- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 19
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 17
- 1/48двое суток
- 19
- 1/72трое суток
- 21
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بعضی اوقات تعداد فورواردیای کانال زیاد میشه ولی خب آخه نگاه چی میگه. دلم نمیاد فور نکنم.
تنها کافی است بر سر دو گزاره توافق کنیم: نخست این که آزادی و حقوق مالکیت فرد حقی تغییر ناپذیر است که خدا به انسان داده است. دوم این که هر آنچه انسان ها، با عقل و منطق، بدون دخالت الهامات و شهود و با رعایت اصل عدم تناقض با گزاره ی اول بر آن توافق کنند، معتبر است. #آزادیدینایران ص. ۵۷۸ جنتخواه، نویسنده این کتاب، هماکنون در زندان جا است. پن. نمیدونم کجای فهم این دو خط انقدر برای آدمها سخته و این چنین در قبالش رفتار میکنن که گویی آتیش گرفتن!
تلگرام خیلی از بهترین دوستهای من و فضایی امنی برای حضور بهم هدیه کرد. امروز روز تولد تلگرامه. و این روز میتونه بهمون یادآوری کنه چقدر داشتن رسانهی مستقل میتونه تاثیر مفیدی در زیست روزمرهی آدمها داشته باشه. از یاد نبریم سازندهاش با چه سرسختیای در تلاشه در قبال سواستفادهگری دولتها بایسته و از وجود رسانههایی آزاد که اطلاعات مخاطبین رو حفظ میکنن و فضایی رو برای تعامل براساس آزادیهای بیان بوجود میارن بایسته. بیش باد.
تقریبا نزدیک ۲۰ روز پشت سر هم زرده تخم مرغ خوردم اونم بدون احتساب وعدههای غذایی که با تخممرغ درست میشه تا شااید یه ذره آهن و امگا۳ جذب کنم کمتر چشمام سیاهی بره ولی همهش سر یه هفته نابود شد.
داشتم با بابا دربارهی بچهپررو بودن این جماعت مغز فندقیِ مفلوک صحبت میکردم. بابا گفت اینطوری نبوده و اینطوریام نمیمونه :) چقدر امیدبخش. نه؟
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد.
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت
به نظرم بیاین اکیدا از پرسیدن سوالات اضافه مثل "حال روحیت چطوره" بپرهیزیم. چون الان همهی آدما دارن تلاش میکنن یه چیزایی رو یادشون بره بعد یهو با یه سوال...
без подписи
یکی از عزیزان در ادامه این متن نوشته مادر شدن یعنی بینقص بودن که من شدیدا با این تعریف مخالفم. من در کل با تعریف بینقصی برای انسان رو باهاش زاویهی شدیدی دارم.
به خودت حق بودن بده هر طوری که هستی. تو بدون شرط حق داری که زندگی رو تجربه کنی، احساس کنی، علاقهمند بشی، مورد علاقه باشی، پذیرفتهبشی، قابل احترام باشی، از حقوق انسانی، اخلاقی، قانونیت استفاده کنی. تو حق داری زندگی کنی و بودن رو تجربه کنی در هر حالت نه فقط زمانی که کاملی، نه فقط زمانی که باهوشی، نه فقط زمانی که زیبایی، نه فقط زمانی که ثروتمندی. تو در هر حال یک انسانی و مهمترین حق تو حق تجربهی بودنه. نذار کسی با حرفش، کلامش، رفتارش، نگاهش اونو ازت سلب کنه.
یا همیشه افکار و عقاید جالب و زیبا ندارم. همیشه احساسات هیجانانگیز رو تجربه نمیکنم. همیشه کارهای جالب و جدید انجام نمیدم. بعضی اوقات عذاب وجدان میگیرم که همهش دارم توی دیلیم غر غر میکنم.
بعضی وقت ها به دیلی های بقیه نگاه میکنم و برای واقعی حس ناکافی بودن میکنم من همیشه خوشگل نیستم همیشه مرتب نیستم همیشه چیزهای خوشمزه و ادایی نمیخورم همیشه گل های خوشگل ندارم و از همه مهم تر همیشه حوصله ندارم از این چیزها عکس بگیرم.
کاش پدر همونقدری که برای خاموش کردن کولر مبادرت داره، در خاموش کردن اخبارم میداشت.
یه عدهای هم هستن که آزادی رو فقط در سطح اندیشه میخوان. بهشون بگی خب حالا من واقعا میخوام فلان کارو عملی کنم اینجوریان که "چی؟"
بعضیا حتی زمانی که در مورد مفهوم آزادی حرف میزنن دربارهی مصادیقش دیکتاتورن.
بماند که قبل از خارج شدن از منطقه امن باید ببینیم اصلا چرا اونجاییم و شاید بعضی اوقات واقعا نیاز داشتهباشیم توی نقطه امنی کمین کنیم.
"منطقه امن" دقیقا کجاست؟ جواب اینه به نظرم: معلوم نیست. برای هر کسی متفاوته. منطقه امن بیشتر به اون سلسله رفتارها و موقعیتهایی اشاره میکنه که از نظر روانی برای ما آشنا و عادت هستن و ما با بودن توی اون موقعیتها یا تکرار اون رفتارها احساس تنش و فشار کمتری داریم نه الزاما به معنای یک سری رفتار و موقعیت ذاتا کمریسک و محتاطانه. برای یک نفر که عادت داره در مواجهه با استرس رفتارهای تکانشی و پرخطر انجام بده. منطقه امن دقیقا بین همون کارهای پرریسکه. یا کسی که عادت کرده بین روابط عاطفی ناسالم ولی پرهیجان و پردراما زندگی کنه، منطقه امن دقیقا همون حس هیجان آشنای این روابطه. پس زمانی که منطقه امن برای هر کسی متفاوته؛ توصیهی رایج "از منطقه امنت خارج شو" هم برای هر کسی دلالت بر رفتارهای متفاوتی داره. خارج شدن از منطقه امن بیشتر به معنی پذیرش ریسک تغییر رویه دادته تا تجویز یک سری رفتار خاص برای همه. برای یکی کنترل کردن صمیمیتش توی موقعیتهای اجتماعی میشه خارج شدن از منطقه امن و برای یکی شروع شبکهسازی. یهو یکی خیلی رندوم بهت میگه از منطقه امنت خارج شو در حالی که خودش از یه سوراخ بارها گزیدهشده و حاضر نیست ریسک تغییر رویه دادن تو مسیرش رو بپذیره.
تلگرام انقدر خوبه که حتی یه مرداب رهایی بخش داره. اونم جاییه که عدهای رو میوت و آرشیو میکنی. نوعی از به درک فرستادن و هرگز برنگردوندن.
نذار بقیه بابتِ چیزایی که تغییرشون دستِ تو نبوده، بهت احساس شرم بدن. ما اونقدر زندگی نمیکنیم که دائما بابتِ خیلیچیزها شرمگین باشیم.