آموختن: علوم پایه، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 12
- Всего постов
- 53
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 60
- 1/48двое суток
- 68
- 1/72трое суток
- 74
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
همین دوستان، سه سال است که در برابر حملهی روسیه به اوکراین، نه تنها موضع مشابهی نگرفته، بلکه در بسیاری موارد، به طور فعال در حال توجیه، تطهیر یا حتی دفاع نظری از آن بودهاند. استدلالها آشنا هستند: گسترش ناتو، نگرانیهای امنیتی روسیه، سابقهی تاریخی نفوذ غرب، وضعیت روسزبانان شرق اوکراین، اشتراکات تاریخی روسی، و نهایتاً این گزارهی کلی که «مقصر اصلی امپریالیسم غرب است». نتیجهی عملی این روایتها تعلیق کامل محکومیت تجاوز نظامی و اشغال سرزمینی بوده است. مسئلهی اصلی، دوگانهسازی اخلاقی است. اگر حملهی آمریکا به ونزوئلا تجاوز است (که هست)، آنگاه حملهی سه سال پیش روسیه به اوکراین نیز تجاوز بود. اگر اصل، مخالفت با توسل به زور و دفاع از حاکمیت ملی کشورهاست، این اصل نمیتواند تابع پرچم، بلوک یا خاطرهی جنگ سرد باشد. آنچه چپ سنتی و اردوگاهی در اینجا از خود نشان میدهد، نه یک چپ ضد جنگ، بلکه نوعی موضع اردوگاهگرای امپریالیستی است: نگاهی که جهان و انسان و اخلاق را بر اساس قاعدهی «چه کسی در کدام سمت ایستاده» قضاوت میکند. در این منطق، تجاوز اگر از سوی قدرتی غیرغربی یا رقیب آمریکا صورت بگیرد، یا اساساً انکار میشود یا به واکنش دفاعی «قابل فهم» تقلیل مییابد. اما همان عمل، اگر از سوی آمریکا یا متحدانش انجام شود، ناگهان (به درستی) به عنوان جنایت، تجاوز و امپریالیسم افشا میشود. این تناقض را نمیتوان با ارجاع به پیچیدگیهای سیاست جهانی پنهان کرد. پیچیدگی، جایگزین معیار نمیشود. درست برعکس: هرچه جهان پیچیدهتر میشود، نیاز به معیارهای روشن اخلاقی و حقوقی هم باید بیشتر شود. در سنت کلاسیک چپ، مخالفت با جنگ و تجاوز، موضعی جهانشمول، جنگ امپریالیستی همواره محکوم، و دفاع از ملتها به معنای دفاع از حق انتخاب و حاکمیت آنها (فارغ از تعلقشان به کدام اردوگاه) بود. آنچه امروزه در بخش بزرگی از چپ غالب میبینیم و مایهی دوری مردم از آنها و ضعف پایگاه مردمی چپ شده است، فاصلهگیری آشکار از همین میراث است: میراثی که میبایست با سربلندی و جسارت و کنشگری اخلاقی، هم تجاوز آمریکا به ونزوئلا را محکوم کند و هم تجاوز روسیه به اوکراین را محکوم میکرد. چپ کلاسیک، در شاخههای اصیل عدالتخواه و بینالمللگرای آن، همواره به جنگ میان قدرتهای بزرگ با دیدهی محکومیت و مخالفت برخورد کرده است. از لنین تا رزا لوکزامبورگ، از ژان ژورس تا بسیاری از سوسیالیستهای ضدجنگ در قرن بیستم، یک خط مشترک وجود داشت: این که جنگهای امپریالیستی، حتی (و به ویژه) وقتی با زبان امنیت، دفاع یا تمدن توجیه میشوند، در نهایت قربانیانشان مردم عادیاند و برندگانشان دولتهای سرمایهداری، بلوکهای قدرت و طبقات استثمارگر. رزا لوکزامبورگ در بحبوحهی جنگ جهانی اول، دقیقاً علیه همین منطق ضرورتهای ژئوپلیتیک ایستاد. منطقی که سوسیالدموکراتهای آلمانی را به حمایت از جنگ کشاندهبود. نقد او فقط متوجه دولتها نبود، بلکه متوجه چپهایی بود که به نام «شرایط خاص» و تهدید خارجی، اصول اساسی خود را معلق کردند. آنچه در این سه سال در دفاع چپهای اردوگاهی از حملهی روسیه دیدیم و میبینیم، شباهت هولناکی با همان لغزش تاریخی دارد. نکتهی کلیدی این است: چپ کلاسیک هیچگاه مدافع «حق» قدرتهای بزرگ برای تنظیم نظم منطقهای نبود. اتفاقاً یکی از نقاط تمایز چپ با واقعگرایی محافظهکارانه همینجا بود. واقعگرایان میگفتند جهان عرصهی قدرت است و قواعد تابع توازن قوا هستند؛ چپها اما میگفتند که اگر قرار است معیاری وجود داشته باشد، باید فراتر از منافع دولتهای مسلط باشد. اردوگاهگرایی اما این تمایز را از بین میبرد. در اردوگاهگرایی، مسئله دیگر عدالت، حقوق یا حتی صلح نیست. آنجا مسئله این است که با یک تجاوز، «کدام اردوگاه» تضعیف یا تقویت میشود. گویی مشکل، خود منطق «امپریالیسم» نیست، بلکه انحصار آن در دست غرب است. پس اگر شما جهان را قطببندی کردهاید باید بپذیرید که آن دو یا چند قدرت بزرگ، هر یک در حوزهی نفوذ خود، حق تجاوز «قابل فهم» دارند. پس شما بخشی از یک قطب امپریالیستی دیگر هستید نه رفقایی در جبههی سوسیالیسم و رهایی انسان. با منطق شما، وقتی دشمن اصلی، «غرب» تعریف شود، هر نیرویی که با «غرب» درگیر است (ولو ناقض تمام اصول اخلاقی و سوسیالیستی باشد) به طور خودکار «در جبههی درست تاریخ» قرار میگیرد. به این ترتیب، شما علیه مردمان ستمدیدهی خود میایستید و همراه ستمگران حاکم، روبیده خواهید شد. @amookhtan
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴اوکراین یا ونزوئلا؟ ✍️خالد رسولپور - ژانویه ۲۰۲۶ احتمالا حالا که آمریکا به ونزوئلا تجاوز کرده و رهبرش را ربوده، دیگر کاملا دریافته باشیم که چرا دونالد ترامپ آن قدر هوای روسیه و ولادیمیر پوتین را داشت و چرا از هیچ توهین و تحقیر و تهدیدی فروگذار نکرد تا ولودیمیر زلنسکی را راضی به واگذاری بیش از یک پنجم کشورش (اوکراین) به روسیه کند! ترامپ مدافع پوتین یا دلبستهی روسیه نیست. او مدافع نوع خاصی از سیاست نوین جهانی است که در آن، قدرتهای بزرگ حق دارند بدون تعارفات دیپلماتیک دربارهی سرنوشت کشورهای کوچکتر تصمیم بگیرند و آنها را تصرف، تخریب یا معامله کنند. فشار ترامپ بر زلنسکی برای پذیرش واگذاری سرزمینش به روسیه، نوعی بهرسمیتشناسی تلویحی این اصل است که آنچه با زور گرفته شده، اگر تثبیت شود، مشروعیت عملی پیدا میکند. در این نگاه، مسئله این نیست که روسیه حق قانونی یا اخلاقی برای اشغال این مناطق دارد یا نه. مسئله این است که روسیه آنقدر قدرتمند بوده که آنها را نگه دارد، و اوکراین آنقدر ضعیف است که بدون حمایت آمریکا نمیتواند آنها را بازپس بگیرد. نتیجهی چنین محاسبهای روشن است: سرزمین، حاکمیت و حتی کرامت ملی اوکراین، به اقلامی قابل معامله تقلیل مییابند. دراینجا، ترامپ حتی از محافظهکاری سنتی آمریکایی نیز فراتر میرود. دولتهای پیشین ایالات متحده، حتی وقتی قواعد را نقض میکردند، دستکم در سطح گفتار، خود را مقید به نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد نشان میدادند. ترامپ اما این نقاب را کنار میزند. او میگوید اگر روسیه در «حریم امنیتی» خود دست بالا را دارد، باید این واقعیت را پذیرفت؛ همانطور که آمریکا در آمریکای لاتین یا سایر مناطق جهان، سالها چنین حقی را برای خود قائل بوده و قائل است. سیاست ترامپ، عریانکردن این حقیقت «شیرین» است که نظم جهانی موجود، همواره بر نوعی حق نانوشتهی «قلدری» استوار بوده است. حقی که به قدرتهای بزرگ اجازه میدهد در شرایط خاص، همان قواعدی را که برای دیگران الزامآور است، برای خود معلّق کنند. ترامپ این حق را عریان، و به زبان «معامله» ترجمه میکند. پیوند میان موضع ترامپ در اوکراین و اقدام نظامی آمریکا در ونزوئلا اصلاً تصادفی نیست. اما طرف دیگر سکه! کسی که میپذیرد روسیه میتواند به نام امنیت یا تاریخ منطقهای، بخشی از کشور همسایه (اوکراین) را اشغال کند، در واقع دارد سابقهای را تثبیت میکند که فردا برای خود او نیز قابل اجرا است. اگر «حوزهی نفوذ» روسیه در اروپای شرقی مشروع تلقی شود، چرا حوزهی نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین مشروع نباشد؟ اگر زورِ پیروزمند، معیار واقعیت سیاسی باشد، آنگاه تفاوتی میان تجاوز «آنها» و تجاوز «ما» باقی نمیماند. مگر «حق وتو» شکل «حقشوییشده»ی همین نابرابری نیست: پنج قدرتی که رسماً حق دارند اجرای هرگونه قواعد و قوانین را متوقف کنند، اگر منافعشان به خطر بیفتد. این ساختار از ابتدا بر این پیشفرض بنا شده که همهی دولتها برابر نیستند و برخی، به واسطهی قدرتشان، از حقوق بیشتری برخوردارند. ترامپ تنها کسی است که این واقعیت را بیپرده میپذیرد و بر اساس آن سیاستورزی میکند. اما پیامد این منطق، محدود به اوکراین یا ونزوئلا نمیماند. اگر «حق قلدری» به عنوان قاعدهی نانوشته پذیرفته شود، آنگاه هیچ استدلال اصولیای برای مخالفت با سناریوهایی چون حملهی روسیه به اوکراین، آمریکا به ونزوئلا و احتمالا چین به تایوان، باقی نمیماند. نه به این دلیل که چنین حملاتی اجتنابناپذیر هستند، بلکه به این دلیل که در جهانی که در آن هر ابرقدرت یا قدرت بزرگ منطقهای، به نام تاریخ، امنیت، هویت یا هر چیز دیگری، حق توسل به زور و تجاوز به کشوری دیگر را برای خود محفوظ میداند، دیگر هر «معیار» قابل اتکایی از میان رفته است. دفاع از واگذاری سرزمینهای اوکراین به روسیه، در چنین چارچوبی، مشارکت در فروپاشی آخرین بقایای این ادعاست که جهان هنوز میتواند بر چیزی فراتر از زور عریان استوار باشد. در مواجهه با حملهی نظامی آمریکا به ونزوئلا، بخش قابل توجهی از چپهای سنتی و اردوگاهی ایران بلافاصله و با قاطعیت موضع گرفتند و آن را تجاوزی آشکار، نقض حاکمیت ملی، و نمونهای کلاسیک از امپریالیسم آمریکایی دانستند. این موضع، صرفنظر از انگیزههای پشت آن، از موضع حقوق بینالملل و اصول بنیادین نظم پس از جنگ جهانی دوم، موضعی قابل دفاع و اخلاقی است. استفادهی یکجانبه از زور علیه یک دولت مستقل، بدون مجوز شورای امنیت و بدون وضعیت دفاع مشروع، طبق منشور ملل متحد غیرقانونی است. در این نقطه، اختلافی وجود ندارد. مسئله اما دقیقاً از همین نقطه شروع میشود.
без подписи
69. رباعيات لادبُن اسفندياری به کوشش خسرو شاکری https://t.me/amookhtan/25085 70. مانیفست مراقبت https://t.me/amookhtan/25133
1. سلطانزاده نظريهپرداز انقلابي فراموش شده https://t.me/amookhtan/23134 2. زن در جامعه https://t.me/amookhtan/23294 3. هدف ادبيات https://t.me/amookhtan/22906 4. نينا https://t.me/amookhtan/22859 5. نقش کار در گذار از ميمون به انسان https://t.me/amookhtan/22785 6. نقد برنامه گوتا https://t.me/amookhtan/22736 7. نامهي سرگشاده به رفيق لنين https://t.me/amookhtan/22562 8. منتخب آثار سلطانزاده جلد يکم https://t.me/amookhtan/22521 9. منتخب آثار سلطانزاده جلد دوم https://t.me/amookhtan/21272 10. پيرامون زندهگي سلطانزاده https://t.me/amookhtan/22462 11. يادها https://t.me/amookhtan/22457 12. زن شورشي https://t.me/amookhtan/22402 13. ديالکتيک طبيعت https://t.me/amookhtan/22372 14. مباني فلسفه علمي https://t.me/amookhtan/22371 15. مبارزه طبقاتي و آزادي زنان https://t.me/amookhtan/22299 16. ژرمينال https://t.me/amookhtan/22279 17. من برتولت برشت https://t.me/amookhtan/22239 18. مقدمهيي بر جامعهشناسي و فلسفه https://t.me/amookhtan/22062 19. مفهوم علمي سوسياليسم https://t.me/amookhtan/22008 20. مقالات مارکس در مورد استعمار https://t.me/amookhtan/21899 21. مزد بها سود https://t.me/amookhtan/21896 22. مدخلي بر زندهگي و آثار مارکس و انگلس https://t.me/amookhtan/21806 23. مباني نقد اقتصاد سياسي (ترجمه پرهام) https://t.me/amookhtan/21748 24. نقد راديکال حزب توده جلد سوم https://t.me/amookhtan/21692 25. نقد راديکال حزب توده جلد دوم https://t.me/amookhtan/21691 26. نقد راديکال حزب توده جلد يکم https://t.me/amookhtan/21690 https://t.me/amookhtan/21691 27. مباني نقد اقتصاد سياسي (ترجمه انصاري) https://t.me/amookhtan/21681 28. مباني فلسفه علمي https://t.me/amookhtan/21644 29. مادر (برشت) https://t.me/amookhtan/21626 30. درباره ماترياليسم و آمپريوکريتيسيسم لنين https://t.me/amookhtan/21586 31. لودويک فويرباخ و پايان فلسفهي کلاسيک آلمان https://t.me/amookhtan/21550 32. دستمزد، اتحاديهها، حزب کارگري https://t.me/amookhtan/21535 33. کار دستمزدي و سرمايه https://t.me/amookhtan/21520 34. فلسفه به زبان ساده https://t.me/amookhtan/21456 35. شيوهي توليد آسيايي https://t.me/amookhtan/21435 36. شيوهي توليد بردهداري و فئودالي در ايران https://t.me/amookhtan/21399 37. زندهگي نامه مختصر مارکس https://t.me/amookhtan/21363 38. مانيفست حزب کمونيست https://t.me/amookhtan/21296 39. اقتصاد چيست؟ https://t.me/amookhtan/21266 40. مصاحبه احمدشاملو با روزنامه آيندهگان https://t.me/amookhtan/21244 41. دو تعريف از سوسياليسم https://t.me/amookhtan/21241 42. ده روزي که دنيا را لرزاند https://t.me/amookhtan/21166 43. درباره کاپيتال مارکس https://t.me/amookhtan/21134 44. خاطرات دوران سپري شده https://t.me/amookhtan/21089 45. خاطرات آلبرت سهرابيان https://t.me/amookhtan/21070 46. تکامل يا فرگشت https://t.me/amookhtan/21052 47. تئوري انقلاب جهاني و مسئله شرق https://t.me/amookhtan/21040 48. تعريف سرمايه به زبان ساده https://t.me/amookhtan/21027 49. تاريخ جامعه https://t.me/amookhtan/20953 50. تاريخ تکامل بشر https://t.me/amookhtan/20941 51. پيدايش حيات، ظهور و تکامل انسان https://t.me/amookhtan/20921 52. اصول کمونيسم https://t.me/amookhtan/20920 53. نگاهي ريشهيي به انقلاب مشروطه https://t.me/amookhtan/20919 54. آنچه کارگران بايد بدانند https://t.me/amookhtan/20918 55. اقتصاد مارکس https://t.me/amookhtan/20917 56. اقتصادسياسي به زبان ساده https://t.me/amookhtan/20916 57. اصول مقدماتي فلسفه https://t.me/amookhtan/20915 58. اساسنامهي عمومي اتحاديهي بينالمللي کارگران https://t.me/amookhtan/20885 59. 125 مقوله اقتصادي https://t.me/amookhtan/20884 60. انکشاف اقتصادي ايران و امپرياليسم انگلستان https://t.me/amookhtan/20883 61. تاريخ معاصر ايران (اواخر قاجار تا 1357 )جلد يکم https://t.me/amookhtan/24182 62. تاريخ معاصر ايران (اواخر قاجار تا 1357 )جلد دوم https://t.me/amookhtan/24183 63. حزب توده بزرگترين لطمه روسها به ما بود https://t.me/amookhtan/24272 64. ايدهئولوژي آلماني، (فصل يکم)، ترجمهي؛ ع.م https://t.me/amookhtan/24273 65. ارانی در آينه تاریخ؛ خسرو شاکری https://t.me/amookhtan/24306 66. بهزاد کاظمي:مليگرايان و افسانهي دموکراسي https://t.me/amookhtan/24329 67. ماليات مستقيم و غيرمستقيم(ترامپ کدام ماليات را اجرايي ميکند؟) https://t.me/amookhtan/24330 68. انسان از ديدگاه مارکس: اريش يا اريک فروم https://t.me/amookhtan/24423
آیا مالکیت خصوصیِ ابزار تولید شرط خلاقیت انسان است؟ یکی از استدلالهای دائمی مدافعان نظام سرمایهداری علیه سوسیالیسم این است که اگر مالکیت خصوصیِ سرمایهدارانه و رقابت از میان برود، انگیزهٔ انسان برای کار، پیشرفت و خلاقیت نیز از بین خواهد رفت. میگویند انسان هنگامی به دنبال ابتکار، اختراع، افزایش تولید و بهبود زندگی خود میرود که بداند میتواند از نتیجهٔ تلاشش منفعت بیشتری به دست آورد. اگر همه از امکانات جامعه بهطور برابر بهرهمند شوند، چرا باید کسی بیشتر تلاش کند؟ نتیجه، از نظر آنان، جامعهای بیرقابت، تنبل و فاقد انگیزه خواهد بود. اما یک روایت ساده از زندگی یک کارگر ماهر چاپخانه میتواند این استدلال را از پایه زیر سؤال ببرد. کارگری که کار خود را از تمیز کردن دستگاههای چاپ و شستن ظرفهای رنگ آغاز کرده و پس از سالها تجربه، اکنون در کنار پیشرفتهترین دستگاههای چاپ کار میکند در جریان کار روزانه، بارها با مشکلات ظاهراً کوچک و فنی روبهرو میشود؛ مشکلاتی که اگر برطرف شوند، میتوانند هم کیفیت محصول را افزایش دهند و هم مقدار تولید را بیشتر کنند. این همان چیزی است که مدافعان سرمایهداری باید آن را اوج «خلاقیت فردی» بدانند: کارگری که تجربه، دانش و ابتکار خود را برای بهتر کردن فرایند تولید به کار میگیرد. اما کارگر این کار را نمیکند. چرا؟ نه به این دلیل که تنبل است، نه به این دلیل که از پیشرفت متنفر است و نه به این دلیل که در یک نظام اشتراکی، انگیزهٔ شخصی خود را از دست داده است. او اتفاقاً دلیل بسیار روشنی دارد. میداند اگر با ابتکار خود مشکل دستگاه را برطرف کند و تولید افزایش یابد، کارفرما الزاماً کارگر جدید استخدام نخواهد کرد. ممکن است همان مقدار کار بیشتر بر دوش همین کارگران موجود گذاشته شود. سرعت کار بالا خواهد رفت، فشار کاری افزایش خواهد یافت، مزد ثابت خواهد ماند و سود بیشتری نصیب مالک و سهامداران خواهد شد. در نتیجه، کارگر عملاً با یک تناقض روبهروست: هرچه بیشتر خلاقیت خود را در اختیار سرمایه قرار دهد، ممکن است شرایط کار خودش بدتر شود. اینجا باید پرسید: چه چیزی خلاقیت را متوقف کرده است؟ مالکیت اشتراکی؟ برابری؟ نبود رقابت؟ هیچکدام. آنچه خلاقیت کارگر را محدود میکند، مناسبات اجتماعیای است که میان او، وسایل تولید، فرایند کار و محصول کارش برقرار شده است. کارگر میداند که نتیجهٔ دانش، تجربه و ابتکار او در اختیار خودش نیست. او دربارهٔ اینکه چگونه تولید شود، چه مقدار تولید شود و حاصل افزایش بهرهوری چگونه تقسیم شود، تصمیم نهایی نمیگیرد. محصول کارش در اختیار سرمایه قرار میگیرد و افزایش بهرهوری، پیش از آنکه الزاماً به معنای زندگی بهتر برای او باشد، میتواند به معنای استثمار شدیدتر او باشد. این همان مسئلهای است که مارکس در بحث «کار بیگانهشده» به شکلی بنیادی مطرح کرد. در سرمایهداری، کار میتواند از فعالیتی که انسان در آن تواناییهای خود را تحقق میبخشد، به فعالیتی تبدیل شود که در آن نیروی کار خود را در برابر مزد میفروشد و محصول و نتیجهٔ کارش در مقابل او به نیرویی بیگانه بدل میشود. بنابراین مسئله فقط این نیست که سرمایهداری به انسان اجازهٔ خلاقیت نمیدهد. مسئله عمیقتر است: سرمایهداری خلاقیت انسان را در فرایند اجتماعی تولید به کار میگیرد، اما کنترل و نتایج آن را تحت سلطهٔ سرمایه قرار میدهد. کارگر چاپخانه میتواند راههای متفاوتی برای بهتر کردن تولید پیدا کند، اما وقتی میداند نتیجهٔ ابتکارش ممکن است افزایش فشار بر خودش و افزایش سود سرمایه باشد، طبیعی است که از بهکارگیری تمام ظرفیت خلاق خود خودداری کند.
без подписи
без подписи
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴حداقل دستمزد در سال ۹۰ برابر ۷.۲ گرم طلا بود، امروز برابر با یک گرم @amookhtan
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴حداقل دستمزد در سال ۹۰ برابر ۷.۲ گرم طلا بود، امروز برابر با یک گرم @amookhtan
без подписи
без подписи
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴دوچرخه سواری از تارواستو، استونی، سوار بر دوچرخه چوبی که خودش ساخته است/ سال 1912. @amookhtan
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴روز جهانی عاشقان کتاب خجسته باد @amookhtan
без подписи
без подписи
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴چاپلوسی خاصیت عجیبی دارد، حتی وقتی بدانی چاپلوسی است، باز هم کار خودش را میکند. بعید نیست حتی ترامپ هم گاهی از عالم خودشیفتگیاش بیرون بیاید و بفهمد آن یونیفورمهای سرخ، تشریفات مجلل و سفرههای اشرافی فقط برای تماشا نیستند، اما بازهم با نمایش حسابی کیف میکند. این ماجرا آدم را یاد نیلز بور، فیزیکدان مشهور میاندازد، عقلگرایی دوآتشه که طلسمی را بالای در خانهاش آویخته بود تا ارواح خبیث را دور نگه دارد. یک بار از او پرسیدند مگر تو هم به این خرافات باور داری؟ لبخندی زد و گفت میگویند کار خودش را میکند؛ چه به آن باور داشته باشی، چه نداشته باشی. منبع @amookhtan
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴آمارهای رسمی از وجود بیش از ۱۸ میلیون نفر مجرد قطعی بالای ۴۵ سال و بیش از ۲۴ میلیون مجرد به علت طلاق یا فوت همسر در پهنه جغرافیایی کشور حکایت دارد. تجرد قطعی بر اساس برخی تعریفهای جمعیت شناختی، برای افرادی به کار میرود که بدون حتی یک بار ازدواج، وارد سن ۴۰ سالگی شدهاند. بر اساس آمار هفت میلیون و ۲۳۹ هزار و ۱۹۰ زن کمتر از ۴۰ سال و هفت میلیون و ۶۹۵ هزار و ۹۸۷ زن کمتر از ۴۵ سال هرگز ازدواج نکرده در کشور داریم. همچنین ۹ میلیون و ۳۳۸ هزار و ۴۷۳ مرد کمتر از ۴۰ سال و ۹ میلیون و ۸۱۲ هزار و ۲۸۱ مرد کمتر از ۴۵ سال در کشور تاکنون ازدواج نکردهاند. وزارت ورزش و جوانان، مجموع مجردین هرگز ازدواج نکرده کشور را ۱۸ میلیون و ۷۷۵ هزار و ۴۵۲ نفر اعلام کرده است.به گفته مسوولان، در گروههای سنی بالای ۴۵ سال تعداد مردان مجردِ هرگز ازدواج نکرده بسیار کمتر از زنان است که منجر به دشواری ازدواج جدی برای زنان این سنین شده است. @amookhtan
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴روز جهانی آبجو؛ روزی برای بزرگداشت قدیمیترین نوشیدنی ساخت بشر هر سال اولین جمعه ماه اوت (مرداد) روز جهانی آبجو است. برای روز جهانی آبجو سه هدف؛ جمع شدن با دوستان و لذت بردن از طعم آبجو، گرامیداشت کسانی که مسئول تهیه آبجو هستند یا آن را سرو میکنند و بزرگداشت آبجوهای کشورهای مختلف اعلام شده است. در جهان بین ۱۰ تا ۱۵ هزار نوع آبجو تولید و سالانه ۱۷۷ میلیارد لیتر آبجو نوشیده میشود. در سال ۲۰۲۵، بیشترین میزان تولید آبجو در جهان متعلق به چین بود که ۳۵۳٫۶ میلیون هکتولیتر آبجو تولید کرد. پس از آن، ایالات متحده آمریکا با ۱۷۴٫۹۱ میلیون هکتولیتر و برزیل با ۱۵۱٫۱ میلیون هکتولیتر در رتبههای دوم و سوم قرار گرفتند. آلمان نیز با تولید ۷۹٫۲۴ میلیون هکتولیتر آبجو در سال ۲۰۲۲، در جایگاه ششم جهان قرار گرفت. باستانشناسان در اسرائیل هاونهای سنگیای را کشف کردهاند که قدمت آنها به حدود ۱۳ هزار سال پیش میرسد و در آنها بقایای نوعی فرآیند تخمیرِ نوشیدنیای شبیه به آبجو از غلات یافت شده است. در ایران نیز شواهد شیمیایی ساخت آبجو به ۳هزار ۱۰۰ تا ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح برمیگردد. @amookhtan