شیخ شطّاح
Статистикаکان لَم یَکُن شَیئاً مَذکورا | اندکی نامنسجم و سردرگم http://t.me/HidenChat_Bot?start=7682908820
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 211
- 1/48двое суток
- 241
- 1/72трое суток
- 260
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ (۶) آیا ندیدی پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟! إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ (۷) و با آن شهر «اِرَم» باعظمت، الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ (۸) همان شهری که مانندش در شهرها آفریده نشده بود! وَثَمُودَ الَّذِينَ…
مسئلهی «آزادی دریاها» و حقوق بینالملل| بخش اول یکی از نکات جالب توجه در اندیشهی کارل اشمیت، تفسیر او از اصل مشهور "آزادی دریاها" است؛ برای فهم نگاه اشمیت به این اصل، ابتدا باید از تصور او دربارهی ماهیت خودِ حقوق شروع کنیم: در نگاه اشمیت، حقوق به معنای…
مسئلهی «آزادی دریاها» و حقوق بینالملل| بخش اول یکی از نکات جالب توجه در اندیشهی کارل اشمیت، تفسیر او از اصل مشهور "آزادی دریاها" است؛ برای فهم نگاه اشمیت به این اصل، ابتدا باید از تصور او دربارهی ماهیت خودِ حقوق شروع کنیم: در نگاه اشمیت، حقوق به معنای مجموعهای از قواعد انتزاعی و بیمکان نیست که بتوان آن را مستقل از جهان واقعی در نظر گرفت. مفهوم "Nomos" نزد او دقیقاً بر همین نکته دلالت دارد: پیدایش هر نظم حقوقی با نوعی تصرف فضا و تقسیم و تعیین جایگاهها، پیوند بنیادین دارد. به بیان سادهتر، پیش از آنکه بپرسیم "چه قانونی بر یک فضا حاکم است؟" باید بپرسیم "این فضا چگونه سازمان یافته و چه کسی در شکلدادن به نظم آن نقش دارد؟" این مسئله در تفاوت میان نظم خشکی و دریا بهخوبی آشکار میشود: چرا که خشکی را میتوان تصرف کرد، مرزبندی کرد و میان دولتها تقسیم نمود؛ هر دولت میتواند قلمرو مشخصی داشته باشد و در آن اعمال حاکمیت کند. اما دریا چنین وضعیتی ندارد. نمیتوان اقیانوس را مانند یک سرزمین میان دولتها تقسیم کرد و بر هر بخش آن حاکمیت سرزمینی اعمال کرد. از همینجا در نظم حقوقی مدرن، مفهوم "دریای آزاد" و اصل آزادی دریاها شکل میگیرد: دریا، برخلاف خشکی، فضای مشترکی است که منطقاً نباید تحت حاکمیت انحصاری یک دولت قرار بگیرد. در نگاه نخست، این اصل کاملاً خنثی و جهانشمول به نظر میرسد: دریا برای همه آزاد است و همهی دولتها از حق کشتیرانی و تجارت در آن برخوردارند. اما اشمیت دقیقاً همینجا سؤال دیگری را مطرح میکند: اگر دریا برای همه آزاد است، چه کسی در عمل توانایی بیشتری برای استفاده از این آزادی دارد؟ فرض کنید دو کشور از نظر حقوقی دقیقاً حقوق یکسانی در آبهای آزاد داشته باشند؛ اما یکی ناوگان عظیم، بنادر متعدد، پایگاههای دریایی، شرکتهای کشتیرانی و توانایی حفاظت از مسیرهای تجاری خود را داشته باشد و دیگری فاقد چنین امکاناتی باشد. در سطح حقوقی، هر دو "آزادند"؛ اما در سطح واقعی قدرت، آزادی آنها یکسان نیست. پس یک قاعده میتواند از نظر حقوقی، عامهشمول و برابر باشد، اما نقشی معیّن در یک نظم مادّی نابرابر را ایفا کند. این همان جایی است که "آزادی دریاها" برای اشمیت از یک قاعدهی حقوقی به مسئلهای سیاسی و ژئوپلیتیکی تبدیل میشود. قدرت دریایی برخلاف قدرت زمینی الزاماً از طریق تصرف مستقیم سرزمینها اعمال نمیشود؛ بلکه میتواند از طریق کنترل مسیرهای دریایی، بنادر، ناوگان و گلوگاههای ارتباطی، بر حرکت میان سرزمینها مسلط شود. امپراتوری بریتانیا، بارزترین نمونهی این وضعیت بود؛ به این سبب که بریتانیا برای اعمال قدرت جهانی لزوماً نیاز نداشت همهی مناطقی را که بر آنها نفوذ داشت به قلمرو رسمی خود تبدیل کند. تنها کافی بود بر شبکهی دریایی و مسیرهای اصلی تجارت جهانی برتری داشته باشد. به همین دلیل، از منظر اشمیت، "آزادی دریاها" لزوماً در نقطهی مقابل امپراتوری قرار نمیگیرد؛ بلکه عیناً میتواند یکی از ارکان حقوقیِ تحقق یک امپراتوری دریایی باشد. پرسش اشمیت دربارهی آزادی دریاها درنهایت پرسش دربارهی یک اصل حقوقی در خلأ نیست؛ بلکه پرسش دربارهی نظمی است که این اصل درون آن معنا پیدا میکند. و این ما را به مسئلهی مهمتری میرساند: اگر دریا میتواند فضای قدرت جهانی باشد، چه اتفاقی میافتد وقتی یک قدرت منطقهای بخواهد همان فضا را تحت نظمسازی خودش قرار دهد؟
видео или голосовое, без подписи
Contrary to what the bourgeois and liberal polemics claim, the warrior idea may not be reduced to materialism, nor is it synonymous with the exaltation of the brutal use of strength and destructive violence. Rather, the calm, conscious, and planned development of the inner being and a code of ethics; love of distance; hierarchy; order; the faculty of subordinating the emotional and individualistic element of one’s self to higher goals and principles, especially in the name of honor and duty – these are the elements of the warrior idea, and they act as the foundations of a specific “style” that has largely been lost. _ Julius Evola: Men Among the Ruins
بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت سرمست همیگشت به بازار مرا یافت پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید بگریختم از خانه خمار مرا یافت بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت گفتم که در انبوهی شهرم که بیابد آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت _ مولوی، دیوان شمس: غزل ۳۳۰
پس شما نیز آماده باشید، زیرا پسر انسان در ساعتی خواهد آمد که انتظارش را ندارید. • متی ۲۴:۴۴
«...چشماتو شبیه شب معراج کشیدن»
پ.ن: بهسبب سختخوان بودن کتاب، اگر هم به موضوع علاقهمندید و هم حوصلهی کلنجار رفتن با متن بدفهم را ندارید، پیشنهاد میکنم به شرح صوتی خود مترجم رجوع کنید.
видео или голосовое, без подписи
"دگرگونی بزرگ" کارل پولانی هم کتاب قابل توجه و مفیدیه که اخیراً فرصتی شد تا بررسیش کنم. نگارنده با استفاده از استقراء تاریخی سعی در اثبات این نکته داره که نهاد "بازار خودتنظیمگر" نه یک نظم طبیعی (که تصور میشود تنها با مصونماندن از شرّ مداخلهی اغیار، کار خودش را میکند)، بلکه پدیدهایست که شکلگیری و برپا ماندنش محصول و مستلزم مهندسی و مداخلهای سنگین از جانب دولت بوده. و نهایتاً با صورتبندی مفهوم "جنبش مضاعف"، ابزار تحلیلی جالبی رو دراختیار مخاطب قرار میده: بدینصورت که جامعه درمقابل گسترش منطق بازار، حیات عرصههای غیربازاری خودش رو درخطر میبینه و دست به مقاومت میزنه؛ مثلاً هنگامی که برای نابود نشدن انسان و خانواده، قوانین کار رو وضع میکنه یا از محیط زیست حمایت میکنه تا قربانی سودِ لحظهای نشه - و همچنین ظهور پدیدههایی مانند جنبشهای کمونیستی، فاشیستی و پوپولیستی را به عنوان "واکنشهایی به بحران بازار/جامعه"، چهارچوببندی میکنه.
زیارت اربعین سیدالشهدا(ع)
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ (۶) آیا ندیدی پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟! إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ (۷) و با آن شهر «اِرَم» باعظمت، الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ (۸) همان شهری که مانندش در شهرها آفریده نشده بود! وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ (۹) و قوم «ثمود» که صخرههای عظیم را از درّه میبریدند [و از آن خانه و کاخ میساختند]! وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ (۱۰) و فرعونی که قدرتمند و شکنجهگر بود، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ (۱۱) همانان كه در شهرها سر به طغيان برداشتند فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ (۱۲) و فساد فراوان در آنها به بار آوردند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ (۱۳) به همین سبب خداوند تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت! إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ (۱۴) به یقین پروردگار تو در کمینگاه (ستمگران) است! قرآن کریم: فجر
- چرا با افرادی مواجه میشویم که به حقانیت نظراتشان اعتقاد دارند، اما باز هم سکوت میکنند؟ نظریهی ارتباطی مشهوری تحت عنوان "مارپیچ سکوت" اینطور استدلال میکنه که هراس ما از انزوای اجتماعی، یکی از بنیادینترین متغیرهای شکلدهنده به رفتار ماست و به تبع همین امر، دائماً درحال رصد فضای پیرامون خودمون هستیم تا تشخیص بدیم چه ایدههایی بر فضای جامعه "غالب"اند. اگر نظر خودمان را در اقلیت بیابیم، سکوت را بر پرداخت هزینهی اجتماعی (طرد شدن) ارجح میدانیم؛ حتی اگر کماکان به درستی آن نظر باور داشته باشیم. یعنی میل به ماندن در اجتماع، در اغلب مواقع میتواند بر وظیفهی فردی بیان حقیقت، غلبه کند. رسانههای جمعی هم با تاثیرگذاری بر ادراک ما دربارهی افکار عمومی، میتونن نقش قابل توجهی در ایجاد مارپیچ داشته باشن: به این صورت که با پررنگتر و فراگیرتر نشاندادن یک نظر (نسبت به آنچه در واقعیت هست)، افراد بیشتری رو به سکوت وا میدارند و سکوت افراد بیشتر هم مساویه با نامقبولتر بنظر آمدن یک ایده و باز هم تشدید رعب و تشدید سکوت! اینجاست که نقش اقلیتی با عنوان Hard-coreها اهمیت پیدا میکنه: یعنی افرادی که به دلایلی مثل تعهّد آرمانی عمیق و یا در انزوا/حاشیه قرار گرفتن از قبل، وابستگیای به تأیید اجتماعی ندارند و همین دسته، با شکستن خفقان اتمسفر، نهایتاً میتونن ادراک عمومی نسبت به وزن افکار مختلف رو تغییر بدن. • برای مطالعهی بیشتر دربارهی زمینههای شکلگیری نظریه و آزمایشهای مربوطه: The spiral of silence: public opinion - our Social Skin | Elisabeth Noelle-Neumann
يابن أمي جارت الدنيا علينا يا أخي إنّا من الأسر أتينا لست أدري... أين خدري؟ بالأسى والحزن نادت... زينب والدمع جاري سيدي أفديك مطروحاً... على الرمضاء عاري هدم الأعداء مذ... فارقت یا رجواي داري
سراپا اگر زرد و پژمردهایم ولی دل به پاییز نسپردهایم چو گلدان خالی، لب پنجره پُر از خاطرات ترک خوردهایم اگر داغ دل بود، ما دیدهایم اگر خون دل بود، ما خوردهایم اگر دل دلیل است، آوردهایم اگر داغ شرط است، ما بردهایم اگر دشنهی دشمنان، گردنیم! اگر خنجر دوستان، گردهایم! گواهی بخواهید، اینک گواه: همین زخمهایی که نشمردهایم! دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر بردهایم _ قیصر امینپور
برای دوستان بیخواب و آشفته
۲. آمریکا بزرگترین تولیدکنندۀ نفت جهان است. بنابراین، افزایش قیمت نفت تنها به زیان مصرفکنندگان آمریکایی نیست، بلکه درآمد و سود شرکتهای نفتی و انرژی این کشور را نیز افزایش میدهد.
"اما ای سراینده از محبوب من! بدان که به لبهای کسی که نام او را میبرد حسادت میکنم"