسیقی و ریتم‌خوانی. آزمون اولیه استعدادیابی و مشاوره مقدماتی برای‌ انتخاب ساز مناسب. کلاس‌های موسیقی کودک و اُرف. مشاوره رایگان، آزمون اولیه استعدادیابی، پیشنهاد ساز مناسب،   از سه سال تا بزرگسال. آموزشگاه موسیقی مولیان کاشمر، بهبودی ۱۱، پلاک ۱۲ شماره تماس: ۵۵۲۴۴۰۴۰ ۰۹۰۰۴۴۰۴۲۰۹ آموزش خوشنویسی: خط درشت و تحریری( خط ریز) در همین مکان( آموزشگاه موسیقی مولیان)برگزار می شود.👆👆 جهت ثبت نام و اطلاعات، با شماره آموزشگاه، یا بنده تماس بگیرید ۰۹۱۵۷۱۰۶۰۲۰ داوری

  • 30 мая373268

    بجز همین که دو تا خط دعا بیاموزد، رسول عصر چه دارد بما بیاموزد؟ هزار مرتبه کفر مرا در آورده است همو که خواست بمن لا الا... بیاموزد به عجز، موسی ما غرق نیل شد، بفرست پیمبری که به قومش شنا بیاموزد کسی که معجزه اش آب باشد و گندم و نان به مشق شب بچه ها بیاموزد سلام را به گل و سبزه مستحب بکند ز واجبات بما عشق را بیاموزد... #علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • 29 мая417181

    باید ز نیاز خویشتن دل ببرم زین کهنه رباط دل به منزل ببرم   بسیار ز چشمه نوش کردم، وقت است این کوزه شکسته را به ساحل ببرم     خیام:«این کهنه رباط را که عالم نام است»... #علی‌اصغر_داوری‌ترشیزی

  • 27 мая386132

    مدت هاست از دهان افتاده ام از چشم های شما شاید دیریست خودم را از آینه ها پنهان می کنم آینه ها تصویر تمام قد شماست تصویر شمایی که با چشم های وحشی لعنتی تان به سمت زنی که من نیستم راهی شده اید و دست تان را نیمه ی قلبی کرده اید برای دست زنی که من نیست که نمی داند چطور باید به شما نگاه کند که نمی داند، خوشبخت ترین زن این دنیاست از آخرین باری که اسمم را با آن صدای خش دار صدا زده اید سال ها گذشته است خاطره لمس دست های زبرِ مردانه تان از همیشه کمرنگ تر شده است حسرت ِ بغل های هول هولکی حسرتِ  حسِ دوباره ی عطر ِ بهارنارنجِ حضورتان نبودتان سرمای وقیحی را دوانده است توی رگ های بی جانم مرده ام از من فقط یک روح مانده است بی نام بی پناه غریب سرگردان که حوالی شما پرسه میزند از برگ های پاییزی یک یاد مانده است بی شکل بی پناه غریب سرگردان محبوب من کوچه هایی که شانه به شانه هم در آن ها غروب را به شب رساندیم، یادتان هست؟ کوچه ها از نبودنتان به تنگ آمده اند نیمکت ها با من غریبگی می کنند درخت ها سراغتان را از من می گیرند کلاغ ها به منِ بدونِ شما خرده می گیرند چقدر نبودنتان توی چشم است #تاتی(فاطمه نژاد محمد)

  • نزدیک ده سال عشق را با تو و روبی با جان و دلم درک کردرم چقدر سیاهه این روزا. فقط میتونم بگم بعد روبی قلبم دوباره از پرواز ناگهانی تو پرپر شد. دوستت دارم همیشه پسر نازنینم🖤🖤🖤